تسنیم تفسیر قرآن کریم جلد 2

نویسنده : آیت الله عبدالله جوادی آملی

8- وجه ترتب انفاق بر اقامه نماز

وجه ترتب انفاق (مما رزقناهم ینفقون) بر اقامه نماز (و یقیمون الصلوه) در آیه مورد بحث آن است که حب مال و جاه و بخل و منع طبع، جلوگیر انفاق است و تنها نمازگزاران راستینند که جان خود را از این قیود رهانیده، قدرت انفاق دارند. خدای سبحان می فرماید: (واذا مسه الخیر منوعاً الا المصلین)؛ (406) نمازگزاران واقعی از گزند هلوع بودن مصونند، از این رو به دنبال آن می فرماید: (والذین فی اموالهم حق معلوم للسائل والمحروم)، (407) بنابراین، اقامه نماز سهم موثری در بخل زدایی دارد.

9- کراهت منافقان از نماز که از ارکان تحقق تقوا و از اوصاف پرهیزکاران

امنوا الذین یقیمون الصلوه و یوتون الزکوه وهم راکعون) (408) مورد کراهت منافقان است: (ولا یاتون الصلوه الا و هم کسالی لا ینفقون الا وهم کارهون) (409) و در قیامت برای اهل جهنم معدوم می شود که پشت پا زدن اینان به آن دو، عامل سقوط آنان در آتش شده است: (یتساءلون ماسلککم فی سقر قالوا لم نک من المصلین ولم نک نطعم المسکین) (410) و چون ارادت الهی پایه تقرب است و کراهت، مایه تعبد، از این جهت انفاق مومنان با اراده، مقبول خداوند و انفاق منافقان با کراهت، مردود الهی است: (و ما منعهم ان تقبل منهم نفقاتهم الا انهم کفروا بالله و برسوله) (411) و اگر در موردی انفاق آنها با طوع از خداست، نه صرف طوع و میل نفسانی. از این رو فرمود: (قل انفقوا طوعا او کرها لن یتقبل منکم کنتم قوما فاسقین) (412)

