تسنیم تفسیر قرآن کریم جلد 2

نویسنده : آیت الله عبدالله جوادی آملی

عبادت و شکوفایی حقیقت انسان

در آیه مورد بحث چند اصل تبیین شده است: اول این که انسان باید عبادت کند، دوم اینکه معبود او باید همان رب او باشد، نه شی ء یا شخص دیگری، سوم این که رب انسان کسی جز خالق او نیست. از این رو به توده انسانها می گوید: خدایی که شما و نیاکانتان را آفرید عبادت کنید.
قرآن کریم همه انسانها را به توحید عبادی فرا می خواند و توحید عبادی را به توحید ربوبی و توحید ربوبی را به توحید خالقی استناد می دهد و راز این دعوت را تحقق تقوا می داند و در پایان آیه بعد پیام دعوت اثباتی را با نهی از شرک تثبیت می کند.
قرآن کریم عبادت و ارتباط با پرروردگار را تامین کننده حیات انسانی می داند. انسان هم در آغاز آفرینش خود به خدا نیازمند است و هم در ادامه آن و حیات انسانی بدون عبادت و ارتباط با حی محض، یعنی خدا مسیر نیست، اگر پیوند عبد و مولا گسیخته شود انسان محتاج برای رفع نیاز خود راهی ندارد واهل هلاکت است و انسان در نهایت به حیوان یا گیاه، یا سنگی تبدیل می شود. توضیح این که، انسان اگر تنها در پی تامین نیازهای جسمی خود باشد، گیاه بالفعل و حیوان بالقوه است و در صورتی که تنها به رفع نیازهای عاطفی خود بپردازد حیوان بالفعل و انسان بالقوه است.
انسانی که تنها در کارها امین باشد و خیانت نکند حیوانی تربیت شده، مانند سگ شکاری است که سخنی شکار و گرسنگی را تحمل می کند، ولی چون از امانت داری لذت می برد، در امانت (شکار) خیانت نمی کند و بر این اساس، کسی که در امانت خیانت کند، از حیوان تربیت شده پست تر است.
همچنین، انسانی که تنها به مسایل عاطفی می اندیشد و در قلمرو نژاد و قبیله غیرت حمایت از خانواده و بستگان دارد، حیوان مهربانی نظیر مرغی که از جوجه های خود حمایت می کند.
اما کسی که معارف بلند توحیدی را آموخت و توانست نمونه ای از (علم ادم الاسماء کلها) (900) شود و کسی که توانست از همه گردنه های کئود تعلق به دنیا بگذارد، اهل ایثار باشد و ندای بلند (یا ایتها النفس المطمئنه ارجعی الی ربک) (901) را بشنود، او انسان بالفعل است و حقیقت انسانی را شکوفا کرده است، چنانکه امیرالمومنین (علیه السلام) در نامه ای به معاویه درباره شهیدان خاندان رسالت و امامت نوشتند: بسیاری از مردم کشته می شوند، ولی همه آنان مانند شهیدان خاندان ما نیستند؛ شهیدانی مانند جعفر طیار و حمزه آنان مانند شهیدان خاندان ما نیستند، شهیدانی مانند جعفر طیار و حمزه سید الشهداء: الاتری... ان قوماً استشهدوا فی سبیل الله تعالی من المهاجرین والانصار ولکل فضل حتی اذا استشهد شهیدنا قیل: سید الشهداء وخصه رسول الله (صلی الله علیه وآله) بسبعین تکبیره عند صلاته علیه. او لاتری ان قوما قطعت ایدیهم فی سبیل الله ولکل فضل حتی اذا فعل بواحدنا ما فعل بواحدنا ما فعل بواحدهم قیل: الطیار فی الجنه وذو الجناحین (902)

