تسنیم تفسیر قرآن کریم جلد 2

نویسنده : آیت الله عبدالله جوادی آملی

تفسیر

یخادعون: خدعه، مستور ساختن چیزی است که شان آن مشهور بودن است، منافقان با استتار حقیقت خود، در پی فریبکاری هستند و چون در نیرنگی مداوم و مستمرند، از خدعه آنان با فعل مضارع که مفید استمرار است؛ یاد شده است.
این فعل گرچه از باب مفاعله است ولی به معنای خدعه طرفینی نیست، بلکه از مواردی است که باب مفاعله در فعل یک طرفه به کار می روند؛ مانند: عاقبت اللص و عافاه الله. در مورد خداوند نیز آمده است: (و هو خادعهم)، (637) لیکن درباره مومنین چیزی وارد نشده که آنان هم با منافقان خدعه می کنند.
یشعرون: شعور از ریشه شعر و به معنای باریک بینی و درک دقیق است و کسی که در نهایت درک دقیق است به منزله کسی است که نه تنها موی باریک را می بیند، بلکه توان شکافتن و آگاهی از درون آن را داراست و به چنین باریک اندیشی گفته می شود: موشکافی. نشانه آن که واژه شعور در مورد ادراکهای ظریف به کار می رود آن است که آرزوی ادراک مطلب باریک مغفول عنه، به صورت لیت شعری بازگو می شود و هرگز در مورد ادراک امر بدیهی، مانند حرارت آتش و برودت یخ، به کار نمی رود. عنوان شاعر نیز به ادراک کننده ظرایف و طرایف، اعم از طارف و نو، یاتلید و کهن به کار گرفته می شود.
خدای سبحان، عالم به نهان و آشکار هر موجودی است و هیچ صحنه ای ازصحنه های جهان هستی برای او غیب نیست: (لا جرم ان الله یعلم ما یسرون و ما یعلنون). (638) پس خدعه و پنهان کاری در برابر او ممکن نیست و از این رو تعبیر (یخادعون الله) به معنای خدعه حقیقی نیست.
جمله (و ما یخدعون الا انفسهم) نیز بهترین شاهد بر مجاز بودن تعبیر خدعه در برابر خداست، مگر آن که منافق بر اثر جهل به علم فراگیر خداوند از یک سو و مغرور شدن از ناحیه استدراج و امهال الهی از سوی دیگر، خدعه نسبت به خداوند را ممکن بپندارند و اطلاق چنین عنوانی به لحاظ پندار باطل آنها باشد. پس مراد از خدعه منافقان با خدا و مومنان یا این است که آنها چون خدا و مومنان را نشناخته اند، می پندارند که ایشان را می فریبند و یا صورت کار و رفتارشان با خدا و مومنان، صورت کار فریبنده است و یا این که مراد از خدعه با خدا و مومنان، خدعه با رسول خدا و مومنان است، نه خدعه با خدا، زیرا همان گونه که اطاعت رسول خدا (صلی الله علیه وآله) اطاعت خداست: (من یطع الرسول فقد اطاع الله) (639) و بیعت با آن حضرت (صلی الله علیه وآله) بیعت با خداست: (ان الذین یبایعونک انما یبایون الله)، (640) نیرنگ با آن حضرت (صلی الله علیه وآله) نیز نیرنگ با خداست.
نیرنگ منافقان با مومنان همان است که در آیات بعد تبیین شده است: (واذا لقوا الذین قالوا امنا و اذا خلوا الی شیاطینهم قالوا انا معکم انما نحن مسهزون). (641)

