فهرست کتاب


یاد او

آیت الله محمد تقی مصباح یزدی‏‏

اهمیت توجه به حضور پروردگار

بار یافتن به محضر بزرگان و توفیق هم نشینی با آنها افتخار بزرگی برای انسان است. در هر جامعه ای برخی از رهبران و بزرگان از چنان عزت و عظمتی برخوردارند که مردم حتی برای این که چند لحظه توفیق یابند به محضرشان نایل شوند سختی هایی را تحمل می کنند. در روزگار ما حضرت امام علیه السلام از شخصیتی بی نظیر و عظمت و عزتی بی مانند در نظر مردم برخوردار بود. عشق و علاقه فراوان مردم به ایشان، به حدی بود که مردم برای ملاقات ایشان سر از پا نمی شناختند. در گرما و سرما و از راه های
دور به جماران می رفتند تا تنها برای چند لحظه در طول عمرشان، امام را ملاقات کنند و برای آنها افتخاری بالاتر از دیدار امام نبود. حال تصور کنید که آیا ملاقات با خداوند مهم تر و والاتر است یا ملاقات با شخصیت های بزرگی چون امام که بنده ای از بندگان خدا هستند؟ آن هم ملاقات با کسی که همیشه حاضر و ناظر است و همواره امکان ملاقات با او برای انسان فراهم است و نیاز به مقدمه چینی و تمهیدات گسترده ندارد.
ما، هم می توانیم و هم به ما توصیه شده، که همواره به یاد خدا باشیم و ارتباط خود را با ساحت مقدس ربوبی حفظ کنیم و به استحکام آن بپردازیم. مستحبات و آداب شرعی که برای رفتارها و کارهای گوناگون ما در نظر گرفته شده، برای آن است که ما هیچ گاه خداوند را فراموش نکنیم و همواره به خداوند توجه داشته باشیم. اگر به ما فرموده اند که قبل از خوردن غذا بسم الله الرحمن الرحیم و پس از صرف غذا الحمدالله بگوییم، برای این است که توجه ما به خداوند قطع نگردد، و وقتی این توجه باقی بود، سعی می کنیم غذای حلال بخوریم و از خوردن غذای حرام و یا شبهه ناک خودداری کنیم. رعایت این آداب در سراسر زندگی، علاوه بر این که افتخار هم نشینی و درک محضر خداوند را برای ما فراهم می سازد، زمینه تعالی و تکامل معنوی ما را نیز مهیا می گرداند. نفس انسان ضعیف است و هواهای نفسانی و وسوسه های شیطانی و جاذبه های مادی و دنیوی هر لحظه ممکن است ما را به غفلت گرفتار سازند و باعث شکست ما در پیمودن مسیر گردند؛ اما اگر ما بر خداوند متعال توکل داشته باشیم و ارتباط خود را با مبدأ فیض و رحمت حفظ کنیم، این عوامل خنثی و بی اثر می گردند و مدد الهی حریم دل ما را از گزند آن عوامل غیر الهی و افتادن در ورطه غفلت حفظ می کند. در روایتی از پیامبر صلی الله علیه و آله وارد شده که خداوند سبحان فرمود:
اذا علمت أن الغالب علی عبدی الاشتغال بی نقلت شهوته فی مسألتی و مناجاتی. فاذا کان عبدی کذلک فأراد أن یسهو خلت بینه و بین أن یسهو.أولئک أولیائی حقاً، أولئک الابطال حقاً، أولئک الذین اذا أردت أن أهلک أهل الارض عقوبة زویتها عنهم من أجل أولئک الابطال؛ (107)
وقتی دانستم که بنده ام بیشتر وقتش را صرف یاد و توجه به من می کند، میل و رغبتش را متوجه مناجات و درخواست از خودم می کنم.
وقتی بنده ام چنین شد اگر در معرض سهو و غفلت قرار گیرد من بین او و غفلت و فراموشی از یاد خودم حایل می گردم ( و نمی گذارم مرا فراموش کند) . ایشان به حق دوستان من هستند، ایشان به حق قهرمان هستند؛ ایشان کسانی هستند که هرگاه خواستم مردم را عقوبت کنم و آنان را هلاک گردانم، به جهت آن قهرمانان عذابم را از مردم بر می دارم. هر کسی در دنیا به چیزی گرایش و دل بستگی دارد و مقصدی را می پوید. خداوند می فرماید کسانی که در دنیا بیشتر وقتشان صرف من می شود و تنها من دل بستگی و توجه دارند و در راه انجام خواسته های من قدم بر می دارند، من میل و گرایش و علاقه آنها را مناجات و راز و نیاز و درخواست از خودم قرار می دهم تا تنها از گفتگوی با من لذت ببرند.
