تسنیم تفسیر قرآن کریم جلد 2

نویسنده : آیت الله عبدالله جوادی آملی

گزیده تفسیر

دو آیه قبلی مثلی را درباره زندگی بی فروغ منافقان، و این دو آیه مثل دیگری را درباره زندگی پرهواس آنان بیان می کند.
مثال پیشین درباره حرمان منافقان از بینش صحیح بود و مثال کنونی درباره حرمان آنان از گرایش و رفتار درست. منافقان درمانده، مانند مسافران راه گم کرده ای هستند که گرفتار بارانی شدید، همراه با ابرهایی غلیظ و تیره و رعد و برقی هراس انگیز و مرگبار شده اند.
آنان انگشتان در گوشها فرو برده اند تا خروش رعد آنان را به کام مرگ نکشاند. برق شدید آسمانها نیز نزدیک است چشمانشان را برباید. با جهش هر برق، چند قدم به پیش می روند و چون فروغ آن باز ایستاد و در تاریکی غرقشان ساخت، متحیرانه بر جای خود می ایستند.
منافقان با استفاده از ایمان صوری خود و در پناه آرامش جامعه اسلامی چند قدمی به پیش می روند، ولی هنگامی که راز درونشان آشکار شد، بر جای خود می ایستند و توان هر کاری را از دست می دهند. اگر خدا می خواست، از همان آغاز نورشان را می گرفت ولی چون روزی برای امتحان به آنان مهلت داده شد. پایان بخش هر یک از دو آیه، هشداری است به منافقان؛ در پایان آیه اول سخن از احاطه قهری خدا بر آنان است و در پایان آیه دوم قدرت بیکران حق بر عملی ساختن وعیدهایش مطرح شده است.

تفسیر

صیب: صیب بر وزن فیعل از صیب به معنای نزول است. وصف کردن صیب به این که از آسمانها است با این که باران و مانند آن جز از آسمان نازل نمی شود برای تفهیم سلطه صیب از یک سو و عدم اقتدار آنها از رهایی و نجات یا جلوگیری از آن از سوی دیگر است، زیرا موجود آسمانی به طور قهر و احاطه، موجود محدود زمینی را فرا گیرد و فرو می برد.
البرق: الف و لام البراق برای عهد است و مراد از آن، برقی است که در آیه قبل ذکر شده است.
لهم، علیهم: لام در لهم برای نفع و علی در علیهم برای ضرر است. برق جهنده آسمان با آمدن خود لحظه ای فضا را برای رهنورد بیان روشن می کند، اما با رفتن خود او را در تاریکی فرو می برد.
قاموا: قیام گاهی معنای قیامت و ایستادگی دارد و ممدوح است، مانند: (ان تقوموا الله مثنی و فردی) (867) و گاهی به معنای توقف و سکون است و مذموم.
قیام منافقان در این آیه به معنای دوم است؛ چون در برابر سیر و سلوک است.
انسان دارای دو بعد بینش و کنش است، با نور اندیشه می فهمد و با قدرت بدنی کار می کند. اولیای الهیت هم از بینش خوب برخوردارند و هم از کنش شایسته. از این رو قرآن کریم درباره مخلصانی همچون حضرت ابراهیم، اسحق و یعقوب (علیه السلام) با تعبیراتی مانند: (اولی الایدی والابصار انا اخلصناهم بخالصه ذکری الداری) (868) هم فهم صحیح آنان را می ستاید و هم کار نیکشان را؛ اما منافقان را نیز که فاقد هر دو خصیصه انسانی یاد شده هستند، یعنی نه درست می فهمند و نه درست عمل می کنند، نکوهش می کند.
آیات مورد بحث، مثل دیگری درباره منافقان بیان می کند. با این تفاوت که مثل گذشته حرمان منافقان از بینش صحیح و مثل کنونی حرمان آنان از کنش شایسته و از پیمودن صراط مستقیم ترسیم می کند.
کلمه او در آغاز مثل دوم نشانه آن است که جریان نفاق با هر یک از دو ثال قابل تبیین است و بین دو مثال فرقی است که در تشریح مثال اول گذشت. از این رو می توان دو مثال مزبور را بر دو گروه از اهل نفاق تطبیق کرد.

زندگی پرهراس منافقان

منافقان درمانده متحیر مانند کسانی هستند که در نیمه راه سفر گرفتار بارانی شدید همراه با ابرهایی غلیظ و تاریک شده اند. آنان در فضایی سراسر تیرگی گرفتار رگبار تندباران شده اند، و افزون بر اینها گاهی ابرها با رعدی سهمگین و برقی مرگبار فضایی هراس انگیز ساخته است.
این مسافران باران زده بر اثر هراسی که از نهیب رعدها و صاعقه ها پی در پی در دلهایشان افتاده، انگشتان در گوشها فرو برده اند تا خروش رعد به آنان آسیبی نرساند و آنان را به کام مرگ نکشاند.
برق آسمان نیز به قدری شدید است که نزدیک است نور چشمانشان را برباید. هر برقی که جستن می کند، لحظه ای فضا را روشن می کند و اینان اندکی به پیش می روند و چون فروغ خیره کننده آن برق، باز ایستاد و در تاریکی غرقشان ساخت، متحیرانه بر جای خود می ایستند. اینان از یک سو برای نجات از رگبار تند باران و خروش رعد و آسیب برق آسمان، ناچار به پیمودن راهند و از سوی دیگر، با وجود شدت احتیاج نور، از آن محرومند.
در تطبیق این مثل زیبای قرآنی بر ممثل می توان گفت: اسلام صوری و ایمان ظاهری منافقان همانند قطره ای باران، زمینه ساز پدید آمدن حیات است، اما چون درون منافق مالامال از کفر است و کفر جز تیرگی چیزی نیست، اسلام صوری با آن تیرگیها نفاق که در درون دارند، خروشی ایجاد می کند که منافق را به هراس می افکند. اگر اوضاع سیاسی و اجتماعی مسلمانان آرام بود و حساسیتی نسبت به منافقان در نظام اسلامی پیش نیامد، با همان اسلام ظاهری در جمع مسلمانان چند قدمی به پیش می روند و از این آرامش استفاده می کنند، ولی هنگامی که راز درونشان آشکار شد، بر جای خود می ایستند و توان هر کاری را از دست می دهند. البته اگر خدا می خواست از همان آغاز، نور ایشان را می گرفت ولی چند روزی برای امتحان به آنها مهلت داد تا معلوم گردد که در درون چه داشته اند.