بحث روایی

1- حقیقت ایمان و درجات آن
عن الرضا (علیه السلام): ان الایمان هو التصدیق بالقلب والاقرار باللسان، والعمل بالارکان. (413)
اشاره: چون، اصل انسان همان قلب اوست: اصل الانسان لبه، (414)
حقیقت ایمان دارای اصل و فرع است، چنانکه امیرالمومنین (علیه السلام) فرمود: الایمان شجره اصلها الیقین وفرعها التقی و نورها الحیاءو ثمرها السخاء (415) و آنچه از رسول اکرم (صلی الله علیه وآله) رسیده است: الایمان شجره اصلها الیقین و فرعها التقی و نروها الحیاءو ثمرها السخاء (416) و آنچه از رسول اکرم رسیده است: الایمان قول مقول و عمل معمول و عرفان العقول، (417) منافاتی با اصل بودن اعتقاد قلبی ندارد.
درجات ایمان در ذیل آیه 163 سوره آل عمران: (هم درجات عندالله) روشن می شود، و امام صادق (علیه السلام) درجات آنرا ده مرتبه دانست، که با منزله پله های ده گانه نردبان است، به طوری که صاحب درجه دوم نباید به صاحب درجه یکم بگوید: تو بر چیزی نیستی... (418)
2- مصادیق غیب
عن الباقر (علیه السلام): ... (والذین یومنون بالغیب)، قال: یصدقون بالبعث و النشور والوعد والواعید. (419)
- عن العسکری (علیه السلام): ... ثم وصف هولاءالمتقین الذین هذا الکتاب هدی لهم فقال: (الذین یومنون بالغیب) یعنی بما غاب عن حواسهم من الامور التی یلزمهم الایمان بها کالبعث والحساب و الجنه والنار و توحید الله و سائل ما لا یعرف بالمشاهده و انما یعرف بدلائل قد نصبها الله عزو وجل علیها کادم و حوا و ادریس... والانبیاء الذین یلزمهم الایمان بهم و بحجج الله تعالی و ان لم یشاهدوهم. (420)
- عن النبی (صلی الله علیه وآله) قال: یغیب عنهم الحجه لایسمی حتی یظهره الله فاذا عجل الله خروجه یملا الارض قسطا وعدلا کما ملئت ظما و جورا. ثم قال: طوبی للصابرین فی غیبته طوبی اللمتقین علی محجتهم اولئک وصفهم الله فی کتابه فقال: (والذین یومنون بالغیب).(421)
اشاره: آنچه از حواس آدمی پوشیده است نسبت به عالم حس، غیب است، چنانکه آنچه از خیال یا وهم مستور است نسبه به عالم مثال غیب است، گرچه نسبت به برتر از آن غیب نیست. غیب مصادیق فراوانی دارد و آنچه در این روایات آمده، بیان برخی از آن مصادیق است، نه معنا و تفسیر آن و این گونه احادیث در تفاسیر روایی شیعه تطبیقی است، نه تفسیری؛ چنانکه مقصود، بیان برخی مصادیق است، نه حصر و تخصیص عام یا تقلید مطلق، و از این رو طعن امام فخر رازی بر شیعه به این که تخصیص مطلق بدون دلیل، باطل است، (422) بی مور است. مفسران شیعی نمی گویند: لفظ غیب در این معانی (مانند قیامت، رجعت و قیام حضرت مهدی (علیه السلام) به کار رفته یا مصداق آن منحصر به اینهاست، بلکه گفته اند: معنای غیب، جامع و کلی است و برخی از مصادیق آن در قرآن و برخی در کلمات معصومان (علیهم السلام) بیان شده و امور یاد شده برخی از مصادیق غیب است، نه مفهوم آن.
مطلب مهمی که از حدیث امام عسکری (علیه السلام) استفاده می شود آن است که موجود مجرد غایبی که بتوان از راه برهان یا وجدان و عرفان صحیح به آن دست یافت، غیب مصطلح نیست و مراد از غیب مصطلح غیبی است که علم به آن مخصوص خداست، چنانکه در حدیث بعد روشن خواهد شد.
3- علم غیب انحصاری خدا
- عن امیرالمومنین (علیه السلام): ... یا اخا کلب لیس هو بعلم غیب، و انما هو تعلم من ذی علم و انما علم الغیب علم الساعه و ما عدده الله سبحانه بقوله: (ان الله عنده علم الساعه و ما عدده الله سبحانه بقوله: (ان الله عنده علم الساعه ینزل الغیث و یعلم ما فی الارحام و ما تدری نفس ماذا تکسب غدا و ما تدری نفس بای ارض تموت...) (423) الا یه، عیعلم الله سبحانه ما فی الارحام من ذکر او انثی و قبیح او جمیل وسخی او بخیل وشقی او سعید و من یکون فی النار حطبا او یکون فی الجنان للنبیین موافقا. فهذا علم الغیب الذی لا یعلمه احد الا الله، و ما سوی ذلک فعلم علمه الله نبیه فعلمینه، و دعا لی بان یعیه صدری و تضطم علیه جوانحی (جوارحی. (424)
