فهرست کتاب


یاد او

آیت الله محمد تقی مصباح یزدی‏‏

ضرورت توجه به کمیت و کیفیت ذکر

در ارتباط با مراتب ذکر، هم باید کمیت و مقدار ذکر ملاحظه گردد و هم کیفیت آن. از این روی در روایات و قرآن و سفارش های اولیای دین بر کمیت ذکر تأکید شده است. حتی سفارش شده که ما در نماز تنها به اذکار واجب بسنده نکنیم و سعی کنیم اذکار مستحبی فراوانی که وارد شده و نیز تعقیبات و تسبیحات فاطمه زهرا علیه السلام را نیز بگوییم. بی تردید اگر ذکر مکرر خداوند اثر سازنده در روح انسان نمی داشت و موجب تعالی انسان و رسیدن به مراحل علی توجه به خداوند نمی گشت، مورد سفارش و تأکید قرار نمی گرفت. از جمله آیاتی که ناظر به کمیت ذکر است و خداوند در آن به فراوانی ذکر سفارش کرده است. آیه 41 سوره احزاب است:
ایا ایها الذین آمنوا اذکروا الله ذکراً کثیراً. ای کسانی که ایمان آورده اید، خدای را بسیار یاد کنید.
در جای دیگر می فرماید:
فاذا قضیت الصلاة فانتشروا فی الارض و ابتغوا من فضل الله و اذکروا الله کثیراً لعلکم تفلحون؛ (26) و چون نماز گزارده شد، در روی زمین پراکنده گردیده و فضل خدا را جویا شوید و خدا را بسیار یاد کنید، باشد که رستگار شوید.
در برخی روایات وارد شده که انسان باید پیوسته به ذکر خداوند مشغول باشد و در هر حالی و در هنگام انجام هر کاری نباید از ذکر خداوند غافل باشد. از امام باقر علیه السلام نقل شده که حضرت موسی علیه السلام در مناجات خود خطاب به خداوند عرض کرد: خدایا، مواقعی برای من پیش می آید که از مقام عزت و جلال تو شرم دارد که در آن حال ذکر تو را بگویم. خداوند در پاسخ فرمود:
یا موسی ان ذکری حسین علی کل حال؛ (27) این موسی، ذکر و یاد من در هر حالی نیکو است.
گاهی انسان در وضعیتی قرار دارد که نمی خواهد دیگران در آن حال او را مشاهده کنند یا با آنان سخن بگوید، چه رسد به این که در آن حال با خداوند سخن بگوید.در چنان وضعیتی حجت و حیا باعث می شود که انسان هم از سخن گفتن با دیگران خودداری کند و هم خودش را از آنان مخفی نگاه دارد تا او را در آن وضعیت مشاهده نکنند. از این جهت، حضرت موسی علیه السلام که نمی خواهد لحظه ای از یاد خداوند غافل باشد و زبان مبارکش از ذکر خداوند حیا می کنم که ذکر تو را بگویم. خداوند در پاسخ می فرماید، در هر شرایط و وضعیتی ذکر من نیکو است. از این رو می بینیم در شریعت اسلام دعاهای مخصوصی برای هنگام قضای حاجت وارد شده است.
هم چنین در باب تأکید بر کمیت ذکر و اهمیت آن، امام باقر علیه السلام می فرمایند:
پدرم فراوان ذکر می گفت. وقتی با او راه می رفتم پیوسته ذکر می گفت ، وقتی با او مشغول خوردن غذا بودم، باز ذکر می گفت و اگر با مردم سخن می گفت، سخن گفتن با آنان او را از ذکر خدا باز نمی داشت و پیوسته می دیدم که زبانش به سقف دهانش چسبیده است و لا اله الا الله می گوید. (28)
چنان که عرض کردیم، گذشته از کمیت ذکر، بر کیفیت ذکر نیز تأکید شده و بلکه این تاکید فزون تر نیز هست. زیرا ارزش واقعی هر کاری در گرو کیفیت آن است، و عمل به ظاهر کوچک، اما با کیفیتی عالی بهتر است از عمل به ظاهر بزرگی که از کیفیت نازلی برخوردار باشد. عمل اندک همراه با تقوا، بهتر است از عمل فراوانی که از تقوا بی بهره باشد. دو رکعت نماز با توجه، از صد رکعت نماز حالی از توجه بهتر است، قرائت چند آیه قرآن با توجه و تدبر، از ختم قرآن بدون توجه و تدبر بهتر است.
