تسنیم تفسیر قرآن کریم جلد 2

نویسنده : آیت الله عبدالله جوادی آملی

لطایف و اشارات

1- اشتراک سوره ها در عدد حروف مقطعه

حدس صائب یا محتمل الاصابه حضرت استاد علامه طباطبایی (قدس سره) قابل تسری نسبت به اشتراک سور مصدر به حروف مزبور از جهت دیگر،، یعنی عدد نیز خواهد بود و آن این که سه سوره مشترک است و در این که هر کدام دارای یک حرف مقطع است و چهار سوره شرکت در این دارد که حروف مقطع آنها دو حرفی است و سه سوره دارای حروف مقطع سه حرفی است و دو سوره چهار حرفی و دو سوره پنج حرفی است. شاید برای اشتراک در عدد، رمز خاص باشد و همچنین در سایر جهات مشترک.

2- راه حل دو معضل

وضع حروف اعتباری است و با تفاوت قرار دادها متفاوت می شود و بر این اساس، ممکن است حرفی در زبان قومی برای معنای ویژه نهاده شده باشد و همان حرف در زبان ملت دیگر، مهمل باشد، نه مستعمل. همان طور که درباره اصل کلمه، نیز چنین است؛ زیرا این ویژگی حروف و کلمات امری تکوینی نیست تا اولاً، برای همه اقوام و ملل یکسان باشد و ثانیاً، پیوند عینی با موجودهای تکوینی برتر مانند موجود مثالی، عقلی و مافوق آنها داشته باشد، لیکن معضل اعتباری بودن وضع حرف از یک سو و اعضای پیوند اعتبار و تکوین از سوی دیگر همان طور که درباره اصل آیات قرآن کریم مطرح است درباره حروف مقطع نیز وجود دارد و برای حل آن پاسخ معقول و مقبولی با استمداد از مبانی عرفان و استعانت از مسئله خلافت انسان کامل و تنظیم پیوند موجود اعتباری با موجود حقیقی در محدوده هستی خلیفه الله ارائه می شود؛ یعنی، انسان کاملی که بر اثر قر نوافل و فرایض، فیض خاص خداوند در همه مجاری ادراکی و تحریکی او ظهور یافته و فوز ویژه الهی در همه شئون هستی وی زهور پیدا کرده است.
در این صحنه، در مرحله اول عارفان و در مرحله بعد حکیمانی که صبغه عارفان را در سیرت خود استمرار داده اند و یا در مقطع خاص به تدوین رساله عرفانی مبادرت کرده اند از راز و رمز حروف مقطعه سخن گفته، آن پرده نشین محجوب را برای برخی از اصحاب سر، شاهد بازاری کرده اند وا ین انزال ماورای حجاب به بیرون، و تنزیل سر مستور به مقام مشهور با حکم ازلی منافات ندارد زیرا گرچه حکم ازلی درباره گلاب و گل این بود که گلاب پرده نشین مستور و گل شاهد مشهور باشد:
در کار گلاب و گل حکم ازلی این بود
کاین شاهد بازاری و آن پرده نشین باشد(153)
لیکن در همان ازل چنین ترسیم شده که برخی اسرار افشا نشده، مشهور شود، ولی نه برای هر کس، بلکه برای خواص که راهی مستور و مصون از غبار غیریت و طریقی از حبل الورید دارند.
سر خدا که عارف سالک به کس نگفت ----- در حیرتم که باده فروش از کجا شنید (154)
آنچه حیرت زدایی کرده، راز همین راز نگفته را فاش می کند آن است که: ساقی بیا که عشق ندا می کند بلند ----- کان کس که گفت قصه ما هم ز ما شنید (155)
یعنی، بیگانه ای دخالت نکرده و نامحرمی رازدان و رازگو نشده، بلکه خود صاحب سر دست به افشاگری ویژه زده است. بنابراین، فتوای عقل حازم و خرد جازم بعد از دیدن نمونه تنزل ام الکتاب و کتاب مبین که موجود عینی و تکوینی است در کسوت آیات و سور عربی مبین که موجود عینی و تکوینی است در کسوت آیات و سور عربی مبین که موجود وضعی و اعتباری است، این است که از اظهار برخی از پرده داران اسرار، ابراز شگفتی نشود و استبعاد به جای استحاله قرار نگیرد و عدم الادراک جایگاه ادراک العدم را اشغال نکند و قول لا ادری در مطالب معرفتی که فوق مسائل دارج و رایج است، ترک نگردد وگرنه در محکمه عرفان ناب به حکم اصیبت مقاتله (156) محکوم خواهد شد که این چنین محکومیت عقل در دادگاه عشق خسران عظیمی است.
اکنون که سورت استبعاد رای اهل معرفت شکست و صولت انکار خردورزان و اندیشه پیشگان در ساحت محترمان شهود و مدعیان صعود قله عرفان تعدیل شد، به نقل برخی از کلمات پیش کسوتان این حرفه و پیش گامان این کوی در اشارت بعد اکتفا می شود تا پیام اصحاب بصر همراه با سخن ارباب نظر در یک صحیفه صف آرایی شود و متغذیان مائده قرآنی و مغتذیان مادبه آسمانی هر کدام برابر سعه وادی خود از سراب برهند و سر آب آیین و سیراب گردند و سائلان مسائل غیبی به وسعت هندسه وعاء خویش ساء شوند:... فسالت اودیه بقدرها... (157) و آن اشارت این است: