تسنیم تفسیر قرآن کریم جلد 2

نویسنده : آیت الله عبدالله جوادی آملی

تمسک به سنت نیاکان

وثنین حجاز گرفتار سنت تقلید کور جاهلی بودند و می گفتند: چون گذشتگان ما در برابر بتها خضوع می کردند، ما نیز همان روش را ادامه می دهیم: (ان وجدنا اباءنا علی امه و انا علی اثارهم مقتدون) (910) خدای سبحان در پاسخ آنان می فرماید: (والذین من قبلکم). این جمله که شامل همه نسلهای گذشته بشر می شود، دو پیام دارد:
پیام اول این که، گذشتگان شما نیز همانند شما مخلوقی بیش نبودند و نباید شما آنها را عبادت کنید، گرچه آنان انبیای الهی (علیه السلام) باشند. خداوند گاهی به پدران می گوید کار شما امناء است، نه آفرینش: (وافرایتم ما تمنون اانتم تخلقونه ام نحن الخالقون) (911) و گاهی به فرزندان می گوید نیاکان شما نیز مانند شما مخلوق خداوند بودند، یعنی، آنها نه تنها شما نیستند، بلکه همانند شما مخلوق پروردگارند.
هر جا سخن از احیای سنتی ناصحیح، یا تکریم عبادی موجودی غیر خداست، قرآن می فرماید: نه آن سنت باطل را ادامه دهید و نه درباره آن موجود غیر خدایی که خود بنده خداست، تکریم عبادی روا بدارید؛ مانند این که هشدار می دهد: مبادا قداست مسیح باعث شود او را عبادت کنید: (لقد کفر الذین قالوا ان الله هو المسیح بن مریم قل فمن یملک من الله شیئا ان اراد ان یهلک المسیح بن مریم)، (912) (ما المسیح بن مریم الا رسول)، (913) (لن یستنکف المسیح ان یکون عبدالله) (914) خود مسیح نیز می گوید: من مانند شما مربوب خدایم و شما نیز مانند من عبد و عابد او باشید: (وقال المسیح یا بنی اسرائیل اعبدوا الله ربی وربکم) (915) و با این سخن زمینه هر گونه شرک و توهم آن را از بین می برد. همین معنا در آیه دیگر چنین آمده است: (ذلکم الله ربکم لا اله الا هو خالق کل شی ء فاعبدوه و هو علی کل شی ء وکیل) (916)
پیام دوم این که، روش پیشینیان شما از لحاظ پرستش غیر خدا مطابق میزان عقل و وحی نیست، چنانکه قوم ثمود به صالح (سلام الله علیه) می گفتند: آیا ما را از سنت نیاکانمان باز می داری؟ (اتنهینا ان نعبد ما یعبد اباؤنا). (917)
خدای سبحان در برابر این طرز فکر می فرماید: کسی را عبادت کنید که شما و نیاکانتان را آفرید، نه این که از روش جاهلانه آنان پیروی کنید.
در آیه دیگری به بت پرستی می فرماید: (والله خلقکم و ما تعلمون)؛ (918) مگر شما و این سنگها و چوبها، یا ابراز بت تراشی را خدا نیافریده؟ پس خدایی را عبادت کنید که شما و آنها را آفریده است.
گاهی نیز می فرماید: (واتقوا الذی خلقکم والجبله الاولین) (919) از خدایی بپرهیزید که شما و صاحبان جبلت پیشین را آفرید. سرشت و نهانی که همانند جبل (کوه) راسخ می شود جبلت نامیده می شود. تعلیق حکم در این جا بیانگر این نکته است که هرگز نگویید چون این سنت دیرپا و کهن است، پس ارزشمند است، زیرا پایه گزاران سنت مزبور نیز مانند شما مخلوق خدایند و مانند شما باید بنده خالق عالم و آدم باشند.
تذکر: در بررسی معارف مبدأشناسی هر چه بحث عمومی تر و عقلی تر باشد اختلاف کمتر، و در نتیجه اثر عملی آن نیز کمتر است و هر چه بحث عینی تر باشد اختلاف و همچنین اثر عملی آن بیشتر است. قرآن اصل اثبات مبدا را امری مفروغ عنه و بدیهی دانسته، در این زمینه با ملحدان بحث مبسوطی ندارد.
توحید ذات واجب الوجود نیز چندان مورد مناقشه و شبهه نیست (جز شبهه ای که ابن کمونه مطرح کرده و خود به آن پاسخ داده است). اما درباره توحید خالقیت اختلاف است و گروهی مانند ثنویین به دو خالق (یزدان و اهریمن) معتقد شده اند. کسانی که توحید درخالقیت را باور دارند نیز در توحید ربوبی اختلاف کرده اند و برخی قائل به ارباب جزئیه مستقل شده اند که اینها همان مشرکان هستند. اینان در عبادت، الهه گوناگون و ارباب متفرق را می پرستند.
در میان این فرقه ها بحث از عقاید مشرکان عینی تر و اثر عملی آن بیشتر بود و از این رو، بیشتر بحثهای قرآن با مشرکان است، نه با ملحدان و مادیین. سر مطلب آن است که اولاً سرو کار قرآن با وثنیین آن روز بود و ثانیاً در بخش مهم معارف دین بین مشرکان و مادیین هیچ فرق نبود و نیست، زیرا مشرکان نیز همانند مادیین تجرد روح، برزخ و قیامت و آنچه مربوط به حشرا اکبر بود و همچنین وحی و رسالت را نمی پذیرفتند.
مشرکان گرچه الله را باور داشتند، لیکن چون به شرک ربوبی آلوده بودند شرک ربوبی به انکار الوهیت می انجامید، زیرا اعتقاد به خدایی که آسمان و زمین و انسان را آفریده باشد ولی با انسان کاری نداشته باشد هیچ مسئولیتی برای انسان در برابر خدا نمی آورد. پس در این بخش نیز بین مشرک و ملحد تفاوت چندانی نیست.

