تسنیم تفسیر قرآن کریم جلد 2

نویسنده : آیت الله عبدالله جوادی آملی

بحث روایی

معنای فلاح
- عن الصادق (علیه السلام) فی قوله تعالی: (اولئک هم المفلحون): ای الناجون مما منه یوجلون الفائزون بما یاملون (500)
اشاره: محور اصلی فلاح، همان تزکیه نفس است: (قد افلح من زکیها). (501) تزکیه نفس با اعمال ویژه ای همراه است که برخی از آنها در سوره مومنون (502) و بعضی از آنها در دیگر سور بازگو شده است؛ چنانکه تزکیه روح با تروک مخصوصی همراه است که از آنها به عنوان موانع فلاح یاد می شود؛ مانند: ظلم، افترا، کذب، تکذیب آیات الهی و...
روایاتی که به طور مبسوط در تحلیل معنای فلاح و علل و عوامل و همچنین دلایل و علایم آن یاد شده، مستنبط از اصول قرآنی الست که به عناصر محوری آنها اشاره شد.
بارزترین مصداق فلاح که همراه با وقایه نفس از شح و تقوای از بخل است در کلام امیرمومنان (علیه السلام) آمده است: من اهتم برزق غد لم یفلح ابدا. (503) لازم است توجه شو که بین همت گماردن برای کسب حلال و تحصیل رزق و بین مهموم بودن برای روزی آینده فراق وافر است که یکی را محمود و دیگری را مذموم کرده است.
تذکر: چون عنوان متقین صفت مشبهه است نه اسم فاعل، دارای معنای ثبوتی است. از این رو اوصاف پنج گانه ای که برای آنان یاد شد به صورت فعل مضارع است که همراه با استمرار است و نتیجه آن نیز به عنوان صفت ملکه، نه حال، در خاتمه چنین بیان شده است: (اولئک علی هدی من...) و این مطلب با آنچه در پایان سوره به صورت فعل ماضی یاد شده منافاتی ندارد؛ زیرا گرچه در پایان سوره چنین آمده است: (امن الرسول... کل امن...)، لیکن از آن هم ملکه استنباط می شود، نه حال؛ چنانکه در همان آیه با فعل مضارع چنین آمده است: (لا نفرق بین احد من رسله...)
ان الذین کفروا سواء علیهم ءانذرتهم ام لم تنذرهم یومنون.

گزیده تفسیر

گرچه هدایت قرآن همگانی است و اختصاص به پرهیزکاران ندارد، ولی کافران از آن بهره ای نمی برند، زیرا آنان بر اثر عناد عمدی خویش در هدایت را چنان بر روی خود بسته اند که بیم دادن و ندادنشان یکسان است.
انذار که رسالت محوری پیامبران و هدف نفر فرهنگی فقیهان است، در هدایت انسانهای مستعد نقش به سزایی دارد، ولی کفر عنادی (نه کفر بسیط که ناشی از غفلت است و با انذار نیز زایل می شود) مانع تاثیر انذار است.

تفسیر

انذرتهم: انذار که در برابر تبشیر (نوید دادن) است، به معنای بیم دادنی است که با گفتار یا مانند آن صورت می گیرد.
در طلیعه این سوره سخن از هدف قرآن کریم، یعنی هدایت مقتین بود و چون در آن جا پرسش مطرح بود که اگر قرآن برای هدایت همه انسانها نازل شد، سر اختصاص هدایت آن به پرهیزکاران چیست؟ گویا در این آیه کریمه به پاسخ آن پرداخته، می فرماید: زیرا غیر متقی (مانند کافر) انذار و عدم انذارش یکسان است و آنان خود نیز به این حقیقت معترفند: (سواء علینا اوعظت ام لم تکن من الواعظین). (504)
در آیه محل بحث، کفر در برابر تقوا به کار رفته و از آن استفاده می شود که همان طور که تقوا شرط بهره مندی از هدایت قرآن است، کفر نیز مانع آن است و همان طور که تقوا به اعتقادی و عملی تقسیم می شود و تقوای عملی به تقوا در عبادت (اقامه نماز) و تقوا در مال و غیر مال (انفاق) تقسیم می شود، کفر نیز همین تقسیم ها را دارد؛ زیرا کفر تنها انکار خدا، وحی و رسالت و معاد نیست، بلکه اگر کسی عمداً نماز و زکات را نیز ترک کند عملی است و همان گونه که در تقوا حسن اختیار لازم است، در (الذین کفروا) نیز عناد و لجاج و سواء اختیار مطرح است. پس کفر در این آیه، کفر عنادی است که رو در روی تقواست، نه کفر بسیط، که ناشی از غفلت و با انذار و هدایت پیامبران برطرف می شود.