تسنیم تفسیر قرآن کریم جلد 2

نویسنده : آیت الله عبدالله جوادی آملی

قلب روحانی و سمع و بصر درونی

انسان دارای دو گونه قلب است: قلب جسمانی صنوبری شکل، که یکی از اندامهای بدن است، و قلب روحانی و معنوی. قرآن کریم در همه آیاتی که سخن از مختوم و مطبوع شدن قلب دارد، یا از رین و چرکی که قلب را می پوشاند و چهره شفاف و آیینه گون آن را مستور می کند، سخن می گوید، یا درباره قفل و غلاف و کنان و صرف و قساوت آن معارفی را به بشر می آموزد، مراد، قلب روحانی است، نه جسمانی و رابطه بین بیماری و سلامت قلب جسمانی و روحانی عموم و خصوص من وجه است؛ زیرا ممکن است قلب جسمانی انسان در کمالات سلامت باشد، ولی بر اثر کفر یا تبهکاری وی، قلب جسمانی انسان در کمال سلامت باشد، ولی بر اثر کفر یا تبهکاری وی، قلب روحانی او بهره ای از سلامت نداشته باشد و ممکن است قلب جسمانی انسان مومن، بیمار باشد ولی قلب روحانی او سالم باشد: (اذ جاء ربه بقلب سلیم)؛ (557) چنانکه گاهی هر دو قلب بیمار است؛ مانند کافری که به بیماری قلبی مبتلاست و یا هر دو قلب سالم، مانند مومنین که از سلامت قلب جسمی نیز بهره مند است.
همان گونه که فعالیت و کارآمد بودن قوا و حواس مادی انسان به سلامت قلب جسمانی او وابسته است، فعالیت و کارآمدی قوا و حواس معنوی او نیز به سلیم بودن قلب معنویش بستگی دارد. در آیه شریفه محل بحث، مراد از قلب و سمع و بصر، قلب و سمع و بصر باطنی انسان است، نه قلب و چشم و گوش ظاهری باشد و تنها مراد از قلب نیروی فهمنده آدمی باشد.
انسانی که مشمول قهر الهی قرار گیرد، قلب او که مراکز ادراکهاست نسبت به حق بسته می شود. آنگاه با این که چشم ظاهریش بیناست، دلی که در نهان و نهاد اوست کور می شود: (فانما لا تعمی الابصار ولکن تعمی القلوب التی فی الصدور) (558) و آنگاه که در قلب بسته شد، نه عقاید باطل و صفات رذیله از آن بیرون می رود و نه عقاید حق و صفات نیکو در آن می نشیند؛ همان گونه که ظرف سربسته و سر به مهر، نه می توان گل و لای را از آن خارج ساخت و نه می توان آب زلال را به آن وارد کرد.

کافران محفوف به دو حجابند

در این آیه کریمه خدای سبحان مهر زدن بر دلها و گوشهای کافران را به خود نسبت می دهد: (ختم الله) ولی قرار دادن غشاوه و پرده بر چشمهایشان را به خود اسناد نداده است: (ولی ابصارهم غشاوه). (559) گرچه در برخی آیات، هر سه به خداوند اسناد داده شده است: (اولئک الذین طبع الله علی قلوبهم و سمعهم وابصارهم)، (560) ولی تغییر سیاق در آیه محل بحث نشان می دهد که کافران محفوف به دو حجابند: حجابی که آنان بر اثر چشم پوشی از حق بر چهره خویش افکنده اند و حجابی که خدای سبحان به کیفر چشم پوشی از حقایق بر آنان افکنده و آن مهر زدن بر دلها و گوشهای آنان است و اعمال کافران بین این دو حجاب و ظلمت قرار گرفته است. به هر تقدیر، تکرار کلمه علی، نشان می دهد که برای هر کدام از دل، سمع و بصر، حجاب و غطایی است که برای افاده چنین تاکیدی، کلمه علی تکرار شده است.

