تسنیم تفسیر قرآن کریم جلد 2

نویسنده : آیت الله عبدالله جوادی آملی

بحث روایی

1- حرمان منافقان از نور رسالت و امامت
- عن الباقر (علیه السلام) فی قوله تعالی: (ذهب الله بنورهم و ترکهم فی ظلمات لا یبصرون): یعنی قبض محمد (صلی الله علیه وآله) فظهرت الظلمه فلم یبصروا فضل اهل بیته (853)
اشاره: تطبیق مزبور، بیان مصداق کامل آیه است، نه تفسیر مفهومی آن. رسول اکرم (صلی الله علیه وآله) مصداق بارز آیه (وجعلنا له نورا یمشی به فی الناس) (854) است و با ارتحال آن حضرت، نور ویژه وی قبض شد، لیکن منافق نه در زمان حیات آن حضرت بهره مند بود از ارتحال وی از قرآن و عترت که یادگار آن حضرت (صلی الله علیه وآله) است بهره می گیرد.
2- اضلال کیفری خداوند
- عن الرضا (علیه السلام): ان الله لا یوصف بالترک کما یوصف خلقه ولکنه متی علم انهم لا یرجعون عن الکفر والضلال منعهم المعاونه واللطف وخلی بینهم و بین اختیارهم (855)
اشاره: این روایت ناظر به همان معنایی است که در خلال تفسیر (ترکهم) و نیز در تشریح لطایف و اشارات بازگو شد.
3- آثار مستی گناه
- عن رسول الله (صلی الله علیه وآله): یابن مسعود!احذر سکر الخطیئه للخطیئه سکرا کسکر الشراب بل هی اشد سکرا منه، یقول الله تعالی : (صم بکم عمی فهم لا یرجعون (856)
اشاره: همان گونه که شرب خمر عامل مستی، زوال عقل و تعطیل نیروهای ادراکی آدمی است، گناه نیز باعث مستی شدیدتری است که عقل را معزول و انسان را از ادراک سالم محروم می کند.
4- تمثل و ظهور کافران در قیامت
- عن الصادق (علیه السلام) فا زلق اللسان فیما یکره الله وینهی عنه مرداه للعبد عندالله و مقت من الله وصم وعمی وبکم یورثه الله ایاه یوم القیامه فیصیروا کما قال الله: (صم بکم عمی فهم لا یرجعون)، یعنی لا ینطقون و لا یوذن لهم فیعتذرون (857)
اشاره: این روایت ناظر به تمثل و ظهور باطن کافران در قیامت است؛ یعنی آنان واقعاً فاقد اندامهای ادراکی هستند و تمثیل مزبور از سنخ تشبیه نیست.
5- کوردلی منافقان در سخنان امام علی (علیه السلام)
- گ امیرالمومنین (علیه السلام)، الف: ما اصف من دار اولها عناءو آخرها فناء... و من ابصر بها تصرته و من ابصر الیها اعمته (858)
اشاره: سید رضی (رحمه الله) درباره جمله و من ابصر می گوید: انسان متامل در این جمله، معنایی شگفت آور و مقصودی ژرف خواهد یافت که به پایانش نمی توان رسید.
امیر مومنان (علیه السلام) در این جمله کوتاه منشا بینایی و کوری دل را بیان می کند و آن این است که نگاه به دنیا به عنوان هدف، انسان را نابینا می کند ولی نگاه به آن به عنوان وسیله، انسان را بینا می کند و این همان تفاوتی است که بین دو لحاظ فیه ینظر و به نیظر مطرح است؛ دنیا ابراز است نه هدف، پس هر که آن را ابراز دانست و از آن استفاده ابرازی کرد دنیا او را بصیر می کند، ولی اگر کسی آن را هدف انگاشت دنیا او را کور می کند.
