فهرست کتاب


یاد او

آیت الله محمد تقی مصباح یزدی‏‏

منشأ اساسی نگرانی ها و اضطراب ها

هر کس بسته به معرفتی که دارد لذت و سعادت خود را در چیزهایی می جوید و از آنچه خوشی و سعادت را از او بستاند می گریزد. اگر درست درباره ریشه و منشأ ناراحتی ها نسبت به از دست دادن سعادت و گرفتار آمدن به بدبختی است. این امر درباره همه حوادثی که برای هر کس پیش آمده و موجبات اندوه و حزن او را فراهم آورده صادق است؛ با این تفاوت که افراد دارای بینش مادی ریشه ناراحتی ها و اضطراب های خود را در از دست دادن سعادت مادی و خوشی ها و لذت های دنیوی جستجو می کنند و موحدان و مؤمنان که به فراتر از دنیا می نگرند و به آخرت می اندیشند، ریشه اضطراب ها و نگرانی های خود را در از دست دادن سعادت اخروی و رضوان الهی می جویند. اضطراب و نگرانی همواره در زمره بزرگ ترین بلاهای زندگی بشر بوده و هست و عوارض ناشی از آن در زندگی فردی و اجتماعی انسان ها کاملا محسوس است.در طرف مقابل نیز آرامش همواره یکی از گمشده های بشر بوده است و تلاش کرده تا از هر راهی آن را به دست آورد. برخی از دانشمندان می گویند که به هنگام شیوع بیماری هایی چون وبا، اکثر کسانی که ظاهراً به علت ابتلا به آن بیماری می میرند، در واقع به علت ترس و نگرانی جان خود را از دست می دهند و تنها تعداد کمی از آنها واقعاً به جهت ابتلای به بیماری جان می سپرند. به طور کلی آرامش و دلهره نقش بسیار مهمی در سلامت و بیماری فرد و جامعه و سعادت و بدبختی انسان ها دارد.
تاریخ بشر آکنده از صحنه های عم انگیزی است که انسان برای تحصیل آرامش به هر چیز دست انداخته و در هر وادی گام سپرده و تن به انواع اعتیادها داده است. در این میان قرآن با جمله ای کوتاه اما پر مغز، مطمئن ترین و نزدیک ترین راه را نشان می دهد و می فرماید: بدانید که یاد خدا آرامش بخش دل ها است.

عوامل نگرانی و پریشانی

عوامل مختلفی می توانند موجب تشویش خاطر و نگرانی انسان شوند.
مهم ترین این عوامل عبارتند از:
1. گاهی اضطراب و نگرانی به جهت آینده تاریک و مبهمی است که در برابر فکر انسان خودنمایی می کند. احتمال زوال نعمت ها، گرفتاری در چنگال دشمن، ضعف، بیماری، ناتوانی، درماندگی، احتیاج و...آدمی را رنج می دهد؛ اما ایمان به خداوند قادر متعال می تواند این نگرانی ها را از بین ببرد و به انسان آرامش ببخشد.
2. گاه گذشته تاریک زندگی فکر انسان را به خود مشغول می دارد.پیوسته او را نگران می سازد؛ نگرانی از گناهان، کوتاهی ها و لغزش هایی که از او سر زده است. اما توجه به این که خداوند، غفار، توبه پذیر و رحیم است به او آرامش می بخشد.
3. ضعف و ناتوانی انسان در برابر عوامل طبیعی و گاه در مقابل انبوه دشمنان داخلی و خارجی او را نگران می سازد که در برابر آن همه دشمن نیرومند چه کند. اما هنگامی که به یاد خدا می افتد و متکی به قدرت و رحمت او می شود. قدرتی که برترین قدرت ها است و هیچ چیز در برابر آن یارای مقاومت ندارد - قلبش آرام می گیرد.
4. گاهی نیز ریشه نگرانی های آزار دهنده انسان، احساس پوچی زندگی و بی هدف بودن آن است؛ اما کسی که به خدا ایمان دارد و مسیر تکاملی زندگی را به عنوان یک هدف بزرگ پذیرفته است و همه برنامه ها و حوادث ها زندگی را در همین مسیر می بیند، نه در زندگی احساس پوچی می کند و نه هم چون افراد بی هدف و مردد، سرگردان و مضطرب است.
5. عامل دیگر نگرانی آن است که انسان گاهی برای انجام خدمتی زحمت زیادی را متحمل می شود، اما کسی را نمی بیند که به زحمت او ارج نهد و از آن قدردانی و تشکر کند بلکه گاهی با تغافل و بی اعتنایی و بی مهری نیز مواجه می شود و این ناسپاسی شدیداً او را رنج می دهد و در حالت اضطراب و نگرانی فرو می برد. اما هنگامی که احساس کند کسی هست که از تمام تلاش ها و کوشش هایش آگاه است و همه آنها را ارج می نهد و برای همه پاداش می دهد. نگرانی اش از این ناحیه رفع می شود.
6. دنیاپرستی و دلباختگی در برابر رزق و برق زندگی مادی یکی از بزرگ ترین عوامل اضطراب و نگرانی انسان ها است. اما انسان مؤمن، با ایمان به خدا و تحت تأثیر تعالیم الهی و وحیانی، با زهد و پارسایی سازنده و عدم اسارت در چنگال زرق و برق زندگی مادی، به همه این اضطراب ها پایان می دهد. ایمان و توجه وافر امام علی علیه السلام به خداوند، از او شخصیتی چنان آزاده ساخته که می فرماید:
و ان دنیاکم عندی لاهون من ورقة فی فهم جرادة تقضمها؛ (78) و همانا این دنیای آلوده شما نزد من از برگ جویده شده در دهان ملخ پست تر
است!
7. عامل مهم دیگری که موجب نگرانی و اضطراب انسان می شود ترس و وحشت از مرگ است. این مسأله همواره فکر و روح انسان را به خود مشغول داشته است. از نظر جهان بینی مادی این نگرانی به جا است. اما هر گاه در سایه ایمان به خدا مرگ را دریچه ای به سوی زندگی و جهانی وسیع تر و والاتر بدانیم و مرگ را هم چون گذرگاهی برای عبور از دالان یک زندان و رسیدن به فضای آزاد بشمریم، دیگر این نگرانی بی معنا است.
با مروری بر عواملی که بر شمردیم، می بینیم این عوامل در برابر ایمان به خدا ذوب و نابود می گردند و از این رو تصدیق خواهیم کرد که یاد خدا مایه آرامش دل ها است. (79)

