تسنیم تفسیر قرآن کریم جلد 2

نویسنده : آیت الله عبدالله جوادی آملی

رای سوم

حروف مقطعه نامهای قرآن است؛ چنانکه فرقان و ذکر نامهای قرآن کریم است. (99)
پاسخ: گرچه این احتمال نیز محال عقلی نیست، ولی اثبات آن، دلیل معتبر می طلبد و دلیلی از سوی صاحبان این رای ارائه نشده است؛ از این رو از محدوده احتمال تجاوز نمی کند.
اگر این حروف نام قرآن باشد لازمه اش آن است که بتواند به جای هر یک از آنها کلمه القرآن یا سایر نامهای، مانند فرقان یا ذکر، نهاد، مانند این که به جای (کهیعص ذکر رحمت ربک...) (100) بتوانیم بگوییم: القرآن ذکر رحمت ربک.... البته تالی مزبور نزد صاحبان رای سوم باطل نیست، چنانکه را اصل تلازم نیز می توانند ملتزم شوند.

رای چهارم

هر یک از حروف مقطعه علامت اختصاری و اشاره ای به اسمی از اسمای حسنای الهی وبرخی نیز رمز اشاره به نام پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) است؛ (101) هر یک از نامهای الهی مرکب از چند حرف است و از هر نامی حرفی گزینش شده و به صورت ناپیوسته در ابتدای برخی سوره قرآن قرائت می شود.
نحوه گزینش این حروف نیز متفاوت است؛ گاهی از ابتدای نام خدا انتخاب شده؛ مانند الف که از اسم الله و کاف که از اسم کافی برگرفته شده و گاهی از حروف میانی آن؛ مانند حرف ی از اسمهای علیم، حکیم و رحیم. گاهی نیز حرف پایانی اسم گزینش شده است؛ مانند حرف م که از نامهای علیم و حکیم و رحیم اتخاذ شده است.
در تایید این رای گفته شده: ذکر حروف رمز اختصاری برای دلالت بر کلمات، در فرهنگ عرب زبانان مرسوم است؛ مانند قول شاعر:
قلنا لها: قفی قالت: قاف لا تحسبی انا نسینا الا یجاف
حرف ق در این شعر حرف رمز و علامت اختصاری قد وقفت است. در حدیث نیز آمده است: کفی بالسیف شا، که شا رمز کلمه شافیا است. (102)
مرحوم شیخ رئیس ابوعلی سینا نیز در رساله نوروزیه خود که در شرح و تفسیر حروف مقطعه نگاشته، معتقد است که هر یک از این حروف، رمز و علامت اختصاری کلمه ای خاص است؛ مانند این که الف ناظر به باری تعالی است و ب ناظر به عقل اول و ج ناظر به نفس کلی و د ناظر به عالم طبیعت. (103)
در تاویلات کاشانی نیز آمده است:
خداوند با ای حروف (الم) به همه هستی اشاره کرده است؛ زیرا الف اشاره به ذاتی است که اول وجود است و لام اشاره به عقل فعال که به جبرئیل موسوم است و... و میم اشاره به محمد (صلی الله علیه وآله) که آخر وجود است و به او دایره هستی پایان می پذیرد و به آغاز آن متصل می گردد. (104)
پاسخ: این احتمال نیز محال عقلی نیست، ولی چنانکه در پاسخ رای سوم گفته شد اثبات آن دلیل می طلبد و دلیلی بر آن اقامه نشده جز روایاتی که یا از نظر سند مرسل و یا از نظر دلالت و یا از نظر دلالت ضعیف است و در بحث روایی ذکر خواهد شد.
این گونه احتمالات در معنا و تفسیر حروف مقطعه قرآنی، هم فاقد دلیل نقلی معتبر است و هم فاقد برهان عقلی.
آنچه در تایید این احتمال از اشعار عرب ذکر شد نیز ناتمام است؛ زیرا استفاده از حروف رمزی و اختصاری برای دلالت بر کلمات در نثر، در میان عرب زبانان مرسوم نیست و اشعاری که مفسران بدان استناد کرده اند؛ بر فرض صحت به جهت ضرورت شعری است و روشن است که آنچه در نثر و کلام عادی روای نیست در نظم هنگام ضرورت رواست.
اما آنچه شیخ رئیس ابوعلی سینا درباره حروف مقطعه گفته اند نیز فاقد دلیل معتبر است و ذکر این گونه تناسبها (که چون الف در حروف ابجد اولین حرف است و باری تعالی اولین موجود است، پس الف اشاره و رمزی به آن ذات مقدس است) اطمینان بخش نیست، زیرا اولیت حق از امور تکوینی و حقیقی است و اولیت الف در حروف ابجد از امور اعتباری، که به اعتبار معتبران وابسته است و امور اعتباری نمی تواند نشانه امور تکوینی باشد؛ بین امور تکوینی و امور اعتباری موازنه ای نیست تا یکی بر دیگری باشد.
افزون بر این که، امور اعتباری چون به قرارداد معتبران متکی است جایگاه آنها در میان امتها متفاوت است؛ حروف ابجد تنها حروف الفبای برخی از مردم روی زمین است، نه حروف الفبای همه اقوام و ملل. در اشارات پایانی بحث روایی راه تصحیح این گونه احتمالها مطرح می شود.
استاد علامه طباطبایی (قدس سره) در پاسخ به این احتمال می گوید:
استفاده از رمز در جایی است که گوینده نمی خواهد جز مخاطب، کسی به مراد او پی ببرند؛ در صورتی که اسمای حسنای الهی - که صاحبان این رای، حروف مقطعه را نشانه آن می دانند - در موارد فراوانی از سوره های قرآن به تصریح یا تلویح ذکر شده است و با این وجود، فایده ای در اشاره به آن اسماء بوسیله حروف رمزی باقی نمی ماند. (105)

