فهرست کتاب


یاد او

آیت الله محمد تقی مصباح یزدی‏‏

عوامل نگرانی و پریشانی

عوامل مختلفی می توانند موجب تشویش خاطر و نگرانی انسان شوند.
مهم ترین این عوامل عبارتند از:
1. گاهی اضطراب و نگرانی به جهت آینده تاریک و مبهمی است که در برابر فکر انسان خودنمایی می کند. احتمال زوال نعمت ها، گرفتاری در چنگال دشمن، ضعف، بیماری، ناتوانی، درماندگی، احتیاج و...آدمی را رنج می دهد؛ اما ایمان به خداوند قادر متعال می تواند این نگرانی ها را از بین ببرد و به انسان آرامش ببخشد.
2. گاه گذشته تاریک زندگی فکر انسان را به خود مشغول می دارد.پیوسته او را نگران می سازد؛ نگرانی از گناهان، کوتاهی ها و لغزش هایی که از او سر زده است. اما توجه به این که خداوند، غفار، توبه پذیر و رحیم است به او آرامش می بخشد.
3. ضعف و ناتوانی انسان در برابر عوامل طبیعی و گاه در مقابل انبوه دشمنان داخلی و خارجی او را نگران می سازد که در برابر آن همه دشمن نیرومند چه کند. اما هنگامی که به یاد خدا می افتد و متکی به قدرت و رحمت او می شود. قدرتی که برترین قدرت ها است و هیچ چیز در برابر آن یارای مقاومت ندارد - قلبش آرام می گیرد.
4. گاهی نیز ریشه نگرانی های آزار دهنده انسان، احساس پوچی زندگی و بی هدف بودن آن است؛ اما کسی که به خدا ایمان دارد و مسیر تکاملی زندگی را به عنوان یک هدف بزرگ پذیرفته است و همه برنامه ها و حوادث ها زندگی را در همین مسیر می بیند، نه در زندگی احساس پوچی می کند و نه هم چون افراد بی هدف و مردد، سرگردان و مضطرب است.
5. عامل دیگر نگرانی آن است که انسان گاهی برای انجام خدمتی زحمت زیادی را متحمل می شود، اما کسی را نمی بیند که به زحمت او ارج نهد و از آن قدردانی و تشکر کند بلکه گاهی با تغافل و بی اعتنایی و بی مهری نیز مواجه می شود و این ناسپاسی شدیداً او را رنج می دهد و در حالت اضطراب و نگرانی فرو می برد. اما هنگامی که احساس کند کسی هست که از تمام تلاش ها و کوشش هایش آگاه است و همه آنها را ارج می نهد و برای همه پاداش می دهد. نگرانی اش از این ناحیه رفع می شود.
6. دنیاپرستی و دلباختگی در برابر رزق و برق زندگی مادی یکی از بزرگ ترین عوامل اضطراب و نگرانی انسان ها است. اما انسان مؤمن، با ایمان به خدا و تحت تأثیر تعالیم الهی و وحیانی، با زهد و پارسایی سازنده و عدم اسارت در چنگال زرق و برق زندگی مادی، به همه این اضطراب ها پایان می دهد. ایمان و توجه وافر امام علی علیه السلام به خداوند، از او شخصیتی چنان آزاده ساخته که می فرماید:
و ان دنیاکم عندی لاهون من ورقة فی فهم جرادة تقضمها؛ (78) و همانا این دنیای آلوده شما نزد من از برگ جویده شده در دهان ملخ پست تر
است!
7. عامل مهم دیگری که موجب نگرانی و اضطراب انسان می شود ترس و وحشت از مرگ است. این مسأله همواره فکر و روح انسان را به خود مشغول داشته است. از نظر جهان بینی مادی این نگرانی به جا است. اما هر گاه در سایه ایمان به خدا مرگ را دریچه ای به سوی زندگی و جهانی وسیع تر و والاتر بدانیم و مرگ را هم چون گذرگاهی برای عبور از دالان یک زندان و رسیدن به فضای آزاد بشمریم، دیگر این نگرانی بی معنا است.
