تسنیم تفسیر قرآن کریم جلد 2

نویسنده : آیت الله عبدالله جوادی آملی

بحث روایی

1- اوصاف منافقان
- عن امیرالمومنین (علیه السلام): اوصیکم عبادالله بتقوی الله و احذرکم اهل النفاق. فانهم الضالون المضلون والزالون المزلون. یتلونون الوانا و یفتنون افتنانا و یعمدونکم بکل عماد ویرصدونکم بکل مرصاد. قلوبهم دویه وصفاحهم نقیه. یمشون الخفاء و یدبون الضراء. وصفهم دواء وقولهم شفاء و فعلهم الداء العیاء. حسده الرخاء و موکدوا البلاء و مقنطوا الرجاء لهم بکل طریق صریع و الی کل قلب شفیع ولکل شجوع دموع. یتقارضون الثناء و یتراقبون الجزاء. ان سالوا الحفوا و ان عذلوا کشفوا و ان حکموا اسرفوا. قد اعدوالکل حق باطلا ولکل قائم مائلا ولکل حی قاتلا ولکل باب مفتاحا ولکل لیل مصباحا. یتوصلون الی العطمع بالیاس لیقیموا به استواقهم و ینفقوا به اعلاقهم. یقولون فیشبهون و یصفون فیموهون. قد هونوا الطریق واضلعلو المضیق. فهم لمه الشیطان وحمه النیران. اولئک حز الشیطان. الا ان حزب الشیطان هم الخاسرون (885)
اشاره: امیرمومنان (علیه السلام) که فرمان استنطاق را به مفسران و پژوهندگان معارف قرآن می دهد و خود را هم، گزارشگر قرآن صامت و هم قرآن ناطق می داند و قرآن کریم را حاوی علوم گذشته و آینده و شفابخش بیماریهای انسان می داند، درباره منافقان می فرماید:
آنان گمراه و گمراه کننده اند و لغزیده و لغزاننده. به رنگهای گوناگون درآمده هر روز با حیله و فن تازه ای به میدان می آیند. با هر عامل کوبنده به سراغ شما می آیند تا نابودتان کنند و در هر کمینگاهی در کمین شما نشسته اند. بیماردلانی بد باطنند، ولی در چهره شان هیچ نشانی از بیماری نیست. مخفیانه برای فریب مردم گام برمی دارند. گفتارشان به ظاهر شفابخش، اما کردارشان دردی است درمان ناپذیر و خسته کننده. بر آسایش دیگران حسد می برند و اگر بلایی برای مومنان پیش آید را دو چندان می کنند. روزنه های امید را می بندند. اینان در هر راهی زمین خورده و کشته ای دارند (بسیاری را به ورطه مرگ کشانده اند). و در تلاشند تا به هر دلی راهی بیابند و بر هر مصیبتی اشکی آماده دارند. مدح و تمجید را به یکدیگر قرض می دهند و انتظار پاداش و جزا (توقع ثنا) دارند. در رسیدن به خواسته هایشان اصرار می ورزند و اگر در پی ملامت کسی برآیند پرده دری می کنند و اگر حکومت به دستشان بیفتد اهل تعدی و ستم و اسرافند.
