فهرست کتاب


یاد او

آیت الله محمد تقی مصباح یزدی‏‏

آثار اعراض از یاد خدا

1- خود فراموشی.
و لا تکونوا کالذین نسوا الله فانسیهم أنفسهم....؛ (65) و چون کسانی می باشید که خدا را فراموش کردند و او نیز آنان را دچار خود فراموشی کرد.
بیماری خود فراموشی یکی از بیماری ها و آفت های خطرناک روحی است .کسی که به این بیماری روحی مبتلا گردد، حقیقت انسانی خویش را از یاد می برد و فراموش می کند که در زنجیره جهان هستی ذره ای ناچیز است که برای تداوم حیات هر لحظه نیازمند فیض و عطای الهی است.
چنین کسی خود را مستقل و بی نیاز از غیر خود می پندارد و در دام غرور و خود بزرگ بینی گرفتار می آید و تصور می کند که دیگران باید در خدمت او باشند. ریشه این بدبختی و گرفتاری این است که او خدا را فراموش کرده و در نتیجه از حقیقت انسانی بی بهره مانده است. همان حقیقتی که در زبان قرآن، قلب نامیده شده است و ظرف ادراک حقایق الهی و صفات عالی انسانی می باشد.
2 و 3.زندگی مشقت بار و نابینایی در آخرت.
و من أعرض عن ذکری فان له معیشة ضنکار و نحشره یوم القیامة أعمی؛ (66)
و هر کس از یاد من روی بر گرداند ، در حقیقت، زندگی تنگ سخت خواهد داشت و روز رستاخیز او را نابینا محشور می کنیم.
کسی که از یاد خداوند اعراض کند هدف آفرینش و حیات پس از مرگ را نیز فراموش می کند و همه چیز را خلاصه در دنیا می بیند لذا هیچ گاه از دنیا سیر نمی شود. از این رو حتی اگر در دنیا دارا و توانمند بوده از ثروت و امکانات مادی فراوان برخوردار باشد، هم چنان عطش دنیا خواهی در وجودش زبانه می کشد و هیچ گاه ارضا و سیراب نمی شود.مشکل اصلی این گونه افراد این است که روح آنها تشنه است و تشنگی روح را نمی توان با مادیات از بین برد. این تشنگی تنها با خنکای یاد و ذکر خداوند از بین می رود.
هم چنین کسانی که نشانه های بی شمار قدرت و حکمت الهی را نا دیده می گیرند و غرق در مادیات هستند و از یاد خداوند و سرچشمه حیات مادی و معنوی غافلند، در حقیقت از بصیرت و بینایی محرومند. همین انتخاب آنها در این دنیا، تأثیر نهایی خود را در آخرت می گذرد و باعث می گردد که نابینا محشور شوند و نتوانند نشانه های لطف و کرم الهی را نظاره کنند. در آن روز آنها آثار رحمت و لطف الهی را که سخت به آن نیازمندند، نمی بینند؛ آثار لطف و رحمتی که شامل مؤمنان می گردد و به آنها آرامش می بخشد.
در ادامه آیه می فرماید، این بنده ای که خداوند او را کور محشور می کند می گوید: خدایا من که بینا بودم چرا مرا کور محشور کردی؟ خداوند در پاسخ می فرماید:
کذلک أنتک ءایاتنا فنسیتها و کذلک الیوم تنسی؛ (67) همان طور که نشانه های ما برای تو آمد و آن را به فراموشی امروز همان گونه فراموشی می شوی.
آری، وقتی انسان از یاد خداوند اعراض و در برابر آیات الهی بی اعتنایی کند و حتی هنگامی که دیگران آیات الهی را برای او می خوانند توجهی نکند و چشم دل خود را به روی حقایق و معارف ببندد، در قیامت کور دل محشور می شود. هم چنان که او در دنیا خداوند و آیات الهی را فراموش کرد، خداوند نیز در قیامت او را به فراموشی می سپرد. البته این بدان معنا نیست که واقعاً فراموش می شود و از ذکر الهی خارج می گردد. بلکه مقصود این است که آثار رحمت و انعام الهی محروم می ماند و خداوند او را گرفتار کیفر و عذاب می کند.
4- سلطه شیطان
و من یعش عن ذکر الرحمن نقیض له شیطاناً فهو له قرین؛ (68) و هر کسی از یاد خدای رحمان دل بگرداند، بر او شیطانی می گماریم تا برای وی دمسازی باشد.
کسی که از ذکر خدا غافل گشت، آماده پذیرش تسلط شیطان و وسوسه های شیطانی می شود؛ زیرا هر چه انسان از یاد خدا فاصله بگیرد، به مادیات و لذت های دنیوی نزدیک تر و به ظواهر مادی و تعلقات دنیوی دلباخته تر می گردد. وقتی هدف های مادی و تعلقات دنیوی برای کسی اصل قرار گرفت، او در پرتو وسوسه های شیطانی، برای رسیدن به هدف های ناپاک خود از هیچ کاری روی گردان نیست و از هر فکر و اندیشه شیطانی استقبال می کند. با توجه به این حقیقت، امام امام صادق علیه السلام کی فرمایند:
لا یتمکن الشیطان بالوسوسة من العبد الا و قد أعرض عن ذکر الله؛ (69)
شیطان با وسوسه بر بنده تسلط می یابد. مگر آن که او از ذکر خداوند اعراض کرده باشد.