با مروری بر عواملی که بر شمردیم، می بینیم این عوامل در برابر ایمان به خدا ذوب و نابود می گردند و از این رو تصدیق خواهیم کرد که یاد خدا مایه آرامش دل ها است. (79)

اضطراب و نگرانی از منظر اگزیستانسیالیسم الحادی

در بینش الهی، ذکر و یاد خدا برقرار ساختن ارتباط با قدرت و حاکم مطلق هستی است که انسان در پناه او به آرامش و اطمینان می رسد و از دام اضطراب و دلهر می رهد. هم چنین با ذکر خداوند مسیر تکامل او هموار می گردد. اما در بینش مادی که عالم مجرد و ماورای ماده انکار می شود. همه چیز در ماده و طبیعت خلاصه می گردد، ذکر و ارتباط با خداوند و خالق هستی بی معنا است. از این رو بر اثر قطع ارتباط با خداوند و غفلت از یاد و ذکر کسی که رحمت و قدرتش بی پایان است، انسان از هدایت و رحمت مبدأ هستی محروم و به خود وا نهاده می شود و درونش آکنده از التهاب و اضطراب می گردد. مشاهده این اضطراب و نگرانی و عمومیت آن در بین کسانی که طعم ارتباط با خدا را نچشیده اند و با ثمره ارزشمندی ذکر و یاد خداوند، یعنی آرامش و اطمینان درون، آشنا نیستند باعث
گردید که اگزیستانسیالیست های مادی این نظریه را مطرح کنند که اساساً دلهره و اضطراب فصل ممیز و مشخصه اصلی و ذاتی انسان است و هیچ گاه از او جدا نمی گردد.
به عبارت دیگر، همان گونه که ما، برای مثال، ناطق را فصل ممیز حیوان نسبت به سایر حیوانات قرار می دهیم، این گروه از نظریه پردازان، فصل ممیز انسان را دلهره و اضطراب دانستند. آنان در این نظریه خود کاملا تحت تأثیر محیط و جامعه پیرامون خود قرار گرفتند و در حقیقت، موضعی انفعالی اتخاذ کردند. این در حالی است که پیوسته و در طول تاریخ تا به امروز، ما بسیاری از مومنان به خدا و اولیای الهی را می بینیم که قلب و روحشان مالامال از اطمینان و آرامش است. اگر دلهره و اضطراب را فصل ممیز انسان بدانیم پس باید بگوییم این افراد انسان نبوده و نیستند!
از منظر قرآن اضطراب و نگرانی به جهت ترس از دست دادن نعمت ها، خوشی ها و لذت های زودگذر دنیا و محروم ماندن از آنها، حالتی عرضی برای انسان است. انسان فطرتاً طالب سعادت و کمال است. حال اگر انسانی حقیقت سعادت خویش و راه رسیدن به آن از شناخت و در نتیجه از رسیدن به سعادت محروم ماند، طبیعتاً گرفتار اضطراب و دلهره می گردد. او از آن رو مضطرب و نگران است که مبدا خیر و بخشنده سعادت و کمال را نشناخته تا با او ارتباط برقرار کند. چنین کسی اگر به سرچشمه خوبی ها راه یابد و با او پیوند برقرار سازد، نگرانی اش زدوده می گردد، او اگر مبدأ وجود و خیرات و رب العالمین و کسی را که تدبیر جهان و انسان به عهده او است بشناسد، با خیالی آسوده بر او توکل و اعتماد می کند و امور خویش را به او وا می گذارد و او را وکیل خویش بر می گزیند و مطمئن است که به او خیانت نمی کند:
و توکل علی الله و کفی بالله وکیلا؛ (80) و بر خدا اعتماد کن، همین بس که خدا نگهبان تو است.