در برابر هر حقی باطلی آماده کرده اند و در برابر هر ستون قائمی، ستونی انحرافی (تا تکیه کننده همراه آن سقوط کند؛ یعنی در برابر هر دلیلی، شبهه ای دارند). برای هر زنده ای قاتلی گماشته اند و برای هر دری کلیدی ساخته اند و برای هر شبی چراغی افروخته اند (تا مردم را بفریبند، همانند قرآنی که در صفین بر سر نیزه ها کردند.) با اظهار زهد و یاس از دنیا درپی دستیابی به مطامع خویشند و می خواهند بازار خود را گرم سازند و کالای خویش را به فروش می رسانند. سخن می گویند، اما شبیه حق (نه حق). وصف می کنند، ولی را آراستن ظاهر. لباس حق بر اندام باطل می پوشانند. آنان راه باریک و سخت را آسان معرفی می کنند و در عین حال همین راه باریک را منحرف می کنند تا رهروان را متحیر سازند. اینان دار و دسته شیطانند و شراره آتش دوزخ. آنان حزب شیطانند و حزب شیطان در زیانکاری است.
2- سرانجام منافقان عصر پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله)
- عن امیرالمومنین (علیه السلام): رجل منافق مظهر للایمان متصنع بالاسلام لایتائم و لا یتخرج، یکذب علی رسول الله متعمدا، فلو علم الناس انه منافق کاذب لم یقبلوا منه ولم یصدقوا قوله ولکنهم قالوا: صاحب رسول الله (صلی الله علیه وآله) رآه وسمع منه ولقف عنه فیاخذون بقوله وقد اخبرک الله عن المنافقین بما اخبرک ووصفهم بما وصفهم به لک، ثم بقوا بعده فتقربوا الی ائمه الضلاله والدعاء الی النار بالزور والبهتان فولوهم الاعمال وجعلوهم حکاما علی رقاب الناس فاکلوا بهم الدنیا وانما الناس مع الملوک والدنیا الا من عصم الله (886)
اشاره: در صدر اسلام شمار قابل توجهی از مسلمانان منافق بودند به گونه ای که در نبرد احد بیش از سیصد نفر (یک سوم سپاه مسلمانان) اهل نفاق بودند و از نیمه راه بازگشتند و رزمندگان راهی جبهه را نیز از حضور در صحنه دفاع باز می داشتند. آنان از هیچ کارشکنی در برابر پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) و مسلمانان دریغ نداشتند و سنگین ترین تهمتها را که تهمت فحشا بود به خانواده پیامبر زدند (جریان افک)؛ اما بعد از رحلت پیامبر اکرم و خانه 9 نشین شدن امیرمومنان (سلام الله علیه) یک باره اوضاع آرام شد، با این که نه آن منافقان همه مردند و نه همه توبه کار و پرهیزکار شدند. سر مطلب آن است که آنان با زمامداران زمان ساختند و به کام دل خود رسیدند.
امیرمومنان (علیه السلام) در این خطبه درباره آنان می فرماید: اینان پس از پیامبر، با دروغ و بهتان به پیشوایان گمراهی و دعوتگران به دوزخ تقرب جستند.
پیشوایان گمراهی نیز به اینان ولایت و ریاست بخشیدند و آنان را حاکم ساختند و بر گردن مردم سوار کردند و به کمک اینها به خوردن دنیا مشغول شدند. مردم نیز معمولاً همراه سلاطین و دنیایند، مگر کسی که خداوند وی را نگهدارد. (887)
جریان نفاق به طور متفرق در اثنای سور و آیات آینده روشن خواهد شد.
یا ایها الذین اعبدوا ربکم الذی خلقکم والذین من قبلکم لعلکم تتقون.

