تسنیم تفسیر قرآن کریم جلد 2

نویسنده : آیت الله عبدالله جوادی آملی

سنت الهی در کیفر بیماردلان

برخی از مفسران، جمله (فزادهم الله مرضا) را انشاء دانسته اند، نه اخبار و آن را نفرین الهی پنداشته اند تا افزون بر گذشته، شامل حال و آینده نیز باشد و آن را در ردیف نفرینهایی مانند: (قاتلهم الله انی یوفکون) (672) و (ثم انصرافوا صرف الله قلوبهم) (673) دانسته اند، لیکن فاء در فزادهم با چنین ترکیبی ناسازگار است و جمله مزبور، خبری است نه انشایی و تعبیر به فعل ماضی (زاد) بیانگر آن نیست که خداوند تنها در گذشته بر بیماری منافقان افزوده است و در آینده بر آن نمی افزاید، بلکه چون منافقان در آینده نیز همانند گذشته عمل خواهند کرد، بیماری آنان رو به فزونی خواهد رفت و تا هنگام مرگ و لقای جلال و قهر الهی ادامه خواه یافت: (فاعقبهم نفاقاً فی قلوبهم الی یوم یلقونه بما اخلفوا الله ما وعدوه و بما کانوا یکذبون) (674) عقوبت تلخ عده ای ابتلای آنها به نفاق مستمر است. استشهاد به آیه (ثم انصرفوا صرف الله قلوبهم) نیز ناتمام است؛ زیرا در آن جا هم احتمال می رود اخبار باشد، نه انشاء و نفرین.
به هر تقدیر، سنت الهی بر این نیست که در ابتدا دل انسانی را بیمار کند و یا بر بیماری کسی بیفزاید، بکله در آغاز، برای پیشگیری از بیماردلی اشخاص، دستور ایمان و تقوا و پرهیز از دین فروشی می دهد: (وامنوا بما انزلت مصدقاً لما معکم ولا تکونوا اول کافر به ولا تشتروا بایاتی ثمنا قلیلا و ایای فاتقون) (675) همان گونه که با دستور عفاف و طهارت به همسران رسول خدا (صلی الله علیه وآله) زمینه سوء استفاده و گناه را از بیماردلان می ستاند: (یا نساء النبی لستن کاحد من النساء ان اتقیتن فلا تخضعن بالقول فیطمع الذی فی قلبه مرض) (676) و اگر کسی با سوء اختیار، خود را مریض کرد، چون امراض قلبی پنهان است و انسان از آن غافل، خدای سبحان در مرحله بعد او را نسبت به اصل بیماری وی آگاه می کند و به تبیین نشانه بیماری او می پردازد؛ چنانکه در مسائل اخلاقی، طمع در نامحرم را نشانه بیماردلی انسان می داند و در مسائل سیاسی و اجتماعی نیز گرایش به کافران در زمان جنگ را ناشی از بیماری قلبی می داند: (فتری الذین فی قلوبهمک مرض سارعون فیهم یقولون نخشی ان تصیبنا دائره...) (677)
در سومین مرحله، اگر بیماری در قلب آنان جای گرفت، خدای سبحان راه درمان و بازگشت به سلامت را به آنان معرفی می کند: (استغفروا ربکم ثم توبه الیه ان ربی رحیم ودود.) (678) و اگر به نسخه شفا بخش قرآن اعتنا نکردند، آنان را به افشای اسرارشان تهدید می کند تا کسی که از آشکار شدن برخی بیماریهای تن وحشتی ندارد اما از آشکار شدن بیماری درونی خویش، مانند نفاق، رنج می برد، به خود آید و از آن دست بردارد. (ام حسب الذین فی قلوبهم مرض ان لن یخرج الله اضغانهم ولو نشاء لاریناکهم فلعرفتهم بسیماهم ولتعرفنهم فی لحن القول والله یعلم اعمالکم) (679) و اگر چنین هشداری موثر نیفتاد، آنان را تهدید به تبعید یا قتل می کند: (لئن لم ینته المنافقون والذین فی قلوبهم مرض والمرجفون فی المدینه لنغرینک بهم ثم لا یجاورونک فیها الا قلیلا)(680) آنگاه اگر به راه نیامدند آنان به حال خود وامی گذارد و چون کارشان از درمان گذشته به آنان می گوید: هر چه خواستید بکنید: (اعملوا ماشئتم). (681)
از این رو منافق، پیوسته بر بیماری قلبی و تبهکاریش افزوده می شود نه تنها از کتاب شفابخش الهی بهره ای نمی برد، بلکه هر چه آیات بیشتری نازل شود، بیماردلی او فزونتر می شود، همان گونه که غذای سالم و میوه پرآب و شیرین برای افراد تندرست مایه رشد و شادابی و برای مبتلایان به بیماریهای گوارشی عامل درد و رنجوری است، به طوری که اگر میوه شیرینی نباشد، درد او ظهور نمی کند، ولی اگر میوه شاداب مصرف کند، چون توان هضمش را ندارد و دستگاه گوارش او ناسالم است، دردمند و رنجورتر خواهد شد. مشابه این مطلب در آیه (قال رب انی دعوت قومی لیلا و نهارا فلم یزدهم دعائی الا فرارا) آمده است؛ با این که دعوت و هدایت حضرت نوح (علیه السلام) هرگز عامل فرار یا ازدیاد فرار آنان نبوده است.

