تسنیم تفسیر قرآن کریم جلد 2

نویسنده : آیت الله عبدالله جوادی آملی

بحث روایی

بررسی رایات تفسیری در این مبحث و مباحث دیگر نشان می دهد که بسیاری از نکات روایی مستنبط از جمع بندی آیات قرآنی است؛ گرچه مطالب ابتکاری در تطبیق و مانند آن، در نصوص یافت می شود.
1- ختم کیفری دلهای کافران
- عن الرضا (علیه السلام) فی قول الله عزوجل: (...ختم الله علی قلوبهم و علی سمعهم)، قال: الختم هو الطبع علی قلوب الکفار عقوبه علی کفرهم کما قال تعالی: (بل طبع الله علیها بکفرهم فلا یومنون الا قلیلا (589) و (590).
اشاره: معنای استثنای قلیل (فلا یومنون الا قلیلا) یا ناظر به این است که امکان ایمان تا آخرین لحظه حیات محفوظ است و در نتیجه آیه محل بحث تقیید می شود، یا این که ناظر به تبدل کفر به نفاق است که در بعضی از نصوص وارد درباره ایمان قلیل منافقان آمده است که آنها برای دنیا و در حضور مردم ایمان می آورند و این گونه ایمان منافقان نه اندک و کم و بی ارزش است.
عنوان، ختم، طبع، اغفال و مانند آن که در قرآن کریم به خداوند اسناد داده شده با امور ویژه ای هموار است که آشنایی به آنها در بحثهای تفسیری سودمند است:
الف. عناوین مزبور عدمی است؛ نظیر عنوان عمی، جهل عجز و...، که اگر هر کدام از اینها محمول قضیه ای قرار گیرد، آن قضیه موجبه معدوله خواهد بود، نه محصله.
ب. عناوین یاد شده هرگز در ابتدا به خداوند اسناد داده نمی شود، بلکه از باب کیفر است و آن هم بعد از تمامیت نصاب امهال.
ج: معنای قضایایی که در آنها یکی از عناوین مزبور به خداوند اسناد داده شده، امساک فیض خاص و عدم اعطای نوال مخصوص است، نه آن که خداوند امر وجودی خاصی را مثلاً، به عنوان ختم یا طبع به کافران عطا می کند.
2- شاهدان دلهای مختوم
- عن العسکری (علیه السلام) انه قال فی قوله تعالی: (ختم الله...): ای وسمها بسمه یعرفها من یشاء من ملائکته فیعرفونهم بها و یبصرها رسول الله (صلی الله علیه وآله) و یبصرها خیر خلق الله بعده علی بن ابیطالب (علیه السلام).... (591)
اشاره: همه موجودهای مجرد و عالی که در ضبط اعمال انسانها حضور دارند ممکن است با اعلام الهی از مهر شدن قلب مختوم دلان آگاه باشند، چنانکه انسانهای کامل که اعمال بشر بر آنان عرضه می شود با تعلیم خداوند، باخبرند و امام هر عصر که مسئول ویژه هدایت ارواح و نفوس مستعد است، با تعریف الهی مستحضر است و مقربان که شاهد اعمال و قلوب ابرارند، به طریق اولی از اعمال و قلوب که شاهد اعمال و قلوب ابرارند، به طریق اولی از اعمال و قلوب فجار آگاهند. بنابراین، آنچه مزبور آمده، بیان برخی مصادیق شاهد است، نه همه آنها.
3- علت طبع قلب
- عن العسکری (علیه السلام) فی قوله تعالی: (وعلی ابصارهم غشاوه): وذلک انهم لما اعرصوا عن النظر فیما کلفوه؟ وقصروا فیما ارید منهم جهلوا ما لزمهم من الایمان فصاروا کمن علی عینیه غطاء لا یبصر ما امامه فان الله عزوجل یتعالی عن العبث والفساد و عن مطالبه العباد بما منعهم بالقهر منه فلا یامرهم بمغالبته ولا بالمصیر الی ماقد صدهم بالقسر عنه. (592)
اشاره: ختم الهی، کیفری است، نه ابتدایی و بر اساس تجسم یا تمثل اعمال، همان اعراض از یاد خدا ممکن است به صورت طبع، تمثل یابد و تشبیه به لحاظ اعضا و جوارح ظاهری است وگرنه به لحاظ اعضا و جوارح باطنی، حقیقه غطاء است، نه تشبیها و چون به عنوان کیفر است، نه ابتدایی و با امکان عقلی ایمان به دعوی و دعوت انبیا (علیه السلام) همراه است، از این رو جبر نخواهد بود. مطالب چهارگانه فوق از حدیث مزبور قابل استنباط است. تحلیل دقیق معنای قلب و حواس درونی آن روشن می کند که اسناد ختم دل به خداوند می تواند حقیقت باشد، نه مجاز و نباید آنرا به غشاوه حسی بر سمع و بصر حسی بر سمع و بصر حسی مقایسه کرد، و آنچه در تفسیر کاشف آمده (593) ناصواب است.