- و انما الدنیا منتهی بصر الاعمی لایبصر مما وراءها شیئا والبصر ینفذها بصره و یعلم ان الدار وراءها فالبصیر منها شاخص، والاعمی الیها شاخص والبصیر منها متزود والاعمی لها متزود (859)
اشاره: اعمی در این حدیث شریف به معنای اکمه، یعنی نزدیک بین و ظاهر بین است و ظاهر بین کوردل است؛ زیرا او دنیا را می بیند ولی آخرت را نمی بیند. بصیر کسی است که نگاهش از مرز دنیا گذشته، به آخرت که درون و باطن همین دنیاست نفوذ کند و اعمی کسی است که نگاهش به دنیا دوخته شده، از آن نمی گذرد و قرآن کریم فرمان روی گردانی از آنان را می دهد:
(فاعرض عن من تولی عن ذکرنا ولم یرد الا الحیوه الدنیا ذلک مبلغهم من العلم)، (860) (یعلمون ظاهراً منت الحیوه الدنیا و هم الاخره هم غافلون). (861)
- یا اهل الکوفه، منیت منکم بثلاث واثنتین: صم ذوو اسماع وبکم ذوو کلام وعمی ذوو ابصار، لا احرار صدق عند اللقاء، ولا اخوان ثقه عند البلاء (862)
اشاره: سر امتناع اهل کوفه از یاری امیر مومنان (علیه السلام) این بود که آنان گرچه گوش و چشم و زبان ظاهری داشتند، ولی چشم و گوش دل آنان کور و کر بود و درونشان ناگویا. آنان نه در برخورد و رویارویی رادمرد و آزادمنش بودند و نه هنگام امتحان، برادرانی مورد اعتماد.
- فان عینی بالمغرب کتب الی یعلمنی انه وجه الی الموسم اناس من اهل الشام، العمی القلوب، الصم الاسماع، الکمه الابصار الذین یلبسون الحق بالباطل و یطیعون المخلوق فی معصیه الخالق و یحتبلون الدنیا درها بالدین (863)
- ما لی اراکم اشباحا بلا ارواح وارواحا بلا اشباح... و ناظره عمیاء وسامعه صماء و ناطقه بکماء (864)
اشاره: چون مجاری ادراکی مزبور از شئون روح انسانی است، مادامی که روح انسانی در کسی زنده باشد وی دارای شئون یاد شده خواهد بود و از فقدان چنین مجاری ادارکی می توان پی برد که اصل روح انسانی رخت بربسته است، از این رو اینان اشباح بدون ارواحاند. اما این که اینان ارواح بدون اشباحاند، برای آن است که گویا بین روح و بدن آنها فاصله است و هرگز بدنهای آنان از روح آنها دستور نمی گیرد؛ یعنی، بر فرض که دارای روح انسانی باشند، ارتباطی بین ارواح و ابدان آنها نیست.
- طیب دوار بطبه قد احکم مراهمه واحمی مواسمه یضع ذلک حیث الحاجه الیه من قلوب عمی وآذان صم والسنه بکم (865)
اشاره: درمان نابینایان باطنی و ناشنوایان درونی و ناگویان معنوی، در طلیعه امر ممکن است، لیکن در پایان کار، نزول آیه شفابخش قرآنی نیز برای آنان جز مزید خسارت و کوردلی اثر دیگری ندارد.
او کصیب من السماء فیه ظلمت ورعد و برق یجعلون اصبعهم فی اذانهم من الصواعق حذر الموت والله محیط باکفرین (19) یکاد البرق یخطف ابصرهم کلما اضاء لهم مشوافیه و اذا اظلم علیهم قاموا (866) ولو شاء الله لذهب بسمعهم وابصرهم ان الله علی کل شی ء قدیر(20)

