تسنیم تفسیر قرآن کریم جلد 2

نویسنده : آیت الله عبدالله جوادی آملی

نداهای الهی

آیه مورد بحث، اولین آیه قرآنی است که با خطاب (یا ایها الناس) آغاز می شود. (892)
در واقع خبر است، گرچه تبیین محتوای آنها به صورت خطاب باشد، لیکن خطاب باخبر جمع می شود.
بهره گیری از شیوه تخاطب ثمراتی دارد، مانند این که خداوند با خطاب، به انسانها شخصیت می دهد و از آنان انسانهایی متعهد و مسئول می سازد. دیگر این که، خداوند با خطاب لذت حضور در حریم و محضر خود را به مخاطبان می چشاند تا هنگام فراگیری حقایق معارف در قلب آنان مستقر شود و هنگام عبادت عملی خستگی در آنان اثر نکند. از این رو امام صادق (علیه السلام) فرمودند: لذتی که در ندای الهی است خستگی و رنج عبادت را برطرف می کند: لذه ما فی النداء ازال تعب العباده والعنا. (893) همچنین خطاب بدون واسطه جاذبه دارد که خطاب با واسطه فاقد آن است. بنابراین، فرق است بین (قل یا) و بین (یا...).
التفات از غیب به خطاب آن هم صورت ندای بی واسطه، در آیه مورد بحث، زمینه پذیرش بندگی را در مخاطبان که توده مردمند فراهم می کند.
نداهای الهی در قرآن گاهی با واسطه است؛ مانند: (قل یا ایها الناس) (894) و (قل یا اهل الکتاب) (895) که خداوند پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) را مخاطب ساخته، پیام خود را از طریق آن حضرت به مردم می رساند و گاهی بی واسطه؛ مانند خطابی که در آیه مورد بحث است. البته تغییر لفظی و بدون واسطه است و گرنه در تنزل وحی، حتماً به واسطه رسول اکرم خواهد بود. همچنین برخی از نداهای الهی در قرآن تشریعی است که مخصوص انسانهاست (از آن جهت که دارای افعال اختیاری هستند) و برخی حکایت ندای تکوینی که متوجه مجموعه نظام آفرینش است؛ مانند: (ثم استوی الی السماء و هی دخان فقل لها وللارض ائتیا طوعا او کرها) (896) یا متوجه هر یک از واحدهای خاص تکوینی عام و فراگیر، شامل انسان نیز می شود؛ زیرا انسان نیز جزو مجموعه نظام آفرینش است.
ندای بی واسطه نشانه آن است که بین خدای سبحان و انسان رابطه ای مستقیم و فعلی وجود دارد و خداوند انسان را به طور مستقیم مورد لطف خود قرار می دهد؛ ولی انسان غافل یا جاهل به سوء اختیار خود رابطه خویش با خدا را قطع یا ضعیف می کند و از لطف الهی محروم می شود.
نداهای آن اختصاص به زمان و افراد خاصی ندارد؛ بلکه در همه اعصار و برای همه اعصار و نسلها زنده و حاضر است. از این رو گفتن لبیک هنگام شنیدن خطاب یا ایها الذین امنوا از آداب تلاوت قرآن است و این نشانه مستقیم، زنده و فعلی بودن نداهای قرآنی است و گرنه لبیک گفتن به ندایی که زمانش سپری شده باید به لحاظ ترسیم خاطره خطاب گذشته باشد و نمی تواند به طور جدی و از روی حقیقت باشد. پس ندای بی واسطه(یا ایها الناس) نشانه رابطه ناگسستنی عبد و مولاست و تا از طرف انسان این رابطه حسنه قطع یا ضعیف نشود؛ از طرف خدای سبحان همچنان محفوظ است.
خطاب (یا ایها الناس) مانند خطابهای عادی نیست؛ هر ندا و خطایی به اندازه دید منادی و مخاطب وسعت دارد و منادی گاهی انسان است که با چشم ظاهر، تنها حاضران را می بیند و به آنها خطاب می کند و گاهی خدای سبحان است که انسانهای آینده را نیز می بیند و به آنان خطاب می کند.
امیرالمومنین (علیه السلام) فرمودند: خداوند پیش از تحقق معلوم، عالم بود: عالم اذ لا معلوم. (897) درباره بصر نیز فرمودند: آنگاه که مشهودی تحقق تحقق نداشت او شاهد بود: بصیر اذ لا منظور الیه من خلقه. (898)
از آن جا که همه انسانهای کنونی و آینده مشهود خداوند هستند، نداهای قرآنی همه آنان را در بر می گیرد و دیگر زمینه ای برای طرح بحث اصولی معروف نیست که آیا خطابهای شفهی قرآن لفظاً یا ملاکا شامل معدومین در حال خطاب می شود یا نه. البته اگر کسی خطاب قرآنی را در حد مفاهمه و فرهنگ محاوره عرفی تنزل دهد، یا بگوید قرآن به لحاظ مخاطبان سخن می گوید، جای چنان بحثی خواهد بود.
خطاب (یا ایها الناس) دعوتی همگانی است که شامل مومنان، اهل کتاب و ملحدان نیز می شود، لیکن شمول خطاب نسبت به مومن، منافق و کافر بعد ملکی آیه است و شمول آن نسبت به خصوص مومنان بعد ملکوتی آن است، زیرا مردم حقیقی همان مومنان هستند و غیر مومن مانند چهارپایان، بلکه فروتر از آنهاست: (اولئک کالانعام بل هم اضل). (899) پس هر یک از ملک و ملکوت مرتبه خاص خود را دارد و خطاب (یا ایها الناس) نسبت به مومنان به هر دو تقریب قابل تبیین است؛ گرچه نسبت به غیر مومنان بر اساس محاوره ملکی خواهد بود.

