تسنیم تفسیر قرآن کریم جلد 2

نویسنده : آیت الله عبدالله جوادی آملی

2- راه ایمان برای کافران گشوده است

از جمله (لا یومنون) استفاده می شود که راه ایمان برای کافران همچنان گشوده است؛ زیرا ظاهر اسناد ترک ایمان به آنها این است که آنان می توانند مومن شوند، ولی با میل خود آن را ترک می کنند و اگر به عقاید حق نمی گروند، از سر عناد و به سوء اختیار خودشان است. ایمان فعل اختیاری انسان است و کافران با نابود ساختن سرمایه فطرت، توفیق ایمان را از دست داده اند: (الذین خسروا انفسهم فهم لا یومنون). (516)
آیه محل بحث و آیات دیگری از قبیل (لقد حق القول علی اکثرهم فهم لا یومنون)، (517)
آیه محل بحث و آیات دیگری از قبیل (لقد حق القول علی اکثرهم فهم لا یومنون)، (518) دستاویز اشاعره ای برای اثبات جواز تکلیف مالایطاق و تکلیف به محال قرار گرفته و عصاره آن برابر وجوه فراوان و تقریبهای گوناگون فخر رازی در مواردی از تفسیر کبیر و در ذیل آیه محل بحث این است:
خداوند از شخص معین یا گروه مشخص خبر داده است که آنها ایمان نمی آورند؛ چنانکه درباره آنها عالم بود که مومن نخواهد شد. در این صورت، اگر آنها ایمان بیاورند، گزارش خداوند کذب و علم خداوند جهل می شود و چون کذب و جهل خدا محال است، پس ایمان آوردن آنها نیز محال است، ولی با این وصف، آنها مکلف به ایمانند و همه دعوتها و امر ونهی های قرآنی نسبت به آنها عموم یا اطلاق دارد، بنابراین، تکلیف محال جایز است. آنگاه می گوید: سلف و خلف از محققان اهل سنت بر آنچه گذشت اعتماد کرده، با تکیه بر آنها اصول اعتزال و قواعد آن را از بین بردند؛ معتزله برخاستند و نشستند و حیله ورزیدند و هیچ پاسخ قانع کننده ای نیاورند. (519)
پاسخ تفصیلی این گونه از اوهام مزعوم در اثنای بحثهای تفسیری ارائه خواهد شد، لیکن فعلاً به بخشی از آن اشاره می شود: اولاً، محور اصلی قیاس استثنایی مزبور را جدال تشکیل می دهد، نه برهان، زیرا اشاعره که منکر حسن و قبح عقلی هستند، هرگز به قبح کذب خداوند فتوا نمی دهند و اگر آن را قبیح دانسته اند، بر اساس مبنای اعتزال است و این جدال است، نه برهان. ثانیاً، همان طور که خداوند از اصل عدم ایمان آنها خبر داد و نیز اصل ایمان آنان را می داند، از کیفیت عدم ایمان آنها، یعنی اختیاری بودن آن نیز خبر داده نمی آورند و نیز به عدم ایمان اختیاری آنها علم دارد. ثالثاً، چنین ممتنعی که امتناع آن با اختیار است، اختیاری خواهد بود. رابعاً، تکلیف به محال ارادی تکلیف به ممکن است، نه به محال.

3- مراد از الذین کفروا و الذین امنوا در قرآن

استاد علامه طباطبایی (قدس سره) می گوید:
مراد از (الذین کفروا) کافرانی است که بر کفر خود ثابتند و انکار در قلبشان رسوخ کرده است؛ زیرا انذار و عدم انذارشان یکسان است و فراتر از این می توان گفت: بعید نیست مراد از (الذین کفروا) در استعمال قرآنی، سران کفار قریش در آغاز بعثت باشند، مگر این که قرینه ای بر خلاف این باشد، زیرا اگر تعبیر (سواء علیهم ءانذرتهم ام لم تنذرهم) درباره همه کافران صادق باشد، باب هدایت غیر مسلمانان بسته می شود و این بر خلاف حکمت نزول قرآن و ظواهر آیات شریفه است. (520)
گذشته از آن که، بسیاری از کافران بر اثر انذار، مسلمانان شدند و دعوت و عدم دعوت نسبت به آنها یکسان نبود.
طبری، اقوالی را در تطبیق آیه بر مصادیق خاص، ذکر کرده و در بین آنها قول ابن عباس را که عکرمه یا سعید بن جبیر نقل کرده اند، اولی می داند و آن این که: مراد، یهود نواحی مدنیه اند که با علم به صحت نبوت رسول اکرم (صلی الله علیه وآله) آن را انکار می کردند. (521) لیکن اطلاق آیه شامل غیر آنها نیز می شود.
همچنین استاد علامه می گوید:
(الذین امنوا) نیز، اگر قرینه ای بر خلاف نباشد، از باب تکریم و تعظیم، بر اولین مسلمانان اطلاق می شود و از بیان فوق این نتیجه حاصل می شود که کفر نیز مانند ایمان مراتبی دارد و برای هر مرتبه از آن، آثار ویژه ای است.

4- دو عامل حق پذیری

بینش توحید که آفرینش انسان بر آن اساس است و گرایش فطری وی به حق، دو عامل اصلی (علمی و عملی) حق پذیری اوست و هدف بعثت انبیا(علیهم السلام) نیز با استمداد از تعلیم کتاب و حکمت از یک سو و تزکیه از سوی دیگر، اثاره و شکوفا کردن همین دو دفینه عقلی (عقل نظری و عملی) است.
مردم با تقوا بر اثر داشتن این دو شرط، در بهره وری از وحی کامیابند، ولی کافران بر اثر تیرگی جهل و تاریکی جحدا از توفیق پذیرش حق محرومند، چون جاهل جاحد هرگز از مدار هوای خویش جدا نمی شود و اگر کسی برخی از علوم را فراگیرد و برخی دیگر بر اثر بین الرشد بودن معلوم وی باشد، او عالماً عامداً حق را نمی پذیرد و یا اگر موقتاً آن را پذیرفت فوراً از آن نکول می کند، چنانکه خداوند از ارتجاع و ارتداد او بعد از روشن شدن حق خبر داده است: (ان الذین ارتدوا علی ادبارهم من بعد ما تبین لهم الهدی الشیطان سول لهم). (522)