برهان بر ضرورت عبادت

قرآن کریم در مقام بیان احکام فرعی جزئی دلیلی ذکر نمی کند، مگر به عنوان احیای ارتکاز فطری و یادآوری نکات اخلاقی، اما برای اصول دین و مسایل نظری از جمله اصل ضرورت عبادت، برهان اقامه می کند و علتی که در کریمه مورد بحث برای لزوم عبادت آمده برهانی است که حد وسط آن ربوبیت حق است و این برهان از تعلیق حکم (اعبدوا) بر وصف (ربکم) اقامه شده است. تعلیق حکم عبادت بر وصف ربوبیت بیانگر علیت وصف مزبور برای ضرورت پرستش و مناسبت بین این حکم وصف است، علت این که باید خدا را عبادت کرد ربوبیت اوست و این که تدبیر همه امور به دست خداست و انسان عبد است و عبد در همه شئون خود مربوب و تحت تدبیر خداست: (لا املک لنفسی نفعا ولا ضرا الا ما شاء الله) (903) و عبد باید در مقابل رب خضوع کند. بنابراین، جمله (اعبدوا ربکم) فرمانی است همراه با برهان.
تذکر: گاهی برای تاثیر جدی برهان مزبور مطالب دیگری بر آن افزوده می شود؛ مانند این که رسول اکرم (صلی الله علیه وآله) نیز به استناد همین برهان خدا را می پرستد و پرستش رب صراط مستقیم است: (و ان الله ربی و ربکم فاعبدوه هذا صراط مستقیم). (904)
و ثنیین حجاز خدا را به عنوان خالق و رب الارباب می پذیرفتند، لیکن می پنداشتند که خدای سبحان امور گونه گون جهان را به ارباب جزئیه، مانند رب زمین، رب دریا، رب باران و... واگذار کرده و آنان امور متنوع جهان هستی را اداره می کنند. تا آنجا که برای ارباب جزئیه مجسمه ها ساختند و آن ها را عبادت می کردند تا شفیع آنها و واسطه تقرب آنان به حق باشند: (هولاء شفعاونا عندالله)، (905) (ما نعبد هم الا لیقربونا الله زلفی). (906) و ثنیین از نظر ربوبیت مشرک بودند، نه خالقیت و به دنبال شرک ربوبی گرفتار شرک عبادی هم شدند و خدایان گوناگون را عبادت کردند.
جمله (الذی خلقکم والذین من قبلکم) که صفت رب است بیانگر تلازم ناگسستنی میان ربوبیت و خالقیت است. این تلازم، چنانکه در تفسیر سوره حمد گذشت (907) از دو راه قابل تبیین است :
1- گرچه مفهوم ربوبیت با خالقیت تفاوت دارد، لیکن در تحلیل عقلی حقیقت ربوبیت به خالقیت باز می گردد؛ زیرا ترتیب، ترتیب، اداره و تدبیر هر شی ء عبارت است از دادن کمالها و اوصاف و ارزاق مورد نیاز آن شی ء و چون اعطای کمالها به شی ء مستکمل امری تکوینی است، نه اعتباری و قرار دادی، بنابراین، تکمیل و ترتیب با ایجاد ربط بین آن شی ء متکامل و کمال وجودی آن مساوی است و آفرینش کمال برای شیئی خاص، خود نوعی خلقت است و در نتیجه، رب همه اشیا همان خالق آنهاست.
2- میان ربوبیت و خالقیت تلازم است، زیرا تنها خالق شی ء است که از هویت و ذات آن با خبر است و از علل و عوامل و شرایط و همچنین از موانع رشد و کمال آن مخلوق آگاه است و قدرت آن را دارد که امور آن را تدبیر کند و آن را پرورش دهد، نه موجودی که با آن شی ء بیگانه است.
تلازم فوق، اعتقاد مشرکان را درباره جدایی خالقیت از ربوبیت ابطال می کند. آنان می پنداشتند: ارباب متعدد و متفرق مدبران امور جزئی عالم هستند و از این رو مجسمه رب های جزئی را به عنوان شفیع و مقرب می پرستیدند؛ غافل از این که تنها موجودی شایسته ربوبیت است که خالق مربوبها باشد و آن فقط خداست.
جمله (الذی خلقکم والذین من قبلکم) حد وسط برهان از طریق علت فاعلی بر ضرورت عبادت است، با این بیان که خداوند ربی است که خالق است و هر رب خالقی باید عبادت شود؛ پس خداوند باید عبادت شود.
عرض آن که، قرآن کریم توحید عبادی را با توحید ربوبی و توحید ربوبی را با توحید خالقی اثبات می کند و می فرماید: اگر بیندیشید در می یابید که شما و نیاکانتان را نه خودتان آفریدید و نه کسانی همانند شما، بلکه همه را خدا آفریده است. خلاصه آن که، محور اصلی لزوم عبادت همان خالقیت معبود است و و چون خداوند خالق همه اشیاست: (الله خالق کل شی ء) (908) و غیر خدا خالق چیزی نیست و خالق همتای غیر خالق نخواهد بود: (افمن یخلق کمن لا یخلق افلا تذکرون)، (909) پس عبادت منحصراً برای خداوند ضروری است.

