تسنیم تفسیر قرآن کریم جلد 2

نویسنده : آیت الله عبدالله جوادی آملی

اهمیت انذار در تبلیغ و هدایت

تقابل بین آیات آغازین سوره که سخن از هدایت متقین داشت با آیه مورد بحث که بیانگر هدایت ناپذیری کافران است، اقتضا می کرد که در این آیه شریفه به جای تعبیر (ءانذرتهم ام لم تنذرهم)، گفته شود: اهدیتهم لم لم تهدهم.
شاید سر تغییر این باشد که قرآن کریم در امر هدایت انسانها، برای انذار و هشدار جایگاه ویژه ای قائل است و با این که قرآن هم بشیر مومنان است و هم نذیر آنان: (هدی و بشری للمومنین)، (505) (تبارک الذی نزل الفرقان علی عبده لیکون للعالمین نذیرا) (506) و پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) نیز هم بشیر است و هم نذیر: (انا ارسلناک شاهدا و مبشرا و نذیرا)، (507) اما هسته مرکزی تبلیغ و هدایت، انذار است و از این رو در برخی آیات قرآن کریم رسالت پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله)، تنها انذار معرفی شده است، مانند: (انما انت نذیر)، (508) (واوحی الی هذا القرآن لانذرکم به) (509) و در تبیین اساس هدایت پیامبران، تنها سخن از انذار رفته است: (یا معشر الجن والانس الم یاتکم رسل منکم یقصون علیکم ایاتی و ینذرونکم لقاءیومکم هذا) (510) و هدف از نفر فرهنگی فقیهان نیز انذار انسانها معرفی شده است: (فلولا نفر من کل فرقه منهم طائفه لیتفقهوا فی الدین ولینذروا قومهم اذا رجعوا الیهم). (511)
راز تاکید بر انذار نیز این است که بسیاری از انسانها با بشارت صرف هدایت نمی پذیرد و منطق آنان این است که نقد امروز را به نسیه فردا نمی فروشیم. از این رو در آغاز رسالت، ندای (قم فانذر) به گوش قلب پیامبر (صلی الله علیه وآله) رسید.

راز وعظ ناپذیری کافران

سبب عدم پذیرش دعوت و عدم اتعاظ به مواعظ الهی به نحو منفصله مانعه الخلو، اموری است که برخی از آنها به مسائل نظری و دانشی برمی گردد؛ مانند اعتقاد به اصالت حس و تجربه و اصالت ماده و بعضی از آنها به مسائل عملی و ارزشی برمی گردد که بی ارتباط به همان مسائل نظری و دانشی نیست؛ مانند آنچه از زبان کافران معاند عصر نوح (علیه السلام) نقل شده است: (قالوا انومن لک و اتبعک الارذلون)، (512) (... و ما نریک اتبعک الا الذین هم اراذلنا بادی الرای و ما نری لکم علینا من فضل بل نظنکم کاذبین) (513) البته در آیه دوم، گذشته از اعتماد بر نظام ارزشی باطل به نظام دانشی و نظری نیز اشاره شده است.
نشانه اعتقاد کافران به اصالت ماده و نیز اصالت حس و تجربه این است که، چنانکه درباره مبدا جهان اصرار می ورزند که رب بشر باید محسوس و قابل تجربه حسی باشد، درباره معاد نیز چنین پندار باطلی دارند که اگر حیات پس از مرگ حق و صدق است، چرا مرده ها دوباره در همین دنیای مادی و محسوس زنده نمی شوند؟ و آیه شریفه (واذا تتلی علیهم ایاتنا بینات ما کان حجتهم الا ان قالوا ائتو بابائنا ان کنتم صادقین) شاهد آن است، زیرا آنها از معاد چیزی جز رجوع مجدد به دنیا نمی فهمیدند و چون آن را هم نمی یافتند، به انکار حیات مجدد مبادرت می ورزیدند، لیکن خداوند سبحان همان طور که ربوبیت خود را فرا دنیایی بیان کرده است. از این رو جواب آنها را چنین می دهد: (قل الله یحییکم ثم یمیتکم ثم یجمعکم الی یوم القیامه لاریب فیه ولکن اکثر الناس لا یعلمون). (514)

لطایف و اشارات