خداوند در باب کیفیت بخشیدن به ذکر و عبادت می فرماید:
فاذا قضیتم مناسککم فاذکروا الله کذکرکم آباء کم او أشد ذکراً... (29) و چون مناسک حج خود را به جای می آوردید، خدای را یاد کند آن گونه که پدران خود را یاد می کنید، بلکه شدیدتر خدا را به یاد آورید.
عرب های جاهلی پس از انجام حج چند روزی در منا توقف می کردند و با شعر و نثر و سخنان ادبی به پدران و اجدادشان افتخار می کردند و آنان را به رخ یکدیگر می کشیدند. خداوند در برابر این عمل زشت ناشی از تعصب فافیلی و قبیله ای فرمان داد که مسلمانان پس از فراغت از حج به ذکر او مشغول گردند و فرمود: همان گونه که پدرانتان را یاد می کردید، خداوند را یاد کنید، بلکه خداوند را عمیق تر و شدیدتر یاد کنید؛ چرا که نعمت حیاتی که خداوند در اختیار شما نهاد و بالاتر از آن، نعمت هدایت شما به راه راست، بالاتر و والاتر از حقوق پدران شما است.
آیه فوق از آن روی ناظر به کیفیت ذکر است که در آن از واژه اشد استفاده شده است. این واژه بیان گر شدت عمل، در برابر ضعف آن، و بنابر این ناظر به کیفیت عمل است؛ در مقابل کاربرد واژه کثیر (در برابر قلیل) که حکایت گر کمیت و مقدار عمل است. توصیه به کیفیت بخشیدن به عمل از آن جهت است که حج گذار پس از انجام مناسک خود کماکان متوجه و متذکر موقعیت ویژه و حساسی که در آن قرار گرفته است باشد و فرصت طلایی درک حضور خداوند و معنویت فزاینده موسم حج را از کف ندهد و دچار غفلت نشود؛ چنان که اعراب جاهلی بعد از انجام مناسک حج افتخارات پدران خود را بر می شمردند و از یاد خداوند غافل بودند.
توجه به کیفیت ذکر از آن رو است که توجهات دل انسان یکسان نیست؛ گاهی توجه سطحی است و گاهی عمیق، و گاه آن چنان عمق و قوت می یابد که انسان به هنگام توجه به کسی، کاملاً از امور پیرامون خویش غافل و بی خبر می ماند؛ به سان عاشقی که دل را به معشوق سپرده و کاملاً متوجه او و محو در جمال او است و اصلاً توجه ندارد که در پیرامونش چه می گذرد و دیگران چه قضاوتی درباره او دادند. گاهی شدت توجه چنان است که به حسب آنچه نقل شده در هنگام نماز تیر را از پای امیرالمؤمنین علیه السلام خارج کردند تا زیاد احساس درد نکنند زیرا آن حضرت در حین نماز چنان غرق توجه به خدای متعال بودند که هیچ توجهی به خویش و درد پا نداشتند.
ما باید سعی کنیم بر کیفیت ذکر بیفزاییم و به توجه قلبی خود به خداوند عمق بیشتری بخشیم. در عین حال نباید از کمیت ذکر نیز غافل گردیم. باید متوجه باشیم ذکر و یاد خدا حد و مرزی ندارد. حتی اگر موفق شویم از نظر کمیت به بالاترین سطح ممکن برسیم و تمام شبانه روز را به ذکر خدا سپری کنیم، مراحل بی شماری از کیفیت آن پیش روی ما است.
البته شاید برای برخی شرایطی پیش آید که ذکر لفظی مطلوب نباشد.
کسانی که ایمانشان ضعیف است و شائبه ریا برای آنها وجود دارد، اگر در مقابل دیگران یاد ذکر بگویند، ممکن است گرفتار ریا شوند؟ در این صورت برای آنها شایسته تر آن است که با دل به خداوند توجه یابند و به ذکر قلبی بسنده کنند تا از آفت ریا که نوعی شرک است مصون بمانند.