تمسک به سنت نیاکان

وثنین حجاز گرفتار سنت تقلید کور جاهلی بودند و می گفتند: چون گذشتگان ما در برابر بتها خضوع می کردند، ما نیز همان روش را ادامه می دهیم: (ان وجدنا اباءنا علی امه و انا علی اثارهم مقتدون) (910) خدای سبحان در پاسخ آنان می فرماید: (والذین من قبلکم). این جمله که شامل همه نسلهای گذشته بشر می شود، دو پیام دارد:
پیام اول این که، گذشتگان شما نیز همانند شما مخلوقی بیش نبودند و نباید شما آنها را عبادت کنید، گرچه آنان انبیای الهی (علیه السلام) باشند. خداوند گاهی به پدران می گوید کار شما امناء است، نه آفرینش: (وافرایتم ما تمنون اانتم تخلقونه ام نحن الخالقون) (911) و گاهی به فرزندان می گوید نیاکان شما نیز مانند شما مخلوق خداوند بودند، یعنی، آنها نه تنها شما نیستند، بلکه همانند شما مخلوق پروردگارند.
هر جا سخن از احیای سنتی ناصحیح، یا تکریم عبادی موجودی غیر خداست، قرآن می فرماید: نه آن سنت باطل را ادامه دهید و نه درباره آن موجود غیر خدایی که خود بنده خداست، تکریم عبادی روا بدارید؛ مانند این که هشدار می دهد: مبادا قداست مسیح باعث شود او را عبادت کنید: (لقد کفر الذین قالوا ان الله هو المسیح بن مریم قل فمن یملک من الله شیئا ان اراد ان یهلک المسیح بن مریم)، (912) (ما المسیح بن مریم الا رسول)، (913) (لن یستنکف المسیح ان یکون عبدالله) (914) خود مسیح نیز می گوید: من مانند شما مربوب خدایم و شما نیز مانند من عبد و عابد او باشید: (وقال المسیح یا بنی اسرائیل اعبدوا الله ربی وربکم) (915) و با این سخن زمینه هر گونه شرک و توهم آن را از بین می برد. همین معنا در آیه دیگر چنین آمده است: (ذلکم الله ربکم لا اله الا هو خالق کل شی ء فاعبدوه و هو علی کل شی ء وکیل) (916)
پیام دوم این که، روش پیشینیان شما از لحاظ پرستش غیر خدا مطابق میزان عقل و وحی نیست، چنانکه قوم ثمود به صالح (سلام الله علیه) می گفتند: آیا ما را از سنت نیاکانمان باز می داری؟ (اتنهینا ان نعبد ما یعبد اباؤنا). (917)
خدای سبحان در برابر این طرز فکر می فرماید: کسی را عبادت کنید که شما و نیاکانتان را آفرید، نه این که از روش جاهلانه آنان پیروی کنید.
در آیه دیگری به بت پرستی می فرماید: (والله خلقکم و ما تعلمون)؛ (918) مگر شما و این سنگها و چوبها، یا ابراز بت تراشی را خدا نیافریده؟ پس خدایی را عبادت کنید که شما و آنها را آفریده است.
گاهی نیز می فرماید: (واتقوا الذی خلقکم والجبله الاولین) (919) از خدایی بپرهیزید که شما و صاحبان جبلت پیشین را آفرید. سرشت و نهانی که همانند جبل (کوه) راسخ می شود جبلت نامیده می شود. تعلیق حکم در این جا بیانگر این نکته است که هرگز نگویید چون این سنت دیرپا و کهن است، پس ارزشمند است، زیرا پایه گزاران سنت مزبور نیز مانند شما مخلوق خدایند و مانند شما باید بنده خالق عالم و آدم باشند.
تذکر: در بررسی معارف مبدأشناسی هر چه بحث عمومی تر و عقلی تر باشد اختلاف کمتر، و در نتیجه اثر عملی آن نیز کمتر است و هر چه بحث عینی تر باشد اختلاف و همچنین اثر عملی آن بیشتر است. قرآن اصل اثبات مبدا را امری مفروغ عنه و بدیهی دانسته، در این زمینه با ملحدان بحث مبسوطی ندارد.
توحید ذات واجب الوجود نیز چندان مورد مناقشه و شبهه نیست (جز شبهه ای که ابن کمونه مطرح کرده و خود به آن پاسخ داده است). اما درباره توحید خالقیت اختلاف است و گروهی مانند ثنویین به دو خالق (یزدان و اهریمن) معتقد شده اند. کسانی که توحید درخالقیت را باور دارند نیز در توحید ربوبی اختلاف کرده اند و برخی قائل به ارباب جزئیه مستقل شده اند که اینها همان مشرکان هستند. اینان در عبادت، الهه گوناگون و ارباب متفرق را می پرستند.
در میان این فرقه ها بحث از عقاید مشرکان عینی تر و اثر عملی آن بیشتر بود و از این رو، بیشتر بحثهای قرآن با مشرکان است، نه با ملحدان و مادیین. سر مطلب آن است که اولاً سرو کار قرآن با وثنیین آن روز بود و ثانیاً در بخش مهم معارف دین بین مشرکان و مادیین هیچ فرق نبود و نیست، زیرا مشرکان نیز همانند مادیین تجرد روح، برزخ و قیامت و آنچه مربوط به حشرا اکبر بود و همچنین وحی و رسالت را نمی پذیرفتند.
مشرکان گرچه الله را باور داشتند، لیکن چون به شرک ربوبی آلوده بودند شرک ربوبی به انکار الوهیت می انجامید، زیرا اعتقاد به خدایی که آسمان و زمین و انسان را آفریده باشد ولی با انسان کاری نداشته باشد هیچ مسئولیتی برای انسان در برابر خدا نمی آورد. پس در این بخش نیز بین مشرک و ملحد تفاوت چندانی نیست.