تسنیم تفسیر قرآن کریم جلد 2

نویسنده : آیت الله عبدالله جوادی آملی

تفسیر

ایها: ایها در همه موارد یا با الف نوشته می شود، مگر در سه مورد: (وتوبوا الی الله جمیعا ایه المومنون)، (888) (یا ایه الساحر)، (889) (سنفرغ لکم ایه الثقلان) (890)
اعبدوا: قرآن کریم عبادت را زمینه دستیابی به تقوا، و تقوا را متبلور در مجموعه ای از عقاید، اخلاق و اعمال صالح می داند که در انسان متقی به صورت ملکه درمی آید. از این رو عبادت دارای معنایی گسترده است که شامل همه عبادتهای فکری، اخلاقی و عملی می شود که انسان عابد را به ملکه برین تقوا می رساند.
خلقکم: خلق به معنای صرف و ایجاد آفرینش نیست، بلکه ایجاد شی ء با کیفیت خاص و با اندازه گیری حکیمانه است. از این رو اهل لغت گفته اند: اصل الخلق التقدیر.
تقدیر گاهی به ضمیمه کردن چیزی به چیزی دیگر است؛ مانند ضمیمه کردن اجزای نطفه به یکدیگر و یا ضمیمه کردن نطفه مذکر به نطفه مونث و سپس ضمیمه کردن اجزای مواد غذایی به آن در شرایطی ویژه تا بدن انسان و حیوان شکل بگیرد. گاهی نیز تقدیر در مورد شی ء بسیط است؛ مانند اندازه گیری ذات شی ء بسیط و تعیین درجه وجودی آن، جعل و تنظیم آثار وجودی آن و برقرار ساختن پیوندهای وجودی آن با سایر اشیا.
خلق به معنایی که گذشت با ماده هایی چون ایجاد، ابداع، تقدیر، جعل، اختراع و تکوین متفاوت است، زیرا در هر یک از موارد مزبور عنایت به جهت ویژه ای، جز تقدیر و اندازه گیری است. البته گاهی نیز در عرف دین و متدینان، خلق و خلقت به معنای ایجاد و ابداع (بدون الگوی پیشین) به کار می رود. (891)
لعلکم: ترجی و امید از مقام فعل خدا انتزاع می شود، نه از مقام ذات او و چون امید یا هراس از خصوصیات مورد استعمال است و در موضوع له نقش ندارد، پس لعل به معنای جامع بین امید و هراس، یعنی اصل توقع پدیده (اعم از نافع یا ضار) است که احتمال تحقق آن بیش از عدم تحقق است. در آیه مورد بحث لعل بدین معناست که رب و خالق خود و پیشینیانتان را عبادت کنید تا شاید به ملکه تقوا دست بیابید.
پس از تقسیم انسانها به سه گروه (مومنان، منافقان و کافران) و تبیین اوصاف آنان در آیات گذشته، در این کریمه خدای سبحان با التفات از غیبت به خطاب، همه انسانها (گروههای سه گانه غیر از کودکان و دیوانگان) را مخاطب ساخته، آنان را به عبادت پروردگارشان دعوت می کند (کافران را به حدوث عبادت، منافقان را به خلوص عبادت و مومنان را به دوام عبادت) و ضمن تبیین ربوبیت خویش در قالب ذکر آیات انفسی و آفاقی، توحید عبادی را بر توحید ربوبی و توحید ربوبی را بر توحید خالقی متفرع و عبادت را زمینه ساز تحقق و تکامل تقوا معرفی می کند.
تذکر: آنچه در آیه 22 می آید تبیین منطقه ربوبیت و خالقیت خداست درباره جهان خارج از انسان؛ همان طور که آیه محل بحث ناظر به آفرینش انسانها و پرورش آنهاست.

