تسنیم تفسیر قرآن کریم جلد 2

نویسنده : آیت الله عبدالله جوادی آملی

3- مراتب مختوم شدن دل

بسته شدن و واژگونی دل، ویژه کافران و منافقان نیست، بلکه به هر میزانی که دل آدمی به زنگار گناه آلوده گردد، واژگون و مختوم گشته، به همان اندازه از فهم آیات الهی محروم می گردد و این واژگونی دل را از آلودگی به مکروهات آغاز می شود و به گناهان صغیره و سپس به کبیره می رسد و از اکبر کبایر که کفر به خداست، سربر می آورد. معیار سنجش بیماری قلب نیز مقداری بی توجهی انسان به فهم آیات الهی یا انزجار از آنهاست.

4- حرمان قلب واژگون، از برکات آسمانی

قلب انسان ظرفی مجرد و غیر مادی است: ان هذه القلوب اوعیه که چهره و روی آن در آغاز آفرینش به طرف خدای سبحان است: (فاتم وجهک للدین حنیفا فطرت الله التی فطر الناس علیها) ، (579) ولی بر اثر کفر و تبهکاری واژگون می شود و از باب تشبیه معقول به محسوس می توان گفت: ظرف دل همانند ظروف مادی است؛ ظروف مادی اگر رو به بالا باشد و به طور طبیعی قرار گیرد، هم از تابش آفتاب بهره می برد و هم از باران آسمان پر می شود، ولی اگر واژگون گردید، باران از پشت آن می لغزد و فرو می ریزد و آفتاب نیز به دورنش نمی تابد تا از نور و حرارتش بهره ای بگیرد.
ظرف مجرد جان آدمی نیز اگر رو به خدا باشد از پرتو نور وحی بهره می گیرد و از آب زندگی پر می شود، اما اگر واژگون و پشت به خدا و رو به زمین شد: (اثاقلتم الی الارض)، (580) (اخلد الی الارض) (581) همانند ظرف وارونه از برکات آسمانی محروم است، به طوری که نه از حرارت و فروع (نور السموات والارض) بهره مند می شود و نه از آب حیات وحی که دلها را زنده می کند بهره می برد.

5- کافران و موانع سیر در آیات آفاقی و انفسی

یکی از راههای خداشناسی، شناخت آیات آفاقی و انفسی، یعنی جهان شناسی و خودشناسی است: (و فی الارض آیات للموقنین وفی انفسکم افلا تبصرون) (582) و کافران، هم راه جهان شناسی را به خود بسته اند و هم راه خودشناسی را مسدود کرده اند. قرآن کریم درباره آنان می فرماید: (انا جعلنا فی اعناقهم اغلا لا فهی الی الاذقان فهم مقمحون وجعلنا من بین ایدیهم سدا و من خلفهم سدا فاغشیناهم فهم لا یبصرون و سواء علیهم ءانذرتهم ام لم تنذرهم لا یومنون) (583) غلهایی که بر گردن کافران است و تا چانه هایشان برآمده، آنان را مقمح، یعنی سر به هوا ساخته و حلقه های آهن سردی که بر گردنشان آویخته ره آورد سیئات آنهاست؛ چنین انسانی نمی تواند سر فرود آورد و خود را ببیند تا خویشتن را بشناسد و خودشناسی را سرپلی برای خداشناسی قرار دهد. همچنین او دیوار عظیمی در پیش رو و پشت سر دارد که مصالح آن جدار غلیظ، محصول هواپرستی است و این دیوار و پرده ای که بر چشمانشان آویخته مانع جهان شناسی و سیر در آفاق جهان هستی است.