راز اسناد افزایش مرض به خدا

خدای سبحان، هم افزودن ایمان و هدایت مومنان را به خود اسناد می دهد: (انهم فتیه امنوا بربهم وزدناهم هدی)، (682) (والذین اهتدوا زادهم هدی) (683) و هم افزودن بر بیماردلی منافقان را. سر این که ازدیاد مرض به خدا نسبت داده می شود این است که همه امور عالم تحت تدبیر خداوند سبحان است، برخی امور، مانند هدایت، هم بی واسطه و هم باواسطه قابل اسناد به اوست و برخی، مانند اضلال و ازدیاد بیماری دل، چون لدی الله و نزد خدا جایی ندارد، حتماً با واسطه به خدا اسناد داده می شود، یعنی، به دست ماموران اضلال الهی (شیطان و جنود او) صورت می گیرد، زیرا از جانب خدای سلام: (الملک القدوس السلام) (684) جز سلامت چیزی افاضه نمی شود و او جز به دارالسلام، که نمونه کامل آن بهشت است، به جایی دعوت نمی کند: (والله یدعوا الی دارالسلام)، (685) ولی همان دعوت به سلامت، در ظرف قلب آلوده و بیمار منافقان به بیماری تبدیل می گردد؛ چنانکه نزول آیات قرآنی که مایه افزایش ایمان مومنان بود برای منافقان جز فزونی رجس ره آوردی نداشت: (و اذا ماانزلت سوره فمنهم من یقول ایکم زادته هذه ایمانا فاما الذین امنوا فزادتهم ایمانا و هم یستبشرون و اما الذین فی قلوبهم مرض فزادتهم رجسا الی رجسهم و ماتوا هم کافرون) (686)
مومنان راستین پیش از نزول آیات قرآن می گفتند: چرا تکلیف جدیدی نمی آید تا ما آن را به کار ببندیم و ثواب ببریم و چون آیات جهاد و دفاع فرود می آمد، مومنان راستین از آن بهره الهی می بردند، لیکن بیماردلان از شرکت در جهاد سرباز می زدند و همانند انسانهای محتضر به پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) می نگریستند: (ویقول الذین امنوا لولا نزلت سوره فاذا انزلت سوره محکمه وذکر فیها القتال رایت الذین فی قلوبهم مرض ینظرون الیک نظر المغشی علیه من الموت) (687)

لطایف و اشارات

1- کذب اعتقادی و عذاب دردناک منافقان
عذاب الیم و دردناکی که دامنگیر منافقان است، بر اثر دروغگویی و نفاق آنهاست. گرچه دروغ از گناهان کبیره است، ولی بدان پایه نیست که از کفر بدتر باشد؛ زیرا کفر منشا همه معاصی است و از این که منافقان بر اثر کذب به عذاب الیم دچار می شوند، دانسته می شود که مراد از دروغ در این گونه موارد، کذب زبانی و عادی نیست، بلکه مراد از آن نفاق و کذب اعتقادی است که سوره منافقون بیان شده است: (اذا جاءک المنافقون قالوا نشهد انک لرسول الله و الله یعلم انک لرسوله والله یشهد ان المنافقین لکاذبون) (688) پس عذاب الیم منافقان بر اثر کذب اعتقادی آنها و کذب اعتقادی، منشا سیره سیئه عملی آنان است.
2- استقرار بیماری در دل منافقان
برخی برآنند که عنوان (فی قلوبهم مرض)، برای تفهیم عروض و استقرار مرض در دل منافقان موثر و مفیدتر از عنوان قلوبهم مرضی، است؛ (689) زیرا تعبیر دوم مفید استقرار نیست.
واذا قیل لهم لا تفسدوا فی الارض قالوا انما نحن مصلحون الا انهم هم المفسدون و لکن لا یشعرون