تسنیم تفسیر قرآن کریم جلد 2

نویسنده : آیت الله عبدالله جوادی آملی

ریب کافران و منافقان در دعوی و دعوت قرآن

کافران و منافقان هم درباره دعوی قرآن ریب دارند و هم درباره
دعوت آن. (257) خدای سبحان، هم شک آنان را درباره دعوی قرآن بیان می کند:
(بل هم فی شک من ذکری) (258) و به آنان پاسخ می دهد که در استناد قرآن به خدا هیچ شکی نیست: (تنزیل الکتاب لاریب فیه من رب العالمین) (259) و کتابی است غیر قابل افترا: (و ما کان هذا القرآن ان یفتری من دون الله) (260) و هم برای زوال شک بی جایشان آنان را از راه دعوت به مبارزه و هماوردی با قرآن (تحدی) هدایت می کند: (و ان کنتم فی ریب مما نزلنا علی عبدنا فاتوا بسوره من مثله وادعوا شهداءکم من دون الله ان کنتم صادقین فان لم تفعلوا فاتقوا النار التی وقودها الناس والحجاره اعدت للکافرین). (261)
ریب منافقان درباره دعوت قرآن نیز، هم اصل آن بیان شده است:
(و انا لفی شک مما تدعوننا الیه مریب) (262) و هم بدیهی بودن حقانیت محور دعوت، و نفی ریب از مبدا، معاد و وحی و رسالت: (افی الله شک فاطر السموات والارض)، (263) (ربنا انک جامع الناس لیوم لاریب فیه)، (264) (ذلک الکتاب لاریب فیه) (265) و همچنین برای زوال شک بی مورد آنان درباره توحید ربوبی برهان اقامه می کند: لو کان فیهما الهه الا الله لفسدتا (266) و از آنان نیز بر عقاید نادرستشان برهان می طلبد: قل هاتوا برهانکم ان کنتم صادقین (267)
تذکر: گرچه عنوان ریب مصادیق گوناگونی دارد (دعوی و دعوت قرآن) و بیشتر مصادیق آن در قرآن مجید، درباره قیامت است، لیکن چون در طلیعه سوره بقره ریب مورد نفی قرار گرفت، و در آیه 23 همین سوره، ریب در صحت دعوی قرآن و معجزه بودن آن مطرح شد و در مورد ریب درباره معاد (که از موارد دعوت قرآن است) و در این سوره گفتگو نشد، از این رو مصداق بارز (نه منحصر) ریب در آیه محل بحث ریب درباره دعوی قرآن و اعجاز آن است.

سر اختصاص هدایت قرآن به پارسایان

در این آیه کریمه، پس از بیان صفت سلبی قرآن (لاریب فیه)، صفت ثبوتی آن: (هدی للمتقین) ذکر شده است، همان گونه که در آیه شریفه (الحمدالله الذی انزل علی عبده الکتاب ولم یجعل له عوجا قیما...) (268) ابتدا صفت سلبی (لم یجعل له عوجا) و پس از آن، صفت ثبوتی (قیما) آمده است.
سر تقدیم صفات سلبی بر ثبوتی در این دو آیه آن است که قیم و هادی بودن قرآن کریم متفرع بر نفی اعوجاج و ریب از آن است.
خدای سبحان در آیاتی چند، قرآن کریم را کتاب هدایت همه انسانها معرفی می کند: (شهر رمضان الذی انزل فیه القرآن هدی للناس) (269)، (و ماهی الا ذکری للبشر). (270) عموم و اطلاق این گونه آیات، مفید همگانی و همیشگی بودن هدایت قرآنی است. افزون بر این که، سیره عملی رسول اکرم (صلی الله علیه وآله) نیز دعوت همگان به پذیرش اسلام بود. از سوی دیگر، گروندگان به اسلام و پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) نیز از هر گروه بودند و اسلام آنان از سوی رسول اکرم (صلی الله علیه وآله) پذیرفته می شد. ولی از سوی دیگر، آیاتی مانند آیه مورد بحث و عباراتی چون (هدی و رحمه للمومنین)، (271) (هدی و رحمه للمحسنین)، (272) (هدی و رحمه و بشری للمسلمین) (273) هدایت قرآن را ویژه (274) پرهیزکاران، مومنان، محسنان و مسلمانان معرفی می کند و این پرسش را پدید می آورد که با وجود ادله ای که عمومی بودن هدایت و دعوت قرآن را اثبات می کند، سر اختصاص آن به مومنان و پرهیزکاران و محسنان و مسلمانان چیست؟
در پاسخ به این پرسش قرآنی سه بیان ارائه شده که دقیقترین آنها بیان سوم است:
1- برخی مفسران، مانند امین الاسلام طبرسی، می گویند: (275) هدایت قرآن همگانی است و آیات مفید اختصاص، ناظر به بهره وری از آن است. قرآن کریم در مقام هدایت تشریعی و بذر افشانی هدایت، هیچ گونه اختصاصی به گروه مخصوص ندارد ولی انسانها در برابر قرآن دو دسته اند: برخی هدایت و دعوت قرآنی را نشنیده می گیرند: (و ان تدعوهم الی الهدی لا یسمعوا) (276) و اگر هم بشنوید ترتیب اثر نمی دهند: (ولو سمعوا ما استجابوا لکم) (277) و برخی نه تنها اجابت نمی کنند، بلکه وحی و نبوت و رسالت بشر را از ریشه انکار می کنند: (و ما منع الناس ان یومنوا اذ جاءهم الهدی الا ان قالوا ابعث الله بشرا رسولا). (278)
اما پرهیزکاران و محسنان از هدایت قرآن بهره می گیرند و آیات اختصاص هدایت، ناظر به آنان است، همان گونه که انذر قرآن کریم و پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) نیز همگانی است: (لیکون للعالمین نذیرا)، (279) (و اوحی الی هذا القرآن لانذرکم به و من بلغ) (280) ولی تنها گروه خاصی از آن بهره می برند: (لینذر من کان حیا)، (281) (انما انت منذر من یخشیها)، (282). بنابراین، قرآن گرچه دعوت و هدایتش عمومی است، ولی تنها راهنمای کسانی است که آن را بپذیرند و در برابر ظهور حق جدال باطل نکرده، از احسن الاقوال پیروی کنند: (فبشر عباد الذین یستعمون القول فیتبعون احسنه). (283)
2- استاد علامه طباطبائی (قدس سره) می گوید: مراد از هدایت در این آیه کریمه، هدایت تکوینی پاداشی است، نه هدایت تشریعی ابتدایی و سر اختصاص مزبور، آن است که متقین سرمایه پذیرش هدایت قرآن را که همان سلامت فطرت است، حفظ کرده اند. (284)
آنان پیش از عمل به هدایت تشریعی ابتدایی قرآن، از هدایت تکوینی ابتدایی فطرت بهره می گیرند و این تقوای فطری زمینه ساز پذیرش هدایت تشریعی قرآن است و سپس در پرتو عمل به ره آورد وحی، مشمول هدایت تکوینی پاداشی قرآن می شوند.
بنابراین، آنان که از هدایت تشریعی قرآن بهره می برند مخوف به دو هدایتند: یکی هدایت تکوینی فطری که ابتدایی و مربوط به قبل از پذیرش هدایت قرآن است و آیه (اولئک علی هدی من ) (285) ناظر به آن است، و دیگری هدایت تکوینی پاداشی که مربوط به بعد از پذیرش هدایت تشریعی قرآن است و (هدی للمتقین) به آن نظر دارد.
تذکر: هدایت تکوینی فطری همگانی است و همه انسانها از این سرمایه هدایتی بهره مند هستند، جز این که عده ای نور هدایت فطری را خاموش و فطرت حق جو و خدا طلب خو را زنده به گور می کنند: (و قد خاب من دسیها) (286) و بر اثر دفن و دس فطرت، به هلاکت می افتند و چون چشم و گوش و زبان فطرت خود را بسته اند در مقابل هدایت تشریعی قرآن به جای هدایت، ضلالت می خرند: (اولئک الذین اشتروا الضلاله بالهدی ما ربحت تجارهم) (287) و از این رو خدای سبحان به رسول اکرم (صلی الله علیه وآله) می فرماید: اینان بر اثر کوری خاص خود، قابل هدایت نیستند: (و ما انت بهادی العمی عن ضلالتهم). (288) گرچه چشم ظاهری آنان بیناست ولی بر اثر کوری چشم فطرتشان، حقایق را نمی بینند: (وتریهم ینظرون الیک و هم لا یبصرون). (289) به طوری که آنان اهل نظرند، نه اهل بصر، و نظر بی بصر همانند شجر بی ثمر است.
