تسنیم تفسیر قرآن کریم جلد 2

نویسنده : آیت الله عبدالله جوادی آملی

رای نوزدهم

استاد علامه طباطبایی (قدس سره) در تفسیر حروف مقطعه می گوید:
با تدبر در سوره هایی که حروف مقطعه همسان دارد، مانند سوره هایی که با (الم، الر، طس یا حم) شروع می شود، درمی یابی که سوره های دارای حروف مقطعه مشترک، در مضامین و سیاقها نیز با یکدیگر مشابه و متناسب است و این تشابه ویژه میان سوره های مزبور با سایر سوره ها وجود ندارد.
یکی از شواهد این مدعا آن است که سوره های دارای حروف مقطعه همسان با الفاظی همانند یا نزدیک به هم آغاز می شود، چنانکه در سوره های مصدر به (حم) با (تنزیل الکتاب من الله) یا الفاظ دیگری که مفید همین مضمون است شروع می شود و نظیر این مطلب در سوره های مصدر به (طس) است و همین طور سوره هایی که با حروف مقطع (الم) آغاز می شود، در آغاز آن نفی ریب از قرآن مطرح شده است.
بر اساس شواهد مذکور می توان حدس زد که بین حروف مقطعه و مضامین سوره هایی که با حروف مزبور آغاز می شود پیوند خاصی است.
یکی دیگر از شواهد این مدعا، همان طور که قبلاً به اجمال اشاره شد، این است که هر گاه سوره ای دارای حروف مقطعه دو سوره دیگر باشد، جامع محورهای اصلی محتوای آن دو سوره نیز خواهد بود؛ چنانکه سوره اعراف که با (المص) آغاز می شود جامع محتوای سوره هایی است که با (الم) و (ص) آغاز می شود و یا سوره رعد که با (المر) آغاز می شود جامع محتوای سوره هایی است که با (الم) و (الر) شروع می شود. حاصل این که، حروف مقطعه رموزی است میان خدای سبحان و رسول اکرم (صلی الله علیه وآله) که بر ما مستور است و فهمهای عادی ما به آن راهی ندارد جز این که بدانی بین حروف مزبور و بین مضامین سوره مصدر به آنها ارتباط خاص است. (145)
پاسخ: رای استاد علامه (قدس سره) گرچه کوششی ارزشمند در جهت دستیابی به تفسیر حروف مقطعه است و شواهدی نیز آن را تایید می کند، لیکن برای رسیدن به نصاب پذیرش نیاز به بررسی و مداقه بیشتری دارد؛ یعنی، اثبات تشابه ویژه بین سورهای مصدر به حروف مقطعه خاص و اثبات نفی آن تناسب مخصوص در همه سور دیگر نیازمند به صبر و تبسم و تحلیل فراگیر است که تنها با ادعا یا به صرف مشاهده برخی شواهد اکتفا نمی شود. البته زمینه فحص و ارزیابی کامل موجود است و شاید بتوان با رسیدگی نهایی به چنین نتیجه ای رسید.
البته وقتی می توان حدس حضرت استاد علامه (رحمه الله) را صائب دانست که اولاً جهات مشترک ویژه ای بین سوره های مصدر به حروف مقطعه خاص یافت شود و ثانیاً وجوه مشترک در سایر سور یافت نگردد و ثالثاً سایر سور با یکدیگر جهات مشترک دیگر نداشته باشد و رابعاً بر فرض داشتن وجوه مشترک دیگر چنین حدس زده شود که هر گونه وجوه اشتراکی موجب یا مصحح تصدیر سور به حروف مقطعه نیست، بلکه وجوه مشترک ویژه که در سوره های مصدر به حروف مقطعه است، موجب یا مرجح آنها به حروف مقطعه می شود. روشن است که بعد از طی همه این مراحل صعب بلکه ، آنگاه می توان حدس حضرت استاد (قدس سره) را تصویب کرد؛ لیکن تا کنون حدسی بهتر از حدس ایشان به نظر نمی رسد.

