تسنیم تفسیر قرآن کریم جلد 2

نویسنده : آیت الله عبدالله جوادی آملی

2- عینیت فروشنده و کالا در معامله با شیطان

عینیت فروشنده و کالا اختصاص به تجارت انسان با خدا ندارد، بلکه در تجارت انسان با شیطان نیز محقق است. کسی که خود را به شیطان می فروشد، دیگر مالک و صاحب اختیار خود نیست و خدای سبحان چنین تجارتی را بدترین معامله می داند: (بئسما اشتروا به انفسهم ان یکفروا بما انزل الله)، (765) (ولبئس ما شروا به انفسهم لو کانوا یعلمون) (766) منافقان در بازار دنیا سرمایه فطرت و هدایت خویش را می فروشند و ضلالت می ستانند و اگر آدمی سرمایه ظاهری را بفروشد، چون بایع غیر از سرمایه است، راه برای تحصیل سرمایه جدید ندارد و منافقان و کافران که خود به شیطان فروختند همه راههای کسب و سود را بر روی خود بسته اند: (فما ربحت تجارتهم)؛ چنانکه راه تحصیل سرمایه مجدد را نیز مسدود کرده اند.
شیطان نیز که مشتری حقیقت انسانهای منافق، کافر و تبهکار است، چنین نیست که پس از خریداری و تملک و نیز اسیر کردن انسان خریداری شده، نیست که پس از خریداری و تملک و نیز اسیر کردن انسان خریداری شده، بر او منت گذارد و آزادش کند، بلکه در دنیا انسان خود فروخته را تحت ولایت خویش می گیرد و همواره به زبان او سخن می گوید و با چشم او می نگرد: اتخذوا الشیطان لامرهم ملاکا واتخذهم له اشراکا فباض و فرخ فی صدورهم ودب و درج فی حجورهم فنظر باعینهم و نطق بالسنتهم و در آخرت نیز قرین آنان است: (حتی اذا جائنا قال یا لیت بینی وبینک بعد المستشرقین فبئش القرین) (767) و آنان از حشر با شیطان در رنجند. پس کسی که سرمایه هستی خود را باخت، دیگر هدایت پذیر نیست: (و ما کانوا مهتدین) و این بر اثر سوء اختیار خود اوست.
تعبیر قرآن درباره منافقان که هدایت دادند و در عوض آن ضلالت گرفتند، تعبیری حقیقی است، نه مجازی؛ زیرا آنان فطرت توحیدی و سرشت اصیل خود را از دست داده اند و شیطان که در کمین گم شدگان و دورافتادگان از مسیر فطرت و صراط دین است، آنان را تحت ولایت خود می گیرد، و اگر عناوین مزبور تفاوتی با خرید و فروش یا سود و یا زیان کالاهای تجاری دنیا دارد، تنها به لحاظ مصداق است، نه مفهوم جامع آن.

