تسنیم تفسیر قرآن کریم جلد 2

نویسنده : آیت الله عبدالله جوادی آملی

تفسیر

شیاطینهم: هر موجود مکار، شرور و گریزان از حق شیطان است و از این رو بر ابلیس، شیطان شده است.
مستهزون: تحقیر و اهانت به دیگران، خواه با گفتار باشد یا عمل، استهزا است و چون استهزا کننده با انجام دادن کاری که دلالت بر خفت و سبکسری دیگری می کند در پی تحقیر اوست و حقیر شدن او را می طلبد این معنا در قالب باب استفعال بیان می شود.
یعمهون: عمه به معنای حیرت شدید است و رتبه آن پس از شک، تردد و تحیر است. عمه حیرتی است که چشم دل آدمی را از هر رای و نگاه صحیحی کور می کند. پس عمه کوری چشم جان است در برابر عمی که هم بر کوری چشم تن اطلاق می شود و هم بر کوری چشم جان.
منافقان در صدر اسلام دو دسته بودند، گروهی از همان آغاز کافر بودند ولی تظاهر به ایمان می کردند: (یقولون بافواههم ما لیس فی قلوبهم) (721) و عده ای در ابتدا صادقانه ایمان آوردند اما وقتی اسلام را با منافع و اغراض دنیوی خود ناسازگار یافتند قلباً کافر شدند، ولی ایمان ظاهری خود را حفظ کردند و در سایه آن به مبارزه با دین پرداختند. (اتخذوا ایمانهم جنه فصدوا عن سبیل الله انهم ساء ما کانوا یعلمون ذلک بانهم امنوا ثم کفروا...)(722)
خدای سبحان که به سر و علن همه انسانها آگاه است: (او لا یعلمون ان الله یعلم ما یسرون و ما یعلنون)، (723) در این دو آیه مورد بحث با چهار تعبیر، تمایل باطنی منافقان را به کفر افشا می کند:
1- از اجتماع منافقان با مومنان با تعبیر (اذالقوا) یاد می کند تا نشانه ی نکته باشد که اصراری بر ملاقات با مومنان ندارند و اگر روزی ناخواسته با آنها برخورد کردند، به دروغ اظهار ایمان می کنند، ولی از ملاقات آنها با کافران با تعبیر (اذا خلوا) یاد می کند. منافقان با رغبت، به سوی خانه های امن کفار رفته، در مجالس خصوصی با آنان خلوت می کردند. این دوگانگی تعبیر (برخورد، خلوت) نشانه تمایل ایشان به کفر است، به طوری که خلوت آنها را کفر و جلوت آنها را ایمان می سازد.
2- منافقان در برخورد با مومنان با جمله فعلیه که مفید حدوث است اظهار ایمان می کنند: (امنا)، ولی در خلوت با کافران با جمله اسمیه که مفید تاکید و ثبوت است و با حرف تاکید ان ابراز یگانگی با آنها می کنند: (انا معکم).
3- از تقابل میان منافقان، مومنان و شیاطین برمی آید که مراد از شیاطین کافران هستند و از اضافه شیاطین به ضمیر هم که به منافقان برمی گردد: (شیاطینهم) دانسته می شود که منافقان و کافران از یک سنخند.
4- خودشان به نحو حصر تصریح می کنند که در برخوردمان با مومنان تنها کار ما استهزای آنان است: (انما نحن مستهزون). البته منافقان، روز امتحان تمایل خود را به کافران علنی می کنند: (هم للکفر یومئذ اقرب منهم للایمان). (724)

اطلاق حقیقی شیطان بر کافران و منافقان

اطلاق شیطان بر منافقان و کافران، به نحو حقیقت است، نه از سر مجاز و مسامحه؛ زیرا شیطان، چنانکه گذشت، به هر موجود مکار، متمرد و گریزان از حق گفته می شود. کافران و منافقان که از هدایت رهبران الهی می رمند و در مقابل حق گفته می شود. کافران و منافقان که از هدایت رهبران الهی می رمند و در مقابل حق خضوع نمی کنند و از راههای مرموز و با وسوسه، میل به باطل را در دلهای دیگران تزریق می کنند: (من شر الوسواس الخناس الذی یوسوس فی صدور الناس من الجنه والناس) (725) و آنان که با مکر و نیرنگ روحیه ایمانی دیگران را تضعیف می کنند، از مصادیق شیطانند: (انما ذلکم الشیطان یخوف اولیاء). (726) البته شیطنت برای افراد بشر در آغاز به صورت حال است و ثباتی ندارد و سپس به ملکه تبدیل می شود و از آن پس، فصل مقوم هویت انسان می گردد و انسان خداع، محتال، مکار، حقیقتا شیطان می شود.

مراتب استهزای منافقان

استهزا و تمسخر دیگران گرچه در همه موارد ناروا و حرام است: (لا یسخر قوم من قوم عسی ان یکونوا خیرا منهم و لا نساء من نساء عسی ان یکن خیرا منهن) (727) اما مراتب قبح آن نسبت به موارد استهزا می کردند، گاهی اولیای الهی و گاهی امام و پیامبر (علیه السلام) را گاهی نیز آیات الهی را مسخره می کردند. استهزای مومنان گرچه فسق است، اما استهزای خدا و رسول و آیات الهی همتای کفر است:
(قل ابالله و ایاته و رسوله کنتم تستهزون لا تعتذروا قد کفرتم بعد ایمانکم) (728)
البته معلوم است که استهزای مومنان اگر به خاطر وصف ایمان آنان باشد همان کفر است، زیرا عصاره چنین استهزای علمی و عمدی همان استهزای وحی و رسالت است، نه اشخاص معین.
هدف منافقان از ابراز ایمان در نزد مومنان، تنها استهزای مومنان بود: (انما نحن مستهزون) و از کار هیچ غرض عقلایی برای خود یا دیگران نداشتند: (ولئن سالتهم لیقولن انما کنا نخوص و نلعب). (729)