مقام اهل ذکر در کلام امیرالمؤمنین علیه السلام

قاله عند تلاوته:
یسبح له فیها بالغدو و الاصال رجال لا تلهیهم تجارة و لابیع عن ذکر الله، ان الله سبحانه و تعالی جعل الذکر جلاء للقلوب تسمع به بعد الوقرة و تبصر به بعد العشوة و تنقاد به بعد المعاندة و ما برح لله - غزت الاوه - فی البرهة بعد البرهة و فی أزمان الفتراب عباد ناجاهم فی فکرهم و کلمهم فی ذات عقولهم فاستصبحوا بنور یقظة فی الابصار و الاسماع و الافئدة یذکرون بأیام الله و یخوفون مقامه بمنزلة الادلة فی الفلوات، من أخذ القصد حمدوا الیه طریقه و بشروه بالنجاة، و من أخذ یمیناً و شمالا ذموا الیه الطریق و حذروه من الهلکة و کانوا کذلک مصابیح تک الظلمات و أدلة تلک الشبهات.
و ان للذکر لاهلا أخذوه من الدنیا بدلا، فلم تشغلهم تجارة و لابیح عنه، یقطعون به أیام الحیاة، و یهتفون بالزواجر عن محارم الله فی أسماع الغافلین، و یأمرون بالقسط و یأمرون به، و ینهون عن المنکر و یتناهون عنه، فکانما قطعوا الدنیا الی الاخرة و هم فیها فشاهدوا ما وراء ذلک فکانما اطلعوا غیوب أهل البرزخ فی طول الاقامة فیه، و حققت القیامة علیهم عداتها فکشفوا غطاء ذلک لاهل الذینا حتی کانهم یرون ما لایری الناس و یسمعون ما لا یسمعون، فلو مثلثهم لعقلک فی مقاومهم المحمودة و مجالسهم المشهودة و قد نشروا دواوین أعمالهم و فرغوا لمحاسبة أنفسهم علی کل صغیرة و کبیرة أمروا بها فقصروا عنها أو نهوا عنها ففرطوا فیها و حملوا ثقل أوزارهم ظهور هم فضعفوا عن الاستقلال بها فنشجوا نشیجاً، یعجون الی ربهم من مقام ندم و اعتراف لرأیت أعلام هدی و مصابیح دجی، قد حقت بهم الملائکة و تنزلت علیهم السکینة و فتحت لهم أبواب السماء و أعدت لهم مقاعد الکرامات فی مقعد اطلع الله علیهم فیه، فرضی سعیهم و حمد مقامهم یتنسمون بدعائة روح التجاور. رهائن فاقة الی فضله و اساری ذلة لعظمته، جرح طول الاسی قلوبهم، و طول البکاء عیونهم، لکل باب رغبة الی الله منهم ید قارعة، یسألون من لاتضیق لدیه المنادح و لا یخیب علیه الراغبون، فحاسب نفسک لنفسک فان غیرها من الانفس لها حسیب غیرک.
(نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتی، خطبه 222)
امیر مؤمنان علیه السلام به هنگام تلاوت آیه 37 سوره نور - که ترجمه آن چنین است: و صبح و شام در آن خانه ها تسبیح می گویند، مردانی که تجارت و معامله ای آنها را از یاد خدا غافل نمی کند. فرمود:
همانا خدای سبحان و بزرگ یاد خود را روشنی بخش دل ها قرار داد تا بدان پس از ناشنوایی بشنوند و پس از کم نوری بنگرند، و پس از دشمنی و عناد رام گردند. همواره خدا را که - نعمت های او بی شمار است - در روزگاری پس از روزگاری و در دوران جدایی از رسالت (تا آمدن پیامبری پس از پیامبر دیگر) بندگانی است که از راه اندیشه با آنان در راز است و در درون عقلشان با آنان سخن گفته است.
