تسنیم تفسیر قرآن کریم جلد 2

نویسنده : آیت الله عبدالله جوادی آملی

بحث روایی

1- ولایت عترت (علیهم السلام) در کتابهای آسمانی پیشین
- عن العسکری (علیه السلام) فی قوله تعالی: (وما انزل من قبلک): من دفع فضل امیرالمومنین (صلوات الله علیه) علی جمیع من بعد النبی (صلی الله علیه وآله) فقد کذب بالتوراه والانجیل و الزبور و صحف ابراهیم و سائر کتب الله المنزله فانه ما نزل شی ء منها الا واهم ما فیه بعد الامر بتوحید الله تعالی والاقرار بالنبوه، الاعتراف بولایته والطیبین من آله (علیهم السلام(482)
اشاره: از حدیث معروف ثقلین استنباط می شود که قرآن و عترت با هم هماهنگ بوده، از یکدیگر جدا نمی شوند و این انسجام و عدم انفکاک، به حقیقت نورانی آن دو برمی گردد و چنین واقعیتی محدود به زمان یا اقلیم مخصوص نیست و چون حقیقت قرآن از کتابها و صحائف انبیای سلف (علیهم السلام) جدا نبوده، حقیقت ولایت اهل بیت و عترت طاهرین (علیهم السلام) نیز از آنه جدا نبوده است و چون قرآن ثقل اکبر و عترت (علیهم السلام) ثقل اصغرند، این ترتب هم در صحف سلف محفوظ بوده است.
2- حقیقت و آثار یقین
- عن امیرالمومنین (علیه السلام): ... الاسلام هو التسلیم و التسلیم هو الیقین و الیقین هو التصدیق و التصدیق هو الاقرار و الاقرار هو الاداء و الاداء هو العمل. (483)
اشاره: چون یقین نور است: الیقین نور (484) و حقیقت نور، آثار صحیحی از بالا به پایین دارد، از این رو همه مراحل بعد از یقین را که همان هماهنگی نظر و عمل و اخلاص در مقام عمل باشد به همراه دارد. البته معلوم است عملی که از روی یقین باشد بسیار مفید است.
از امیرالمومنین (علیه السلام) رسیده است که آثار یقین مومن در عمل وی برای خودش و دیگران مشهود است و آثار شک منافق نیز در عمل وی مشهود است؛ گرچه ممکن است برای خود منافق بر اثر کوری وی مستور باشد: ان المومن یری یقینه فی عمله والکافر یری انکاره فی عمله. (485)
البته چنانکه امام رضا (علیه السلام) فرمودند: فیض یقین کمترین رزقی است که بین مردم توزیع شده است: لم یقسم بین العباد شی ء اقل من الیقین (486) و یقین، مانند صبر، فضیلت ویژه است که صاحبان آن فضایل به مقام امامت و رهبری جامعه الهی نایل می آیند: (و جعلنا منهم ائمه یهدون بامرنا لما صبروا و کانوا بایاتنا یوقنون) (487) لازم است توجه شود که فضیلت صبر نیز ناشی از فیض یقین است: الصبر ثمره الیقین. (488)
3- مراتب و متعلق یقین اهل تقوا
- عن امیرالمومنین (علیه السلام): فمن علامه احدهم انک تری له قوه فی دین... وایمانا فی یقین. (489)
فاما اولیاء الله فضیاؤهم فیها (الشبهه) الیقین. (490)
فهو من الیقین علی مثل ضوء الشمس. (491)
واعملوا عباد الله ان المتقین ذهبوا بعاجل الدنیا و آجل الاخره... و تیقنوا انهم جیران الله غدا فی آخرتهم. (492)
اشاره: یقین چون از شئون معرفت و علم است، به معروف و معلوم تعلق می گیرد و چون اسمای حسنای الهی، که معروف است تعدد دارد، معرفتها نیز متنوع خواهد بود و هر معرفتی در حد خود از یقین برخوردار است. از این رو می توان برای یقین انحای گوناگون به لحاظ متعلق آن تصور کرد. عمده مراتب یقین است که به حسب متعارف آن را به یقین علمی (علم الیقین) و یقین عینی (عین الیقین) و یقین حقی (حق الیقین) تقسیم کرده اند و چون متعلق آن که اسمای حسنای الهی است نامحدود است، حد خاصی از حصول یقین یا شهود آن را نمی توان پایان مرحله یقین دانست. حاصل این که، حقیقت یقین، نوری است تشکیکی، که هم فزونی پذیر است و هم حد خاص ندارد.
اولئک عل هدی من ربهم واولئک هم المفلحون.