منحرفان از مسیر هدایت فطری، همچنان مشمول دعوت و هدایت تشریعی قرآن هستند، ولی چون آن را نمی پذیرند به عنوان کیفر بر گمراهی خود می مانند قرآن برای آنان نه تنها مایه هدایت، شفا و رحمت نیست، بلکه عامل خسران و ضرر است: (وننزل من القرآن ما هود شفاء ورحمه للمومنین و لا یزید الظالمین لا خسارا) (290) پس کافران و منافقان نیز محفوف به دو گمراهی هستند: یکی گمراهی ناشی از دفن و دس فطرت و خروج از صراط مستقیم آن، و دیگری گمراهی کیفری که بر اثر مخالفت با هدایت تشریعی قرآن دامنگیر آنان می شود و آیه شریفه (و ما یضل به الا الفاسقین) (291) اشاره به هر دو گمراهی دارد.
حاصل این که، هدایت تکوینی و پاداشی قرآن که هدایتی ثانوی است، بهره پارسایانی است که سرمایه هدایت فطری خود را نگهبانی و نگهداری کرده باشند. آنان که بر اثر همین نگهداری بالفعل موصوف به وصف تقوایند.
این پاسخ نسبت به پاسخ اول دقیقتر است؛ زیرا پس از پاسخ اول این پرسش مطرح می شود که اگر هدایت قرآن عمومی است و بهره برداری از آن خصوصی، سر این که گروهی خاص (متقین) از هدایت قرآنی بهره می برند و دیگران از آن بی بهره اند چیست؟ و آنگاه در پاسخ بدان پرسش نوبت به بیان دقیق استاد علامه طباطبایی (قدس سره) می رسد. ولی جواب استاد علامه نیز چون مبتنی بر پذیرش اصل اشکال (تعارض ابتدایی آیات) است، ناتمام به نظر می رسد و از این رو پاسخ سوم را می توان پاسخ صادق و برکننده بنیان اشکال دانست.
3- مراد از هدایت ویژه پرهیزکاران در این آیه کریمه همان هدایت تکوینی (ایصال به مطلوب) است که متاخر از هدایت تشریعی همگانی قرآن (ارائه طریق) است و مراد از متقین نیز کسانی هستند که اولاً سرمایه فطرت را با شنیدن پیام فطرت حفظ کرده باشند و افزون بر تقوای فطری، تقوای عملی نیز داشته باشند، یعنی افزون بر بهره گیری از هدایت فطری، از هدایت تشریعی قرآن نیز استفاده کرده باشند و به عبارت دیگر هم فطرت خویش را شکوفا ساخته و هم با راهنمایی قرآن، به بخشی از راه را پیموده باشند، آنگاه هدایت پاداشی ایصال به مطلوب نصیب آنان خواهد شد.
سر تاکید بر زمینه سازی حیات فطری برای پذیرش قرآن این است که اگر انسان با سوء اختیار خود، فطرت اصیل خویش را در گور هوا و هوس دفن کرد دیگر نمی تواند از هدایت قرآن بهره مند گردد، زیرا رسالت قرآن شفا بخشیدن به بیماران است: شبا لما فی الصدور، (292) نه زنده کردن مردگان و گواه این مدعا، آیه شریفه (لینذر من کان حیا و یحق القول علی الکافرین) (293) است که با قرینه مقابله (زنده با کافر) کافر را مرده می داند.