4- اطلاق عذاب عظیم نسبت به دنیا و آخرت
- عن العسکری (علیه السلام) فی قوله تعالی: (ولهم عذاب عظیم): یعنی فی الاخره العذاب المعد للکافرین و فی الدنیا لمن یرید ان یستصلحه بما ینزل به من عذاب الاستصلاح لینبهه لطاعته او من عذاب الاصطلام لیصیره الی عدله و حکمته. (594)
اشاره: عذاب آخرت محض در کیفر است و هیچ گونه آزمونی در آن نیست، لیکن عذاب دنیا ممکن است، زمینه آزمون را به همراه داشته باشد و اگر فرد یا گروه معذب، تنبه یابد، و توبه و تضرع کند، بخشی از دشواریهای خود را ترمیم خواهد کرد و صدر آیه (فلولا اذجائهم باسنا تضرعوا...) (595) شاهد آن است.
5- قلب و سمع و بصر درونی در کلمات معصومان (علیهم السلام)
عن الصادق (علیه السلام): ما من قلب الا وله اذنان علی احدهما ملک مرشد و علی الاخر شیطن مفتن هذا یامره و هذا یزجره. (596)
- عن امیرالمومنین (علیه السلام): الا ان ابصر الابصار مانفذ فی الخیر طرفه الا ان اسمع الاسماع ماوعی التذکیر وقبله. (597)
- فلو رمیت ببصر قلبک نحو ما یوصف لک منها (الجنه) لعزفت نفیک عن بدایع ما اخرج الی الدنیا من شهواتها و لذاتها و زخارف مناظرها. (598)
- والهوی شریک العمی. (599)
- ان للقلوب شهوه واقبالا وادبارا فاتوها من قبل شهوتها و اقبالها فان القلب اذا کره عمی. (600)
- و ما کل ذی قلب بلبیب ولا کل ذی سمع بسمیع ولا کل ناظر ببصیر.(601)
- و من عشق شیئا اعشی (اعمی) بصره و امرض قلبه فهو ینظر بعین غیر صحیحه و یسمع باذن غیر سمعه قد خرقت الشهوات عقله و اماتت الدنیا قبله. (602)
- والامانی تعمی اعین البصائر. (603)
- فانی اوصیکم بتقی الله... فان تقوی الله دواء داء قلوبکم و بصره عمی افئدتکم و شفاء مرض اجسادکم و صلاح فساد صدور کم وطهور دنس انفسکم و جلاء عشا (غشاء) ابصارکم. (604)
- ... الحکمه التی هی حیاه للقلب المیت و بصر للعین العمیاء وسمع للاذن الصماء. (605)
- و ما جالس هذا القرآن احد الا قام عنه بزیاده اونقصان: زیاده فی هدی او نقصان من عمی. (606)
اشاره: انسان همان گونه که در محدوده بدن خود اعضا و جوارح ادراکی و تحریکی دارد که گاهی سالم است و گاهی بیمار، گاهی صحیح است و زمانی معیب، چنانکه گاهی هست و گاهی بیمار، گاهی صحیح است و زمانی معیب، چنانکه گاهی هست و گاهی اصلاً نیست، در محدوده روح نیز اعضا و جوارح ادراکی و تحریکی هست که مانند احکام بدن، لوازم خاص خود را دارد. همان طور که در بین اعضای ادراکی ظاهری عنوان سمعه و بصر از عناوین دیگر بیشتر مطرح است، در بین اعضای ادراکی باطنی نیز، همین دو عنوان از دیگر عناوین مطرح تر است وگرنه در نهان انسان شامه ای است که با استشمام آن می گوید: (انی لاجد ریح یوسف لولا ان تفندون) (607) و آنچه در نصوص فوق بازگو شد گوشه ای از آثار حیات روح و سلامت اعضا و جوارح ادراکی و تحریکی آن است که تفصیل آنها در ذیل آیات مناسب، با استمداد از روایات مربوط، بیان خواهد شد.
در پایان توجه به این مطلب برای اصحاب صفا و ارباب ذوق سودمند است: از امام صادق (علیه السلام) نقل شده که دلهای دارای اعراب چهارگانه است: رفع، فتح، خفض و وقف (اصطلاح مزبور مطابق با عرف ادیبان نیست). رفع دل، در یاد خداست و فتح دل، در راضی بودن از خدا و خفض دل، در سرگرمی به غیر او، و وقف دل، در غفلت از خداست. (608)
و من الناس من یقول ءامنا بالله و بالیوم الاخر و ما هم بمومنین.

گزیده تفسیر

منافقان که در باطن کافرند، ولی کفر درونی خود را کتمان می کنند، گرچه در برخی احکام با کافران و مشرکان شریکند، لیکن از کافران تبهکار و زیانبارترند و از این رو قرآن کریم آنان را بدتر از کافران می داند.
خدای سبحان در آیات متعدد به افشای منافقان پرداخته از کفر آنان نسبت به مبدا، رسالت و معاد و از ریای آنان در نماز و انفاق پرده برمی دارد.
هدف منافقان از اظهار ایمان، جاسوسی برای کافران یا بهره مندی از مزایای اجتماعی بیشتری بود.

تفسیر

الناس: ناس مرادف انسان، انس و بشر است، با این تفاوت که ناس و انس، اسم جنس جمعی است و بر فرد اطلاق نمی شود، ولی بشر بر فرد و جمع اطلاق می شود.
در قرآن کریم، گاهی تعبیر من الناس درباره پرهیزکاران است،
مانند آیه کریمه (و من الناس من یشری نفسه ابتغاء مرضات الله) (609) و گاهی درباره کافران و مشرکان؛ مانند: (و من الناس من یتخذ من دون الله اندادا) (610) و گاهی مراد از آن منافقان است؛ مانند آیه محل بحث و آیه (و من الناس من یعبد الله علی حرف). (611) پس ناس شامل پرهیزکاران، کافران و منافقان می شود.
من: من در من یقول یا موصل است و یقول صله آن مانند الذین در آیه (ومنهم الذین یوذون النبی) (612) و یا موصوف است و یقول صفت آن، مانند کلمه رجال در آیه (من المومنین رجال صدقوا...). (613)
یقول: ضمیر در یقول به اعتبار لفظ من مفرد آمده است، مانند (ومنهم من یستمع الیک) (614) و اما ضمیر در معنا امنا و ماهم که جمع آمده، به اعتبار معنای آن است، مانند: (ومنهم من یستمعون الیک). (615)
در آیه کریمه قول به معنای تلفظ به زبان است؛ مانند: (یا ایها الرسول لا یحزنک الذین یسارعون فی الکفر من الذین قالوا امنا بافواههم ولم تومن قلوبهم) (616) و گاهی قول به معنای سخن مطابق با دل و عقیده و منطق است؛ مانند: (قولوا امان بالله و ما انزل الینا). (617)
تذکر: گاهی انسان بین خود و خداوند مناجات و رازگویی دارد و می گوید: (ربنا اننا سمعنا منادیا ینادی للایمان ان امنوا بربکم فامنا...) (618) و گاهی دربرخورد با مومنان می گوید: آمنا. قسم اول همان چیزی است که آیات پایان سوره آل عمران (190 - 194) عهده دار آن است و قسم دوم همین آیه محل بحث است؛ زیرا معنای آیه این نیست که منافقان در مناجات با خدا می گوید: امنا، بلکه شرح آن طبق آیه 14 همین سوره آن است که هنگام برخورد با مومنان می گویند: امنا، وگرنه خداع با مومنان صورت نمی پذیرفت.
غرض آن که، اگر امنا را به طور سری می گفتند، مخادعه خدا صورت می پذیرفت، ولی خداع مومنین حاصل نمی شد.