تسنیم تفسیر قرآن کریم جلد 2

نویسنده : آیت الله عبدالله جوادی آملی

3-تمثیل قرآن در دو نگرش

بین صاحبان نظران در تحلیل مثلهای قرآنی، در خصوص تشریح مصداق، نه تبیین مفهوم دو بینش است: یکی این که این مثلها تشبیه صرف و تنها برای تقریب معارف بلند و اسرار پوشیده نظام هستی به اذهان انسانهایی است که در افق عالم ماده به سر می برند. نظر دیگر آن است که مثلها بیانگر وجود مثالی آن حقایق است و هیچ گونه تشبیه و مجازگویی در کار نیست. تفاوت این دو دیدگاه در آن جا که مثلاً خدای سبحان برخی انسانها را به حمار یا کلب تشبیه کرده این است که بر اساس دیدگاه اول اینان واقعاً حمار نیستند، لیکن چون مانند حمار از فهم حقایق محرومند به آن حیوان تشبیه شده اند. اما بر اساس دیدگاه دوم این تمثیل بیانگر حقیقت مثالی آنان است و در موطنی که حقایق اشیا ظهور می کند، واقعیت و حقیقت مثالی نیز ظهور می کند و از این روست که اینان در قیامت به صورت حیوان محشور می شوند.
درباره منافقان نیز صاحبان دیدگاه اول می گویند: اینان واقعاً انسانند و بینا، شنوا و گویا هستند، ولی چون سخن حق را نمی شنوند، آن را نمی پذیرند و حق را نمی گویند، به انسانهای نابینا، ناشنوا و گنگ تشبیه شده اند. اما در دیدگاه دوم این تمثیلها ناظر به حقیقت و وجود مثالی آنهاست و منافقن واقعاً گنگ، کر و کورند.
شاهد مدعای دیدگاه دوم آن است که در قیامت که ظرف ظهور و بروز حقایق است (نه ظرف حدوث آنها) کوری و گنگی و کری اینان ظهور می کند و می گویند: (رب لم حشرتنی اعمی و قد کنت بصیرا) (840) و مراد از این کوری، کوری چشم دل است، نه کوری چشم سر، و چشم دل اینان حقیقتاً کور است: (لا تعمی الابصار ولکن تعمی القلوب التی فی الصدور) (841) و این گمراهان، در قیامت افزون بر کوری، کری و گنگی، به رو افتاده محشور می شوند، نه برپا ایستاده: (و من یهدی الله فهو المهتد و من یضلل فلن تجد لهم اولیاء من دونه و نحشر هم یوم القیمه علی وجوههم عمیا و بکما وصما ماویهم جهنم) (842) پس چنین نیست که کوری منافقان در حد تشبیه باشد، بلکه بیان واقعیت و تمثل درونی آنهاست و در قیامت با باطن خویش، که به ظهور می پیوندد، مواجهند. در دادگاه قیامت مانند محکمه دنیا کیفرها اعتباری نیست، بلکه اعمال و باطن آدمی در آن روز مشهود خواهد بود.

4- کیفر سنگین منافقان

کیفر تبهکاران در قیامت، هم سنگ اعمال آنهاست؛ زیرا کیفر آنان چیزی جز کارهای پلیدشان نیست که ظاهر می شود و قرآن کریم از این هماهنگی به جزاء وفاق. (843) کیفر تبهکاری انسان طالح بیش از کار تبهکارانه او نیست بلکه وفاق آن است، گرچه پاداش کارهای نیک صالحان بیش از عمل آنهاست، زیرا پس از توفیه اجر، رزقی که در حساب نمی گنجد به آنان داده می شود: (انما توفون اجورکم)، (844) (یرزقون فیها بغیر حساب). (845)
در پاداش حسنه، هماهنگی مقدار پاداش با عمل لازم نیست، بلکه گاهی بیشتر است: (من جاء بالحسنه فله خیر منها) (846) و گاهی از آن نیز افزونتر است: (من جاء بالحسنه فله (ع) شر امثالها) (847) و گاهی سخن از بیشتر و ده چندان نیست، بلکه پاداش خداوند واسع و علیم (نسبت به برخی) به حساب درنمی آید: (مثل الذین ینفقون اموالهم فی سبیل الله کمثل حبه انبتت سبع سنابل فی کل سنبله فی کل سنبله ما ئه حبه والله یضاعف لمن یشاء والله واسع علیم) (848)
اما کیفر سیئات هرگز بیش از سیئه نیست و چون منافقان بدترین جنبندگانند، پس عذابی بدتر و سخت تر از عذاب آنان نیست و از این رو در پایین ترین درکات جهنم جای دارد: (ان المنافقین فی الدرک الاسفل من النار). (849)

5- خلود کافران و منافقان در آتش

روح آدمی مجرد و منزه از مکان، زمان و تاریخ است، کفر و نفاق نیز ملکه ایت است نفسانی و مجرد از زمان و مکان. پس روحی که به کفر و نفاق آلوده شد، گرفتار خطری ابدی شده است و چون کیفر اخروی همان عقاید نادرست و اعمال تبهکارانه انسان تبهکار است که در قیامت ظهور می کند، آنان با کیفری ابدی دست به گریبانند و آنچه امام صادق (علیه السلام) به عنوان سر خلود در جهنم فرمود که اگر کافر برای همیشه در دنیا می ماند می خواست تا ابد مرتکب معصیت می شود: انما خلد اهل النار فی النار لان نیاتهم کانت فی الدنیا ان لو خلود فیها ان یعصوا الله ابدا(850) نیز به همین تعلیل باز می گردد.
تفصیل بحث خلود، در آیات مناسب آن مطرح می شود و احتمال این که خلود به معنای مکث طولانی باشد نه لبث ابدی طرح و طرد خواهد شد.