تسنیم تفسیر قرآن کریم جلد 2

نویسنده : آیت الله عبدالله جوادی آملی

4- کیفر سنگین منافقان

کیفر تبهکاران در قیامت، هم سنگ اعمال آنهاست؛ زیرا کیفر آنان چیزی جز کارهای پلیدشان نیست که ظاهر می شود و قرآن کریم از این هماهنگی به جزاء وفاق. (843) کیفر تبهکاری انسان طالح بیش از کار تبهکارانه او نیست بلکه وفاق آن است، گرچه پاداش کارهای نیک صالحان بیش از عمل آنهاست، زیرا پس از توفیه اجر، رزقی که در حساب نمی گنجد به آنان داده می شود: (انما توفون اجورکم)، (844) (یرزقون فیها بغیر حساب). (845)
در پاداش حسنه، هماهنگی مقدار پاداش با عمل لازم نیست، بلکه گاهی بیشتر است: (من جاء بالحسنه فله خیر منها) (846) و گاهی از آن نیز افزونتر است: (من جاء بالحسنه فله (ع) شر امثالها) (847) و گاهی سخن از بیشتر و ده چندان نیست، بلکه پاداش خداوند واسع و علیم (نسبت به برخی) به حساب درنمی آید: (مثل الذین ینفقون اموالهم فی سبیل الله کمثل حبه انبتت سبع سنابل فی کل سنبله فی کل سنبله ما ئه حبه والله یضاعف لمن یشاء والله واسع علیم) (848)
اما کیفر سیئات هرگز بیش از سیئه نیست و چون منافقان بدترین جنبندگانند، پس عذابی بدتر و سخت تر از عذاب آنان نیست و از این رو در پایین ترین درکات جهنم جای دارد: (ان المنافقین فی الدرک الاسفل من النار). (849)

5- خلود کافران و منافقان در آتش

روح آدمی مجرد و منزه از مکان، زمان و تاریخ است، کفر و نفاق نیز ملکه ایت است نفسانی و مجرد از زمان و مکان. پس روحی که به کفر و نفاق آلوده شد، گرفتار خطری ابدی شده است و چون کیفر اخروی همان عقاید نادرست و اعمال تبهکارانه انسان تبهکار است که در قیامت ظهور می کند، آنان با کیفری ابدی دست به گریبانند و آنچه امام صادق (علیه السلام) به عنوان سر خلود در جهنم فرمود که اگر کافر برای همیشه در دنیا می ماند می خواست تا ابد مرتکب معصیت می شود: انما خلد اهل النار فی النار لان نیاتهم کانت فی الدنیا ان لو خلود فیها ان یعصوا الله ابدا(850) نیز به همین تعلیل باز می گردد.
تفصیل بحث خلود، در آیات مناسب آن مطرح می شود و احتمال این که خلود به معنای مکث طولانی باشد نه لبث ابدی طرح و طرد خواهد شد.

6- صاحبان دستها و چشمها

خدای سبحان اندامهای ادراکی، مانند چشم و گوش را به آدمی بخشیده تا برای درک صحیح حقایق از آن مدد بگیرد و اندامهای تحریکی، مانند دست و پا را به انسان داده تا برای کار درست به خدمت انسان درآید. حال اگر از چشم و گوش و زبان آدمی جز تباهی برنخیزد در حقیقت او فاقد این اندامهاست و به همین جهت، در قیامت نابینا، ناشنوا و ناگویا محشور می شود و اگر انسان از این اندامهای ادراکی به خوبی بهره جست او به حق بینا، شنوا و گویاست و از این رو قرآن کریم برخی از پیامبران الهی را با وصف صاحبان دستها و چشمها می ستاید: (واذکر عبادنا ابراهیم و اسحق و یعقوب اول الایدی والابصار (851)
گرچه همه انسانها دست دارند، اما دست بت سازان و بت فروشان در حقیقت دست نیست و دست رادمردان بت شکنی مانند ابراهیم (علیه السلام) به حقیقت دست است. همه انسانها نیز از چشم بهره ای دارند، اما چشمی که با نگاه تکریم آمیز به بت بنگرد و یا به خیانت گشوده شود، که از آن به خائنه الاعین یاد می شود: (یعلم خائنه الاعین و ما تخفی الصدور) نابیناست و چشم حقیقی آن است که مانند چشم ابراهیم (علیه السلام) توان مشاهده ملکوت آسمانها و زمین را داشته باشد: (وکذلک نری ابراهیم ملکوت السموات والارض ولیکون من الموقنین) (852) و این که خدای سبحان می فرماید: به یاد اینان باش که صاحبان دستها و چشمها بودند از باب تعلیق حکم بر وصف، بدین معناست که چون دارای این اوصاف بودند، به یادشان باش.