اضطراب و نگرانی از منظر اگزیستانسیالیسم الحادی

در بینش الهی، ذکر و یاد خدا برقرار ساختن ارتباط با قدرت و حاکم مطلق هستی است که انسان در پناه او به آرامش و اطمینان می رسد و از دام اضطراب و دلهر می رهد. هم چنین با ذکر خداوند مسیر تکامل او هموار می گردد. اما در بینش مادی که عالم مجرد و ماورای ماده انکار می شود. همه چیز در ماده و طبیعت خلاصه می گردد، ذکر و ارتباط با خداوند و خالق هستی بی معنا است. از این رو بر اثر قطع ارتباط با خداوند و غفلت از یاد و ذکر کسی که رحمت و قدرتش بی پایان است، انسان از هدایت و رحمت مبدأ هستی محروم و به خود وا نهاده می شود و درونش آکنده از التهاب و اضطراب می گردد. مشاهده این اضطراب و نگرانی و عمومیت آن در بین کسانی که طعم ارتباط با خدا را نچشیده اند و با ثمره ارزشمندی ذکر و یاد خداوند، یعنی آرامش و اطمینان درون، آشنا نیستند باعث
گردید که اگزیستانسیالیست های مادی این نظریه را مطرح کنند که اساساً دلهره و اضطراب فصل ممیز و مشخصه اصلی و ذاتی انسان است و هیچ گاه از او جدا نمی گردد.
به عبارت دیگر، همان گونه که ما، برای مثال، ناطق را فصل ممیز حیوان نسبت به سایر حیوانات قرار می دهیم، این گروه از نظریه پردازان، فصل ممیز انسان را دلهره و اضطراب دانستند. آنان در این نظریه خود کاملا تحت تأثیر محیط و جامعه پیرامون خود قرار گرفتند و در حقیقت، موضعی انفعالی اتخاذ کردند. این در حالی است که پیوسته و در طول تاریخ تا به امروز، ما بسیاری از مومنان به خدا و اولیای الهی را می بینیم که قلب و روحشان مالامال از اطمینان و آرامش است. اگر دلهره و اضطراب را فصل ممیز انسان بدانیم پس باید بگوییم این افراد انسان نبوده و نیستند!
از منظر قرآن اضطراب و نگرانی به جهت ترس از دست دادن نعمت ها، خوشی ها و لذت های زودگذر دنیا و محروم ماندن از آنها، حالتی عرضی برای انسان است. انسان فطرتاً طالب سعادت و کمال است. حال اگر انسانی حقیقت سعادت خویش و راه رسیدن به آن از شناخت و در نتیجه از رسیدن به سعادت محروم ماند، طبیعتاً گرفتار اضطراب و دلهره می گردد. او از آن رو مضطرب و نگران است که مبدا خیر و بخشنده سعادت و کمال را نشناخته تا با او ارتباط برقرار کند. چنین کسی اگر به سرچشمه خوبی ها راه یابد و با او پیوند برقرار سازد، نگرانی اش زدوده می گردد، او اگر مبدأ وجود و خیرات و رب العالمین و کسی را که تدبیر جهان و انسان به عهده او است بشناسد، با خیالی آسوده بر او توکل و اعتماد می کند و امور خویش را به او وا می گذارد و او را وکیل خویش بر می گزیند و مطمئن است که به او خیانت نمی کند:
و توکل علی الله و کفی بالله وکیلا؛ (80) و بر خدا اعتماد کن، همین بس که خدا نگهبان تو است.