رای بیستم

آراء و وجوهی که تا کنون تبیین شد، همه در جهات تفسیر حروف مقطعه بود و مبنای همه آنها این بود که حروف مزبور تفسیرپذیر است. اما رای بیستم که در مقابل آرای پیشین قرار دارد، این است که حروف مقطعه رمز و سری است میان خدای سبحان و حبیب او، رسول اکرم (صلی الله علیه وآله) و مراد از آن افهام دیگران نیست، (146) چنانکه آلوسی می گوید:
درباره تفسیر حروف مقطعه اقوال فراوانی است، ولی آنچه به نظر راجح می آید این است که تفسیر این حروف علم مستور و سر محجوبی است که عالمان از آن درک عاجزند و... از این رو گفته اند: سر الهی است، در پی فهم آن نروید:
بین المحبین سر لیس یفشیه - قول و لا قلم للخلق یحکیه
بنابراین، بعد از رسول اکرم (صلی الله علیه وآله) جز اولیای الهی که وارثان علوم آن حضرت هستند، کسی به این راز پی نمی برد. (147)
عده ای از بزرگان معتقدند این حروف رمزی است میان خدا و رسول و اولیای الهی (علیهم السلام) و دیگران به آن دسترسی ندارند و باید از باب ایمان به غیب آن را بپذیرند.
بسیاری از دستورهای دین نیز رمز و سر است و چنانکه خدای سبحان ما را به افعالی وا می دارد که راز و رمز آن برای ما روشن نیست، به اقوالی نیز مامور می کند که فهم معنای آن میسور ما نیست. افعال رمزی مانند رمی جمره و تعلیق هدی (آویختن کفش بر گردن شتر یا گوسفند قربانی برای تحقق احرام حج قرآن) و هروله بین صفا و مروه در حج، و اقوال رمزی مانند حروف مقطعه قرآنی.
بر اساس رای مزبور نباید برای فهم معنای حروف مقطعه کوشش کرد و این در صورتی است که ما بخواهیم از راه علوم متعارف حصولی بدان دست یابیم، لیکن راه رسیدن به این راز و رمز نیز به طور کلی بسته نیست، چنانکه اولیای الهی از راه قرب فرایض و نوافل (148) دستیابی به آن برایشان میسور است. عارف نامدار، ابن عربی نیز از کسانی است که این حروف را رمز و سر می داند.
پاسخ: دستور تدبر در قرآن شامل حروف مقطعه نیز می شود؛ زیرا حروف مزبور الفاظ مستعمل است، نه مهمل و برای بسیط یا مرکب آنها معنایی قابل فهم است و ادعای رمز بودن آنها حتماً بعد از پذیرش معنادار بودن آنهاست.
اما ادعای انحصار فهم آن معنا به رسول اکرم و اولیای معصوم (علیهم السلام) گرچه ثبوتا ممکن است، لیکن اثباتاً محتاج دلیل است؛ چنانکه آیاتی مانند (لا یمسه الا المطهرون) که حرمت مس کتابت قرآن بدون طهارت از آن مستفاد است، شامل حروف مقطعه نیز می شود و بدون طهارت، مس و حتی بوسیدن حروف مقطعه نیز جایز نیست.
رمز بودن حروف مقطعه با ذکر آن در قرآن (کتاب هدایت و بیان و تبیان)
و با دستور تدبر در همه آیات آن (به نحو عموم یا اطلاق) سازگار نیست؛ قرآن کریم می فرماید: (افلا یتدبرون القرآن ام علی قلوب اقفالها) (149) و چون حروف مقطعه نیز جزو قرآن است، امر به تدبر شامل آن نیز می شود و رمز بودن با تدبر هماهنگ نیست و دلیل معتبری نیز این رای را تایید نمی کند، تا بتواند سبب تخصیص عموم یا تقیید اطلاق گردد.
جناب آلوسی در جمع بین رمز بودن حروف مقطعه و دستور تدبر در قرآن، دستور تدبر را شامل این حروف نمی داند. (150) عدم شمول یا به انصراف است و یا به صرف و دلیل دیگر. گرچه تدبر دو قسم است: تسبیبی و مباشرتی، یعنی انسان گاه خود معنای آیه را با تدبر می فهمد و گاهی می فهمد برای فهم معنای آیه و تدبر در آن به چه کسی مراجعه کند، مانند این که می داند باید به اهل بیت (علیهم السلام) که اهل الذکر هستند رجوع شود: (فاسئلوا اهل الذکر ان کنتم لا تعلمون)، (151) لیکن درباره حروف مقطعه بنا به رمز بودن آن هیچ یک از دو طریق وجود ندارد و این با عموم یا اطلاق تدبر در سراسر قرآن هماهنگ نیست.
تذکر: مراد ما از این پاسخ، نفی هر گونه راز و رمز میان خدای سبحان و رسول اکرم (صلی الله علیه وآله) یا سایر اولیای الهی نیست، چنانکه خدای سبحان در معراج اسرار فراوانی به رسول اکرم (صلی الله علیه وآله) آموخت و آن حضرت نیز علوم فراوانی به امیرالمومنین علی (علیه السلام) به کمیل بن زیاد نخعی فرمودند: ها ان هیهنا لعلما جمالو اصبت له حمله؛ (152) علوم فراوانی در سینه دارم که کسی را یارای تحمل آن نیست، اما حروف مقطعه که جزئی از قرآن است، از موارد آن رموز نبوده، یا رمز بودن آن معلوم نیست.
اما بزرگان اهل معرفت، همچون عارف نامدار ابن عربی، می توانند از راه شهود به بخشی از اسرار عالم آگاه شوند و اموری را کشف کنند، لیکن کشف آنان برای دیگران حجت نیست و ما راهی برای اثبات آن نداریم. اهل شهود اگر بتوانند مشهودات خود را معقول و برهانی کنند، براهین آنان بر میزان صحت و سقم، یعنی علوم متعارفه یا اصول منتهی به آن عرضه می شود و در صورت تایید پذیرفته خواهد شد. خلاصه آن که، قرآن به وصف نور بودن ستوده شده و چیزی که نور است تا دلیل بر اختصاص نورانیت آن اقامه نشود، نسبت به همه اجزای آن نور است، گرچه مراتب دیدن مختلف است. بنابراین، لازم است دست کم برخی از مراتب فهم معنای حروف مقطعه بهر دیگران شود.

لطایف و اشارات