نداهای الهی

آیه مورد بحث، اولین آیه قرآنی است که با خطاب (یا ایها الناس) آغاز می شود. (892)
در واقع خبر است، گرچه تبیین محتوای آنها به صورت خطاب باشد، لیکن خطاب باخبر جمع می شود.
بهره گیری از شیوه تخاطب ثمراتی دارد، مانند این که خداوند با خطاب، به انسانها شخصیت می دهد و از آنان انسانهایی متعهد و مسئول می سازد. دیگر این که، خداوند با خطاب لذت حضور در حریم و محضر خود را به مخاطبان می چشاند تا هنگام فراگیری حقایق معارف در قلب آنان مستقر شود و هنگام عبادت عملی خستگی در آنان اثر نکند. از این رو امام صادق (علیه السلام) فرمودند: لذتی که در ندای الهی است خستگی و رنج عبادت را برطرف می کند: لذه ما فی النداء ازال تعب العباده والعنا. (893) همچنین خطاب بدون واسطه جاذبه دارد که خطاب با واسطه فاقد آن است. بنابراین، فرق است بین (قل یا) و بین (یا...).
التفات از غیب به خطاب آن هم صورت ندای بی واسطه، در آیه مورد بحث، زمینه پذیرش بندگی را در مخاطبان که توده مردمند فراهم می کند.
نداهای الهی در قرآن گاهی با واسطه است؛ مانند: (قل یا ایها الناس) (894) و (قل یا اهل الکتاب) (895) که خداوند پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) را مخاطب ساخته، پیام خود را از طریق آن حضرت به مردم می رساند و گاهی بی واسطه؛ مانند خطابی که در آیه مورد بحث است. البته تغییر لفظی و بدون واسطه است و گرنه در تنزل وحی، حتماً به واسطه رسول اکرم خواهد بود. همچنین برخی از نداهای الهی در قرآن تشریعی است که مخصوص انسانهاست (از آن جهت که دارای افعال اختیاری هستند) و برخی حکایت ندای تکوینی که متوجه مجموعه نظام آفرینش است؛ مانند: (ثم استوی الی السماء و هی دخان فقل لها وللارض ائتیا طوعا او کرها) (896) یا متوجه هر یک از واحدهای خاص تکوینی عام و فراگیر، شامل انسان نیز می شود؛ زیرا انسان نیز جزو مجموعه نظام آفرینش است.
ندای بی واسطه نشانه آن است که بین خدای سبحان و انسان رابطه ای مستقیم و فعلی وجود دارد و خداوند انسان را به طور مستقیم مورد لطف خود قرار می دهد؛ ولی انسان غافل یا جاهل به سوء اختیار خود رابطه خویش با خدا را قطع یا ضعیف می کند و از لطف الهی محروم می شود.
نداهای آن اختصاص به زمان و افراد خاصی ندارد؛ بلکه در همه اعصار و برای همه اعصار و نسلها زنده و حاضر است. از این رو گفتن لبیک هنگام شنیدن خطاب یا ایها الذین امنوا از آداب تلاوت قرآن است و این نشانه مستقیم، زنده و فعلی بودن نداهای قرآنی است و گرنه لبیک گفتن به ندایی که زمانش سپری شده باید به لحاظ ترسیم خاطره خطاب گذشته باشد و نمی تواند به طور جدی و از روی حقیقت باشد. پس ندای بی واسطه(یا ایها الناس) نشانه رابطه ناگسستنی عبد و مولاست و تا از طرف انسان این رابطه حسنه قطع یا ضعیف نشود؛ از طرف خدای سبحان همچنان محفوظ است.
خطاب (یا ایها الناس) مانند خطابهای عادی نیست؛ هر ندا و خطایی به اندازه دید منادی و مخاطب وسعت دارد و منادی گاهی انسان است که با چشم ظاهر، تنها حاضران را می بیند و به آنها خطاب می کند و گاهی خدای سبحان است که انسانهای آینده را نیز می بیند و به آنان خطاب می کند.
امیرالمومنین (علیه السلام) فرمودند: خداوند پیش از تحقق معلوم، عالم بود: عالم اذ لا معلوم. (897) درباره بصر نیز فرمودند: آنگاه که مشهودی تحقق تحقق نداشت او شاهد بود: بصیر اذ لا منظور الیه من خلقه. (898)
از آن جا که همه انسانهای کنونی و آینده مشهود خداوند هستند، نداهای قرآنی همه آنان را در بر می گیرد و دیگر زمینه ای برای طرح بحث اصولی معروف نیست که آیا خطابهای شفهی قرآن لفظاً یا ملاکا شامل معدومین در حال خطاب می شود یا نه. البته اگر کسی خطاب قرآنی را در حد مفاهمه و فرهنگ محاوره عرفی تنزل دهد، یا بگوید قرآن به لحاظ مخاطبان سخن می گوید، جای چنان بحثی خواهد بود.
خطاب (یا ایها الناس) دعوتی همگانی است که شامل مومنان، اهل کتاب و ملحدان نیز می شود، لیکن شمول خطاب نسبت به مومن، منافق و کافر بعد ملکی آیه است و شمول آن نسبت به خصوص مومنان بعد ملکوتی آن است، زیرا مردم حقیقی همان مومنان هستند و غیر مومن مانند چهارپایان، بلکه فروتر از آنهاست: (اولئک کالانعام بل هم اضل). (899) پس هر یک از ملک و ملکوت مرتبه خاص خود را دارد و خطاب (یا ایها الناس) نسبت به مومنان به هر دو تقریب قابل تبیین است؛ گرچه نسبت به غیر مومنان بر اساس محاوره ملکی خواهد بود.

