فهرست کتاب


یاد او

آیت الله محمد تقی مصباح یزدی‏‏

اطلاقات و استعمالات ذکر

به جز استعمال ذکر در معنای لغوی یاد شده، این کلمه اطلاقات دیگری نیز در قرآن دارد که دارای نوعی علاقه و ارتباط با معنای لغوی می باشد. در این کاربردهای مختلف ذکر را در قرآن بررسی می کنیم:
1. قرآن کریم:
- ذلک نتلوه علیک من الایات و الذکر الحکیم؛ (8) اینها است که ما آن را از آیات و ذکر (قرآن) حکمت آموز بر تو می خوانیم.
- وانزلنا الیک الذکر لتبین للناس مانزل الیهم؛ (9) و این ذکر (قرآن) را به سوی تو فرود آوردیم، تا برای مردم آنچه را به سوی ایشان نازل شده توضیح دهی.
- انا نحن نزلنا الذکر و انا له لحافظون؛ (10)
بی تردید، ما این ذکر (قرآن) را به تدریج نازل کرده ایم، قطعاً نگهبان آن خواهیم بود.
می توان گفت علاقه سببیت و مسببیت بی قرآن و ذکر خداوند باعث شده که در آیا مذکور، ذکر در مورد قرآن استعمال شود؛ چون آیات قرآن سبب و علت ذکر حقیقی یعنی توجه به خداوند است.با توجه به وجود همین علاقه است که ذکر در مورد کتاب های آسمانی و به خصوص تورات استعمال شده است.
2.وحی:
أالقی الذکر من بیننا بل هو کذاب أشر؛ (11) آیا از میان ما ذکر (وحی) بر او القا شده است؟ نه (بلکه) او دروغ گویی گستاخ است.
3. کتاب آسمانی:
و ما أرسلنا قبلک الا رجالا نوحی الیهم فسئلوا أهل الذکر ان کنتم لا تعلمون؛ (12) و پیش از تو نیز جز مردانی را که به آنان وحی می کردیم گسیل نداشتیم.اگر نمی دانید از اهل کتاب های آسمانی بپرسید.
4. خصوص تورات:
و لقد کتبنا فی الزبود من بعد الذکر أن الارض یرثها عبادی الصالحون؛ (13)
و در حقیقت، در زبور پس از ذکر تورات نوشتیم که زمین را بندگان شایسته ما به ارث خواهند برد.
5. رسوالله صلی الله علیه و آله
قد انزل الله الیکم ذکراً.رسولا یتلوا علیکم آیات الله مبینات لیخرج الذین آمنوا و عملوا الصالحات من الظلمات الی النور...؛ (14) راستی که خداوند سوی شما ذکر فرو فرستاده است: پیامبری که آیات روشن گر خدا را بر شما تلاوت می کند، تا کسانی را که ایمان آورده و کارهای شایسته کرده اند از تاریکی ها به سوی روشنایی بیرون برد.
در آیات فوق، رسولا از نظر ادبیات عرب، عطف بیان یا بدل برای کلمه ذکراًاست و شاید بتوان با تفسیر دیگری و با تقدیر گرفتن جمله و أرسلنا الیکم ، در آغاز آیه 11 مفاد آن را مستقل از آیه 10 قرار داد که تقدیر آن چنین است: و ارسلنا الیکم رسولا اما تفسیر اول که در آن ارتباط دو آیه کاملاً ملحوظ گشته و با عطف بیان و یا بدل قرار دادن رسولا برای ذکراً واژه ذکر بر پیامبر صلی الله علیه و آله اطلاق گشته، موافق با سیاق و ظاهر آیات است. طبق این تفسیر علاقه سببیت و مسببیت و علت و معلولی باعث و مصحح اطلاق ذکراً بر پیامبر خواهد بود زیرا وجود مقدس آن حضرت، بارزترین و مؤثرترین وسیله برای یاد خدا است.
6.نماز جمعه:
یا ایها الذین آمنوا اذا نودی للصلاة من یوم الجمعة فاسعوا الی ذکر الله و ذروا البیع ذلکم خیر لکم ان کنتم تعلمون؛ (15) ای کسانی که ایمان آورده اید، چون برای نماز جمعه ندا در داده شود، به سوی ذکر خدا - یعنی نماز جمعه - بشتابید و داد و ستد را واگذارید.اگر بدانید این برای شما بهتر است.
7.ذکر به معنای شرف و افتخار:
لقد انرلنا الیکم کتاباً فیه ذکرکم افلا تعقلون؛ (16) هر آینه به سوی شما کتابی فرستادیم که یاد شما یعنی آنچه مایه برتری و عزت شما است در آن است؛ ایا نمی اندیشید؟
8.ذکر به معنای حفظ و به خاطر سپاری:
و اد اخذنا و میثاقکم و رفعنا فوقکم الطور خذوا ما آتیناکم بقوة و اذکروا ما فیه لعلکم تتقون؛ (17) و به یاد آرید آن گاه که از شما پیمان گرفتیم و کوه طور را بر فراز شما افراشتیم. آن کتاب را که به شما دادیم با همه نیرو و به جد بگیرید و آنچه را که در آن است به خاطر داشته باشید، باشد که به تقوا گرایید.