گزیده تفسیر

قرآن کریم در تبیین احکام الهی از شیوه تخاطب بهره می گیرد، تا انسان احساس مسئولیت کند و لذت حضور در حریم حق را نیز بچشد. نداهای بی واسطه قرآن نشانه رابطه ای مستقیم و فعلی بین خدا و انسان است.
و ثنیین حجاز در پرستش بتها به سنت نیاکان خود تمسک می کردند و خدای سبحان در این آیه کریمه اولاً ضرورت عبادت را از راه ربوبیت و خالقیت حق و همچنین از راه کمال بودن تقوا، اثبات کرده و ثانیاً به وثنیین پاسخ می دهد: نیاکانتان نیز مانند شما مخلوق خدا بودند و شما نباید از سنت جاهلانه آنان پیروی کنید. عبادت (بندگی خدا در عقیده، اخلاق و عمل) تامین کننده حیات انسانی است و بدون آن، انسان در حد گیاه یا حیوان و گاهی پست تر از حیوان است.
عبادت زمینه ساز تقوا و تقوا توشه و زمینه دستیابی به فلح و فلاح نهایی انسان در لقای حق است. پس تقوا هدف عبادت و خود مقدمه ای برای فلاح عبادت کننده است.

تفسیر

ایها: ایها در همه موارد یا با الف نوشته می شود، مگر در سه مورد: (وتوبوا الی الله جمیعا ایه المومنون)، (888) (یا ایه الساحر)، (889) (سنفرغ لکم ایه الثقلان) (890)
اعبدوا: قرآن کریم عبادت را زمینه دستیابی به تقوا، و تقوا را متبلور در مجموعه ای از عقاید، اخلاق و اعمال صالح می داند که در انسان متقی به صورت ملکه درمی آید. از این رو عبادت دارای معنایی گسترده است که شامل همه عبادتهای فکری، اخلاقی و عملی می شود که انسان عابد را به ملکه برین تقوا می رساند.
خلقکم: خلق به معنای صرف و ایجاد آفرینش نیست، بلکه ایجاد شی ء با کیفیت خاص و با اندازه گیری حکیمانه است. از این رو اهل لغت گفته اند: اصل الخلق التقدیر.
تقدیر گاهی به ضمیمه کردن چیزی به چیزی دیگر است؛ مانند ضمیمه کردن اجزای نطفه به یکدیگر و یا ضمیمه کردن نطفه مذکر به نطفه مونث و سپس ضمیمه کردن اجزای مواد غذایی به آن در شرایطی ویژه تا بدن انسان و حیوان شکل بگیرد. گاهی نیز تقدیر در مورد شی ء بسیط است؛ مانند اندازه گیری ذات شی ء بسیط و تعیین درجه وجودی آن، جعل و تنظیم آثار وجودی آن و برقرار ساختن پیوندهای وجودی آن با سایر اشیا.
خلق به معنایی که گذشت با ماده هایی چون ایجاد، ابداع، تقدیر، جعل، اختراع و تکوین متفاوت است، زیرا در هر یک از موارد مزبور عنایت به جهت ویژه ای، جز تقدیر و اندازه گیری است. البته گاهی نیز در عرف دین و متدینان، خلق و خلقت به معنای ایجاد و ابداع (بدون الگوی پیشین) به کار می رود. (891)
لعلکم: ترجی و امید از مقام فعل خدا انتزاع می شود، نه از مقام ذات او و چون امید یا هراس از خصوصیات مورد استعمال است و در موضوع له نقش ندارد، پس لعل به معنای جامع بین امید و هراس، یعنی اصل توقع پدیده (اعم از نافع یا ضار) است که احتمال تحقق آن بیش از عدم تحقق است. در آیه مورد بحث لعل بدین معناست که رب و خالق خود و پیشینیانتان را عبادت کنید تا شاید به ملکه تقوا دست بیابید.
پس از تقسیم انسانها به سه گروه (مومنان، منافقان و کافران) و تبیین اوصاف آنان در آیات گذشته، در این کریمه خدای سبحان با التفات از غیبت به خطاب، همه انسانها (گروههای سه گانه غیر از کودکان و دیوانگان) را مخاطب ساخته، آنان را به عبادت پروردگارشان دعوت می کند (کافران را به حدوث عبادت، منافقان را به خلوص عبادت و مومنان را به دوام عبادت) و ضمن تبیین ربوبیت خویش در قالب ذکر آیات انفسی و آفاقی، توحید عبادی را بر توحید ربوبی و توحید ربوبی را بر توحید خالقی متفرع و عبادت را زمینه ساز تحقق و تکامل تقوا معرفی می کند.
تذکر: آنچه در آیه 22 می آید تبیین منطقه ربوبیت و خالقیت خداست درباره جهان خارج از انسان؛ همان طور که آیه محل بحث ناظر به آفرینش انسانها و پرورش آنهاست.