رای پنجم

حروف مقطعه علامت اختصاری و رمز یکی از اسمای الهی معرفی شد، لیکن در این قول مدعا این است که از ترکیب این حروف اسم اعظم پدید می آید؛ مانند این که از تلفیق حروف مقطعه الر و حم و ن الرحمن که اسم اعظمی لفظی است پدید می آید؛ چنانکه برای اشاره به نام مبارک حضرت مهدی (عج الله تعالی فرجه الشریف) از حروف مقطعه م ح م د استفاده می شود.
صاحبان این رای به برخی روایات استناد کرده اند که در بحث روایی به آن اشاره خواهد شد.
پاسخ: اسم اعظم گاهی بر اسمای لفظی ختدا اطلاق می شود و گاهی بر اسمهای تکوینی او، نامهای لفظی کلماتی است که بر ذات و صفات الهی دلالت دارد دارد و برخی عظیم است، مانند قدیر، علیم، حکیم، حی و رزاق و برخی اعظم است، مانند الله و الرحمن. سر اعظم بودن این دو نام آن است که سایر نامهای خدای سبحان را زیر پوشش دارد؛ چنانکه اسم شافی زیر پوشش اسم رزاق است و اسم رزاق زیر پوشش اسم خالق و آن زیر پوشش اسم قادر و آن زیر پوشش اسم جامع و اعظم الله که بر ذات جامع همه کمالات دلالت دارد و همچنین زیر پوشش نام اعظم الرحمن که بر همه رحمتهای الهی دلالت دارد. (106) شایان ذکر است که، غیر از الله و الرحمن هر نامی که بر نام دیگر احاطه دارد، نسبت به نام زیر پوشش خود اسم اعظم نسبی است، اما الله و الرحمن اسم اعظم مطلق است.
گاهی نیز مراد از اسم اعظم، اسم تکوینی است: نه لفظی و مفهومی و این مصطلح اهل معرفت است که از ادعیه و روایات اهل بیت (علیهم السلام) اتخاذ شده است. در اصطلاح اهل معرفت، اسم عبارت است از ذات حق با تعیین خاص؛ یعنی، ذاتی که صفتی از صفات وی مورد نظر ما باشد.
درباره ترکیب حروف مقطعه برای دستیابی به اسم اعظم الهی، به چند نکته باید توجه داشت:
1- این وجه را به عنوان تفسیر حروف مقطعه نمی توان پذیرفت؛ زیرا فاقد هر گونه دلیل معتبر است.
2- نامهای الله و الرحمن که از اسمای اعظم لفظی خداوند سبحان است، به صراحت در قرآن کریم آمده است و نیازی نیست تا از تلفیق و ترکیب حروف مقطعه با آنها دست بیابیم.
3- درباره اسم اعظم، چنانکه در تفسیر سوره حمد گذشت، باید گفت: اسم اعظمی که آثار تکوینی همانند احیای مردگان و یا طی الارض دارد از سنخ لفظ نیست و توقع چنان آثاری از لفظ بر پایه پنداری نادرست درباره اسم اعظم است. همچنین اسم اعظم، مفهومی حصولی نیست تا با فراگیری آن بتوان مردگان را زنده کرد یا طی الارض داشت، بلکه اسم اعظم مقامی است که باریافتگان به آن، گرچه هم نگویند با صرف اراده بر چنین کارهایی قادرند.
در نظام هستی که بر اساس حق عینی و در مدار علیت و معلولیت حقیقی اداره می شود نمی توان با امور اعتباری مانند لفظ و مفهوم (رابطه لفظ و مفهوم) بر امور تکوینی اثر گذاشت؛ در چنین نظامی هر علت موثری باید بر معلول خود فائق و از آن قویتر باشد. البته می توان با نیایشهای ویژه در قرائت آیات یا ادعیه استعداد مناسب قابلی را فراهم کرد تا مبادی فائقه که به اذن خداوند سبب فاعلی هستند، علت پیدایش اثر تکوینی شوند، لیکن در این حال تاثیر از آن مبدا ملکوتی است، نه لفظ یا مفهوم ذهنی شخص نیایشگر.
