تسنیم تفسیر قرآن کریم جلد 2

نویسنده : آیت الله عبدالله جوادی آملی

تفسیر

الناس: ناس مرادف انسان، انس و بشر است، با این تفاوت که ناس و انس، اسم جنس جمعی است و بر فرد اطلاق نمی شود، ولی بشر بر فرد و جمع اطلاق می شود.
در قرآن کریم، گاهی تعبیر من الناس درباره پرهیزکاران است،
مانند آیه کریمه (و من الناس من یشری نفسه ابتغاء مرضات الله) (609) و گاهی درباره کافران و مشرکان؛ مانند: (و من الناس من یتخذ من دون الله اندادا) (610) و گاهی مراد از آن منافقان است؛ مانند آیه محل بحث و آیه (و من الناس من یعبد الله علی حرف). (611) پس ناس شامل پرهیزکاران، کافران و منافقان می شود.
من: من در من یقول یا موصل است و یقول صله آن مانند الذین در آیه (ومنهم الذین یوذون النبی) (612) و یا موصوف است و یقول صفت آن، مانند کلمه رجال در آیه (من المومنین رجال صدقوا...). (613)
یقول: ضمیر در یقول به اعتبار لفظ من مفرد آمده است، مانند (ومنهم من یستمع الیک) (614) و اما ضمیر در معنا امنا و ماهم که جمع آمده، به اعتبار معنای آن است، مانند: (ومنهم من یستمعون الیک). (615)
در آیه کریمه قول به معنای تلفظ به زبان است؛ مانند: (یا ایها الرسول لا یحزنک الذین یسارعون فی الکفر من الذین قالوا امنا بافواههم ولم تومن قلوبهم) (616) و گاهی قول به معنای سخن مطابق با دل و عقیده و منطق است؛ مانند: (قولوا امان بالله و ما انزل الینا). (617)
تذکر: گاهی انسان بین خود و خداوند مناجات و رازگویی دارد و می گوید: (ربنا اننا سمعنا منادیا ینادی للایمان ان امنوا بربکم فامنا...) (618) و گاهی دربرخورد با مومنان می گوید: آمنا. قسم اول همان چیزی است که آیات پایان سوره آل عمران (190 - 194) عهده دار آن است و قسم دوم همین آیه محل بحث است؛ زیرا معنای آیه این نیست که منافقان در مناجات با خدا می گوید: امنا، بلکه شرح آن طبق آیه 14 همین سوره آن است که هنگام برخورد با مومنان می گویند: امنا، وگرنه خداع با مومنان صورت نمی پذیرفت.
غرض آن که، اگر امنا را به طور سری می گفتند، مخادعه خدا صورت می پذیرفت، ولی خداع مومنین حاصل نمی شد.

منافقان از کافران بدترند

انسانها در برابر دین خدا سه گروهند: برخی در باطن و ظاهر، آن را می پذیرند، اینان مومنان و پرهیزکارانند، گرچه بر اثر تقیه به ناچار ایمان باطنی خود را کتمان می کنند و زمینه ای برای ابراز آن نمی یابند و یا به ناچار بر خلاف ایمان باطنی خود اظهار کفر می کنند: (الا من اکره و قلبه مطمئن بالایمان)، (619) (و قال رجل مومن من آل فرعون یکتم ایمانه). (620) برخی نیز در باطن و ظاهر منکرند اینان: کافرانند.
گروه سوم منافقانند که در باطن کافرند، ولی اظهار ایمان می کنند، مانند موش صحرایی که لانه اش سوراخی دارد به نام نافقاء و سوراخ دیگری برای گریز دار به نام قاصعاء و خاک رقیقی روی لانه اوست که هنگام احساس خطر فوراً آن خاک اندک را روی خود قرار می دهد به طوری که ظاهر آن خاک و باطن آن لانه است. کفر درونی منافقان در روز امتحان بروز می کند: (هم للکفر یومئذ اقرب منهم للایمان یقولون بافواههم ما لیس فی قلوبهم والله اعلم بما یکتمون) (621)
پس منافقان در واقع کافرند و از این رو در برخی احکام با کافران شریکند؛ مانند سقوط در آتش قهر خدا: (ان الله جامع المنافقین و الکافرین فی جهنم جمیعا) (622) چنانکه در برخی از احکام با مشرکان شریکند، مانند حرمان از غفران الهی، خدای سبحان درباره مشرکان می فرماید: (ماکان للنبی والذین امنوا ان یستغفروا للمشرکین) (623) و درباره شرک نیز می فرماید: (ان الله لا یغفر ان یشرک به). (624) درباره منافقان نیز به پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) می فرماید: برای آنان استغفار کنی یا نکنی، هرگز خداوند آنها را نخواهد بخشید: (سواء علیهم استغفرت لهم لم الم تستغفر لهم لن یغفر الله لهم) (625) پس منافقان نیز مانند مشرکان از غفران الهی بهره ای ندارند.
در برخی آیات نیز احکام ویژه منافقان آمده، مانند این که آنان از کافران بدترند: (ان المنافقین فی الدرک الاسفل من النار) (626) و سر آن زیانبارتر بودن منافق از کافر و مشرک است، چنانکه بعداً معلوم می شود.

افشای منافقان

منافقان می گویند: ما به خدا، قیامت، وحی و نبوت، ایمان داریم و بر این ادعای دروغین تاکید می ورزند و ظاهر تعبیر آنها این است که ایمان به هر یک از مبدا و معاد، با برهان مستقل و جدا حاصل شده است؛ زیرا لفظ باء را در (وبالیوم الاخر) تکرار کرده اند تا شاهد استقلال هر کدام باشد. خدای سبحان، هم ایمان به مبدا و معاد را از آنان سلب می کند: (و ما هم بمومنین) و هم اعتقاد به وحی و رسالت را: (اذا جاءک المنافقون قالوا نشهد انک لرسول الله و الله یعلم انک لرسوله والله یشهد ان المنافقین لکاذبون) (627) و هم از ریای آنان در نماز و انفاق پرده برمی دارد: (وما منعهم ان تقبل منهم نفقاتهم الا انهم کفروا بالله وبرسوله و لا یاتون الصلوه الا و هم کسالی و لا ینفقون الا وهم کارهون) (628) سر عدم پذیرش اعمال منافقان این است که آنان در باطن کافرند و این گونه، خدای سبحان درون مستور آنان را مکشوف و مشهور کرده، می فرماید: اثر سوء کسالت و کراهت در درون آنها مشتعل است، گرچه در بیرون تظاهر به نشاط عبادی و مسرت در امتثال اوامر الهی دارند.
هدف منافقان از اظهار ایمان این بود که خود را در صف مومنان قرار دهند و خود را به پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) نزدیک کنند تا بتوانند اطلاعات بیشتری برای کافران فراهم کنند و یا از مزایای اجتماعی بیشتری بهره مند شوند. خداوند سبحان در آیه کریمه مورد بحث با تاکید (جمله اسمیه موکد به باء) از دروغ و نقاق آنان پرده برمی دارد و مقصودشان را افشاء می کند و آنان را از دستایبی به آن هدف ناپاک ناکام می کند.