تسنیم تفسیر قرآن کریم جلد 2

نویسنده : آیت الله عبدالله جوادی آملی

منافقان، بدترین جنبندگان روی زمین

خدای سبحان در آیات مورد بحث، منافقان را کور و کر و گنگ معرفی می کند و در جای دیگر بدترین جنبندگان را کرها و گنگهایی می داند که فاقد تعقل و اندیشه ها: (ان شر الدواب عندالله الصم البکم الذین لا یعقلون) (827) از این جمع بندی آیات برمی آید که منافقان بدترین جنبندگان روی زمینند.
منافقانه نه کلام حق را می شنوند، نه آن را بر زبان می آورند و نه اهل اندیشه و تعقل معانی و مفاهیم حق هستند و از این رو خداوند که خیری در آنان نمی بیند شنوایان نمی کند. آنان حتی با شنیدن ندای حق نیز از آن اعراض می کنند: (ولو علم الله فیهم خیرا لاسمعهم ولوا اسمعهم لتولوا وهم معرضصون) (828)
شایان ذکر است که، محرومیت مطلق اهل نفاق از هر گونه بینش صحیح را می توان از حذف مفعول در جمله (... لا یبصرون) استفاده کرد؛ زیرا حذف مفعول نشانه عموم و اطلاق آن است، یعنی، منافقان رها شده در تاریکی هیچ چیز را نمی بینند.

لطایف و اشارات

1- نقش تمثیل در شناخت

تبیین معارف در قالب تمثیل، هم شیوه کتابهای آسمانی پیشین بوده (ذلک مثلهم فی التواره فی الانجیل...) (829) و هم سیره تعلیمی قرآن کریم است. قرآن به طور گسترده از مثل استفاده می کند: (ولقد صرفنا للناس فی هذا القرآن من کل مثل) (830) و از تمثیل به امور ساده نیز پرهیزی ندارد: (ان الله لا یستحیی ان یضرب مثلا ما بعوضه فما فوقها) (831)
خاصیت مثل این است که معارف معقول و بلند را به سطح مطالب متخیل و محسوس تنزل می دهد تا در سطح فهم همگان قرار گیرد. مثل همانند ریسمانی است که از اوج معرفتهای والا به سطح افهام توده مردم آویخته می شود، تا آنان که توان ادارک معارف بلند را در قالب ممثل ندارند، به مثل تمسک جسته و در حد خود بالا بروند و ممثل را در سطح مناسب خویش ادراک انسان هر چه ساده اندیش تر باشد، نیازش به مثل بیشتر است و به هر میزان با معارف عمیق انس بیشتری پیدا کند، نیازش به مثل کمتر می شود.
نقش تمثیل در شناخت حقایق همتای نقش تعاریف حدی و رسمی (حد تام و ناقص و رسم تام و ناقص) نیست، زیرا تمثیل نه مانند تعریفهای حدی ذاتیات ممثل را نشان می دهد و نه مانند تعریفهای رسمی، عوارض ذات را ارائه می کند، بلکه نوعی وصف شی ء است برای تقریب به ذهن، مانند این که گفته می شود: مثل نفس در بدن، مثل ناخداست در کشتی و سلطان در شهر. البته تمثیل معنای دیگری نیز دارد و آن بیان وجود مثالی شی ء است که در لطیفه سوم، به آن اشاره می شود.
قرآن کریم در هر مورد که به ذکر مثل می پردازد، ممثل را پیش از مثل یا پس از آن با براهین عقلی مستدل می کند و در کنار آن، برای کمک به فهم افراد متوسط، مثلی ذکر می کند؛ مانند این که معرفت بلند توحید ربوبی را گاهی با برهان تمانع و به صورت قیاسی استثنایی تبیین می کند: (لو کان فیهما الهه الا الله لفسدتا) و گاهی همان را در قالب مثلی ساده این گونه بیان می کند: اگر مردی مملوک و برده چند مولای ناسازگار باشد که هر یک او را به کاری می گمارند، با مردی که تنها فرمانبر یک مولاست سنجیده شود هرگز یکسان نیستند: (ضرب الله مثلاً رجلا فیه شرکاء متشاکسون و رجلا سلما لرجل هل یستویان مثلاً) (832) حاصل آن برهان عقلی و این مثل حسی آن است که اگر عالم آفرینش به دست چند مبدا تدبیری اداره شود نظام آن گسیخته می شود.
همچنین عظمت قرآن را گاهی با آیاتی مانند (انا سنلقی علیک قولا ثقیلا) (833) یا (وانک لتلقی القرآن من لدن حکیم علیم) (834) بیان می کند که معنای قول ثقیل بودن قرآن و علم لدنی بودن آن برای توده انسانها به راحتی قابل فهم نیست و گاهی برای پی بردن انسانهای متوسط به عظمت قرآن، در قالب تمثیل میگوید: اگر این قرآن را بر کوهی نازل کنیم کوه را فروتن و از هم پاشیده خواهی دید: (و لو انزلنا هذا القرآن علی جبل لرایته خاشعا متصدعا من خشیه الله و تلک الامثال نضر بها للناس لعلهم یتفکرون) (835)
هدف قرآن کریم از تمثیل، راهیابی افهام ساده از راه مثل به ممثل است و از این هشدار می دهد که انسانها نباید در حد معرفتهای تنزل یافته بمانند، بلکه باید مثل را سرپلی برای رسیدن به اوج ممثل قرار دهند، زیرا ماندن در محدوده مثل، مانند زندگی بر روی پل است و چون مثل در حقیقت همانند ریسمانی است برای برآمدن بر قله معرفت ممثل، توقف در حد مثل مانند این است که کوه نوردی، طناب آویخته از قله کوه در دست بگیرد، ولی بالا نرود.
قرآن کریم پی بردن از مثل به ممثل را در گرو سفر کردن از علم حسی به علم حصولی عقلی و آنگاه از علم حصولی عقلی به علم شهودی قلبی می داند که همگان از آن بهره ندارند و تنها معدودی از انسانها بدان دست می یابند:
(مثل الذین اتخذوا من دون الله اولیاء کمثل العنکبوت اتخذت بیتا و ان اوهن البیوت لبیت العنکبوت لو کانوا یعلمون... وتلک الامثال نضربها للناس و ما یعقلها الا العالمون) (836) و از این جا معلوم می شود که اگر کسی از مثل به ممثل نرسید عاقل نیست؛ زیرا هدف را رها کرده، به ابراز سرگرم شده است، چون ظاهر این آیه آن است که بهره اصلی از تمثیل، سهم عالمانی است که علم خود را نردبان عقل قرار می دهند و مراد از عقل در این گونه موارد مجموع و عصاره علم و عمل صالح است.