گزیده تفسیر

دو آیه قبلی مثلی را درباره زندگی بی فروغ منافقان، و این دو آیه مثل دیگری را درباره زندگی پرهواس آنان بیان می کند.
مثال پیشین درباره حرمان منافقان از بینش صحیح بود و مثال کنونی درباره حرمان آنان از گرایش و رفتار درست. منافقان درمانده، مانند مسافران راه گم کرده ای هستند که گرفتار بارانی شدید، همراه با ابرهایی غلیظ و تیره و رعد و برقی هراس انگیز و مرگبار شده اند.
آنان انگشتان در گوشها فرو برده اند تا خروش رعد آنان را به کام مرگ نکشاند. برق شدید آسمانها نیز نزدیک است چشمانشان را برباید. با جهش هر برق، چند قدم به پیش می روند و چون فروغ آن باز ایستاد و در تاریکی غرقشان ساخت، متحیرانه بر جای خود می ایستند.
منافقان با استفاده از ایمان صوری خود و در پناه آرامش جامعه اسلامی چند قدمی به پیش می روند، ولی هنگامی که راز درونشان آشکار شد، بر جای خود می ایستند و توان هر کاری را از دست می دهند. اگر خدا می خواست، از همان آغاز نورشان را می گرفت ولی چون روزی برای امتحان به آنان مهلت داده شد. پایان بخش هر یک از دو آیه، هشداری است به منافقان؛ در پایان آیه اول سخن از احاطه قهری خدا بر آنان است و در پایان آیه دوم قدرت بیکران حق بر عملی ساختن وعیدهایش مطرح شده است.

تفسیر

صیب: صیب بر وزن فیعل از صیب به معنای نزول است. وصف کردن صیب به این که از آسمانها است با این که باران و مانند آن جز از آسمان نازل نمی شود برای تفهیم سلطه صیب از یک سو و عدم اقتدار آنها از رهایی و نجات یا جلوگیری از آن از سوی دیگر است، زیرا موجود آسمانی به طور قهر و احاطه، موجود محدود زمینی را فرا گیرد و فرو می برد.
البرق: الف و لام البراق برای عهد است و مراد از آن، برقی است که در آیه قبل ذکر شده است.
لهم، علیهم: لام در لهم برای نفع و علی در علیهم برای ضرر است. برق جهنده آسمان با آمدن خود لحظه ای فضا را برای رهنورد بیان روشن می کند، اما با رفتن خود او را در تاریکی فرو می برد.
قاموا: قیام گاهی معنای قیامت و ایستادگی دارد و ممدوح است، مانند: (ان تقوموا الله مثنی و فردی) (867) و گاهی به معنای توقف و سکون است و مذموم.
قیام منافقان در این آیه به معنای دوم است؛ چون در برابر سیر و سلوک است.
انسان دارای دو بعد بینش و کنش است، با نور اندیشه می فهمد و با قدرت بدنی کار می کند. اولیای الهیت هم از بینش خوب برخوردارند و هم از کنش شایسته. از این رو قرآن کریم درباره مخلصانی همچون حضرت ابراهیم، اسحق و یعقوب (علیه السلام) با تعبیراتی مانند: (اولی الایدی والابصار انا اخلصناهم بخالصه ذکری الداری) (868) هم فهم صحیح آنان را می ستاید و هم کار نیکشان را؛ اما منافقان را نیز که فاقد هر دو خصیصه انسانی یاد شده هستند، یعنی نه درست می فهمند و نه درست عمل می کنند، نکوهش می کند.
آیات مورد بحث، مثل دیگری درباره منافقان بیان می کند. با این تفاوت که مثل گذشته حرمان منافقان از بینش صحیح و مثل کنونی حرمان آنان از کنش شایسته و از پیمودن صراط مستقیم ترسیم می کند.
کلمه او در آغاز مثل دوم نشانه آن است که جریان نفاق با هر یک از دو ثال قابل تبیین است و بین دو مثال فرقی است که در تشریح مثال اول گذشت. از این رو می توان دو مثال مزبور را بر دو گروه از اهل نفاق تطبیق کرد.