وقتی کسی بر خداوند اعتماد و توکل کرد و صلاحدید خداوند را در ارتباط با خویش، حق و به صلاح و مصلحت واقعی خود دید دیگر نگرانی و اضطرابی نخواهد داشت. او می داند که خداوند خیر او را می خواهد و بیش از هر کس دیگری نیز بدان چه به خیر و صلاح او است آگاهی دارد. از این رو اگر خداوند برای او راحتی و خوشی رقم زند، خوشحال می شود؛ چون می داند صلاح او در آن چیزی است که خداوند برای او پیش آورده است؛ اگر هم به دام سختی ها و بلاها گرفتار آید، ناراحت نمی شود؛ چون می داند که آن بلاها و سختی ها به مصلحت او است، و بدین ترتیب به خواست خداوند رضایت می دهد.
بنابر این انسان فطرتاً طالب سعادت و آرامش است و به دنبال کسی می گردد که این سعادت و آرامش را به او ببخشد و در پناه او از دام گرفتاری ها و مصایب نجات یابد، و چنین موجودی کسی نیست جز خداوند متعال که مبدأ هستی و مدبر عالم است. کسی که به این قدرت مطلق هستی معرفت یافت و خود را در حسن تدبیر و اداره او قرار داد، به آرامش و اطمینان مطلق می رسد و می داند که اگر خداوند نخواهد حتی اگر همه قدرت های مادی دست به دست هم دهند، نمی توانند گزندی به او برسانند و خداوند چیزی که به خیر و سلاح او است برایش رقم خواهد زد. اما کسانی که از معرفت خداوند به بهره اند ممکن است به هر چیز و هر کسی پناهنده شوند. آنان ممکن است به انسان هایی چون خود تکیه کنند و یا حتی ممکن است از فرط جهالت و ناآگاهی به حیوانات و جمادات، یعنی بت ها پناه برند؛ موجوداتی که به فرموده قرآن اختیار نفع و صلاح خود را نیز ندارند، چه رسد که بر تأمین نفع و مصلحت دیگران و دفع ضرر از آنها قدرت داشته باشند. خداوند در نکوهش از چنین گزینشی می فرماید:
قل رب السماوات و الارض قل الله قل أفاتخذتم من دونه أولیاء لا یملکون لأنفسهم نفعاً و لا ضراً...؛ (81)
بگو: پروردگار آسمان ها و زمین کیست؟ بگو: خدا ، بگو: پس آیا جز او سرپرستانی گرفته اید که اختیار سود و زیان خود را ندارند.؟
کسانی که در زندگی به غیر خدا تکیه می کنند طرفی بر نمی بندند و نفعی عایدشان نمی شود؛ چون اولا دیگران به دنبال منفعت خود هستند؛ ثانیاً اگر هم بخواهند نفعی به غیر خود برسانند، قدرتشان محدود است و مغلوب قدرت غالب و برتری هستند که مافوق همه قدرت ها و شکست ناپذیر است. اگر کسی بخواهد برای همیشه خیالش راحت گردد و به آرامش زوال ناپذیر دست یابد، تکیه گاهی محکم و شکست ناپذیر برگزیند و با مبدأ قدرت لایزالی ارتباط بر قرار کند که بتواند او را در رهایی از شقاوت و رسیدن به سعادت و نجات از تنگناها و مشکلات زندگی یاری رساند. تنها در این صورت است که دیگر دلهره و اضطرابی برایش باقی نمی ماند.

جلوه های عملی و رفتاری یاد خدا

در عمل نیز ثابت شده کسانی که به خداوند تکیه می کنند و یاد او را در دل زنده می دارند، همواره از آرامش و اطمینان وصف ناپذیری بر خوردارند.