آنان چراغ هدایت را با نور بیداری در گوش ها و دیده ها و دل ها بر افروختند، ایام خدا را به یاد مردان می آورند و آنان را از بزرگی و جلال او می ترسانند؛ چون رهمنایان در بیابان ها، آن که راه میانه را پیش گرفت، ستودند و به نجات مژده دادند، و آن که راه انحرافی راست یا چپ را پیش گرفت، روش وی را زشت شمردند و از تباهی بر حذرش داشتند. این چنین چراغ ظلمت ها و راهنمای پرتگاه ها بودند.
همانا یاد خدا را اهلی است که آن یاد را جایگزین دنیا کردند به گونه ای که هیچ تجارت یا خرید و فروشی آنها را از یاد خدا باز می دارد، با یاد خدا روزگار می گذرانند و غافلان را با هشدارهای خود از کیفرهای الهی می ترسانند . به عدالت فرمان می دهند و خود بدان پای بندند. از بدی ها نهی می کنند و خود از آنها پرهیز دارند. با این که در دنیا زندگی می کنند، گویا آن را رها کرده و به آخرت پیوسته اند، آنان سرای دیگر را مشاهده کرده اند آن چنان که گویا از مسایل پنهان برزخیان و مدت طولانی اقامتشان آگاهی دارند، و گویا قیامت وعده های خود را برای آنان تحقق بخشیده است. پس آنان برای مردم دنیا از آن پرده برداشتند. گویی می بینند آن را که مردم نمی بینند و می شنوند آن را که مردم نمی شنوند.
اگر اهل ذکر را در اندیشه ات مجسم کنی و مقامات ستوده آنان و جایگاه آشکارشان را بنگری در حالی که نامه های اعمال خود را گشوده و برای حساب رسی آماده اند، و در اندیشه اند که در کدام یک از اعمال کوچک و بزرگی که به آن فرمان داده شده کوتاهی کرده اند، یا چه اعمالی را که از آن نهی شده بودند مرتکب گردیده اند، و بار سنگین گناهان خویش را بر دوش نهاد و در برداشتن آن ناتوان شده اند، پس گریه راه گلویشان را گرفته است و آنها با ناله نجوا و زمزمه کنند و در مقام پشیمانی و اعتراف به پیشگاه خداوند فریاد برآورند؛ هر آینه نشانه های هدایت و چراغ های روشن گر تاریکی ها را بنگری که فرشتگان آنان را در بر گرفته اند و آرامش بر آنان می بارد و درهای آسمان را رویشان گشوده و مقام ارزش مندی برای آنان آماده شده است؛ جایگاهی که خداوند در آن با نظر رحمت به ایشان نگریسته، و از تلاش شان خشنود است و منزلت ایشان را ستوده است، و آنان با مناجات به درگاه خدا، نسیم عفو و بخشش را استشمام می کنند.
آنان در گروه نیازمندی به فضل خدا و اسیر بزرگی اویند. غم و اندوه طولانی دل هایشان را مجروح و گریه های پیاپی چشم هایشان را آزرده است. آنان برای هر دری از درهای امیدواری به خدا، دستی کوبنده دارند که آن را می کوبد. از کسی درخواست می کنند که بخشش او را کاستی و درخواست کنندگان او را نومیدی نیست، پس اکنون برای خودت، حساب خویش را بررسی کن؛ چرا که کسان دیگر حساب رسی غیر از تو دارند.
شرح خطبه

