تسنیم تفسیر قرآن کریم جلد 2

نویسنده : آیت الله عبدالله جوادی آملی

تفسیر

ظلمات: تنوین در کلمه ظلمات برای تنکیر و اشاره به انبوه بودن ظلمتهاست. همین مطلب در جای دیگر با تعبیر (ظلمات بعضها فوق بعض) (800) از آن یاد شده است.
بنورهم: باء در بنورهم برای تعدیه است. فعل لازم (مانند ذهب) گاهی با همزه باب افعال (اذهبه) و گاهی با حرف جر (ذهب به) متعدی می شود و در تعدیه با حرف جر تاکیدی بیشتری است، زیرا تعدیه با حرف جر، مفید مباشرت است، ولی تعدیه با همزه باب افعال با وساطت نیز سازگار است. بنابراین، جمله (ذهب الله بنورهم) بدین معناست که نور اینان در قبضه قدرت خداست و خداوند هر گاه بخواهد، آن را خاموش می کند. تعبیر اذهب مفید این نکته لطیف نیست.
خدای سبحان پس از تبیین محرومیت منافق از نور معرفت قرآن به تبیین دو مثل می پردازد تا ممثل را به خوبی آشکار سازد؛ مثل اول که در آیه محل بحث آمده درباره بینش منافقان است و مثل دوم که در آیه بعد (19 - 20) آمده، در مورد رفتار آنان است و می توان هر یک از مثلهای یاد شده را بر گروهی یا مقطعی از جریان یک گروه خاص تطبیق کرد.

زندگی بی فروغ منافقان

انسان در عالم طبیعت مسافری است که رهسپار لقای مهر یا قهر الهی است و سیر و سفر او بدون نوری که راه او را روشن کند، به جمال و مهر الهی پایان نمی پذیرد و منافق که در باطن کافر است، نه از خود نوری دارد تا با آن قدرت پیمودن راه مهر خدا را بیابد و نه از نور خدایی که (نو السموات والارض) (801) است بهره مند است و منبع دیگری نیز برای تامین نور نیست: (و من لمن یجعل الله له نوذرا فماله من نور). (802) پس او در تیرگیها به سر می برد و اگر هم نوری برای روشن کردن راه خود فراهم آورد خدا آن را فوراً خاموش می کند و او همواره متحیر است.
مثل منافقان همچون مثل کسی است که آتشی بیفروزد تا از فروغ آن پیرامونش روشن شود، ولی خدا آن را خاموش کند و فرصت پیمودن راه را از او بگیرد. خداوند آتش افروخته منافقان را خاموش می کند و آنان را در تیرگیها به حال خود رها می کند و رها ساختن منافقان به حال خود بدان معنا نیست که از دایره ربوبیت خدای سبحان بیرونند؛ زیرا خارج شدن موجود امکانی از ربوبیت خداوند به معنای رها ساختن امکان و پیوستن به وجوب است. در حالی که اگر موجودی عین فقر و ربط محض بود محال است از جامه امکان بیرون رود و لباس وجوب بر تن کند.
از این رو معنای دعای پر برکت پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله): اللهم ولا تکلنی الی نفسی طرفه ابدا (803) و یا دعای و لا تکلنا الی غیرک و لا تمنعنا من خیرک (804) نیز این نیست که در جهان هستی تکیه گاه دیگری جز خدا وجود دارد، بلکه بدین معناست که خدایا لطف و رحمت خاص خود را از ما دروغ مکن؛ زیرا اگر ما را با غرایزمان رها کنی و عقل و فطرتمان را با وحی شکوفا نکنی سقوط می کنیم.
بنابراین، معنای رها ساختن منافقان در تیرگیها (ترکهم فی...) آن است که منافقان از فیض مخصوص الهی محروم می شوند، همان گونه که آیه شریفه (نسوا الله فنسیهم ان المنافقین هم الفاسقون) (805) نیز بدین معناست که خداوند چنان منافقان را از لطف خاص خود محروم می کند که گویا به دست فراموشی سپرده شده اند، نه این که خدای سبحان فراموش کار است، زیرا او علم محض است و نیسان را به حریم پاک او راهی نیست: (و ما کان ربک نیسا). (806) البته علم احاطی مطلق خدا در این گونه از موارد ترک و رها ساختن نیز همچنان محفوظ است. جمله (وترکهم فی ظلمات لایبصرون) (807) هماهنگ و موید جمله (ویمدهم فی طغیانهم یعمهون) (808) در آیات قبل است و نشان می دهد که نسیان الهی به معنای رها کردن عمدی و ترک اختیاری است، نه سهو قهری.

تمثیل جریانی دیگر در قرآن

در مثلهایی که قرآن کریم برای تبیین کارهای منافقان و کافران می آورد، گاهی مفرد به مفرد تشبیه می شود؛ مانند تشبیه ریاکار، به سنگ صافی که خاکی بر روی آن باشد و بارانی درشت قطره آن را در لحظه ای بشوید: (یا ایها الذین امنوا لا تبطلوا صدقاتکم بالمن والاذی ینفق ماله رئاء الناس... فمثله کمثل صفوان علیه تراب...) (809)
گاهی نیز جمع به جمع تشبیه می شود؛ مانند تشبیه کسانی که از تذکره قرآنی می رمند، به حمارهایی که از شیر می رمند: (فما لهم عن التذکره معرضین کانهم حمر مستنفره فرت من قسوره) (810) و گاهی نیز جمع به مفرد تشبیه می شود؛ مانند تشبیه بتبهکاران از اهل کتاب، به حماری که بار کتاب بر پشت دارد و از آن بهره ای نمی برند: (مثل الذین حملوا التوریه ثم لم یحملوها کمثل الحمار یحمل اسفارا) (811) و یا تشبیه نگاههای بیماردلان گریزان از جبهه دفاع از حق و دفع باطل، به نگاه شخص محتضر: (رایت الذین فی قلوبهم مرض ینظرون الیک نظر المغشی علیه من الموت) (812) و همچنین آیه محل بحث: (مثلهم کمثل الذی...).
مراد در همه این اقسام، تمثیل اوصاف کافران و منافقان به اوصافی است که در مثلهای مذکور آمده است؛ یعنی، جریانی به جریان دیگر تشبیه می شود و سخن از فرد یا جمع در میان نیست تا نیاز به تکلف ادبی باشد و مثلاً گفته شود: در این گونه موارد که جمع به مفرد تشبیه شده، الذی به معنای الذین است، نظیر (وخضتم کالذی خاضوا)، (813) یا آن کلمه الحمار جنس است، نه مفرد.
از این جهت، ضمیرهایی که به مرجع برمی گردد گاهی مفرد است؛ مانند ضمیر هو در استوقد که فاعل فعل مفرد است و گاهی جمع است؛ مانند بنورهم و لا یبصرون که به لحاظ معنا ضمایر و افعال جمع آوری شد. بر این اساس، یعنی تمثیل جریان به جریان در قرآن کریم، هماهنگی مثل و ممثل از نظر افراد و جمع رعایت نشده و به جای آن تفنن رعایت شده است.
حاصل این که، در این موارد تشبیه قصه و جریانی به قصه و جریان دیگر است و سخن از شخص یا اشخاص معین نیست، تا تطابق مشبه و مشبه به یا مثل و ممثل از لحاظ مفرد و جمع در آن معتبر باشد.