تقوا هدف خلقت یا عبادت؟

آیا ظاهر آیه این است که تقوا هدف خلقت است یا هدف عبادت؟ دو احتمال وجود دارد: یکی آن که، تقوا هدف خلقت باشد، یعنی، خدا را عبادت کنید؛ خدایی که شما را آفرید تا به تقوا برسید. دیگر آن که، تقوا هدف عبادت باشد، یعنی، خدا را عبادت کنید تا به تقوا برسید. گرچه ممکن است بازگشت هر دو معنا با اصل مشترک باشد، لیکن باید تبیین شود کلمه (لعلکم) غایت برای (اعبدوا) است یا (خلقکم) و ظاهر آیه به کدام یک از دو معنا نزدیکتر است.
مویدهای وجه اول (که تقوا هدف خلقت است) دو چیز است:
1- نزدیکی و قرب جوار (لعلکم تتقون) با (خلقکم).
2- آیه (و ما خلقت الجن والانس الا لیعبدون) (920) که هدف خلقت را عبادت معرفی کرده است. بدین تقریب که روح عبادت همان تقواست و اگر عبادت هدف باشد به لحاظ روح آن که همان تقواست هدف خلقت خواهد بود البته تقوا هدف خلق (به معنای مخلوق) است، نه خالق، یعنی، کمال بود. البته تقوا هدف خلق (به معنای مخلوق) است، نه خالق، یعنی، کمال مخلوق در عبادت متقیانه خداست، نه این که اگر خدا بخواهد کامل شو باید معبود قرار گیرد. خدای سبحان عین کمال و کمال محض است، عابدان او را عبادت کنند یا عبادتش را رها کنند برای او یکسان است، زیرا خداوند نیازی به عبادت انسانها ندارند تا برای رفع آن نیاز عابدان را بیافریند.
خدای سبحان می فرماید: اگر همه مردم روی زمین کافر شوند، آسیبی نمی رسانند؛ چون خدا غنی است: (ان تکفروا انتم و من فی الارض جمیعا فان الله لغنی حمید) (921) پس خدا منزه از آن است که هدف داشته باشد؛ چون کمال محض و غنی محض است بلکه خود او هدف است. اما از آن جا که خدا حکیم است و کار بیهوده نمی کند، عالم که فعل اوست، هدف دارد.
مویدهای وجه دوم (که تقوا هدف عبادت باشد) عبارت است از:
1- پایان جمله باید در سیاق آغاز آن باشد و گفته اند: در تعارض بین صدر و ذیل، ظهور صدر مقدم است، زیرا کلام برای آن سوق داده شده است و اگر این سخن به طور مطلق نیز پذیرفته نشود در خصوص آیه مورد بحث قابل قبول است؛ زیرا منظور اصلی این آیه، دعوت مردم به عبادت است، نه تبیین معرفتی درباره خلقت و اگر سخن از خلقت به بیان آمده به عنوان دلیل لزوم عبادت است، نه به عنوان مطلبی مستقل.
2- خالقیت در آیه مورد بحث حد وسط برهان از طریق علت فاعلی بر ضرورت عبادت است، (با این بیان که: خداوند خالق است و هر خالقی باید عبادت شود؛ پس خداوند باید عبادت شود). در حالی که محور اصلی بحث در آیه، ضرورت عبادت است. از این رو تقوا هدف عبادت است، نه هدف خلقت، مگر با واسطه، یعنی، هدف خلقت عبادت است و هدف عبادت تقوا.
