تسنیم تفسیر قرآن کریم جلد 2

نویسنده : آیت الله عبدالله جوادی آملی

بحث روایی

1- مقایسه تجارت معنوی با تبادل مادی
عن الکاظم (علیه السلام): فی قوله تعالی: (اولئک الذین اشتروا الضلاله بالهدی): باعوا دین الله، واعتاضوا منه الکفر بالله (فما ربحت تجارتهم) ای ما ربحوا فی تجارتهم فی الاخره، لانهم اشتروا النار واصناف عذابها بالجنه التی کانت معده لهم لو آمنوا (و ما کانوا مهتدین) الی الحق والصواب.
فلما انزل الله عزوجل هذه الایه، حضر رسول الله قوم فقالوا: یا رسول الله سبحان الرزاق الم تر فلانا کان یسیر البضاعه، خفیف ذات الید، خرج مع قوم یخدمهم فی البحر فرعواله حق خدمته، و حملوه معهم الی الصین و عینوا له یسیرا من مالهم قسطوه علی انفسهم له، وجمعوه فاشتروا له به بضاعه من هناک فسلمت فربح لواحد عشره، فهو الیوم من میاسیر اهل المدنیه؟
وقال قوم آخرون بحضره رسول الله (صلی الله علیه وآله): یا رسول الله الم تر فلانا کانت حسنه حاله کثیرا امواله جمیله اسبابه، و افره خیرانه، مجتما شمله، ابی الا طلب الاموال الجمه. فحمله الحرص علی ان تهور، فرکب البحر فی وقت هیجانه و السفینه غیر وثیقه، والملاحون غیر فارهین، الی ان توسط البحر فلعبت بسفینه ریح عاصف فازعجتها الی الشاطی ء وفتقتها فی لیل مظلم، و ذهبت امواله وسلم بحشاشته فقیرا وقیرا ینظر الی الدنیا حسره؟
فقال رسول الله (صلی الله علیه وآله): الا اخبرکم باحسن من الاول حالا، وباسوء من الثانی حالا؟ قالوا: بلی یا رسول الله (صلی الله علیه وآله): اما احسن من الاول حالا فرجل اعتقد صدقا بمحمد رسول الله وصدقا باعظام علی اخی رسول الله و ولیه و ثمره قلبه و محض طاعته، فشکر له ربه ونبیه ووصی نبیه، فجمع الله تعالی له بذلک خیر الدنیا والاخره، و رزقه لسانا لا لاء الله تعالی ذکرا، وقلبا لنعامائه شاکرا، وباحکامه راضیا، و علی احتمال مکاره اعداء محمد و آله نفسه موطنا، لاجرم ان الله تعالی سماه عظیما فی ملکوت ارضه وسماواته، وحباه برضوانه و کراماته، فکانت تجاره هذا اربح، و غنیمته اکثر واعظم.
و اما اسوء من الثانی حالا فرجل اعطا اخا محمد رسول الله بیعته، واظهر له موافقته و موالاه اولیائه و معاداه اعدائه، ثم نکث بعد ذلک و خالف و والی علیه اعداءه فختم له بسوء اعماله، فصار الی عذاب لایبید و لا ینفد، قد خسر الدنیا والاخره، ذلک هو الخسران المبین.
ثم قال رسول الله (صلی الله علیه وآله): معاشر عبادالله! علیکم بخدمته من اکرمه الله بالارتضاء واجتباه بالاصطفاء، وجعله افضل اهل الارض والسماء، بعد محمد سید الانبیاء علی بن ابیطالب (علیه السلام) و بموالاه اولیائه و معاداه اعدائه و قضاء حقوق اخوانکم الذین هم فی موالاته و معاداه اعدائه شرکاوکم فان رعایه علی صلوات الله علیه احسن من رعایه هولاء التجار الخارجین بصاحبکم - الذی ذکر تموه - الی اصین الذین عرضوا للغناء واعانوه بالثراء (783)
اشاره: چون دنیاست به آخرت متاع اندک بوده و آخرت بهتر از دنیاست: (قل متاع الدنیا قلیل والاخره خیر لمن اتقی) (784) تجارت اخروی و سود آن بهتر از تجارت دنیوی و بهره آن است؛ چنانکه خسارت آن زیانبارتر از خسارت دنیوی است: (قل ان الخاسرین الذین خسروا انفسهم واهلیهم یوم القیامه) (785) و چون خداوند خیر مطلق است نه خیر نسبی، اگر تجارت برای لقای او باشد سود آن معادل ندارد و هیچ بهره ای همتای سود لقاء الله نخواهد بود: (والله خیر وابقی)؛ (786) یعنی، گرچه آخرت و بهشت آن خیر است، لیکن لقاءالله خیر مطلق و باقی محض است و چون تجارت با خدا عبارت از پذیرش دین تام و کامل اوست و کمال دین و تمام نعمت در پرتو رسالت و ولایت است، امامت حضرت علی بن ابیطالب (علیه السلام) در کنار آن مطرح شده است.
2- تجارت معنوی در سخنان امام علی (علیه السلام)
- عن امیرالمومنین (علیه السلام): ان الدنیا دار صدق لما صدقها... مسجد احباء الله و مصلی ملائکه الله و مهبط وحی الله و متجر اولیاء الله. اکتسبو فیها الرحمه و ربحوا فیها الجنه (787)