گزیده تفسیر

پروا پیشگان بند مرتبه، از هدایتی بهره مندند که چونان مرکبی رهوار آنان را به مقصد می رساند و رفعت می بخشد و این همان هدایت تکوینی الهی است که زمینه ساز بهره وری کامل از هدایت قرآن است. آن بلند پایگان که بر هدایت الهی مستقرند، چنانکه تقوایشان زمینه ساز بهره مندی از قرآن است منشا رستگاری آنان نیز خواهد بود؛ آنان از همه موانع می رهند و به مقصد اصیل خویش می رسند و چون فلاح انسان در رسیدن به کمال مطلق است و کمال مطلق جز خدای سبحان نیست، پس فلاح پرواپیشگان در لقاءالله است و برای رسیدن به لقاء الله گامهای نخست را باید با هدایت فطری و تقوای اعتقادی، عبادی و مالی برداشت و آنگاه باید تا رسیدن به مقصود نهایی از رهبری قرآن ناطق و صامت (ثقلین) پیروی کرد.

تفسیر

المفلحون: واژه مفلح از ریشه فلاح است و معنای اصلی ماده فلح، چیزی است که لازم آن رهایی از شرور و دستیابی به خیر و صلاح است و با این دو قید از ماده نجات، ظفر و صلاح امتیاز می یابد.
اطلاق فلاح بر کشاورز و فلاحت بر کشاورزی از آن روست؟ زمین با زراعت از بوار(بایر بودن) می رهد و آباد می گردد، چنانکه شکاف و گشایش نیز در آن ملحوظ است.
در زبان فارسی از فلاح به پیروزی و رستگاری تعبیر می شود؛ (493) زیرا معنای فتح و شکاف در آن ماخوذ است، برخلاف چیزی که رتق و سد در آن ماخوذ است، و چون شکاف در معنای فلاح اخذ شده، کسی که لب زیرین او شکاف داشته باشد افلح نامیده می شود. (494) البته مفلح انسانی است که با رنج و تعب، به مقامی رسیده باشد، نه بدون رنج.
هم: ضمیر هم را بصیرون، فاصله می نامند و کوفیون، عماد. شاید سرعطف اولئک دوم بر اولئک اول در آیه محل بحث و عدم عطف در آیه (اولئک کالانعام بل هم اضل اولئک هم الغافلون) (495) این باشد که در آیه محل بحث، دو عنوان مزبور جدای از هم و مستقل است، لیکن در آیه سوره اعراف، اساس مطلب همان غفلت است که بر اساس درکات آن، سه مرحله نزولی پدید می آمد: اول شبیه چهارپایان شدن، دوم در حد چهارپایان بودن، سوم از آنها پایینتر قرار داشتن.
سر این تفاوت آن است که چنانکه نور محسوس، شی ء را برجسته و نمایان می کند و ظلمت محسوس، شی ء را در تاریکی فرو می برد، نور معقول هدایت نیز انسان را برجسته می کند: (یرفع الله الذین امنوا منکم و الذین اوتوا العلم درجات) (496) و تیرگی ضلالت او را سرکوب و منکوب و نابود می سازد و او را به حضیض سقوط فرو می افکند: (ولا تطغوا فیه فیحل علیکم غضبی و من یحلل علیه غضبی فقد هوی) (497) راز اساسی در این گونه موارد آن است که کمال مقهور نفس کامل است، و نقص قاهر بر نفس ناقص، مثلاً، انسان عالم، امیر علم است و انسان جاهل، اسیر جهل.
از این رو گفته می شود: زبان عاقل در قلب اوست و قلب جاهل در زبان او. بنابراین، انسان مهتدی و متقی، حاکم بر هدایت و تقواست و انسان ضال و فاجر، محکوم ضلال و فجور و از این حقیقت به (علی هدی) تعبیر شد.