ارتباط کنترل نفس با توجه به خداوند

مرتبه قلبی انسان به خداوند، بستگی به سطح کنترل او بر دل و خطورات قلبی خویش دارد. برای سنجش مرتبه توجه قلبی خود به خداوند، باید بنگریم که تا چه حد اختیار دلمان را در دست داریم. برای این کار می توانیم در این مسأله تأمل کنیم که به هنگام نماز به چه چیزهایی بیشتر توجه پیدا می کنیم. برخی به هنگام نماز - که مظهر توجه به خداوند و ذکر او است - بیشتر به مسایل حاشیه ای توجه دارند و کمتر به خداوند توجه می یابند. آنها در نماز تازه فرصت می یابند که فراموش شده های خود را به یاد آورند و به فکر کردن درباره مسایل روزمره خود بپردازند. آنان چنان از خدا و نماز غافلند که فقط وقتی سلام نماز را می دهند، یادشان می آید که نماز می خواندند. این غفلت و بی توجهی از یاد خدا ناشی از تسلط شیطان بر نفس انسان است. اگر اختیار دل انسان به چنگ شیطان افتاد، به هر سو که بخواهد می کشاند، در نتیجه، انسان به همه چیز توجه دارد، جز خدا، اگر این امکان فراهم می بود که خطورات قلبی و گرایش ها و توجهات دل خود را به هنگام نماز به تصویر بکشیم. متوجه می شدیم که از بین انبوه آن تصاویر اندکی - و آن هم شاید! به خداوند اختصاص دارد. به واقع ما در نماز و عبادت خود به هر چیز و هر کس توجه داریم جز خداوند و معبود خویش و هر کسی به خانه دل ما وارد می شود جز صاحب خانه. این رسوایی بزرگی برای انسان است. برای رهایی این رسوایی، باید بکوشیم که در هنگام ذکر و نماز، دل خود را از پراکنده گرایی باز داریم و به تدریج قدرت تسلط بر نفس و قلب خویش را پیدا کنیم. در این صورت می توانیم به توجهمان به خداوند تمرکز و عمق بخشیم.
حتی کسانی که به کارهای با ارزش و با اهمیتی چون تحصیل علم اشتغال دارند - و چه بسا به دلیل شدت علاقه به کسب علم، پیوسته و در همه حال به مطالب علمی می اندیشند و حتی در خواب نیز مطالب علمی برای آنها تداعی می شود - نباید شدت علاقه به علم و پرداختن به آن، سبب شود که از توجه به سایر ابعاد وجودی خود و از ذکر و توجه به خداوند غافل گردند. عالم باید در کنار تحصیل علم به خود سازی و فزونی بخشیدن به توجهات معنوی خود به خداوند نیز بپردازند و در این صورت است که می توان گفت تحصیل علم برای خدا و برخوردار از اخلاص است و نتایج ارزشمندی بر آن مرتبت می گردد و خدمت به اسلام به حساب می آید و به وجود انسان برکت می بخشد. در غیر این صورت، بیم آن می رود که شخص عالم بی عمل گردد. طبیعی است که وقتی این شجره خبیثه در دلش ریشه دواند، هستی او بر باد می رود و از آن پس دلش لیاقت توجه به خداوند را نخواهد داشت؛ چه رسد که توجه عمیق به خداوند پیدا کند!

نقش نیازهای مادی و معنوی در یاد کردن خداوند

عمده ترین دلیل لزوم ذکر خدا نیاز فطری خود انسان است. انسان از آغاز زندگی خود را برتر از این جهان ماده می بیند و در ورای حقایق نسبی و اعتباری، حقیقت مطلقی را می جوید که هستی و زیبایی مطلق باشد تا دل به او ببندد. در این میان تنها خدا است که از هر عیب و نقص مبرا و شایسته شتایش و پرستش است. از این رو همه انسان ها با گرایشی از درون خویش، او را می طلبند و حتی آنان که به ظاهر به غیر خدا دل بسته اند در تعیین مصداق به خطا رفته اند وگرنه در حقیقت او را می جویند.
سرچشمه این احساس نیاز، علاقه انسان به از بین بردن نقش ها و پر کردن خلاهای وجود خویش است. تنها در پناه خداوند است که انسان خود را نورانی می بیند و خلاهای وجود خویش را فراموش می کند، و ذکر خدا بهترین راه ایجاد ارتباط با آن منبع فیاض و لایزال و دریای لطف و رحمت است.
بدین ترتیب، عمده ترین انگیزه انسان برای روی آوردن به ذکر الهی و توجه به خداوند، نیازهای مختلف مادی و معنوی و دنیوی و اخروی، و در یک کلام، ضعف و نقص وجودی او است. بر همین اساس، مراتب و انواع مختلفی برای ذکر تحقق می یابد. انسان ها به دلیل تفاوت مراتب معرفت و شناختشان نسبت به خدا و اسما و صفات الهی و نیز به حسب نیازها و انگیزه هایی که برای ذکر خداوند دارند، اذکارشان چه از نظر مفهوم و چه از نظر مرتبه و سطح متفاوت می شود. مثلاً کسی که در تأمین غذای خود مشکل دارد، گرسنگی و نیاز به غذا او را متوجه صفت رازقیت خداوند می کند و او خداوند را با اسم یا رازق می خواند. چنین کسی حتی اگر در آن لحظه یا الله نیز بگوید، در واقع صفت رازقیت خداوند را در نظر گرفته است؛ چون او ابتدا صفت رازقیت خداوند را تصور کرده و همان صفت انگیزه توجه به خداوند شده است. هم چنین، سایر نیازهای انسان هر یک انگیزه برای توجه به اسم خاصی از اسمای الهی را پدید می آورند.