انسانهای ملکوتی و فرشته منشی که به مقام اسم اعظم بار یافته اند بر امور ملکی فائقند و در نظام تکوینی هستی تصرف می کنند، همانند آصف بن برخیا که به بهره گیری از علومی که حضرت سلیمان (علیه السلام) به وی آموخته بود، در زمانی کوتاهتر از برهم خوردن پلک چشم، تخت ملکه سبا را از منطقه ای دور، یعنی از یمن به فلسطین آورد: قال الذی عنده علم من الکتاب انا اتیک به قبل ان یرتد الیک طرفک. (107) انسانی که به مقام بار نیابد از الفاظ یا مفاهیم ذهنی او کاری ساخته نیست:
گر انگشت سلیمانی نباشد - چه خاصیت دهد نقش نگینی
عمرو بن معدی کرب که از سلحشور نامدار عرب بود شمشیری موسوم به صمصامه داشت که برندگی زبانزد بود. خلیفه دوم آن را خواست و چون کارآیی مطلوب را در آن شمشیر نیافت به عمرو نوشت: صمصامه تو، بر خلاف شهرتی که دارد، برندگی لازم را ندارد. عمرو نیز در پاسخ خلیفه نوشت: من شمشیر برایت فرستادم، نه ساعد، و شهرتی که صمصامه در برندگی دارد مرهون بازوی توانمند من است. (108)
الفاظ همچون صمصامه ای است که تا در دست انسان سلحشوری قرار نگیرد موثر نیست و مقام خاص اسم اعظم تکوینی ساعدی است گاهی با صمصامه الفاظ ویژه، در هستی تصرف می کند.
آثار تکوینی که درباره سوره حمد آمده نیز، از همین قبیل است؛ امام صادق (سلام الله علیه) می فرماید: اگر قرائت سوره حمد مردگان را زنده کند شگفت آور نیست: لو قرات الحمد علی میت سبعین مره ثم ردت فیه الروح ما کان ذلک عجبا. (109)
رابطه الفاظ و معانی آنها، اعتباری و قراردادی است و از این رو واژه هایی که در یک فرهنگ مستعمل است، در سایر فرهنگها مهمل و بی معنا به شمار می آید؛ مانند این که کلمه عین در زبان عربی دارای هفتاد معناست و در برخی قصاید شعری در هفتاد بیت به هفتاد معنا آمده است، لیکن در فرهنگهای دیگر لفظی مهمل است. تاثیر عینی الفاظ در امور تکوینی مستلزم تاثیر امور اعتباری در امور تکوینی است و بطلان این امر بدیهی است.
حاصل این که، اسم اعظم مقام است و درجاتی دارد و بار یافتگان به آن مقام گاهی بی لفظ در جهان تکوینی اثر می گذارند و مستجاب الدعوه اند. سوره حمد نیز اگر بر زبان آنان جاری شود عامل احیای مردگان است. با اسم اعظم تکوینی که مقام ملکوتی است می توان در نظام هستی تصرف کرد، نه با لفظ و مفهوم اعتباری. پس، گرچه از ترکیب برخی حروف مقطعه قرآنی اسمهای اعظم مانند الله و الرحمن ساخته می شود، لیکن اینها اسم اعظم لفظی است، نه تکوینی تا آثار تکوینی داشته باشد.
تذکر 1 - همان طور که اشاره شد آثار تکوینی که برای ادعیه و اذکار ذکر می شود نیز در حقیقت آثار مقام خاص داعی است. دعاکننده بر اثر قرب خاصی که به ذات اقدس الهی دارد، در جهان هستی اثر می گذارد، یا آن که با نیایش و ابتهال، نصاب قابلی را به کمال می رساند تا مبدا فاعلی، آثار و یژه را ارائه کند. به هر تقدیر، تاثیر تکوینی به نفس قدسی داعی یا مبدا برتر باز می گردد.