هنگامی که بنده با همت، تلاش و فداکاری و مقاومت در برابر هواهای نفسانی و وساوس شیطانی، و شکیبایی در برابر خواسته های دل به چنین مرحله رسید، اگر عوامل طبیعی و دنیا خواستند او را از یاد و توجه به من غافل سازند و باعث فراموشی او گرداند، من مانع می شوم و او را متذکر و متوجه خود می کنم.
کسانی که در مسیر خود سازی و تهذیب نفس تجربه دارند، می دانند که گاهی عواملی زمینه غفلت و گناه را در انسان فراهم می آورند و در مقابل، خداوند متعالی به جهت عنایتی که به انسان دارد، از راه های گوناگون او را متوجه خود می کند و از غفلت و افتادن به ورطه گناه باز می دارد؛ مثلا صدایی می شنود و یا صحنه ای در برابرش مجسم می گردد و یا نوری در قلبش می تابد و باعث بیداری و هوشیاری او می گردد. بلا تشبیه مثل این که شخصی دوست و محبوبی دارد که پیوسته به یاد او است و لحظه ای او را فراموش نمی کند . حال اگر در مجلسی که محبوبش نیز حضور دارد، گفتگو و صحبت با دیگران او را از محبوبش غافل گرداند، ناگهان از آن سوی مجلس محبوبش او را صدا می زند و متوجه خود می گرداند. کسانی هم که عاشق خدا هستند و دل به خدا سپرده اند و در راه رسیدن به خدا و ایجاد ارتباط مستحکم با او فداکاری و تلاش جانکاه از خودشان داده اند، اگر احیاناً عوامل غفلت زا بخواهند آنان را از یاد و توجه به معشوق حقیقی خویش باز دارند، معشوق و محبوب وفادار آنها مانع می شود و حریم دل آنها را در برابر نفوذ شیاطین حفظ می کند.
سپس خداوند درباره این دسته از بندگان خود که به چنین مقام و منزلت عظیمی رسیده اند، می فرماید: آنان دوستان واقعی من قهرمانان حقیقی هستند و به پاس مقام آنها در نزد خود، اگر جامعه و مردم نیز به جهت طغیان و گناه مستحق عقوبت و هلاکت گردند، به برکت وجود این بندگان خالص و پاک باخته عقوبت و هلاکت را از آنها بر می دارم.
بی شک کسانی که به این پایه از معرفت و ارتباط با خدا رسیده اند اهل ذکرند. اهل ذکر کسی است که پیوسته به یاد خدا است و لحظه ای از یاد خدا غافل نمی گردد، نه کسی که هر از چند گاهی ذکری می گوید ولی توجه به خدا و یاد او در رفتار و کردار و زندگی اش نمودی ندارد.به فرموده علی علیه السلام در این خطبه، اگر کسی اهل ذکر باشد یاد خدا را جایگزین دنیا می کند و به جای دل بستگی به دنیا و مظاهر آن، دل بسته یاد خدا می شود و عالی ترین لذت او در انس با خدا خواهد بود.

حقیقت مقام انس با خدا و محبت او

در دل اهل ذکر واقعی جایی دارد محبت و علاقه به دنیا وجود ندارد؛ چرا ممکن نیست انس با خدا و یاد او با علاقه به دنیا جمع گردد. آنان پس از ارتباط با خداوند و درک و دریافت محبت توصیف ناپذیر خداوند، علاقه ای به غیر خدا ندارند، ترجیح محبت غیر خدا بر محبت خدا را فاقد توجیه منطقی و عقلانی می دانند. جلوه بسیار کوچک و محدودی از ارتباط و محبت بین خدا و اهل ذکر را می توانیم بی مادر و فرزند مشاهده کنیم.در میان روابط طبیعی و محبت های موجود بین انسان ها، محبت بین مادر و فرزند عمیق تر و خالص تر است. این محبت به قدری شدید است که مادر از جان و سلامتی خود برای زنده ماندن و رشد کودکش مایه می گذارد و جوانی و راحتی و شادابی خود را به پای او قربانی می کند. متقابلاً کودک نیز حاضر نیست لحظه ای از مادر جدا شود و اگر مشغول بازی شود و خود را به کاری سرگرم سازد، پس از مدتی که احساس دل تنگی کند به آغوش مادر پناه می برد. تنها در آغوش مادر است که احساس آرامش می کند. البته ارتباط مادر و کودک و محبت آن دو به یکدیگر، با ارتباط بنده با خدا و محبت خداوند به بنده قابل مقایسه نیست و محبت مادر به کودک بی نهایت نازل تر از محبت خداوند به بنده است.