اینان در بحرانی ترین مراحل زندگی و در مواجهه با سهمگین ترین حوادث و رخدادها، خم به ابرو نمی آورند. نمونه بارز آنها در زمان ما، که خداوند متعال نعمت بزرگ وجودش را به ما ارزانی داشت و به حق الگویی جاودانه برای ما بوده و خواهد بود، اما را حل، رضوان الله علیه، است. آن بزرگوار در بحرانی ترین و سهمگین ترین حوادثی که برای شخص ایشان و یا جامعه پیش می آمد، خم به آبرو نمی آورد و آرامش خود را از دست نمی داد روزها و ماه های بسیاری بر امام علیه رحمةالله گذشت که خطر از هر سو او را محاصره کرده بود و در روی زمین پشتیبانی نداشت و دور از شهر و دیار خود، از این کشور به آن کشور می رفت و کسی به ایشان پناه نمی داد. آن بزرگوار از همه امکانات ظاهری منقطع بود و هیچ وسیله ای در اختیار نداشت که در برابر خطرهای احتمالی از خود دفاع کند. از جمله پر مخاطره ترین ساعت ها و دقایق عمر حضرت امام رحمةالله زمانی بود که پس از چهارده سال تبعید با هواپیما به کشور باز می گشت، در آن شب بحرانی خطرها ایشان را احاطه کرده بود؛ چرا که فضا، هواپیما و باند فرودگاه، همه در اختیار دشمن بود و هر لحظه برای ایشان احتمال خطر جدی وجود داشت. ممکن بود هواپیمای ایشان را هدف موشک قرار دهند و یا در فرودگاه ایشان را به قتل برسانند. با همه این احوال و با این که هیچ تأمینی نداشتند، در هواپیما در کمال آرامش استراحت کردند و خوابیدند و وقتی از ایشان سؤال شد که این که به وطن خود بر می گردید چه احساسی دارید، فرمودند: احساسی خاصی ندارم!
اگر برای ما خطری کوچک پیش آید آرامش و طاقت خود را از دست می دهیم و از فرط ناراحتی از شب تا صبح خوابمان نمی برد. اما آن رادمرد با این که همه دنیا علیه او بودند، خم به ابرو می آورد و همه آن تهدیدات را پوچ و بی اثر می دید. وقتی که شبانه به خانه ایشان در قم ریختند و دستگیرشان کردند و به تهران بردند، افسران و مأموران امنیتی که در ماشین همراه ایشان بودند از ترس می لرزیدند. گویا ایشان فرموده بود:
شما که مرا دستگیر کرده اید، چرا می ترسید؟ هم چنین ایشان در یکی از مناسبت ها فرموده بودند: و الله تا به حال از چیزی نترسیده ام! خداوند متعال این نمونه ها را به ما ارائه کرد تا دریابیم که ذکر خدا و توجه به او چه اکسیر و کیمیایی است که همه عظمت ها در برابر آن آب می شوند و همه قدرت ها در مقابل آن ذوب می گردند. خدا دارای عظمت و بی نهایت است و هیچ قدرتی نمی تواند در برابر عظمت و قدرت لایزال الهی قد برافرازد.
کسی که چنین منبع عظیمی ارتباط بر قرار کند و دل به او سپرده، در برابر خطرها احساس ضعف نمی کند و شکست ناپذیر می گردد.
انسان موجودی بسیار ضعیف است و از خود استقلالی ندارد. تمامی حرکات و سکنات انسان وابسته به قدرت الهی و حیات و بقایش در گرو اراده و مشیت او است. از این رو انسان باید در برابر خداوند احساس خردی و کوچکی و ذلت و حقارت کند؛ چنان که قرآن در وصف مؤمنان می فرماید:
انما المومنون الذین اذا ذکر الله وجلت قلوبهم و اذا تلیت علیهم آیاته زادتهم ایماناً و علی ربهم یتوکلون؛ (82) مؤمنان همان کسانی اند که چون خدا یاد شود دل هایشان بلرزد، و چون آیات او بر آنان خوانده شود بر ایمانشان بیفزاید، و بر پروردگار خود توکل می کنند.