پس با توجه به انگیزه های مادی و معنوی و سطح توجهی که انسان به خداوند دارد، گونه ها و مراتب ذکر شکل می گیرد. در این بین، پایین ترین مراتب ذکر مواردی است که انگیزه ها و نیازمندی های دنیوی زمینه ذکر خداوند را فراهم آورده است. در آغاز، نوعاً انسان از مسیر نیازهای مادی به خداوند توجه می یابد. مثلاً وقتی به بیماری و مشکلی گرفتار می شود، فطرتاً به خداوند توجه پیدا می کند و با توسل و نیایش و راز و نیاز به درگاه خدا، از او می خواهد که مشکلش را مرتفع سازد. گرچه چنین ذکر و عبادت و توجهی که با انگیزه مادی انجام پذیرفته با عبادت و ذکر اولیای خدا تفاوت اساسی دارد، اما نباید آن را نادیده گرفت؛ چون همین انگیزه ها نیز بین ما و خداوند پیوند ایجاد می کنند و باعث می شوند انسان از خداوند و توجه به او غافل نگردد. چیزی که هست باید متوجه باشیم که با این انگیزه های مادی و دنیوی در آغاز راه قرار داریم و به اولین و پایین ترین مراتب ذکر خداوند رسیده ایم.
عالی ترین و نقش آفرین ترین مراتب ذکر مربوط به مواردی است که انگیزه های معنوی و نیازهای اخروی باعث توجه به خداوند شده اند. وقتی انسان می نگرد که زندگی بی انتهایی در پیش دارد که کاستی های جهان ماده - نظیر بیماری، نداری و گرفتاری هایی که او را رنج می دهند - در برابر گرفتاری ها و عذاب های آن بسیار ناچیز و بی مقدار هستند، در می یابد که نیاز او به خداوند و لطف و عنایت او در جهان بسیار فراتر از نیازهای این جهانی او به خداوند است. بر این اساس، کسی که تحت تأثیر انگیزه های معنوی و نیازهای اخروی به خدا روی آورد توجه پاینده تری به خداوند پیدا می کند. درست به همین دلیل است که در ادعیه و مناجات هایی که از ائمه اطهار علیه السلام وارد شده، علاوه بر ذکر نعمت های اخروی و توجه به آنها، بر عذاب ها و گرفتاری های قیامت نیز تکیه شده است.
نیازمندی های مادی ( از قبیل نیاز به خوردن و آشامیدن، لباس و نیاز به انس یافت با دیگران) غریزی و فطری اند و نوع انسان ها بسیار تحت تأثیر آنها هستند. شبیه این نیازها - و البته با اختلاف اساسی و ماهوی نسبت به مشابه های دنیایی خود - در آخرت نیر وجود دارند. به همین دلیل، خداوند متعال برای ترغیب انسان های متعارف به بهشت و جهان آخرت، در موارد بسیاری به آن دسته از نعمت های اخروی اشاره می کند که هم نام نعمت های دنیوی هستند. در این جا نمونه هایی از این آیات را با هم مرور می کنیم.
ان الله یدخل الذین آمنوا و عملوا الصالحات جنات تجری من تحتها الانهار یحلون فیها من أساور من ذهب و لولواً و لباسهم فیها حریر؛ (30)
خدا کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته کرده اند در باغ هایی که از زیر درختان آن نهرها روان است در می آورد: در آن جا با دستبندهایی از طلا و مروارید آراسته می شوند، و لباسشان در آن جا از پرنیان است.
- و لهم فیها أزواج مطهرة و هم فیها خالدون؛ (31) و مؤمنان و صالحات در آن جا همسرانی پاکیزه خواهند داشت، و در آن جا جاودانه می مانند.
- ان الابرار لفی نعیم. علی الارائک ینظرون. تعرف فی وجوههم نظرة النعیم؛ (32) به راستی نیکوکاران در نعیم الهی خواهند بود. بر تحت ها نشسته می نگرند از چهره هایشان طراوت نعمت بهشت را در می یابی.