اساساً خالق و علت حقیقی ایجاد کودک، خدای متعال است و مادر و پدر تنها نقش واسطه و ابراز را ایفا می کنند. با این وصف، چگونه می توان این رابطه را با رابطه بین بنده با خداوند مقایسه کرد؟ رابطه ای که اساس وجود و حیات انسان به آن بستگی دارد و از چنان عظمت و شکوهی برخوردار است که خداوند روح انسان را به وجود منسوب کرده، می فرماید:
فاذا سویته و نفحت فیه من روحی فقعوا له ساجدین؛ (108) پس وقتی او را هموار کردم و از روح خود در او دمیدم، شما فرشتگان پیش او به سجده در افتید.
همه حاضر تشکیل دهنده وجود انسان از خداوند است و مبدأ و آفریننده همه آنها خدا است؛ اما از بین آنها خداوند روح را به خود نسبت داده است. این انتساب حاکی از عظمت و شرافت روح انسانی و ارتباط وثیق وجودی آن با خداوند است. با وجود این ارتباط ناگسستنی تکوینی، فطرت انسان اقتضا می کند که با خداوند انس بگیرد و به او توجه داشته باشد و با یاد او احساس آرامش کند. اما علی رغم خواست فطرت، روح انسان بر اثر ارتباط با دنیا و لذت های آن، آفت می بیند و از مسیر فطری و مصالح واقعی او نیست بر ارتباط با خداوند ترجیح می دهد. چنان که انسان به مقتضای طبیعتش از هوای سالم و لطیف لذت می برد و از هوای کثیف و دود منجر است، اما وقتی به دود ناراحت کننده سیگار عادت کرد، آن دود برای او هوای سالم و لطیف لذت بخش تر می گردد!
اقتصادی فطرت انسان خالصانه و ناگسستنی با خداوند است.
همان گونه که گذشت، بر اساس رابطه وجودی که بین خداوند و انسان وجود دارد، اقتصادی این انس و محبت بسیار بیش از انس با مادر و محبت به او می باشد، اگر محبت بسیار بیش از انس با مادر و محبت به او می باشد. اگر محبت همه مادرها را، از ابتدای خلقت تا انتهای آن، جمع کنیم، در برابر محبت خداوند به بنده خود از قطره ای نسبت به دریا نیز کمتر است. خداوند، خود مظهر محبت و آفریننده همه محبت ها و خوبی ها است و انس و محبت مادر به فرزند نمود و جلوه ای از محبت خدا است. اگر کسی به مقام درک انس با خدا رسید و لذت یاد خداوند در کامش نشست، دیگر هیچ یک از لذت های دنیا برای او لذت بخش نخواهد بود و لذت مناجات خدا و انس با او را با هیچ لذت دیگری معاوضه نمی کند.
بدین جهت است که امام سجاد علیه السلام در مناجات الذاکرین می فرماید:
و أستغفرک من کل بغیر ذکرک و من کل راحة بغیر أنسک و من کل سرور بغیر قربک و من کل شغل بغیر طاعتک؛ (109) خدایا، من از هر لذتی به غیر یاد تو حاصل آید و از هر سرور و شادی که به جز از راه قرب تو باشد و از هر کاری به جز طاعت و بندگی تو، طلب مغفرت می کنم.
محبت و انس کودک به مادر باعث می گردد که وقتی گرسنگی و خستگی او را رنج می دهد و یا مورد اذیت کسی قرار می گیرد، گریان به آغوش مادر پناه بر و آرامش یابد و ناراحتی و رنج از دلش زدوده شود.
کسی هم که با خداوند انس دارد و به لذت حقیقی و والای درک جوار و قرب الهی نایل گشته است، هنگامی که مصیبت و گرفتاری و خطری برای او پیش می آید به خداوند پناه می برد و در پناه خداوند احساس آرامش و لذت می کند و با تکیه بر قدرت لایزال الهی از هیچ قدرتی نمی هراسد و در مقابل سیل خطرها و گرفتاری ها خم به ابرو نمی آورد.