نورانیت دل در پرتو ذکر خدا

پس از مباحثی که تاکنون درباره ذکر مطرح شده، اینک به شرح و بررسی خطبه می پردازیم. در آغاز خطبه، حضرت پس از تلاوت آیه:
یسبح له فیها بالغدو والاصال رجال لاتلهیهم تجارة و لا بیع عن ذکر الله.(70) می فرمایند.
ان الله سبحانه و تعالی جعل الذکر جلاء للقلوب تسمع به بعد الوقرة و تبصر به بعد العشوة و تنقاد به بعد المعاندة.
شکی نیست که دل انسان در اثر انس گرفتن با امور مادی و تعلق به لذایذ دنیوی تیره می گردد همان گونه که آهن زنگ می زند، دل نیز وقتی با بیگانگان مشغول شد زنگار می گیرد. امیرالمؤمنین علیه السلام می فرمایند. آنچه دل را صفا و جلا می دهد و زنگار را از آن می زداید و به آن نورانیت می بخشد، یاد خدا است. قلب و دل انسان حقیقت و گوهری است ملکوتی که ذاتاً تمایل به عالم و ملکوت و ذات اقدس حق دارد و اگر بر خلاف ذات و فطرتش به غیر خداوند سپرده شود تیره می شود و گوش دلش کر می گردد و قدرت شنوایی حقایق ناب الهی را از دست می دهد. در این حال نیز با یاد خدا می توان دوباره آن را شنوا کرد. هم چنین چشم دل که لایق مشاهده انوار الهی است، وقتی از عالم نورانیت به در آمد و در ظلمات و تاریکی جهل و گناه قرار گرفت، نورانیت و روشنایی خویش را از دست می دهد. در این جا نیز راه درمان این است که مجدداً با یاد خدا درخشندگی و بینایی را به آن باز گردانیم.
این حقیقت که قلب و دل انسان چشم و گوش دارد در آیات قرآن و سایر روایات نیز مطرح گردیده است.البته چشم و گوش دل با چشم و گوش سر متفاوت است و از جنس روح و قلب انسان است. چون قلب و روح انسان دارای گوهری ملکوتی است، چشم و گوش و قلب نیز ماهیتی ملکوتی دارد. از این رو آثار کوری و کری دل، غیر از آثاری کوری و کری چشم و گوش ظاهری است. قرآن کریم درباره تفاوت کوری دل با کوری چشم ظاهری می فرماید.
أفلم یسیروا فی الارض فتکون لهم قلوب یعقلون بها أو آذان یسمعون بها فانها لا تعمی الابصار و لکن تعمی القلوب التی فی الصدور؛ (71)
آیا در زمین گردش نکرده اند، تا دل هایی داشته باشند که با آنها بیندیشند یا گوش هایی که با آنها بشنوند؟ در حقیقت، چشم ها کور نیستند، لیکن دل های نهفته در سینه ها کور هستند.
آری، هم چنان که گاهی بینایی و شنوایی چشم و گوش ظاهر کم می شود و حتی گاهی انسان بینایی و شنوایی خود را کاملا از دست می دهد، چشم و گوش دل انسان نیز می تواند به همین آسیب ها مبتلا گردد.
ناراحتی چشم و گوش انسان ممکن است با مداوا و مراجعه به پزشک و مصرف دارو برطرف گردد، اما کسی که بیمار روحی دارد و حقایقی را که افراد سلیم الفطره به راحتی می پذیرند، نمی پذیرد، راه علاج او یاد و توجه به خداوند است. با بحث و مجادله و دلیل و برهان نمی توان چشم و دل چنین کسی را بینا کرد و حقایق را به آن نمود و گوش دلش را آماده شنیدن حقایق و معارف کرد. در این جا باید کوشید تا زمینه توجه به خداوند و انس با حضرت حق در فرد پدید آید. اگر چنین شود، او در پرتو نورانیتی که در نتیجه اش با خداوند پیدا می کند حقایق را به روشنی می بیند و می پذیرد:
و من لم یعجل الله له نوراً فما له من نور؛ (72) و خدا به هر کس نوری نداده باشد او را هیچ نوری نخواهد بود.