عبادت و شکوفایی حقیقت انسان

در آیه مورد بحث چند اصل تبیین شده است: اول این که انسان باید عبادت کند، دوم اینکه معبود او باید همان رب او باشد، نه شی ء یا شخص دیگری، سوم این که رب انسان کسی جز خالق او نیست. از این رو به توده انسانها می گوید: خدایی که شما و نیاکانتان را آفرید عبادت کنید.
قرآن کریم همه انسانها را به توحید عبادی فرا می خواند و توحید عبادی را به توحید ربوبی و توحید ربوبی را به توحید خالقی استناد می دهد و راز این دعوت را تحقق تقوا می داند و در پایان آیه بعد پیام دعوت اثباتی را با نهی از شرک تثبیت می کند.
قرآن کریم عبادت و ارتباط با پرروردگار را تامین کننده حیات انسانی می داند. انسان هم در آغاز آفرینش خود به خدا نیازمند است و هم در ادامه آن و حیات انسانی بدون عبادت و ارتباط با حی محض، یعنی خدا مسیر نیست، اگر پیوند عبد و مولا گسیخته شود انسان محتاج برای رفع نیاز خود راهی ندارد واهل هلاکت است و انسان در نهایت به حیوان یا گیاه، یا سنگی تبدیل می شود. توضیح این که، انسان اگر تنها در پی تامین نیازهای جسمی خود باشد، گیاه بالفعل و حیوان بالقوه است و در صورتی که تنها به رفع نیازهای عاطفی خود بپردازد حیوان بالفعل و انسان بالقوه است.
انسانی که تنها در کارها امین باشد و خیانت نکند حیوانی تربیت شده، مانند سگ شکاری است که سخنی شکار و گرسنگی را تحمل می کند، ولی چون از امانت داری لذت می برد، در امانت (شکار) خیانت نمی کند و بر این اساس، کسی که در امانت خیانت کند، از حیوان تربیت شده پست تر است.
همچنین، انسانی که تنها به مسایل عاطفی می اندیشد و در قلمرو نژاد و قبیله غیرت حمایت از خانواده و بستگان دارد، حیوان مهربانی نظیر مرغی که از جوجه های خود حمایت می کند.
اما کسی که معارف بلند توحیدی را آموخت و توانست نمونه ای از (علم ادم الاسماء کلها) (900) شود و کسی که توانست از همه گردنه های کئود تعلق به دنیا بگذارد، اهل ایثار باشد و ندای بلند (یا ایتها النفس المطمئنه ارجعی الی ربک) (901) را بشنود، او انسان بالفعل است و حقیقت انسانی را شکوفا کرده است، چنانکه امیرالمومنین (علیه السلام) در نامه ای به معاویه درباره شهیدان خاندان رسالت و امامت نوشتند: بسیاری از مردم کشته می شوند، ولی همه آنان مانند شهیدان خاندان ما نیستند؛ شهیدانی مانند جعفر طیار و حمزه آنان مانند شهیدان خاندان ما نیستند، شهیدانی مانند جعفر طیار و حمزه سید الشهداء: الاتری... ان قوماً استشهدوا فی سبیل الله تعالی من المهاجرین والانصار ولکل فضل حتی اذا استشهد شهیدنا قیل: سید الشهداء وخصه رسول الله (صلی الله علیه وآله) بسبعین تکبیره عند صلاته علیه. او لاتری ان قوما قطعت ایدیهم فی سبیل الله ولکل فضل حتی اذا فعل بواحدنا ما فعل بواحدنا ما فعل بواحدهم قیل: الطیار فی الجنه وذو الجناحین (902)