یکی از عالی ترین لذت ها در دنیا است است که عاشق با معشوقش خلوت کند و رو به روی او بنشیند و با او سخن بگوید. این لذت در آخرت نیز برای بندگان صالح خدا عینیت می یابد، از این رو خداوند می فرماید.
فی جنات النعیم. علی سرر متقابلین. یطاف علیهم بکاس من معین. بیضاء لذة للشاربین؛ (33) در باغ های پر نعمت، بر سریرها در برابر همدیگر می نشیند، با جامی از باده ناب پیرامونشان به گردش در می آیند، (باده ای) سخت سپید که نوشندگان را لذت (عالی) می بخشد.
هم چنان که گفتیم، مرتبه ذکر کسانی که بیم و امید نسبت به عذاب ها و نعمت های آخرت آنها را به ذکر خداوند وا می دارد بالاتر و فراتر از مرتبه ذکری است که بر پایه انگیزه ها و نیازمندیهای دنیایی شکل گرفته است.
اما در این میان، عالی ترین و خالصانه ترین مرتبه ذکر که عقل ما از درک و تصور آن عاجز است، ذکری است که بر پایه نیازمندیهای مادی و اخروی و حب نفس استوار نگردیده؛ بلکه بر پایه ایمانی خالص و اعتقادی راسخ به خداوند و محبت اتم الهی و انس با حضرت حق سامان یافته است.
ایمان صحیح و استوار و اعتقاد راسخ و راستین به خدا، مستلزم ذکر خالصانه و دایمی ذات اقدس الهی است. اگر کسی واقعاً خداوند را شناخت و به او ایمان آورد، جز خدا، هیچ چیز و هیچ کس دیگر را قابل ذکر نخواهد یافت و جز شوق انس با او چیز دیگری انگیزه ذکر او نمی شود. بدیهی است وقتی که خدا در دل کسی تجلی نماید، آن دل جایی برای تجلی غیر خدایی نخواهد داشت. چنین کسانی از روی محبت شدید به خداوند او را یاد می کنند والذین ءامنوا اشد حباً لله؛ (34) کسانی که ایمان آورده اند در دوستی خدا سخت ترند. گاه انسان برای منافع شخصی به یاد دوستش می افتد، اما گاه فقط رشته مودت و محبت، او را به یاد محبوب می اندازد و باعث می شود شب و روز به یاد او بوده و عقربه دلش همواره سوی او متوجه باشد. آنچه باعث توجه بندگان خالص خدا به معبود خود می شود و آنها را شیدای دیدار محبوبشان می سازد، محبت است نه منفعت طلبی های دنیایی و اخروی. آنها حتی وقتی نام محبوبشان برده می شود چنان وجدی می یابند که سر از پا نمی نشاسند.
در همین زمینه روایتی درباره حضرت ابراهیم علیه السلام نقل شده است.
می دانیم که به سبب محبت وافری که آن حضرت به خداوند داشت ملقب به خلیل الله: دوست خدا گردید. نقل شده که فرشتگان می خواستند درجه محبت حضرت ابراهیم به خداوند را بشناسند. وقتی آن حضرت گله گوسفند خود را در بیابان می چراند، جبرئیل بین آسمان و زمین ندای سبوح قدوس سر داد. با شنیدن آن ندا، حضرت ابراهیم علیه السلام به هیجان و وجد آمد و گفت تو کیستی که نام محبوب مرا بردی؟ اگر یک بار دیگر نام او را ببری نصف گوسفندانم را به تو می بخشم. با دیگر جبرئیل گفت: سبوح قدوس حضرت ابراهیم علیه السلام بیشتر به وجه آمد و گفت: اگر یک بار دیگر نام محبوبم را ببری همه گوسفندانم را به تو می بخشم.
آری، کسانی چنان در عشق معبود خود ذوب می شوند که در سویدای دلشان جز رخ یار نقش نمی بندد و حاضرند در راه محبت و عشق محبوب خویش، همه دارایی و بلکه هستی خود را ببخشند. برای آنان عالی ترین لذت در یاد خداوند نهفته است و اگر پیوسته به ذکر او مشغول گردند، نه فقط احساس رنج و خستگی نمی کنند، بلکه با یاد خداوند نشاط و قدرت و تحرک می یابند:
الذین یذکرون الله قیاماً و قعوداً و علی جنوبهم و یتفکرون فی خلق السماوات و الارض ربنا ما خلقت هذا باطلا؛ (35) همانان که خدا را در همه احوال ایستاده و نشسته و به پهلو آرمید یاد می کنند. و در آفرینش آسمان ها و زمین می اندیشند که: پروردگار، اینها را بیهوده نیافریدی.