عبادت و شکوفایی حقیقت انسان

در آیه مورد بحث چند اصل تبیین شده است: اول این که انسان باید عبادت کند، دوم اینکه معبود او باید همان رب او باشد، نه شی ء یا شخص دیگری، سوم این که رب انسان کسی جز خالق او نیست. از این رو به توده انسانها می گوید: خدایی که شما و نیاکانتان را آفرید عبادت کنید.
قرآن کریم همه انسانها را به توحید عبادی فرا می خواند و توحید عبادی را به توحید ربوبی و توحید ربوبی را به توحید خالقی استناد می دهد و راز این دعوت را تحقق تقوا می داند و در پایان آیه بعد پیام دعوت اثباتی را با نهی از شرک تثبیت می کند.
قرآن کریم عبادت و ارتباط با پرروردگار را تامین کننده حیات انسانی می داند. انسان هم در آغاز آفرینش خود به خدا نیازمند است و هم در ادامه آن و حیات انسانی بدون عبادت و ارتباط با حی محض، یعنی خدا مسیر نیست، اگر پیوند عبد و مولا گسیخته شود انسان محتاج برای رفع نیاز خود راهی ندارد واهل هلاکت است و انسان در نهایت به حیوان یا گیاه، یا سنگی تبدیل می شود. توضیح این که، انسان اگر تنها در پی تامین نیازهای جسمی خود باشد، گیاه بالفعل و حیوان بالقوه است و در صورتی که تنها به رفع نیازهای عاطفی خود بپردازد حیوان بالفعل و انسان بالقوه است.
انسانی که تنها در کارها امین باشد و خیانت نکند حیوانی تربیت شده، مانند سگ شکاری است که سخنی شکار و گرسنگی را تحمل می کند، ولی چون از امانت داری لذت می برد، در امانت (شکار) خیانت نمی کند و بر این اساس، کسی که در امانت خیانت کند، از حیوان تربیت شده پست تر است.
همچنین، انسانی که تنها به مسایل عاطفی می اندیشد و در قلمرو نژاد و قبیله غیرت حمایت از خانواده و بستگان دارد، حیوان مهربانی نظیر مرغی که از جوجه های خود حمایت می کند.
اما کسی که معارف بلند توحیدی را آموخت و توانست نمونه ای از (علم ادم الاسماء کلها) (900) شود و کسی که توانست از همه گردنه های کئود تعلق به دنیا بگذارد، اهل ایثار باشد و ندای بلند (یا ایتها النفس المطمئنه ارجعی الی ربک) (901) را بشنود، او انسان بالفعل است و حقیقت انسانی را شکوفا کرده است، چنانکه امیرالمومنین (علیه السلام) در نامه ای به معاویه درباره شهیدان خاندان رسالت و امامت نوشتند: بسیاری از مردم کشته می شوند، ولی همه آنان مانند شهیدان خاندان ما نیستند؛ شهیدانی مانند جعفر طیار و حمزه آنان مانند شهیدان خاندان ما نیستند، شهیدانی مانند جعفر طیار و حمزه سید الشهداء: الاتری... ان قوماً استشهدوا فی سبیل الله تعالی من المهاجرین والانصار ولکل فضل حتی اذا استشهد شهیدنا قیل: سید الشهداء وخصه رسول الله (صلی الله علیه وآله) بسبعین تکبیره عند صلاته علیه. او لاتری ان قوما قطعت ایدیهم فی سبیل الله ولکل فضل حتی اذا فعل بواحدنا ما فعل بواحدنا ما فعل بواحدهم قیل: الطیار فی الجنه وذو الجناحین (902)