تسنیم تفسیر قرآن کریم جلد 2

نویسنده : آیت الله عبدالله جوادی آملی

3- بهره های راهیان کوی معرفت قرآن

قرآن کریم حبل ممدود الهی است که مراتب فراوانی دارد. انسانها نیز بر اساس مراتب گوناگون طهارت دل از مراتب متنوع قرآن بهره های متفاوت دارند: کتاب الله عزوجل علی اربعه اشیاء: علی العباره والاشاره واللطائف و الحقائق؛ فالعباره للعوام والاشاره للخواص واللطائف للاولیاء والحقایق للانبیاء. (310)
کسانی که با مراتب نازله قرآن (مشارالیه هذا القرآن) ارتباط دارند، به علوم حصولی و مدرسه ای دست می یابند که در معرض نسیان و زوال قرار دارد، اما انسانهای کامل که با مراحل عالیه قرآن (مشارالیه ذلک الکتاب) مرتبطند، حقایق قرآن را از عندالله و لدی الله فرا می گیرند و از این رو بهره علمی آنان به علم لدنی موسوم شده است: (وانک لتلقی القرآن من لدن حکیم علیم). (311) هر اندازه انسان بهره مند از قرآن، از مرحله طبیعت تنزیه شود، استفاده او از عمق قرآن بیشتر می شود.

4- اسم اشاره دور، برای تعظیم قرآن و خداوند

معیار اشاره دور و نزدیک، حال متکلم است، نه مخاطب و مستمع، و در قرآن کریم متکلم، خداوند سبحان است که در همه حال برای خود حاضر است. از این رو تعبیر به اسم اشاره دور (ذلک) برای تعلیم و توجه انسانها به تعظیم مقام شامخ کتاب است وگرنه استعمال اسم اشاره دور نسبت به خداوندی که اشاره می کند صحیح نخواهد بود. همان گونه که قرآن کریم هنگام اشاره به خدای سبحان، برای تعلیم و توجه بندگان به تعظیم مقام رفیع و منیع ربوبی، تنها با اسم اشاره دور یاد می کند: (ذلکم الله ربکم له الملک) (312)
و هرگز با اسم اشاره نزدیک، مانند هذا یاد نکرده است، با این که خداوند همواره حاضر است و در این باره می فرماید: (... و ما کنا غائبین). (313)
تذکر: بحث غیاب و حضور در استعمال ضمیر یا اسم ظاهر غیر از بحث نزدیک و دور در استعمال اسمای اشاره است. از این رو در کاربرد ضمیر یا اسم ظاهر، تعبیر قرآن کریم درباره خدای سبحان گاهی به نحو حضور است، با استفاده از ضمیر متکلم؛ مانند (اننی انا الله لا اله الا انا فاعبدنی) (314) و یا ضمیر مخاطب؛ مانند: (ایاک نعبد) (315) و گاهی به نحو غیاب است با استفاده از اسم ظاهر؛ مانند (واعبدوا الله) (316) و یا ضمیر غایب؛ مانند: (فاعبدوه هذا صراط مستقیم) (317) و چون خداوند، بسیط و نامتناهی است، همه انحای تعبیر (اشاره یا ضمیر) درباره او به نحو دفعی و آنی صحیح است و نیازی به تدریج یا تناوب ندارد؛ چون حقیقت نامحدود، دوری او عین نزدیکی، حضور او عین غیاب، علو او عین دنو و بیرون بودن او عین درون بودن است؛ زیرا با هیچ موجودی متحد نمی شوند تا حکم خاص آن را بپذیرد. از این رو همه تعبیرها به نحو دفعی (نه تدریج و تناوب) صحیح خواهد بود.

5- قرآن کریم هم هدایت است هم هادی

اطلاق قدی بر قرآن (به جای هادی)، تنها از باب مبالغه نیست تا نظیر زید عدل باشد، بلکه نشانه آن است که این کتاب، هم خود عین هدایت است و هم هادی دیگران، نظیر نور که هم خود روشن است و هم روشنگر دیگران است، زیرا هدایت و نور گرچه دو مفهوم جدای از هم است، لیکن از جهت مصداق واحد است؛ همان طور که حمل نور بر قرآن مجازی و حمل ذو هو نیست، حمل هدایت بر قرآن نیز این این قبیل است و این ویژگی طریق معنوی است که اتصاف آن به هدایت مجاز نیست، بلکه حمل هدایت بر طریق حسی مجاز است؛ زیرا راه مادی، نشانه و راهنماست، نه آن که خود، عین هدایت باشد، یعنی، طریق معنوی، سالک را به سوی خود فرا می خواند و بر اثر عمل به آن به مقصد راهنمایی می کند.