برهان بر ضرورت عبادت

قرآن کریم در مقام بیان احکام فرعی جزئی دلیلی ذکر نمی کند، مگر به عنوان احیای ارتکاز فطری و یادآوری نکات اخلاقی، اما برای اصول دین و مسایل نظری از جمله اصل ضرورت عبادت، برهان اقامه می کند و علتی که در کریمه مورد بحث برای لزوم عبادت آمده برهانی است که حد وسط آن ربوبیت حق است و این برهان از تعلیق حکم (اعبدوا) بر وصف (ربکم) اقامه شده است. تعلیق حکم عبادت بر وصف ربوبیت بیانگر علیت وصف مزبور برای ضرورت پرستش و مناسبت بین این حکم وصف است، علت این که باید خدا را عبادت کرد ربوبیت اوست و این که تدبیر همه امور به دست خداست و انسان عبد است و عبد در همه شئون خود مربوب و تحت تدبیر خداست: (لا املک لنفسی نفعا ولا ضرا الا ما شاء الله) (903) و عبد باید در مقابل رب خضوع کند. بنابراین، جمله (اعبدوا ربکم) فرمانی است همراه با برهان.
تذکر: گاهی برای تاثیر جدی برهان مزبور مطالب دیگری بر آن افزوده می شود؛ مانند این که رسول اکرم (صلی الله علیه وآله) نیز به استناد همین برهان خدا را می پرستد و پرستش رب صراط مستقیم است: (و ان الله ربی و ربکم فاعبدوه هذا صراط مستقیم). (904)
و ثنیین حجاز خدا را به عنوان خالق و رب الارباب می پذیرفتند، لیکن می پنداشتند که خدای سبحان امور گونه گون جهان را به ارباب جزئیه، مانند رب زمین، رب دریا، رب باران و... واگذار کرده و آنان امور متنوع جهان هستی را اداره می کنند. تا آنجا که برای ارباب جزئیه مجسمه ها ساختند و آن ها را عبادت می کردند تا شفیع آنها و واسطه تقرب آنان به حق باشند: (هولاء شفعاونا عندالله)، (905) (ما نعبد هم الا لیقربونا الله زلفی). (906) و ثنیین از نظر ربوبیت مشرک بودند، نه خالقیت و به دنبال شرک ربوبی گرفتار شرک عبادی هم شدند و خدایان گوناگون را عبادت کردند.
جمله (الذی خلقکم والذین من قبلکم) که صفت رب است بیانگر تلازم ناگسستنی میان ربوبیت و خالقیت است. این تلازم، چنانکه در تفسیر سوره حمد گذشت (907) از دو راه قابل تبیین است :
1- گرچه مفهوم ربوبیت با خالقیت تفاوت دارد، لیکن در تحلیل عقلی حقیقت ربوبیت به خالقیت باز می گردد؛ زیرا ترتیب، ترتیب، اداره و تدبیر هر شی ء عبارت است از دادن کمالها و اوصاف و ارزاق مورد نیاز آن شی ء و چون اعطای کمالها به شی ء مستکمل امری تکوینی است، نه اعتباری و قرار دادی، بنابراین، تکمیل و ترتیب با ایجاد ربط بین آن شی ء متکامل و کمال وجودی آن مساوی است و آفرینش کمال برای شیئی خاص، خود نوعی خلقت است و در نتیجه، رب همه اشیا همان خالق آنهاست.
2- میان ربوبیت و خالقیت تلازم است، زیرا تنها خالق شی ء است که از هویت و ذات آن با خبر است و از علل و عوامل و شرایط و همچنین از موانع رشد و کمال آن مخلوق آگاه است و قدرت آن را دارد که امور آن را تدبیر کند و آن را پرورش دهد، نه موجودی که با آن شی ء بیگانه است.
تلازم فوق، اعتقاد مشرکان را درباره جدایی خالقیت از ربوبیت ابطال می کند. آنان می پنداشتند: ارباب متعدد و متفرق مدبران امور جزئی عالم هستند و از این رو مجسمه رب های جزئی را به عنوان شفیع و مقرب می پرستیدند؛ غافل از این که تنها موجودی شایسته ربوبیت است که خالق مربوبها باشد و آن فقط خداست.
جمله (الذی خلقکم والذین من قبلکم) حد وسط برهان از طریق علت فاعلی بر ضرورت عبادت است، با این بیان که خداوند ربی است که خالق است و هر رب خالقی باید عبادت شود؛ پس خداوند باید عبادت شود.
عرض آن که، قرآن کریم توحید عبادی را با توحید ربوبی و توحید ربوبی را با توحید خالقی اثبات می کند و می فرماید: اگر بیندیشید در می یابید که شما و نیاکانتان را نه خودتان آفریدید و نه کسانی همانند شما، بلکه همه را خدا آفریده است. خلاصه آن که، محور اصلی لزوم عبادت همان خالقیت معبود است و و چون خداوند خالق همه اشیاست: (الله خالق کل شی ء) (908) و غیر خدا خالق چیزی نیست و خالق همتای غیر خالق نخواهد بود: (افمن یخلق کمن لا یخلق افلا تذکرون)، (909) پس عبادت منحصراً برای خداوند ضروری است.