وقتی کسی بر خداوند اعتماد و توکل کرد و صلاحدید خداوند را در ارتباط با خویش، حق و به صلاح و مصلحت واقعی خود دید دیگر نگرانی و اضطرابی نخواهد داشت. او می داند که خداوند خیر او را می خواهد و بیش از هر کس دیگری نیز بدان چه به خیر و صلاح او است آگاهی دارد. از این رو اگر خداوند برای او راحتی و خوشی رقم زند، خوشحال می شود؛ چون می داند صلاح او در آن چیزی است که خداوند برای او پیش آورده است؛ اگر هم به دام سختی ها و بلاها گرفتار آید، ناراحت نمی شود؛ چون می داند که آن بلاها و سختی ها به مصلحت او است، و بدین ترتیب به خواست خداوند رضایت می دهد.
بنابر این انسان فطرتاً طالب سعادت و آرامش است و به دنبال کسی می گردد که این سعادت و آرامش را به او ببخشد و در پناه او از دام گرفتاری ها و مصایب نجات یابد، و چنین موجودی کسی نیست جز خداوند متعال که مبدأ هستی و مدبر عالم است. کسی که به این قدرت مطلق هستی معرفت یافت و خود را در حسن تدبیر و اداره او قرار داد، به آرامش و اطمینان مطلق می رسد و می داند که اگر خداوند نخواهد حتی اگر همه قدرت های مادی دست به دست هم دهند، نمی توانند گزندی به او برسانند و خداوند چیزی که به خیر و سلاح او است برایش رقم خواهد زد. اما کسانی که از معرفت خداوند به بهره اند ممکن است به هر چیز و هر کسی پناهنده شوند. آنان ممکن است به انسان هایی چون خود تکیه کنند و یا حتی ممکن است از فرط جهالت و ناآگاهی به حیوانات و جمادات، یعنی بت ها پناه برند؛ موجوداتی که به فرموده قرآن اختیار نفع و صلاح خود را نیز ندارند، چه رسد که بر تأمین نفع و مصلحت دیگران و دفع ضرر از آنها قدرت داشته باشند. خداوند در نکوهش از چنین گزینشی می فرماید:
قل رب السماوات و الارض قل الله قل أفاتخذتم من دونه أولیاء لا یملکون لأنفسهم نفعاً و لا ضراً...؛ (81)
بگو: پروردگار آسمان ها و زمین کیست؟ بگو: خدا ، بگو: پس آیا جز او سرپرستانی گرفته اید که اختیار سود و زیان خود را ندارند.؟
کسانی که در زندگی به غیر خدا تکیه می کنند طرفی بر نمی بندند و نفعی عایدشان نمی شود؛ چون اولا دیگران به دنبال منفعت خود هستند؛ ثانیاً اگر هم بخواهند نفعی به غیر خود برسانند، قدرتشان محدود است و مغلوب قدرت غالب و برتری هستند که مافوق همه قدرت ها و شکست ناپذیر است. اگر کسی بخواهد برای همیشه خیالش راحت گردد و به آرامش زوال ناپذیر دست یابد، تکیه گاهی محکم و شکست ناپذیر برگزیند و با مبدأ قدرت لایزالی ارتباط بر قرار کند که بتواند او را در رهایی از شقاوت و رسیدن به سعادت و نجات از تنگناها و مشکلات زندگی یاری رساند. تنها در این صورت است که دیگر دلهره و اضطرابی برایش باقی نمی ماند.