توضیح بیشتر این که، بحث در خالق بودن خدا نیست، بلکه بحث در این است که خدا را باید عبادت کرد و برای این مدعا دو برهان ذکر شده است. برهان اول می گوید: انسانها باید خدا را عبادت کنند؛ چون خدا خالق است و هر خالقی باید عبادت شود. در این برهان خالقیت الله حد وسط است و در برهان دوم می گوید: تقوا کمال است و عبادت، زمینه تحقق تقواست، پس باید عبادت است. از این رو تقوا هدف عبادت است، نه هدف خلقت. با این بیان، (لعلکم) تتقون) و (الذی خلقکم) هر یک دلیلی مستقل برای لزوم عبادت است؛ با این تفاوت که یکی از راه مبدا فاعلی و دیگری از راه مبدا غایی است.
3- آیاتی مانند (یا ایها الذین امنوا کتب علیکم الصیام کما کتب علی الذین من قبلکم لعلکم تتقون) (922) که درباره یکی از مصادیق عبادت (روزه داری) است و هدف از روزه داری دستیابی به تقوا ذکر می کند. افزون بر این که، این گونه آیات تایید می کند که پایان آیه دلیل بر صدر آیه است.
با توجه به این مویدها، وجه دوم ظاهرتر است. بنابراین، تقوا هدف و علت غایی عبادت است. ابا این تقریر که تقوا کمال نفسانی است و عبادت خداوند زمینه تحصیل این کمال وجودی است. از این رو باید خدا را عبادت کرد.
البته ممکن است گفته شود که هر دو احتمال به یک اصل مشترک باز می گردد؛ زیرا طبق آیه (و ما خلقت الجن والانس الا لیعبدون) عبادت هدف خلقت است و بنابراین آیه مورد بحث، تقوا هدف عبادت. بنابراین، تقوا.

تعلیل به امر ارتکازی

بر اساس بحثی که گذشت جمله (لعلکم تتقون) تعلیل دیگری است برای ضرورت عبادت و تعطیل در این گونه موارد باید به امری ارتکازی باشد و به گونه آیت تبیین شود که حد وسط قرار گیرد و برای هر سه گروه قابل استدلال باشد. تقوا نسبت به مومنان قابل قبول است. همچنین نسبت به بت پرستان تا حدی قابل پذیرش است. اما چگونه برای ملحدان قابل تعلیل است؟ یعنی، چگونه به ملحد می توان گفت: برای دستیابی به تقوا عبادت کن؟ از این رو باید معنای تقوا در این کریمه به صورت جامع و فراگیر تبیین شود.
تقوا از ریشه وقایه و به معنای خود نگهداری و پرهیز از خطر است و پرهیز از خطر امری ارتکازی و فطری برای همه انسانهاست، کسی نیست که از خطر اجتناب نکند و اجتناب از آن لازم نداند. پس (لعلکم تتقون) می تواند برای ضرورت عبادت نسبت به هر انسانی دلیل باشد؛ به همه انسانها اعم از مومن و ملحد و مشرک می توان گفت: برای پرهیز از خطر و نجات از عذاب، خدا را عبادت کن. چنین نیست که با مرگ نابود شوید؛ بلکه با مرگ از عالم طبیعت، به جهان دیگر منتقل می شوید. انسان همانند پرنده ای در بند است که به هنگام توفی، در قفس طبیعی وی گشوده شده، به جهان ابدی پرواز می کند.