اشاره: پس از پیشگویی امیرالمومنین (علیه السلام) از حوادث بزرگ شهر بصره، یکی از اصحاب آن حضرت که از طایفه بنی کلب بود پرسید: ای امیرالمومنان آیا از غیب سخن می گویی؟ علی (علیه السلام) فرمود: ای برادر کلبی این علم غیب نیست. این فرا گرفته ای است از عالمی (پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله).
علم غیب تنها علم قیامت است و آنچه خداوند سبحان در این آیه برشمرده است که (آگاهی به وقت قیام قیامت نزد اوست، او باران را نازل می کند و از آنچه در رحم هاست باخبر است و کسی نمی داند که فردا چه کاری خواهد کرد و کسی نمی داند که در کدام سرزمین از دنیا می رود) پس خدای سبحان از آنچه در رحمهاست، پسر یا دختر، زشت یا زیبا، سخاوتمند یا بخیل، سعادتمند یا شقی، و آن کس که آتش گیره آتش است و یا در بهشت همسایه و دوست پیامبران است، از همه اینها آگاه است.
این است علم غیبی که جز خدا کسی نمی داند و جز اینها علمی است که خداوند به پیامبرش تعلیم کرده و او به من آموخته است و برایم دعا کرد تا آن را در سینه ام جای دهد و اعضا و جوارحم را از آن مالامال سازد.
لازم است توجه شود که، انسان کامل، دارای برترین مرتبه فیض خداست، بلکه خود عین آن مرتبه است و هرچه در آن مرتبه و مادون آن قرار دارد برای وی شهادت است، نه غیب و چون در جهان امکان، همه مراتب فیض بعد از صادر یا ظاهر نخست قرار دارد، بنابراین، همه آنچه در جهان امکان وجود دارد، با عنایت الهی معلوم خلیفه الله و انسان کامل است و از سوی دیگر فرشتگان مامور هر چیزی که به اذن خداوند مدبر آنند، در پیشگاه انسان کامل ساجد و خاضع هستند. از این رو آنچه در قلمرو ماموریت و تدبیر آنهاست از علم احاطی انسان کامل مستور نخواهد بود.
مهمترین غیبی که در موارد فراوان از آن به عنوان غیب ویژه یاد می شود قیامت است، لیکن از آیات 25 - 27 سوره جن می توان استظهار کرد که خداوند علم آن را به انسان کامل که به مقام منیع رضوان محض باریافته و از قضای الهی راضی است و خداوند نیز از همه شئون علمی و عملی وی رضایت دارد عطا خواهد کرد. از این رو چنین انسان کاملی مصداق بارز (من ارتضی من رسول..) (425) است، و چون همه اهل بیت عصمت و طهارت به منزله نور واحدند، از این رو آنچه برای حضرت رسول (صلی الله علیه وآله) به اذن الهی مکشوف است برای سایر اهل بیت (علیهم السلام) نیز مشهود است و تفصیل این بحث در ذیل آیات مناسب بازگو خواهد شد.
4- اهمیت اقامه نماز و آثار آن
- عن رسول الله (صلی الله علیه وآله): انما مثل الصلاه فیکم کمثل السری - و هو النهر - علی باب احدکم یخرج الیه فی الیوم واللیله یغتسل منه خمس مرات، فلم یبق الدرن مع الغسل خمس مرات، ولم تبق الذنوب مع الصلاه خمس مراتب. (426)
الصلاه میزان فمن وفی استوفی. (427)
مثل الصلاه مثل عمود الفسطاط اذا ثبت العمود ثبتت الاطناب و الاوتاد و الغشاء و اذا انکسر العمود لم ینفع و تد ولا طنب و لا غشاء.(428)
- عن الرضا (علیه السلام) الصلاه قربان کل تقی. (429)
عن الصادق (علیه السلام): ان طاعه الله عزوجل خدمته فی الارض ولیس شی ء من خدمته یعدل الصلوه فمن ثم نادت الملائکه زکریا (علیه السلام) هو قائم یصلی فی المحراب. (430)
عن الباقر (علیه السلام): ما من عبد من شیعتنا یقوم الی الصلاه الا اکتنفته بعدد من خالفه ملائکه یصلون خلفه و یدعون الله عزوجل له حتی یفرغ من صلاته. (431)
للمصلی ثلاث خصال: اذا هو قام فی صلاله حفت به الملائکه من قدمیه الی اعنان السماء ویتناثر البر علیه من اعنان السماء الی مفرق راسه و ملک موکل به ینادی: لو یعلم المصلی من یناجی ما انفتل. (432)
- عن رسول الله (صلی الله علیه وآله): ما من صلاه یحضر وقتها الا نادی ملک بین یدی الناس: ایها الناس قوموا الی نیرانکم التی اقدتموها علی ظهورکم فاطتئوها بصلاتکم. (433)