مؤمنان از یک سو، با اتکای بر خداوند در برابر همه قدرت ها و نیروهای عالم چون کوهی استوار می ایستند و خم به ابرو نمی آورند؛ اما هم ایشان به وقت یاد و ذکر خدا و قرار گرفتن در برابر عظمت لایزال الهی درهم می شکنند و رعشه و لرزه اندامشان را فرا می گیرد. نمونه کامل چنین مؤمنانی، کسانی چون امیرالمؤمنین علی علیه السلام هستند. آن حضرت که در شهامت و شجاعت بی نظیر بود، وقتی در محراب عبادت می ایستاد زا عظمت الهی به خود می لرزید سایر امامان علیه السلام نیز که از قدرت های غیر الهی نمی هراسیدند، هنگامی که در برابر خداوند قرار می گرفتند و حتی پیش از نماز و به هنگام گرفتن وضو رنگ رخسارشان دگرگون می گشت و از خود بی خود می شدند.
برخی نسبت به بروز این دو حالت متفاوت و به ظاهر متضاد این سؤال را مطرح کرده اند که چگونه خداوند از یک سو می فرماید: یاد خدا موجب اطمینان و آرامش دل می گردد و از سوی دیگر می فرماید یا خدا موجب تر در برابر خداوند می گردد؟ پاسخ این سؤال چنان که بدان اشاره رفت این است که موضوعی و مورد دو فرموده خدای متعال متفاوت است. در مورد اول، فرد خود را در برابر قدرت های غیر الهی می یابد و با یاد خدا و تکیه بر قدرت لایزال هستی بخش از آنها نمی هراسد؛ چون می داند که خداوند دارای قدرت برتر، در برابر قدرت های شیطانی قرار دارد و با اتصال به این قدرت لایزال، در برابر هیچ قدرتی شکست نمی خورد. اما وقتی خود را برابر خداوند می بیند در پیشگاه عظمت بی نهایت الهی به خود می لرزد.
البته وجود چنین حالت های متضادی به صورت متناوب در عموم مؤمنان، قابل انکار نیست، اما هم زمانی تحقیق چنین حالاتی و جمع بین آنها تنها مورد اولیای خاص خدا و سالکانی صادق است که به مقام جمع الجمعی و درک و شهود گوهر و لب کمالات و فضایل دست یافته اند.
برای چنین کسانی درک این حالات متضاد به صورت جمعی میسر می گردد گرچه ما به چنین مقامی نرسیده ایم و حقیقت آن را درک نکرده ایم، اما وجود چنین مقامی را باور داریم و آن را توجیه پذیر می دانیم:
مرحوم علامه طباطبایی رحمةالله در توجیه ترتب دو حالت مذکور بر یاد و ذکر خداوند می فرماید: هنگامی که انسان مشغول کاری است و توجهش کاملا معطوف به امور دنیوی است. اگر، ناگهان آیه قرآنی تلاوت شود یا صدای اذان به گوشش برسد، در اثر انتقال ناگهانی از حالتی به حالت دیگر، حالت اضطراب و ترس گونه ای به او دست می دهد اما وقتی توجه او به خداوند تداوم یافت و با یاد خدا انس گرفت ثبات و آرامش بر ذهن و قلب او حاکم می گردد. و قرآن کریم در سوره زمر به همین مسأله اشاره کرده است.
الله نزل أحسن الحدیث کتاباً متشابهاً مثانی تقشعر منه جلود الذین یخشون ربهم ثم تلین جلودهم و قلوبهم الی ذکر الله...؛ (83) خدا زیباترین سخن را به صورت کتابی متشابه، متضمن وعده و وعید، نازل کرده است. آنان که از پروردگارشان می هراسند، پوست بدنشان از آن می فراشد (موی بر اندامشان راست می شود)، سپس پوستشان و دلشان به یاد خدا نرم می گردد.
بنا بر تحلیلی که ذکر کردیم، هنگامی که مؤمنان آیات قرآن را می شنوند، تغییر حالی می یابند، و به جهت مواجهه با قدرت و عظمت الهی حالت بیم و ترس به آنها دست می دهد. اما به تدریج که توجهشان متمرکز در ساحت قدس اهلی شد و با یاد خداوند مأنوس گردیدند. آن بیم و ترس به آرامش و سکون مبدل می گردد.