اشاره: امیرالمومنین (علیه السلام) در پاسخ مردی که دنیا را مذمت می کرد فرمود: ... دینا جایگاه صدق و راستی است، برای کسی که با آن به راستی رفتار کند و مسجد دوستان خدا و نیایشگاه فرشتگان و محل نزول وحی الهی و تجارتخانه اولیای حق است. آنها در دنیا رحمت خدا را به دست آوردند و بهشت را سود خود ساختند. دنیایی که حدوث و زوال قدرتها، سلامت و زنجوری، پاکی و پلیدی و ولادت و مرگ را به خوبی به ما می نمایاند و چیزی از رخدادهای تلخ را کتمان نمی کند، خانه صدق و راستی است.
- ... و فرض علیکم حج بیته الحرام الذی جعله قبله للانام... و اختار من خلقه سماعا اجابوا الیه دعوته و صدقوا کلمته... یحرزون الارباح فی متجر عباده و یتبادرون عنده موعد مغفرته (788)
اشاره: گرچه همه عبادتها در حد خود تجارت با خداست، لیکن هر کدام خصیصه ای دارد که در فرصت مناسب یادآوری می شود. مناسک حج که از ارکان مهمک آن طواف در مدار بیت عتیق و آزاد و طاهر و مطهر است تجارت سودآوری است که بهره آن آزادی از گزند گناه و طهارت از لوث و روث معصیت است. از این رو سهمی و افرا در احراز سود تجاری دارد.
... صبروا ایاماً قصیره اعقبتهم راحه طویله تجاره مربحه یسها لهم ربهم. (789)
- ولبئس المتجر ان تری الدنیا لنفسک ثمنا و ممالک عند الله عوضا (790)
- واعملوا عبادالله ان المتقین ذهبوا بعاجل الدنیا و آجل الاخره... ثم انقلبوا عنها بالزاد المبلغ و المتجر الرابح (791)
- ... ورهینه الایام و رمیه المصائب و عبدالدنیا وتاجر الغرور(792)
- من حاسب نفسه ربح و من غفل عنها خسر. (793)
اشاره: کسی که از خود غافل شود، شیطان از او غافل نیست. پس انسان باید حسابگر خویش باشد و از سرمایه خود به خوبی بهره گیرد.
- ولا تجاره کالعمل الصالح ولاربح کالثواب. (794)
- و ما اخسر المشقه وراءها العقاب واربح الدعه معها الامان النار.(795)
اشاره: در مسیر حرکت امیرالمومنین (علیه السلام) به شام، گروهی از مردم شهر انبار با او ملاقات کردند و به احترام آن حضرت کاری که نشانه ذلت در برابر فرمانروایان غیر دینی بود انجام دادند. اما پس از سخنانی به آنان فرمودند: چه زیانبار است مشقتی که کیفر الهی را در پی داشته باشد و چه پر سود است آرامشی که امان از آتش دوزخ را به همراه داشته باشد..
الدنیا دار ممر لا دار مقر والناس فیها رجلان: رجل باع فیها نفسه فاوبقها ورجل ابتاع نفسه فاعتقها (796)
اشاره: در گذرگاه دنیا برخی انسانها خود را می فروشند و به هلاکت می رسند و برخی خود را می خرند و آزاد می شوند. مراد از خودفروشی در گفتار بلند امیر مومنان (علیه السلام) خود فروشی به شیطان است که از آن پس، فروشنده برده و بنده شیطان خواهد بود. اما مراد از خریدن خود و آزاد ساختن آن این است که انسان، با ایمان و عمل صالح سند آزادی خود را امضا کند.
از نظر فقهی انسان مالک خود نمی شود. پس به مجرد این که خود را خرید آزاد می شود؛ همانند عبد مکاتب، که اگر خود را از مولایش خرید به محض خریدن آزاد می شود.
پیامبران و امامان (علیه السلام) با تعلیم معارفی همچون عبد الشهوه اذل من عبدالرق) (797) و ارائه رهنمودهایی چون و لا تکن عبد غیرک و قد جعلک الله حرا (798) انسان را از قید و بند هر نوع بندگی غیر خدا می رهانند، به حقیقت مولای او هستند؛ زیرا: کیست مولا آن که آزادت کند و امیرالمومنان (علیه السلام) که سخن از احسان خود به مردم دارد و اعلام می کند که آنها را از بند هر ذلت و حلقه های زنجیر هر بردگی و ستم آزاد ساخته است: ولقد احسنت جوارکم واحطت بجهدی من ورائکم واعتقتکم من ربق الذل و حلق الضیم (799) سخن از اصلاح وضع مالی و امور رفاهی مردم ندارند؛ زیرا در این امور فرعی اگر کافران از مسلمانان پیشتازتر نباشند، دست کم در حد آنان هستند، بلکه آن حضرت می فرماید: چون شما را از بندگی شیطان ظاهری و باطنی رهانیدم حق مولویت بر شما دارم. با این بیان چگونگی رهیابی جامعه بشری به آزادی معلوم می شود و امتیاز آزادی از رهایی روشن می گردد؛ چون انسان آزاد، تحت ولایت خدا، و بشر رها تحت ولایت شیطان است و بین این دو ولایت فرقهای وافری است.
مثلهم کمثل الذی استوقد نارا فلما اضاءت ما حوله ذهب الله بنورهم و ترکهم فی ظلمت لا یبصرون. صم بکم عمی فهم لا یرجعون