3- ره آورد تجارت با خدا

قرآن کریم همانند کتب آسمانی پیشین، انسانها را به تجارت با خدای سبحان دعوت می کند و ره آوردهای گوناگون این تجارت را نیز به خوبی تبیین می کند.
ره آوردهای تجارت با خدا از پیروزی بر دشمن در میدانهای جهاد اصغر آغاز می شود و به لقای الهی پایان می پذیرد و حلقات میانی آن نیز فضایل فراوانی است که مغفرت و بخشش گناهان، رهایی از عذاب دردناک الهی و دستیابی به بهشت جاویدان نمونه ای از آنهاست.
مزایای یاد شده گرچه همه آنها ره آورد تجارت انسان با خداست، اما بین آنها تفاوت فراوانی است؛ کمترین ثمره تجارت انسان با خدا پیروزی بر دشمن است و چون چنین بهره ای با دیگر ثمرات قابل سنجش نیست، در قرآن کریم پس از تبیین تجارت معنوی، با تغییر سیاق در آیه ای مستقل، حقیقت آن بیان شده است: (یا ایها الذین امنوا هل ادلکم علی تجاره تنجیکم من عذاب الیم... و اخری تحبونها نصر من الله و فتح قریب و بشر المومنین) (768)
ره آورد دیگر تجارت الهی بخشش گناهان است: (یغفر لکم ذنوبکم) و پس از آن رهایی به بهشت: (ویدخلکم جنات تجری من تحتها الانهار و مساکن طیبه فی جنات عدن ذلک الفوز العظیم) (769) و سر این که در مقام تبیین دستاوردهای تجارت الهی سخن از مغفرت گناهان پیش از راهیابی به جنت آمده، این است که بهشت دارالسلام است و تا انسان از سلامت کامل برخوردار نشود به وصال دارالسلام نخواهد رسید.
خدای سبحان ابتدا گناهان تبهکاران را می آمرزد و آنان را شستشو می دهد و آنگاه آنها را رهسپار بهشت عدن (770) می کند.
خداوند سبحان گرچه به مومنان بشارت پیروزی بر دشمن، مغفرت گناهان و راهیابی به بهشت عدن و سکونت در مسکنهایی پاکیزه می دهد، لیکن هیچ یک از اینها راه آورد نهایی این تجارت پرسود نیست و ثمره برتر تجارت با خدا همان رسیدن به جنه اللقاء و ملاقات با خدای سبحان است.
توضیح این که، در آثار دینی گاهی دستیابی به بهشت، هدف و محصول سیر و سفر به سوی خدا معرفی می شود؛ مانند این که امیرالمومنین (علیه السلام) می فرماید: الا حر یدع هذه اللماظه لاهلها انه لیس لانفسکم ثمن الا الجنه فلا تبیعوها الا بها (771) آنان که خود را به جلوه های فریبای دنیا فروخته اند و لماظ ذرات غذایی است که لای دندانهای می ماند؛ زیرا متاع دنیا از آن جهت که دنیایی است تازه از نشئه غیب به عالم شهادت نرسیده است، بلکه پس مانده لذت پیشینیان است که برای نسلهای بعد به یادگار گذاشته اند و آدمی که ارزش او به اندازه بهشت است، نباید خود را به کمتر از بهشت، مانند لماظه بفروشد وگرنه در زمره زیانکاران و اهل خسران خواهد بود. در این کلام بلند امیر بیان (علیه السلام) سخن در این نیست که انسان به آتش جهنم نسوزد؛ زیرا بسیارند کسانی که به آتش جهنم نمی سوزند، همانند کودکان و دیوانگان و کافران مستضعف که راهی برای تحقیق نداشته اند، بلکه مراد این است که انسان هرگز به کمتر از بهشت قناعت نکند.
گاهی نیز در معارف دین دستیابی به بهشت، هدف متوسط سلوک انسان معرفی شده است؛ زیرا بهشت، بهایی است که در برابر تن آدمی قرار می گیرد و در نتیجه، ارزش و بهای جان انسان برتر از بهشت است: اما ان ابدانکم لیس لها ثمن الا الجنه فلا تبیعوها بغیرها (772) ارزش بدن انسان در سایه تربیت روح کمتر از بهشت نیست و بشر نیابد خود را به کمتر از آن بفروشد. اما ارزش جان انسان بالاتر از بهشت است و باید رهسپار لقای خدای سبحان شود.
این دو بیان از باب اطلاق و تقیید قابل جمع است؛ زیرا امیرالمومنین (علیه السلام) به طور مطلق و به اجمال در کلام اول می فرماید: ارزش و بهای انسان بهشت است، ولی در کلام دوم که از سخنان امام کاظم (علیه السلام) است، آن کلام مطلق بدین گونه تبیین و تقیید شده است که آنچه به اندازه بهشت ارزش دارد، تن مومن است، اما جان او ارزشی برتر از بهشت دارد.
پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) به امیر مومنان (علیه السلام) فرمودند: بهشت مشتاق تو و مشتاق عمار، سلمان، ابوذر و مقداد است: قال النبی (صلی الله علیه وآله) لعلی (علیه السلام): الجنه چ الیک و الی عمار و سلمان و ابی ذر والمقداد (773) این سخن نبوی نیز موید همین حقیقت است؛ زیرا اگر بهشت مشتاق لقای اولیای الهی است روح آنان برتر از لقای بهشت است و باید به لقای خدای بهشت آفرین برسد: (فی مقعد صدق عند ملک مقتدر). (774) البته لقای مظاهر فیض خاص و رحمت ویژه خداوند در قیامت نیز در حد خود، لقاءالله محسوب می شود، لیکن عنوان لقاء الله بدون قرینه ناظر به مشاهده جمال خداوند به اندازه هستی سالک صالح است.

4- صرف مال و جان در جهاد مقدس

کسی که جان خود را به خدا می فروشد، پس از بیع و بیعت با خدا دیگر مالک آنها نیست و بعد از آن باید با اذن خدای سبحان در آنها تصرف کند؛ زیرا تصرف در متاعی که فروخته شد بدون اذن مالک آن تصرفی غاصبانه است و یکی از مهمترین زمینه های صرف مال و جان، جبهه های جنگ حق با باطل است: (ان الله اشتری من المومنین انفسهم و اموالهم بان لهم الجنه یقاتلون فی سبیل الله فیقتلون و یقتلون وعدا علیه حقا فی التوریه والانجیل والقرآن...) (775) و لزوم جنگ و دفاع از حریم دین خدا تنها، سخن قرآن کریم نیست، بلکه سخن همه پیامبران و کتابهای آسمانی آنان است. خدای سبحان به کسانی که با او چنین داد و ستدی کرده اند، بشارت می دهد که متاع زوال ناپذیر را داده و متاع ابدی و جاوید را گرفته اند و خدای سبحان قطعاً به عهد خویش وفا خواهد کرد؛ زیرا احدی باوفاتر از او نیست: (و من اوفی بعهده من الله فاستبشروا ببیعکم الذی بایعتم به) (776)