راز بسته شدن دلهای کافران

انسان در ابتدای تولد، فاقد علم حصولی است: (والله اخرجکم من بطون امهاتکم لا تعلمون شیئا) و خدای سبحان، هم ابراز تحصیل علم حصولی را به انسان می بخشد: (وجعل لکم السمع والابصار والافئده لعلکم تشکرون) (561) و هم فطرت او را ملهم و از علم حضوری بهره مند می کند: (ونفس و ما سویها فالهمها فجورها وتقویها). (562)
انسان که از یک سو با سرمایه الهام فطرت و شعور درونی، بد را از خوب، زشت را از زیبا و فجور را از تقوا باز می شناسد و از سویی دیگر ابراز مناسبی برای تحصیل علم حصولی دارد، اگر این سرمایه های خداداد را شکوفا کند از مجاری ادراکی خود بهره صحیح می برد و در پرتو شکوفایی آنها به رستگاری می رسد: (قد افلح من زکیها) (563) و این همان شکر نعمت است که در پایان آیه 78 سوره نحل به آن اشاره شده است: (لعلکم تشکرون). اما اگر جان خود را در گور شهوتها و غرایز نفسانی دفن کرد و مجاری ادراکی، یعنی سمع و بصر و قلب او که باید معارف الهی و اسرار عالم را بشناسد اسیر شهوات و هواهای نفسانی شد و با گناه آلوده گشت جایی برای تابش نور هدایت بر آن نمی ماند.
بنابراین، بسته شدن دل دو عامل عمده دارد: یکی هواپرستی که انسان پس از روشن شدن حق به جای خدا محوری هوا محور و هوس مدار باشد که مشمول اضلال کیفری خداوند قرار می گیرد و خداوند سمع و قلب او را مختوم می کند و بر چشم او پرده ای ستبر می افکند که پس از آن حق را نمی شنود و نمی بیند و نمی فهمد؛ زیرا او عالمانه هواپرست شده است: (افریت من اتخذ الهه هویه واضله الله علی علم و ختم علی سمعه و قلبه و جعل علی بصره غشاوه فمن یهدیه من بعد الله). (564)
عامل دیگر بسته شدن دل، گناه است. کافران به پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) می گفتند قلب ما، در غلاف و کنان، و گوش ما سنگین است و سخنانت را نمی شنویم و بین ما و تو حجابی است که بر اثر آن تو را نمی بینم:
(وقالوا قلوبنا فی اکنه مما تدعونا الیه و فی اذننا وقر ومن بیننا وبینکم حجاب فاعمل اننا عاملون) (565) حجابی که در این آیه آمده، همان گناه است که حجاب مستور است، نه حجاب مشهود: (واذا قرات القرآن جعلنا بینک و بین الذین لایومنون بالاخره حجابا مستورا) (566) (اولئک الذین لعنهم الله فاصمهم واعمی ابصارهم) (567) و در برخی آیات از آن به رین (زنگار دل) تعبیر شده است: (کلا بل ران قلوبهم ما کانوا یکسبون کلا انهم عن ربهم یومئذ لمحجوبون) (568) عقیده باطل و اخلاق رذیله و عمل باطل و ناپاک به صورت چرک و غباری حجاب آیینه جان آدمی می شود و از آن پس، نور هدایت در آن نمی تابد.
مردی به امیرالمومنین (علیه السلام) عرض کرد: توفیق نماز شب ندارم. آن حضرت فرمودند: گناهان تو پای بند توست: جاء رجل الی امیرالمومنین (علیه السلام) فقال: یا امیرالمومنین انی قد حرمت الصلاه باللیل. فقال له امیرالمومنین (علیه السلام): انت رجل قد قیدتک ذنوبک.(569)
قلب عاصی و تبهکار واژگون می شود: (ونقلب افئدتهم) (570) و از فهم حق بازداشته می شود: (ثم انصرافوا صرف الله قلوبهم) (571) و در نتیجه به تکذیب حق می پردازد: (و ما یکذب به الا کل معتد اثیم) (572) و این گونه صحیفه نفس آدمی با قهر الهی مهر می شود وگرنه خدای سبحان اضلال ابتدایی ندارد تا در ابتدا دل کسی را وارونه سازد و آن را مهر کند.
قرآن کریم به نمونه هایی از گناهانی که مایه انصراف قلب آدمی است اشاره می کند؛ مانند تکبر که عامل حرمان متکبر از فهم آیات الهی است:
(ساصرف عن ایاتی الذین یتکبرون فی الارض بغیر الحق وان یروا کل آیه لا یومنوابها و ان یروا سبیل الرشد لا یتخذوه سبیلا...) (573)
خودداری از شرکت در جهاد فی سبیل الله نیز باعث حرمان از درک حقایق ایمان می گردد: (و اذا ما انزلت سوره نظر بعضهم الی بعض هل یریکم من احد ثم انصرفوا صرف الله قلوبهم...) (574) آنگاه که پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) آیات دفاع تا اگر کسی آنان را نمی نگرد در پناه کسی بیرون روند. در آیه دیگر درباره آنان می فرماید: (قد یعلم الله الذین یتسللون منکم لواذا) (575) و خدای سبحان بر اثر این رفتار ناشایسته، دلهایشان را منصرف می کند و آنان دیگر آیات الهی را درک نمی کنند.