عالی ترین مراتب انس و ارتباط با خدا در حضرت معصومین علیه السلام وجود دارد و مراتب نازل تر آن در علمای ربانی یافت می شود. مطالعه احوال آن بزرگان می تواند ما را به مقام انس با خدا و یاد او، و لذت بردن از مناجات با خداوند رهنمون گردد. درباره مرحوم شیخ انصاری نقل شده که در نیم روز گرم تابستان نجف، در نهایت خستگی و تشنگی به خانه می آید و در خواست آن خنک می کند. در آن زمان وسط حیاط چاهی حفر می کردند که منتهی به سرداب عمیق می شد و با طناب ظرف آبی را درون آن می آویختند تا خنک گردد. مرحوم شیخ در گیر و دار آماده شدن آب خنگ فرصت را غنیمت می شمرد و به نماز می ایستد. اتفاقاً حالی پیدا می کند و از این رو بعد از حمد و سوره ای طولانی می خواند و به قدری نماز را طول می دهد که آب خنکی که کنار ایشان نهاده بودند گرم می شود. در نماز، چنان طعم لذت یاد خدا در دل ایشان نشسته و کامشان به خنکای یاد خدا خنک گردیده بود که تشنگی و گرما را فراموش می کنند و با بی رغبتی تنها دهان خود را با آن آب مرطوب می سازند و آب را به کناری می نهند.

اهل ذکر و مشاهده جهان آخرت

کسانی که لذت انس با خدا را چشیده اند و دل خود را مأوای ذکر خدا ساخته اند و به خلوت نجوای با معشوق خویش بار یافته اند، دنیا و لذت ها و خوشی های آن برایشان کم فروغ گردیده و با روشن شدن چشمشان به حقایقی فراتر از دنیا و مادیات، دیگر رغبت ماندن در این دنیا را ندارند، چه رسد که دل بسته آن باشند؛ چنان که حضرت امیر علیه السلام می فرمایند: فکانما فطعوا الدنیا الی الاخرة و هم فیها فشاهدوا ما وراء ذلک...؛ آنها با این که در دنیا زندگی می کنند، اما هوای رفتن از دنیا و پیوستن به آخرت دارند. به درجه ای از معرفت رسیده اند و تا بدان جا در مسیر خودسازی و تکامل اوج گرفته اند که سرای آخرت را مشاهده می کنند و از آنچه بر برزخیان می گذرد آگاهی دارند. آنها هر کجا که باشند دلشان با خدا است. حتی وقتی با کسی سخن می گویند، باز در دل به خدا توجه دارند و لحظه ای دل از انس با خدا نمی کنند. آنان که با حقایق عالم هستی اطلاع یافته اند و عصاره ارزش ها و کمالات بر آنها عینیت یافته و به پوچی و بی مقداری دنیا و مظاهر آن پی برده اند، از دنیا طلبی مردم تعجب می کنند. آنان در شگفتند که چگونه مردم چون دیوانگان و لاشخوران بر سر مردار گندیده دنیا به جان هم می افتاده اند و هر کس سعی می کند با حیله و نیرنگ گوی سبقت از دیگران برباید و عرصه را بر رقیبان خویش تنگ سازد. برای آنان بسی مایه تأسف است که چگونه مردم دل به دنیا بسته اند و با لذت های آن خو گرفته اند و از عالی ترین لذت ها، یعنی انس با خدا، چشم پوشیده اند؟ به راستی چرا بسیاری از مردم به جای خدا بر قدرت های مادی و دنیایی تکیه دارند؟ مگر نه این است که هر چیزی در پرتو قدرت خداوند تحقق می یابد؟
در مقابل، مردم نیز وقتی می بینند اهل ذکر و شیفتگان انس با خدا اعتنایی به دنیا و لذت های آن ندارند، تعجب می کنند که چرا اینها بی اعتنا از کنار این لذت ها می گذرند؟ و چرا در نظر آنان کاخ ها و انبان های طلا و پول با مشتی خاک و خاشاک یکسان است؟! غافل از این که آنها به لذتی رسیده اند که لذت های دنیا و نظرشان بی مقدار و بی ارزش گردیده است.
می گویند شخصی که شهر را ندیده بود و از اوضاع و احوال آن بی خبر بود گذرش به شهر افتاد و به بازار رفت و وارد دکان قنادی شد. وقتی دید شیرینی های متنوع و رنگارنگ در آن دکان چیده اند و شیرینی فروش آرام نشسته و از آنها نمی خورند تعجب کرده و پنداشت که چشمان او نابیناست، از این رو انگشتان خود را جلو چشمان او برد، و وقتی متوجه شد که او با وجود بینایی شیرینی ها را نمی خورد با تعجب گفت: آیا اینها را می بینی و نمی خوری؟!