- عن الصادق (علیه السلام): ان العبد اذا صلی الصلاه فی وقتها وحافظ علیها ارتفعت بیضاء نقیه تقول: حفظتنی حفظک الله واذا لم یصلها لوقتها و لم یحافظ علیها ارتفعت سوداء مظلمه تقول: ضیعتنی ضیعک الله. (434)
اشاره: روایات مزبور معارف و لطایف فراوانی را بیان می کند که به برخی از آنها اشاره می شود:
الف. نماز احکامی (اعم از واجب و مستحب و...) دارد که علم فقه متکفل بیان آن است و آدابی دارد که علم اخلاق عهده دار تبیین آن است و اسراری دارد که در این روایات آمده است و باید در علوم برتر از علم اخلاق مورد بررسی قرار گیرد. زنده بودن نماز، سپید بودن چهره آن یا تاریک بودنش، سخن گفتن آن با نمازگزار و دعا یا نفرین آن به نمازگزار، تشبیهاتی شاعرانه نیست، بلکه از اسرار مستور نماز است، زیرا همان طور که قرآن دارای مراتب و بطون است، حقیقت دین نیز دارای درجات و بطون است و نماز که ستون آن حقیقت محسوب می گردد از این حکم کلی مستثنا نیست.
ب: نماز آب زندگانی است که بیماران مبتلا به گناه و نیز محتضران مشرف به مرگ روح را درمان یا احیا می کند، چنانکه گناه به مثابه مرض یا مرگ است که مبتلایان به خود را بیمار می کند یا می میراند. از این رو برای درمان بیماری یا رهایی از مرگ، نماز سهم موثری دارد.
ج: پرهیزکاران در پرتو نماز، قرب ویژه ای پیدا می کنند و به هر میزان که نماز آنها با اخلاص بیشتری همراه و و مقبولتر باشد، تقوای آنان کاملتر است و در نتیجه بهره وری آنان از قرآن کریم بیشتر خواهد بود؛ زیرا مدار بهره مندی از از هدایت برین قرآن تقواست.
دد: مناجات عبد با مولا در نماز، طلیعه دستیابی عبد به مقام منیع است که در آن مرحله، مناجات مولا با عبد شروع می شود؛ زیرا بر اساس مناجات شعبانیه، انسان سالک صالح به جایی می رسد که مخاطب و مستمع شایسته ای برای مناجات خداوند با او خواهد شد. تفصیل برکات و اسرار و آداب نماز در ذیل آیات مناسب با آن می آید.
هه: انجام دادن اصل نماز (اعم از واجب و مستحب) زمینه مقدار خاصی از هدایت قرآن را به همراه دارد، لیکن اقامه نماز که برتر از صرف انجام دادن آن است زمینه بهره وری بیشتری را فراهم می کند که در امر اول توفیق کامل داشت، در امر دوم نیز نصیب وافی خواهد برد؛ زیرا سهم دریافت کلام خدا به مقدار تکلم خالصانه با اوست و چون نماز مایه تقرب بنده متقی لدن نزدیکتر است میسرتر خواهد بود.
5- گستره رزق و انفاق
عن الصادق (علیه السلام) فی قوله تعالی: (و مما رزقناهم ینفقون) قال: مما علمناهم یبثون و مما علمنا هم من القرآن یتلون. (435)
عن العسکری (علیه السلام): یعنی (و مما رزقناهم ینفقون) من الاموال و القوی فی الابدان والجاه.... (436)
اشاره: سعه و ضیق انفاق (437) را می توان از سعه و ضیق عنوان رزق استظهار کرد. عنوان رزق همان طور که شامل نعمتهای ظاهری و مادی می شود، شامل نعمتهای باطنی و معنوی نیز خواهد شد. از این رو شعیب (علیه السلام) از نبوت، رسالت و ولایت خود به عنوان رزق حسن یاد کرده است: (ورزقنی منه رزقا حسنا...)، (438) و در آیه: (... و من رزقناه منا رزقا حسنا فهو ینفق منه سرا وجهرا...) (439) ترغیب به انفاق از رزق حسن (به معنای جامع آن) مطرح شده است، و چون رزق دارای معنای جامعی است که همه شئون و کمالهای علمی و عملی را در بر می گیرد، انفاق رزق نیز معنای جامعی دارد که هر گونه اعانه علمی و عملی را شامل می شود. از این رو در مبحث صدقه که مناسب با انفاق است گفته می شود: هر کار خیر و معروفی صدقه است، ارشاد جاهل، اصلاح بین افراد متنازع و متخاصم، ارم به معروف و نهی از منکر، برداشتن تیغ و خار و خاشاک از سر راه و عیادت بیمار و... همه از مصادیق صدقه است. در نتیجه، مشمول عنوان انفاق از روزیهای گوناگون خواهد بود. (440)
والذین یومنون بم انزل الیک و ما انزل من قبلک و بالاخره هم یوقنون.