تسنیم تفسیر قرآن کریم جلد 2

نویسنده : آیت الله عبدالله جوادی آملی

گزیده تفسیر

پروا پیشگان بند مرتبه، از هدایتی بهره مندند که چونان مرکبی رهوار آنان را به مقصد می رساند و رفعت می بخشد و این همان هدایت تکوینی الهی است که زمینه ساز بهره وری کامل از هدایت قرآن است. آن بلند پایگان که بر هدایت الهی مستقرند، چنانکه تقوایشان زمینه ساز بهره مندی از قرآن است منشا رستگاری آنان نیز خواهد بود؛ آنان از همه موانع می رهند و به مقصد اصیل خویش می رسند و چون فلاح انسان در رسیدن به کمال مطلق است و کمال مطلق جز خدای سبحان نیست، پس فلاح پرواپیشگان در لقاءالله است و برای رسیدن به لقاء الله گامهای نخست را باید با هدایت فطری و تقوای اعتقادی، عبادی و مالی برداشت و آنگاه باید تا رسیدن به مقصود نهایی از رهبری قرآن ناطق و صامت (ثقلین) پیروی کرد.

تفسیر

المفلحون: واژه مفلح از ریشه فلاح است و معنای اصلی ماده فلح، چیزی است که لازم آن رهایی از شرور و دستیابی به خیر و صلاح است و با این دو قید از ماده نجات، ظفر و صلاح امتیاز می یابد.
اطلاق فلاح بر کشاورز و فلاحت بر کشاورزی از آن روست؟ زمین با زراعت از بوار(بایر بودن) می رهد و آباد می گردد، چنانکه شکاف و گشایش نیز در آن ملحوظ است.
در زبان فارسی از فلاح به پیروزی و رستگاری تعبیر می شود؛ (493) زیرا معنای فتح و شکاف در آن ماخوذ است، برخلاف چیزی که رتق و سد در آن ماخوذ است، و چون شکاف در معنای فلاح اخذ شده، کسی که لب زیرین او شکاف داشته باشد افلح نامیده می شود. (494) البته مفلح انسانی است که با رنج و تعب، به مقامی رسیده باشد، نه بدون رنج.
هم: ضمیر هم را بصیرون، فاصله می نامند و کوفیون، عماد. شاید سرعطف اولئک دوم بر اولئک اول در آیه محل بحث و عدم عطف در آیه (اولئک کالانعام بل هم اضل اولئک هم الغافلون) (495) این باشد که در آیه محل بحث، دو عنوان مزبور جدای از هم و مستقل است، لیکن در آیه سوره اعراف، اساس مطلب همان غفلت است که بر اساس درکات آن، سه مرحله نزولی پدید می آمد: اول شبیه چهارپایان شدن، دوم در حد چهارپایان بودن، سوم از آنها پایینتر قرار داشتن.
سر این تفاوت آن است که چنانکه نور محسوس، شی ء را برجسته و نمایان می کند و ظلمت محسوس، شی ء را در تاریکی فرو می برد، نور معقول هدایت نیز انسان را برجسته می کند: (یرفع الله الذین امنوا منکم و الذین اوتوا العلم درجات) (496) و تیرگی ضلالت او را سرکوب و منکوب و نابود می سازد و او را به حضیض سقوط فرو می افکند: (ولا تطغوا فیه فیحل علیکم غضبی و من یحلل علیه غضبی فقد هوی) (497) راز اساسی در این گونه موارد آن است که کمال مقهور نفس کامل است، و نقص قاهر بر نفس ناقص، مثلاً، انسان عالم، امیر علم است و انسان جاهل، اسیر جهل.
از این رو گفته می شود: زبان عاقل در قلب اوست و قلب جاهل در زبان او. بنابراین، انسان مهتدی و متقی، حاکم بر هدایت و تقواست و انسان ضال و فاجر، محکوم ضلال و فجور و از این حقیقت به (علی هدی) تعبیر شد.

رستگاری پرواپیشگان

واژه فلاح چنانکه گذشت، فراتر از معنای رهایی از موانع، معنای رسیدن به مقصود را نیز در بر دارد. پرواپیشگان که بر هدایت الهی مستقرند همان گونه که تقوای آنان زمینه ساز بهره مندی از قرآن کریم بود، زمینه ساز فلاح و رستگاری آنان نیز هست: (واتقوا الله لعلکم تفلحون). (498)
پرهیزکاران که از افراط و تفریط، عصیان، بخل و شح نفس در امان و دارای حفاظ الهی تقوایند، رستگارند: (و من یق شح نفسه فاولئک هم المفلحون). (499)
فلاح و رستگاری مقصود بالذات و هدف نهایی انسان است و چون فلاح انسان در رسیدن به کمال مطلق است و کمال مطلق جز خداوند سبحان نیست. پس فلاح انسان در لقاءالله است و برای رسیدن به لقای الهی، گامهای نخست را با هدایت فطری و تقوای اعتقادی، عبادی و مالی باید برداشت و آنگاه تا به سر منزل مقصود باید از هدایت و رهبری قرآن ناطق و صامت پیروی کرد.
تذکر: اشاره با لفظ اولئک که ناظر به دور است، برای بزرگداشت مقام متقیان است، چنانکه تکرار لای کلمه با ذکر واو عاطف، برای تفهیم استقلال هر یک از هدایت و فلاح برای تکریم است.