یکی از اساتید ما می فرمود که در زمان مرحوم شیخ انصاری که طلبه ها در نهایت فقر و گرفتاری زندگی می کردند. شخصی چند کیسه طلا نزد شیخ آورد و در دالان خانه شیخ قرار داد و از شیخ رسید خواست، اما مرحوم شیخ از دادن رسید امتناع کرد. کیسه های طلا زیر دست و پا لگد می شد و هر چه آن شخص اصرار و التماس می کرد، مرحوم شیخ نمی پذیرفت، آن شخص گفت: من امانت دارم، این امانت را به من سپرده اند که به شما برسانم؛ گناه من چیست که به من رسید نمی دهی؟ یکی از نزدیکان مرحوم شیخ به ایشان عرض کرد که چرا شما آن امانتی را تحویل نمی گیرید و رسید نمی دهید؟ مرحوم شیخ فرمود: این واسطه ای که طلاها را از صرافی گرفته و این جا آورده مسیحی است و من نمی خواهم دست مسیحی به رسیدی برسد که روی آن اسم خدا را می نویسم، هر وقت واسطه مسلمانی فرستادند رسید می دهم، مرحوم شیخ قسم خورد که نظر من این طلاها با مشتی خاکستر فرقی ندارد؛ تازه اینها امانتی است که باید به اهلش برسانم، اگر از خودم هم می بود اهمیتی برای من نداشته چون چند صباحی در اختیارم می بود و بالاخره آنها را می گذاشتم و می رفتم.
به هر جهت، برای این که انسان به تعالی برسد و به رفتار و اندیشه علوی مزین گردد و ثروت دنیا آن قدر برایش ارزش نداشته باشد که برای رسیدن به آن دست به هر خلافی بزند، باید یا خدا را در دلش زنده نگه دارد. اگر به جای توجه به خداوند، به دنیا عشق بورزد، مستحق نکوهش خداوند و رانده شدن از درگاه تعالی می گردد. خداوند درباره اینان به پیامبرش فرمود:
ولا تطع من أغفلنا قلبه عن ذکرنا و اتبع هواه و کان أمره فرطاً؛ (110) و از آن کسی که از یاد ما روی برتافته و جز زندگی دنیا را خواستار نبوده است، روی برتاب.
خداوند به پیامبر صلی الله علیه و آله فرمان می دهد، از کسانی که فقط دل بسته زندگی دنیا هستند و شهوت و کام جویی از دنیا را بر یاد خدا و توجه به آخرت مقدم داشته اند، دوری کن. این دسته به جهت توجه افراطی به دنیا، چنان از خداوند غافل شده اند که بسا صرف وقت در امور عبادی و معنوی و توجه به خداوند را مایه تضییع عمر و به هدر دادن آن تلقی می کنند! و چه بسا کارشان به جایی می رسد که وقتی نام خدا و اولیای خدا برده می شود، سعی می کنند حرف را عوض کنند. بر عکس حضرت ابراهیم علیه السلام، هنگام که جبرئیل گفت: سبوح قدوس فرمود: اگر یک بار دیگر نام محبوبم را ببی همه مالم را می دهم. اما دنیا پرستان نه فقط از نام خدا لذت نمی برند، بلکه چنان زرق و برق دنیا آنها را فریب داده و دل باخته دنیا شده اند که به فرموده قرآن وقتی نام خدا برده می شود، ناراحت هم می شوند:
و اذا ذکر الله وحده اشمازت قلوب الذین لا یومنون بالاخرة و اذا ذکر الذین من دونه اذا هم یستبشرون؛ (111) هنگامی که خداوند به یگانگی یاد می شود، دل های کسانی که به آخرت ایمان ندارند، متوجه می گردد؛ اما هنگامی که معبودهای دیگر یاد می شود، شادمان می شوند.
طبیعی است وقتی کسی به آخرت ایمان نداشت، زندگی دنیا برای او مقصد و هدف می گردد و جز زندگی دنیا چیزی نمی خواهد و از آنچه او را از لذایذ دنیا باز دارد بیزار است. از این رو نمی خواهد که در حضور او نام خداوند برده شود و یا قرآن قرائت گردد و یاد مرگ به میان آید؛ چرا که عیش او را آشفته می کند. این مرحله از انحطاط و سقوط، فرجام کسی است که به تدریج از فطرت خود فاصله می گیرد و به جای حرکت در مسیر فطرت خود و پرستش مبدأ آفرینش و عمل به خواست او علم طغیان و سر پیچی را بر می افرازد. او پس از آن که در دام هوای نفس خویش و وسوسه های شیطان گرفتار آمد، دنیا پرستی و دل سپردگی به لذت ها و شهوات دنیایی، محور رفتار و اندیشه اش می گردد.چنین کسی ممکن نیست گرایش و توجهی به یاد خدا و ذکر او داشته باشد؛ چرا که بین یاد خدا و شیفتگی به دنیا تضادی آشکار است.