2- از برخی ادعیه و روایات که مراد از اسمای الهی نامهای لفظی و مفهومی نیست، بلکه اسمهای تکوینی است و آنچه را ما تلفظ می کنیم اسم الاسم است و این اسمای لفظی اسمهای حقیقی خدای سبحان نیست؛ زیرا در این ادعیه و روایات سخن از اسمی است که ارکان هر چیزی را فرا گرفته و با آن، زمین گسترده شده یا سلسله جبال برافراشته شده یا بهشت و دوزخ سخن از لفظ عربی و غیر آن نیست.
امیرالمومنین (سلام الله علیه) به خدای سبحان عرض می کند: و باسمائک التی ملات ارکان کل شی ء، واسالک باسمک الذی اقمت به عرشک و کرسیک... و حملتهم (حمله العرش) بذلک الاسم یا الله... (110) همچنین رسول اکرم (صلی الله علیه وآله) در نیایش جامع خود به خدا عرض می کند: اسالک باسمک الذی خلقک به مالک، خازن النیران... باسمک الذی غرست به اشجار الجنان... باسمک الذی فتحت به ابواب الجنان... النیران... باسمک الذی فجرت به عیون الجنان... باسمک الذی خلقت به جنه عرضها کعرض السماء والارض... باسمک الذی خلقت به واحییت جمیع خلقک بعد ان کانوا امواتا بذلک الاسم... باسمک الذی تمیت به جمیع خلقک عند فناء آجالهم... باسمک الذی تحیی به جمیع خلقک للقیام بین یدیک... باسمک الذی تحشر به جمیع خلقک... باسمک الذی قذفت به الخوف فی قلوب الخائفین الراجین... باسمک الذی تنوم به العیون... باسمک الذی انزلته علی عیون اهل الغفله فغفلوا عنک فناموا عن طاعتک... باسمک الذی انزلته علی عیون محبیک فطار عنهم النوم اجلالا لعظمه ذلک الاسم... (111)
همه آیات الهی اسمای تکوینی اوست؛ هر موجودی که آیه حق است سمه و علامت اوست. پس امور عینی و مقامهای تکوینی اسمای حقیقی خداست.
با تاملی بیشتر باید گفت: اسمهای لفظی اسم اسم الاسم است؛ زیرا اسمهای لفظی به طور مستقیم اسم و سمه (علامت) امور عینی نیست، بلکه نامهای لفظی سمه معانی ذهنی است که با علم حصولی ادراک می شود و معانی ذهنی حصولی اسم و سمه امور عینی، و امور عینی و مقامهای تکوینی سمه حقیقی خدای سبحان است و همان طور که کلام خدا همان فعل اوست:
و انما کلامه سبحانه فعل منه، (112) اسم حقیقی او نیز امور و اعیان تکوینی است، نه امور اعتباری. در نتیجه باید گفت: در جهان عینی تنها از اسم حقیقی اثر تکوینی و عینی بروز می کند، نه از اسم الاسم که مفهوم حصولی ذهنی است و نه از اسم اسم الاسم که کلمه لفظی است.
مقامهای معنوی که نصیب احدی از عالمان ربانی مانند سید بن طاووس، ابن فهد حلی و سید بحر العلوم شده، کارساز است، نه الفاظ و مفاهیمی که عمر انسانهای عادی با آنها می گذرد و از آن طرفی نمی بندند. امام مجتبی (علیه السلام) فرمودند: کسی که در قلبش جز رضای حق خطور نکرد، مستجاب الدعوه است و من ضامن آن هستم: و انا الضامن لمن لم یهجس فی قلبه الا الرضا ان یدعو الله فیستجاب له . (113)
بررسی موارد استجابت و عدم استجابت دعا از یک سو، و ارزیابی نصوص وارد، درباره شرایط استجابت نیایش و موانع آن، مانند اللهم اغفر لی الذنوب التی تحبس الدعاء (114) از سوی دیگر نتیجه می دهد که تاثیر ادعیه، راجع به الفاظ اعتباری یا مفاهیم ذهنی آنها نیست، بلکه با تحقق معانی آنها در نفس دعا کننده نصاب قبول به تمامیت می رسد و فیض از مبدا فاعلی دریافت می شود. البته الفاظ و مفاهیم ذهنی آنها زمینه حصول استعداد را فراهم می کند.