تسنیم تفسیر قرآن کریم جلد 2

نویسنده : آیت الله عبدالله جوادی آملی

ظهور اضلال کیفری به دست ماموران قهر

خدای سبحان منافقان را مدت مدیدی در فتنه و آشوبی که در درون خویش بر پاکرده اند، رها می کند و آنان را به حال خود وا می گذارد تا کورکورانه راه خود را ادامه دهند. خداوند رها ساختن منافقان در طغیان و تبهکاری را به خود اسناد می دهد و سر این اسناد آن است که این کار گرچه به دست شیاطین و تبهکاران انجام می گیرد: (واخوانهم یمدونهم فی الغی)، (734) ولی چون تدبیر همه امور عالم به دست خداوند است کاری که به وسیله ماموران قهر الهی و با اذن تکوینی خدای سبحان انجام گیرد نیز منسوب به اوست وگرنه اسناد این گونه امور به خداوند بی واسطه نیست؛ زیرا از جانب خدای رحمان و هادی که غضب او مسبوق به رحمت است، بی واسطه غضب و ضلالت صادر نمی شود.
ماموران قهر الهی نه تنها اضلال کیفری تبهکاران را بر عهده دارند و به تعبیر قرآن کریم آنان را تحریک می کنند و می گزند: (انا ارسلنا الشیطان علی الکافرین توزهم ازا)، (735) بلکه با اذن خدای سبحان ولایت و سرپرستی آنان را نیز بر عهده می گیرند: (انا جعلنا الشیاطین اولیاء للذین لایومنون). (736)

لطایف و اشارات

1- انسان، نوع متوسط است، نه نوع اخیر

شیطان یا انسی است یا جنی و کافران و منافقان که در آیه محل بحث از آنها به شیاطین تعبیر شده است از شیاطین انسی هستند. خناسی که با وسوسه، در دلهای مردم نفوذ می کند و افکار خود را مرموزانه در نهاد انسانها تزریق کرده و آنها را می فریبد، حقیقتاً شیطان است و فرق او با شیطان اصلی (ابلیس) این است که او از جن بود: (کان من الجن) (737) گرچه دست پروردگانش، هم از جنند و هم از این رو می توان گفت: منافقان با شیاطین خود خلوت می کردند. پس کافران و منافقان فریبکار نه تنها شبیه شیطان بلکه خود شیطانند.
حقیقت آدمی همان جان و نفس اوست و صورت و اندام و سخن گفتن معهود یا روی دو پا راه رفتن، هر یک از اینها عرضی از اعراض انسان است و در حقیقت انسان نقش ندارد.
خدای سبحان نفس انسان را با سرمایه شناخت فجور و تقوا آفرید:
(فالهمها فجورها و تقواها) (738) و او را به هر دو نجد و طریق خیر و شر آشنا کرد: (وهدیناه النجدین)، (739) (انا هدیناه السبیل اما شاکرا و اما کفورا). (740) اگر انسان راه دین را که راه انبیا و اولیای الهی است پیمود، به مرز فرشتگان رسیده، با آنان محشور می شود، ولی اگر به بیراهه رفت، گاهی سر از بهیمیت و شهوترانی در می آورد و به حقیقت بهمیمه می شود و گاهی سر از سبعیت و درندگی درمی آورد و حقیقتاً انسانی درنده می شود و گاهی نیز سر از مکر و شیطنت در می آورد و واقعاً انسان شیطانی می شود.
راز این تحولها آن است که اگر همه کوشش انسان این بود که قوای خود را در خدمت عقل بگمارد و دست و پای وهم و خیال و نیز شهوت و غضب خود را با نیروی عقل عقال کند و عقل را زمامدار وهم و خیال و نیز شهوت و غضب خود را با نیروی عقل عقال کند و عقل را زمامدار وهم و خیال و نیز شهوت و غضب کند، او انسانی است فرشته صفت و اگر زمام امور ادراکی خود را به دست وهم و خیال، و امور تحریکی خویش را به دست شهوت و غضب سپرد و خواسته های نفس اماره را در بعد شهوت تامین کرد، گرچه در آغاز انسانی مشتهی است ولی در پایان راه حیوانی شهوی خواهد شد؛ یعنی، نفس او به منزله ماده برای صورتهای متنوع است و صفت بعدی به منزله صورت جدید وی محسوب شده، با جان او عجین می شود.
انسانی که همه امور خود را به زمامداری غضب سپرد نیز در ابتدا انسانی عصبانی است ولی سرانجام درنده خویی صورت جان او خواهد شد و او در درون خود، گرگی خون آشام است و در قیامت که روز ظهور حق است به صورت حیوانی درنده محشور می شود، گرچه در دنیا به ظاهر همانند سایر انسانهاست.
حال اگر همه تلاش و کوشش انسان در مسیر نیرنگ بازی و فریبکاری مصرف شد شیطنت در آغاز برای او حال است اما سرانجام صورت جان او خواهد شد و او حقیقتاً شیطان می شود، یعنی، فصل اخیر او شیطنت است.
قرآن کریم در جریان یکی از جنگهای از منافق با تعبیر شیطان یاد کرده است: (ذلکم الشیطان یخوف اولیاءه). (741) پس انسان گرچه در مباحث منطقی به عنوان نوع اخیر یا نوع الانواع مطرح است، ولی از دیدگاه قرآن کریم انسان نوع متوسط است: نه نوع اخیر و بعد از آن برای وی چهار نوع مطرح است: فرشته منشی، درنده خویی، شهوت و شیطنت و آنچه امام باقر (علیه السلام) به ابوبصیر در موسم حج نشان داد و او بسیاری از حج گزاران را که از ولایت اهل بیت (علیه السلام) متمرد بودند به صورت حیوانات مشاهده کرد، ارائه همین باطن بود، یعنی، وقتی ابوبصیر گفت: ما اکثر الحجیح واعظم الضجیج!، امام باقر (علیه السلام) فرمودند: بل ما اکثر الضجیج واقل الحجیج. (742)