تسنیم تفسیر قرآن کریم جلد 2

نویسنده : آیت الله عبدالله جوادی آملی

تفسیر

صیب: صیب بر وزن فیعل از صیب به معنای نزول است. وصف کردن صیب به این که از آسمانها است با این که باران و مانند آن جز از آسمان نازل نمی شود برای تفهیم سلطه صیب از یک سو و عدم اقتدار آنها از رهایی و نجات یا جلوگیری از آن از سوی دیگر است، زیرا موجود آسمانی به طور قهر و احاطه، موجود محدود زمینی را فرا گیرد و فرو می برد.
البرق: الف و لام البراق برای عهد است و مراد از آن، برقی است که در آیه قبل ذکر شده است.
لهم، علیهم: لام در لهم برای نفع و علی در علیهم برای ضرر است. برق جهنده آسمان با آمدن خود لحظه ای فضا را برای رهنورد بیان روشن می کند، اما با رفتن خود او را در تاریکی فرو می برد.
قاموا: قیام گاهی معنای قیامت و ایستادگی دارد و ممدوح است، مانند: (ان تقوموا الله مثنی و فردی) (867) و گاهی به معنای توقف و سکون است و مذموم.
قیام منافقان در این آیه به معنای دوم است؛ چون در برابر سیر و سلوک است.
انسان دارای دو بعد بینش و کنش است، با نور اندیشه می فهمد و با قدرت بدنی کار می کند. اولیای الهیت هم از بینش خوب برخوردارند و هم از کنش شایسته. از این رو قرآن کریم درباره مخلصانی همچون حضرت ابراهیم، اسحق و یعقوب (علیه السلام) با تعبیراتی مانند: (اولی الایدی والابصار انا اخلصناهم بخالصه ذکری الداری) (868) هم فهم صحیح آنان را می ستاید و هم کار نیکشان را؛ اما منافقان را نیز که فاقد هر دو خصیصه انسانی یاد شده هستند، یعنی نه درست می فهمند و نه درست عمل می کنند، نکوهش می کند.
آیات مورد بحث، مثل دیگری درباره منافقان بیان می کند. با این تفاوت که مثل گذشته حرمان منافقان از بینش صحیح و مثل کنونی حرمان آنان از کنش شایسته و از پیمودن صراط مستقیم ترسیم می کند.
کلمه او در آغاز مثل دوم نشانه آن است که جریان نفاق با هر یک از دو ثال قابل تبیین است و بین دو مثال فرقی است که در تشریح مثال اول گذشت. از این رو می توان دو مثال مزبور را بر دو گروه از اهل نفاق تطبیق کرد.

زندگی پرهراس منافقان

منافقان درمانده متحیر مانند کسانی هستند که در نیمه راه سفر گرفتار بارانی شدید همراه با ابرهایی غلیظ و تاریک شده اند. آنان در فضایی سراسر تیرگی گرفتار رگبار تندباران شده اند، و افزون بر اینها گاهی ابرها با رعدی سهمگین و برقی مرگبار فضایی هراس انگیز ساخته است.
این مسافران باران زده بر اثر هراسی که از نهیب رعدها و صاعقه ها پی در پی در دلهایشان افتاده، انگشتان در گوشها فرو برده اند تا خروش رعد به آنان آسیبی نرساند و آنان را به کام مرگ نکشاند.
برق آسمان نیز به قدری شدید است که نزدیک است نور چشمانشان را برباید. هر برقی که جستن می کند، لحظه ای فضا را روشن می کند و اینان اندکی به پیش می روند و چون فروغ خیره کننده آن برق، باز ایستاد و در تاریکی غرقشان ساخت، متحیرانه بر جای خود می ایستند. اینان از یک سو برای نجات از رگبار تند باران و خروش رعد و آسیب برق آسمان، ناچار به پیمودن راهند و از سوی دیگر، با وجود شدت احتیاج نور، از آن محرومند.
در تطبیق این مثل زیبای قرآنی بر ممثل می توان گفت: اسلام صوری و ایمان ظاهری منافقان همانند قطره ای باران، زمینه ساز پدید آمدن حیات است، اما چون درون منافق مالامال از کفر است و کفر جز تیرگی چیزی نیست، اسلام صوری با آن تیرگیها نفاق که در درون دارند، خروشی ایجاد می کند که منافق را به هراس می افکند. اگر اوضاع سیاسی و اجتماعی مسلمانان آرام بود و حساسیتی نسبت به منافقان در نظام اسلامی پیش نیامد، با همان اسلام ظاهری در جمع مسلمانان چند قدمی به پیش می روند و از این آرامش استفاده می کنند، ولی هنگامی که راز درونشان آشکار شد، بر جای خود می ایستند و توان هر کاری را از دست می دهند. البته اگر خدا می خواست از همان آغاز، نور ایشان را می گرفت ولی چند روزی برای امتحان به آنها مهلت داد تا معلوم گردد که در درون چه داشته اند.

رفتار منافقان در برابر خطر

در این تمثیل قرآنی چند خطر در برابر منافق تصویر شده است: رگباری همراه با ابرهای تیره، خروش رعد و جهش برقی خیره کننده همراه با صاعقه ای مرگبار. رفتار منافقان در برابر این خطرها نیز تبیین شده است. اولین خطر آنان ریزش باران است. ریزش باران گاهی مایه خیر و رحمت است؛ چنانکه کشاورزان از باران به موقع بهره می گیرند ولی گاهی مایه عذاب است، مانند بارانی که بر سر مسافری بیابانی در نیمه راه می ریزد.
منافق انسان باران زده ای است که می خواهد از آن بگریزد ولی راه فرار ندارد؛ زیرا هم راه او تاریک است و هم خطر رعد و برق و صاعقه های مرگبار در پیش است.
رفتار منافقان در برابر غرش رعد و صاعقه ای که گاهی به همراه دارد این است که از شدت هراس، انگشت (869) در گوش فرو می برد تا از صدای مهیب رعد جان نسپارند و عکس العمل آنان در برابر خطر برق آسمان این است که به جای این که با آن راه را بیابند و مسیر خود را مشاهده کنند، دیده را از دست می دهند. این برق که در ظلمتهای مستمر و فراگیر جستن می کند، نمی تواند چراغ راه انسان باشد: ولیس فی البرق الخاطف مستمع لمن یخوص فی الظلمه. (870)
گرچه ممکن است در شرایطی خاص، انسان با لحظه ای توجه و تصمیم گیری صحیح بتواند تا ابد راه خود را بشناسد و آن را بپیماید، اما این گونه برقها اهل نفاق را تنها چند لحظه به پیش می برد و پس از آن در تیرگیهای متراکم غرق ساخته، متوقف می کند.
مهلتی که با منافق داده می شود برای آن است که در پرتو نور، پیش پای خود را ببیند و برگردد وگرنه خدای سبحان می تواند با همان رعد و برق، شنوایی و بیناییشان را برای همیشه از میان بردارد: (ولو شاء الله لذهب بسمعهم وابصارهم)؛ زیرا رعد، برق و صاعقه از لشکریان خدای سبحان می تواند با همان رعد و برق، شنوایی و بیناییشان را برای همیشه از میان بردارد: (ولو شاءالله لذهب بسمعهم وابصارهم)؛ زیرا رعد، و برق و صاعقه از لشکریان خدای سبحان و گوش به فرمان اویند: (ویسبح الرعد بحمده والملائکه من خیفته و یرسل الصواعق فیصیب بها من یشاء)(871)