گزیده تفسیر

انسان مسافری است رهسپار لقای حق و نیازمند نوری است تا راه او را روشن کند و سرانجام به لقای مهر و جمال حق باریابد. منافق که نه از خود نوری دارد و نه از نور خدا بهره مند است، همواره در تاریکی به سر می برد و مثل آنان همچون کسی است که در تاریکیهای انبوه، آتشی بر افروزد تا پیرامونش را روشن کند، ولی خدا با تند بادی آن را خاموش کند و او را در تیرگیها رها کند. سر این که خداوند به منافقان فرصت افروختن آتش می دهد و سپس آن را خاموش می کند، آن است که عذاب ماندن در میانه راه، بیشتر و تحیرش افزونتر است.
منافقان که سرمایه های عظیم سعادت علمی و عملی (نیروهای ادراکی و تحریکی سالم) را باخته اند، کر و لال و کورند و راهی برای بازگشت به فطرت اصیل خویش ندارند، زیرا راه کفر و نفاق را بی بازگشت و مایه هلاکت ابدی است. قرآن کریم منافقان را بدترین جنبندگان روی زمین می داند.

تفسیر

ظلمات: تنوین در کلمه ظلمات برای تنکیر و اشاره به انبوه بودن ظلمتهاست. همین مطلب در جای دیگر با تعبیر (ظلمات بعضها فوق بعض) (800) از آن یاد شده است.
بنورهم: باء در بنورهم برای تعدیه است. فعل لازم (مانند ذهب) گاهی با همزه باب افعال (اذهبه) و گاهی با حرف جر (ذهب به) متعدی می شود و در تعدیه با حرف جر تاکیدی بیشتری است، زیرا تعدیه با حرف جر، مفید مباشرت است، ولی تعدیه با همزه باب افعال با وساطت نیز سازگار است. بنابراین، جمله (ذهب الله بنورهم) بدین معناست که نور اینان در قبضه قدرت خداست و خداوند هر گاه بخواهد، آن را خاموش می کند. تعبیر اذهب مفید این نکته لطیف نیست.
خدای سبحان پس از تبیین محرومیت منافق از نور معرفت قرآن به تبیین دو مثل می پردازد تا ممثل را به خوبی آشکار سازد؛ مثل اول که در آیه محل بحث آمده درباره بینش منافقان است و مثل دوم که در آیه بعد (19 - 20) آمده، در مورد رفتار آنان است و می توان هر یک از مثلهای یاد شده را بر گروهی یا مقطعی از جریان یک گروه خاص تطبیق کرد.