اینان کسانی هستند که خودشان می گویند: ما را موعظه کنی یا نکنی سودی نمی بخشد: (سواء علینا اوعظت ام لم تکن من الواعظین) (294) و خدای سبحان نیز درباره آنان می گوید: انذارشان کنی یا نکنی ایمان نمی آورند: (ان الذین کفروا سواء علیهم ءانذرتهم لم لم تنذرهم لایؤمنون) (295)
هدایت قرآن برای فطرت مردگان کارساز نیست واصولاً تعارضی بین این دو دسته از آیات نیست؛ زیرا مردگان فطری در واقع انسان نیستند، بلکه شبیه حیوان و حتی کمتر و گمراهتر از آنند: (ان هم الا کالانعام بل هم اضل سبیلا). (296) پس با تامل معلوم می شود که ناس همان متقین و متقین همان ناس هستند و دیگران در حکم چهارپایان یا فروتر از آنها هستند و اگر در برخی آیات، مانند (یا ایها الذین آمنوا استجیبوا لله وللرسول اذا دعاکم لما یحییکم...) (297) اثر وحی خدا، احیای نفوس مرده دانسته شد که بالاتر از شفای قلوب بیمار است، در پرتو پذیرش اصل ایمان است؛ چنانکه عنوان آیه نیز ناظر به مومنان است؛ آنگاه مردم با ایمان که از حیات ابتدایی دینی برخوردارند، بر اثر پذیرش دعوت جهاد و مانند آن، که ظاهر سیاق آیه سوره انفال ناظر به آن است، به حیات برتر می رسند، همان گونه که مردم جاهلیت که از جهت روح دینی مرده بودند، به برکت وحی الهی زنده شدند، لیکن اگر کسی بعد از تمامیت نصاب حجت خدا، راه طغیان و انکار را رها نکرد و حیات انسانی خود را عمداً از دست داد، دیگر شایسته هدایت نیست. یعنی، چنین چیزی طبق عادت، ممنوع است، نه آن که طبق عقل ممتنع باشد. از آیه شریفه (انما یستجیب الذین یسمعون والموتی یبعثهم الله الیه یرجعون) (298) می توان استنباط کرد که کافران متعمد و منافقان ملعنت، مردگان روحی اند و قابل اهتدا نیستند.
تذکر: تاثیر قرآن در احیای نفوس مستعد، مطلبی است که در موارد گوناگون به ویژه ذیل آیه 24 سوره انفال مطرح خواهد شد، لیکن باید توجه داشت که شفای بیمار ظاهری، امری است تکوینی و عینی نه اعتباری و قراردادی و چون الفاظ و نقوش و نیز مفاهیم اعتباری مستفاد از آنها، طبق قرارداد است نه تکوین، همان طور که عمل به دستور طبیب حاذق که بر روی نسخه با الفاظ خاص نوشته می شود اثر تکوینی دارد، عمل به احکام مستفاد از ظواهر الفاظ قرآن، و تعبد به مطالب مستنبط از آنها نیز، اثر عینی خواهد داشت.
بنابراین، اگر اشاره ذلک به همین قرآن حاضر باشد و مصحح این اشاره دور، با نزدیک بودن مشارالیه، مقام والای آن باشد، نه آن که مشارالیه خصوص آن مقام برین باشد، شبهه ای وارد نخواهد شد که چون نقوش و الفاظ و مفاهیم قرآن، اعتباری است، چگونه تاثیری در شفا یا احیای نفوس دارد، زیرا پشتوانه این گونه از معانی اعتباری، حقایق تکوینی است.
خاتمه: در پایان توجه به این مطلب اعجازانگیز سودمند است که برخی (299) مفسران، رقم وجوه محتمل در (الم) از جهت اشتمال بر حروف اسم اعظم و از جهت آن که حروف مقطعه آیا محلی از اعراب دارد یا نه و صور احتمالی اعراب و نیز بررسی وجوه محتمل در اعراب (ذلک الکتاب لا ریب فیه هدی للمتقین)، هر کدام از کلمات مزبور به تنهایی و هر یک از آنها با در نظر گرفتن وجوه محتمل کلمات دیگر تا پایان (وا ولئک هم المفلحون)، از لحاظ جمع بندی وجوه احتمالی، مثنی و فرادی، به یازده بیلیارد و چهارصد و هشتاد و چهار میلیارد و دویست و پنج میلیون و هفصد و هفتاد هزار و دوست و چهل، (240 / 770 / 205 / 484 / 11) خواهد رسید.

لطایف و اشارات