تسنیم تفسیر قرآن کریم جلد 2

نویسنده : آیت الله عبدالله جوادی آملی

تفسیر

قیل: مجهول آوردن فعل قیل برای افاده عموم است و گوینده یا دعوت کننده خاصی مراد نیست؛ دعوت منافقان به ترک فساد، هم با تلاوت و تفسیر آیات قرآن صورت می گیرد، هم با سخنان معصومین (علیه السلام) و هم با نهی از منکر مومنان، لیکن آنان در برابر همه این دعوتها و هدایتها یک سخن دارند که: ما فقط اهل اصلاحیم، نه افساد.
لا تفسدوا نم افساد در مقابل اصلاح و به معنای ایجاد خلل در نظم و اعتدال شی ء است و در قرآن کریم در موارد فراوانی در برابر اصلاح به کار رفته است، مانند: (الذین یفسدون فی الارض و لا یصلحون)، (690) (ان الله لا یصلح عمل المفسدین)، (691) (لا تفسدوا فی الارض بعد اصلاحها) (692) و (والله یعلم المفسد من المصلح). (693) آیه محل بحث نیز از همین موارد است و به معنای جامع افساد زمین و زمینه است؛ چنانکه اصلاح نیز که مقابل آن است به معنای جامع است.
تبلیغ سوء توطئه علیه نظام اسلامی، القای شبهه در صحت دعوی وحی و نبوت و صحیح بودن دعوت به مبدا و معاد و مانند آن، از مصادیق بارز افساد در زمین و زمینه زندگی اجتماعی است. به هر تقدیر، هر صلاح و زمین و هم صلاح و فساد زمینه به وسیله انسانهای ساکن در زمین و فراهم کننده های زمینه است و هرگز بدون عامل انسانی جریان صلاح و فساد مطرح نیست. از این رو خداوند انسانها را به صلاح و اصلاح دعوت می کند.
الا: حرف تنبیه و برای آگاه ساختن مخاطب بر تحقیق خبری مهم است که پس از آن می آید. الا مرکب از همزه استفهام و لای نفی است، همان گونه که در آیه شریفه (الیس ذلک بقادر علی ان یحیی الموتی، (694) حرف استفهام با فعل نفی ترکیب شده است، ترکیب استفهام و نفی در الا مفید حصر نیز هست.
منافقان در برابر دعوت به ایمان، به دروغ اظهار ایمان می کنند: (و من الناس من یقول امنا بالله و بالیوم الاخر و ما هم بمومنین) (695) و در برابر نهی از منکر و فساد، ادعای اصلاح می کنند و بدین گونه بیماری نفاق آنها همانند کفر کافران مانع پذیرش هدایت قرآنی است و از این رو یازدهم و سیزدهم این سوره که پاسخ منافقان را در برابر امر به معروف (امر به ایمان) و نهی از منکر (نهی از فساد) بیان می کند، نشانه راز حصر هدایت قرآن در متقین است، بینشی راه نفوذ هدایت قرآن را بر آنان می بندد.

کذب خبری و مخبری منافقان

منافقان با گفتن لفظ انما مدعیند که نه تنها اهل فساد نیستند، بلکه جز آنان کسی مصلح جامعه نیست و این ادعای اصلاحگری از سوی منافقان کذب خبری، است، نه مخبری؛ زیرا آنان خود را مصلح می دانستند و برای تاکید بر این مطلب سوگند نیز یاد می کردند: (ولیحلفن ان اردنا الا الحسنین)، (696) (ثم جاوک یحلفون بالله ان اردنا الا احسانا) (697) آنان بر اثر تسویل و فریبکاری نفس، بر این پندار باطل بودند که واقعا مصلحند و این پندار خود را که جز جهل مرکب چیزی نبود، حق می دانستند. پس کذبشان در این گونه موارد، تنها خبری است، نه مخبری.
اما آن جا که منافقان ادعای ایمان می کنند گزارش آنها، هم کذب خبری است و هم کذب مخبری و در مورد شهادت بر رسالت پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) سخن آنان تنها کذب مخبری است: (اذا جاءک المنافقون قالوا نشهد انک لرسول الله والله یعلم انک لرسوله والله یشهد ان المنافقین لکاذبون) (698) زیرا این سخن که حضرت محمد بن عبدالله (صلی الله علیه وآله) پیامبر است، صدق و حق است، گرچه گوینده اش به آن معتقد نباشد. پس گزارش آنها صدق خبری و کذب مخبری است.
البته اگر گزارش آنها به طور صحیح بررسی شود گذشته از کذب مخبری، کذب خبری را نیز به همراه دارد، زیرا عصاره گزارش آنها عبارت از ادعای شهادت به رسالت پیامبر (صلی الله علیه وآله) بود، نه اصل رسالت او و چون شهادت آنان محقق نبود، پس گزارش از آن، کذب خبری بوده است، چنانکه آنها آگاه به چنین کذب خبری بوده اند و از این رو کذب مخبری هم داشتند.
خدای سبحان در قرآن کریم در برابر منافقان که ادعای اصلاح دارند اسرارشان را افشا و از درون تیره آنان پرده بر می دارد. از جمله این که در دومین آیه مورد بحث، با تاکید، آنان را مفسد می خواند و در جای دیگر از فساد در زمین و قطع رحم آنان سخن می گوید: فهل عسیتم ان تولیتم ان تفسدوا فی الارض وتقطعوا ارحاکم) (699) و یا آنان را تباه کننده حرث و نسل معرفی می کند: (واذا تولی سعی فی الارض لیفسد فیها ویهلک الحرث والنسل) (700) بلکه می گوید: آنان از دین خدا برای تفرقه بین مسلمان و ترویج کفر استفاده می کنند و مسجد را سنگر مبارزه با خدا می سازند: (والذین اتخذوا مسجدا ضرارا وکفرا و تفریفا بین المومنین وارصادا لمن حارب الله ورسوله من قبل) و با همه اینها، چنانکه در آیه محل بحث آمده، مدعی اصلاحند و بر این مدعا سوگند نیز یاد می کنند: (ولیحلفن ان اردنا الا الحسنی) (701) ولی نمی دانند که کارشان جز افساد نیست: (ولکن لایشعرون).
این نادانی منافقان بر اثر اسارت عقل نظری آنان به دست وهم و خیال، و عقل عملی آنان به دست شهوت و غضبشان است.

لطایف و اشارات