خود فریبی منافقان

نیرنگ منافقان با خدا و مومنان خود فریبی است و سر آن این است که عمل آدمی، نیک باشد یا بد، همواره زنده است و از بین نمی رود و هر موجودی در نظام علی و معلولی جهان به مبدئی مرتبط است، و مبدا و تکیه گاه عمل انسانی چیزی جز جان عامل نیست. پس عمل هر کسی هرگز از عامل خود جدا نیست: (ان احسنتم احسنتم لا نفسکم و ان اساتم فلها) (642) و عامل، متن عمل خود را مشاهده می کند: (و ان سعیه سوف یری) (643) و جزای او عین همین عمل است، نه اثری که بر آن مترتب شود، چنانکه تصرف غاصبانه در مال یتیم عین آتش خواری است: (ان الذین یاکلون اموال الیتامی ظلما انما یاکلون فی بطونهم نارا). (644)
بنابراین، آسیبی که از تبهکاری انسان گنهکار به دیگران می رسد در حد بوی کنیف بدبویی است که شخصی در سرای خود احداث کرده و شامه رهگذر را می آزارد و خیری که از نیکوکاری انسان وارسته به غیر او سرایت می کند همانند بوی خوش گلهایی است که شخصی در گلستان خود می پروراند و مشام رهگذران را می نوازد وگرنه آسیب کنیف متعفن و خیر گلستان معطر در اصل برای صاحبان آن است، نه دیگران.
بر این اساس، خدعه و نیرنگ منافقان جز خود آنان، کسی را نمی آزارد و آسیبی که از خدعه آنان به دیگران می رسد بیش از اثر بوی بد کنیف درون خانه، برای رهگذر بیرون نیست، منافق، با خدعه، کنیف بدبویی در درون خود حفر می کند و همواره از آن در رنج است و آسیبی که از او کنیف درون خود می بیند هرگز با آنچه به مشام دیگران می رسد قابل سنجش نیست. از این رو در آیه مورد بحث به لسان حصر می فرماید: آنان جز خود را نمی فریبد و این همان خدعه کیفری خدای سبحان است: (ان المنافقین یخادعون الله و هو خادعهم). (645)
پس منافق در واقع خود را می فریبد، چنانکه مکر مکار فقط دامنگیر خود اوست: (ولا یحیق المکر السیی الا باهله) (646) و خیانت خائنان فقط متوجه جان پلید خود آنان است: (و لا تجادل عن الذین یختانون انفسهم). (647)

خود فریبی ناخودآگاه

سر این که در این آیه کریمه خدای سبحان می فرماید: منافقان نمی دانند که جز خود کسی را نمی فریبند، این است که این گونه معارف، بسیار دقیق و باریک است و هر کس توان و توفیق فهم آن را نمی یابد.
قرآن کریم در آیاتی چند، ارتباط و پیوند عمل و عامل را به خوبی تبیین می کند و حاصل آن، چنانکه گذشت، این است که عمل اختصاص وجودی به عامل خود دارد و هرگز از آن جدا نیست. پس اگر عمل نیک باشد مایه کرامت انسان نیکوکار است و اگر عمل بد باشد پایه عذاب انسان تبهکار است. بنابراین، منافق آنگاه که به فکر خدعه دیگران و نفاق می افتد، به نابودی حقیقت انسانی خود پرداخته است و از سوی دیگر، مکر و خدعه او نسبت به مومنان بر اساس تجسد اعمال، عین خدعه کیفری خدای سبحان نیست و به اوست: (و هو خادعهم)؛ (648) زیرا خدعه از صفات فعل خداوند است و از مقام فعل او انتزاع می شود، نه مقام ذات خدا، هنگامی که منافق به خدعه با مومنان می پردازد، خداوند به عنوان کیفر، او را به حال خود وا می گذارد تا نسبت به مومنان خدعه کند و همین خدعه او نسبت به مومنان، خدعه کیفری خداوند نسبت به منافق فریبکار خواهد بود.
حاصل این که، خدعه منافقان نسبت به اهل ایمان، هم عین خدعه آنان نسبت به خودشان است: (و ما یخدعون الا انفسهم) و هم عین خدعه کیفری خداوند نسبت به آنان: (و هو خادعهم) و این همان معرفت لطیفی است که منافقان کوردل از فهم آن ناتوانند: (و ما یشعرون).