تسنیم تفسیر قرآن کریم جلد 2

نویسنده : آیت الله عبدالله جوادی آملی

تعبیرهای گوناگون از هدایت ناپذیری کافران

در قرآن کریم از هدایت ناپذیری و بسته بدن دلهای کافران و معاندان، افزون بر ختم، تعبیرهای دیگری نیز شده است، مانند طبع: (اولئک الذین طبع الله علی قلوبهم)، (548) صرف: (صرف الله قلوبهم)، (549) کنان: (انا جعلنا علی قلوبهم اکنه)، (550) غلاف: (وقالوا قلوبنا غلف)، (551) رین: (کلا بل ران علی قلوبهم)، (552)، فقل: (ام علی قلوب اقفالها)، (553) تقلیب: (و نقلب افئدتهم وابصارهم)، (554) قساوت: (ثم قست قلوبکم) (555) و مرض: (فی قلوبهم مرض).(556)

قلب روحانی و سمع و بصر درونی

انسان دارای دو گونه قلب است: قلب جسمانی صنوبری شکل، که یکی از اندامهای بدن است، و قلب روحانی و معنوی. قرآن کریم در همه آیاتی که سخن از مختوم و مطبوع شدن قلب دارد، یا از رین و چرکی که قلب را می پوشاند و چهره شفاف و آیینه گون آن را مستور می کند، سخن می گوید، یا درباره قفل و غلاف و کنان و صرف و قساوت آن معارفی را به بشر می آموزد، مراد، قلب روحانی است، نه جسمانی و رابطه بین بیماری و سلامت قلب جسمانی و روحانی عموم و خصوص من وجه است؛ زیرا ممکن است قلب جسمانی انسان در کمالات سلامت باشد، ولی بر اثر کفر یا تبهکاری وی، قلب جسمانی انسان در کمال سلامت باشد، ولی بر اثر کفر یا تبهکاری وی، قلب روحانی او بهره ای از سلامت نداشته باشد و ممکن است قلب جسمانی انسان مومن، بیمار باشد ولی قلب روحانی او سالم باشد: (اذ جاء ربه بقلب سلیم)؛ (557) چنانکه گاهی هر دو قلب بیمار است؛ مانند کافری که به بیماری قلبی مبتلاست و یا هر دو قلب سالم، مانند مومنین که از سلامت قلب جسمی نیز بهره مند است.
همان گونه که فعالیت و کارآمد بودن قوا و حواس مادی انسان به سلامت قلب جسمانی او وابسته است، فعالیت و کارآمدی قوا و حواس معنوی او نیز به سلیم بودن قلب معنویش بستگی دارد. در آیه شریفه محل بحث، مراد از قلب و سمع و بصر، قلب و سمع و بصر باطنی انسان است، نه قلب و چشم و گوش ظاهری باشد و تنها مراد از قلب نیروی فهمنده آدمی باشد.
انسانی که مشمول قهر الهی قرار گیرد، قلب او که مراکز ادراکهاست نسبت به حق بسته می شود. آنگاه با این که چشم ظاهریش بیناست، دلی که در نهان و نهاد اوست کور می شود: (فانما لا تعمی الابصار ولکن تعمی القلوب التی فی الصدور) (558) و آنگاه که در قلب بسته شد، نه عقاید باطل و صفات رذیله از آن بیرون می رود و نه عقاید حق و صفات نیکو در آن می نشیند؛ همان گونه که ظرف سربسته و سر به مهر، نه می توان گل و لای را از آن خارج ساخت و نه می توان آب زلال را به آن وارد کرد.

کافران محفوف به دو حجابند

در این آیه کریمه خدای سبحان مهر زدن بر دلها و گوشهای کافران را به خود نسبت می دهد: (ختم الله) ولی قرار دادن غشاوه و پرده بر چشمهایشان را به خود اسناد نداده است: (ولی ابصارهم غشاوه). (559) گرچه در برخی آیات، هر سه به خداوند اسناد داده شده است: (اولئک الذین طبع الله علی قلوبهم و سمعهم وابصارهم)، (560) ولی تغییر سیاق در آیه محل بحث نشان می دهد که کافران محفوف به دو حجابند: حجابی که آنان بر اثر چشم پوشی از حق بر چهره خویش افکنده اند و حجابی که خدای سبحان به کیفر چشم پوشی از حقایق بر آنان افکنده و آن مهر زدن بر دلها و گوشهای آنان است و اعمال کافران بین این دو حجاب و ظلمت قرار گرفته است. به هر تقدیر، تکرار کلمه علی، نشان می دهد که برای هر کدام از دل، سمع و بصر، حجاب و غطایی است که برای افاده چنین تاکیدی، کلمه علی تکرار شده است.