تسنیم تفسیر قرآن کریم جلد 2

نویسنده : آیت الله عبدالله جوادی آملی

اطلاق حقیقی شیطان بر کافران و منافقان

اطلاق شیطان بر منافقان و کافران، به نحو حقیقت است، نه از سر مجاز و مسامحه؛ زیرا شیطان، چنانکه گذشت، به هر موجود مکار، متمرد و گریزان از حق گفته می شود. کافران و منافقان که از هدایت رهبران الهی می رمند و در مقابل حق گفته می شود. کافران و منافقان که از هدایت رهبران الهی می رمند و در مقابل حق خضوع نمی کنند و از راههای مرموز و با وسوسه، میل به باطل را در دلهای دیگران تزریق می کنند: (من شر الوسواس الخناس الذی یوسوس فی صدور الناس من الجنه والناس) (725) و آنان که با مکر و نیرنگ روحیه ایمانی دیگران را تضعیف می کنند، از مصادیق شیطانند: (انما ذلکم الشیطان یخوف اولیاء). (726) البته شیطنت برای افراد بشر در آغاز به صورت حال است و ثباتی ندارد و سپس به ملکه تبدیل می شود و از آن پس، فصل مقوم هویت انسان می گردد و انسان خداع، محتال، مکار، حقیقتا شیطان می شود.

مراتب استهزای منافقان

استهزا و تمسخر دیگران گرچه در همه موارد ناروا و حرام است: (لا یسخر قوم من قوم عسی ان یکونوا خیرا منهم و لا نساء من نساء عسی ان یکن خیرا منهن) (727) اما مراتب قبح آن نسبت به موارد استهزا می کردند، گاهی اولیای الهی و گاهی امام و پیامبر (علیه السلام) را گاهی نیز آیات الهی را مسخره می کردند. استهزای مومنان گرچه فسق است، اما استهزای خدا و رسول و آیات الهی همتای کفر است:
(قل ابالله و ایاته و رسوله کنتم تستهزون لا تعتذروا قد کفرتم بعد ایمانکم) (728)
البته معلوم است که استهزای مومنان اگر به خاطر وصف ایمان آنان باشد همان کفر است، زیرا عصاره چنین استهزای علمی و عمدی همان استهزای وحی و رسالت است، نه اشخاص معین.
هدف منافقان از ابراز ایمان در نزد مومنان، تنها استهزای مومنان بود: (انما نحن مستهزون) و از کار هیچ غرض عقلایی برای خود یا دیگران نداشتند: (ولئن سالتهم لیقولن انما کنا نخوص و نلعب). (729)

فرق استهزای منافقان با استهزای الهی

خدای سبحان در پاسخ منافقان می فرماید: خدا آنان را استهزا و در طغیان خود رهایشان می کند تا سرگردان باشند. اگر مومنان از سوی منافقان به سفاهت و سبک مغزی متهم می شوند و مورد تمسخر و استهزای آنان قرار می گیرد خدای سبحان نیز منافقان را استهزا می کند. با این تفاوت که استهزای منافقان نسبت به مومنان هیچ اثر واقعی و نقش تکوینی ندارد، بلکه اعتباری محض است. افزون بر آن که در برخی موارد خدای سبحان دفع و رفع شر مستهزئان را خود عهده دار شده است: (ان کفیناک المستهزئین)، (730) اما استهزای خدای سبحان نسبت به منافقان، تکوینی و واقعی است؛ بدین معنا که خداوند آنان را سبک مغز و سبک قلب می کند: (افئدتهم هواء) (731) و در قیامت که ظرف ظهور حقایق است و میزان در آن روز، حقیقت است: (والوزن یومئذ الحق)، (732) آنها و اعمالشان به قدری بی وزن و سبکند که دیگر ترازویی برای سنجش آنان برپا نمی شود: (فلا نقیم لهم یوم القیمه وزنا). (733)