انواع ذکر

ذکر را معمولاً به دو گونه تقسیم می کنند:
1.ذکر لفظی؛
2. ذکر قلبی، برخی ذکر عملی را نیز اضافه کرده اند.این تقسیم بندی در اصل برگرفته از آیات و روایات است.
باید توجه داشت که ذکر لفظی خود به خود ارزش چندانی ندارد و هدف از لفظ، توجه به معنا و تأثیر در دل است؛ زیرا ذکر به معنای به یاد آوردن است و در مورد ذکر لفظی، این امر تنها هنگامی صادق است که زبان با دل هماهنگ باشد. به علاوه خداوند متعال می فرماید: واذکر اسم ربک و تبتل الیه تبیلا (18)؛ یعنی ذکر نام خدا با تبتل همراه باشد، و مقصود از تبتل این است که توجه شخص منحصراً به خدا باشد.
مرحوم مجلسی هر سخنی را که جهتی الیه داشته باشد ذکر خدا می داند و پس از تقسیم آن به ذکر لفظی و ذکر قلبی، می فرماید: ذکر لفظی هر سخنی است که جهتی الهی داشته باشد؛ مثل دعا و قرآن و بحث های فقهی و بیان اخبار و روایات مانند آنها.وی آن گاه ذکر قلبی را به دو نوع تقسیم می کند: الف) تفکر در دلایل احکام الهی و صفات باری تعالی و تذکر نعمت های او و تفکر در فانی بودن دنیا؛ ب) توجه به عقاب و ثواب های اخروی و خوف از خدا در هنگامی که امر یا نهیی از جانب خدا متوجه شخص است و در نتیجه، عمل بر طبق تکلیف الهی:
در روایات به مرحله ای از ذکر اشاره شده که می توان آن را ذکر عملی نامید و مرحوم مجلسی نیز در نوع دوم ذکر قلبی به آن اشاره دارد.باید افزود که ذکر قلبی هیچ گونه ظهور و بروز خارجی و لفظی ندارد و شخص فقط در دل به خدا توجه دارد، اگر در ظاهر نیز به کاری دیگری مشغول باشد، اما در اعماق دلش روی به خدا دارد.
امام صادق علیه السلام در روایتی می فرمایند:
من قال اله الا الله مخلصاً دخل الجنة و اخلاصه أن یحجرة لا اله الا الله عما حرم الله عز و جل؛ (19) کسی که با اخلاص الا اله الله بگوید وارد بهشت می شود، و نشانه اخلاص او این است که گفتن لا اله الله او را از آنچه خداوند حرام کرده باز می دارد.
با دقت در روایت فوق در می یابیم که حضرت به هر سه مرحله ذکر اشاره دارند: یکی،گفتن لا اله الله، که ذکر لفظی است؛ دوم، همراه بودن ذکر با اخلاص در نیت، که ذکر قلبی است؛ و سوم، این که اخلاص باید در رفتار شخص اثر گذارد و او را از گناه باز دارد، که این ذکر عملی است.
هم چنین رسول خدا صلی الله علیه و آله در یکی از سفارش های خود به امیر مؤمنان علیه السلام به صراحت ذکر عملی را بیان می کنند:
یا علی سه چیز است که این امت طاقت انجام آن را ندارند:
1. مساوات و برادری:
2.انصاف و از صمیم قلب حق دادن به مردم.
3. ذکر خداوند در هر حالی؛ و ذکر تنها سبحان الله، و الحمد لله، و لا اله الله، و الله اکبر نیست؛ بلکه ذکر این است که اگر کسی به حرامی از حرام های الهی بر خورد کرد، از خداوند بترسد و آن حرام را ترک کند (20)
از جمله آیاتی که به ذکر لفظی و ذکر قلبی اشاره دارد، آیه 205 سوره اعراف است؛ آن جا که خداوند می فرماید:
و اذکر ربک فی نفسک تضرعاً و حیفة و دون الجهر من القول بالغدو و الاصال و لا تکن من الغافلین؛ و در دل خویش، پروردگارت را بامدادان و شامگاهان با تضرع و ترس، بی صدای بلند یاد کن و از غافلان مباش.
در آیه فوق، به دو قسم ذکر و یاد پروردگار اشاره شده است. یکی در دلی، و دیگری به زبان و آهسته و شاید بتوان استفاده کرد که ذکر لفظی با صدای بلند مطلوب نیست و با مقام عبودیت و اظهار ذلت و حقارت در پیشگاه الهی سازگاری ندارد. در قرآن کریم در مورد نماز می خوانیم.
و لا تجهر بصلاتک و لاتخافت بها و ابتغ بین ذلک سبیلا؛ (21) و نمازت را به آواز بلند مخوان و بسیار آهسته اش مکن، و میان این و آن راهی میانه جوی.
هم چنین در روایتی چنین آمده است که رسول خدا صلی الله علیه و آله که در بعضی از جنگ ها با اصحاب خود راه می پیمودند. شب هنگام به بیابانی هولناک رسیدند، و اتفاقاً آن شب بسیار تاریک بود. یکی از اصحاب با صدای بند تکبیر گفت: حضرت فرمود: آن کس را که می خوانید نه دور است و نه غایب.
تضرع از ضراعة و به معنای زاری کردن است.خیفة نیز نوع خاصی از ترسیدن است که با ساحت مقدس باری تعالی تناسب دارد.
بنابر این در معنای تضرع میل و رغبت در نزدیک شدن به شخص نهفته است. از این رو دلیل آن که خداوند ذکر را به دو صفت تضرع و خیفه توصیف کرده است که آدمی در ذکر گفتن حالت کسی را داشته باشد که هم چیزی را دوست می دارد و به این جهت می خواهد به عقب برگردد و دور شود. هم چنین از این آیه شریفه استمرار در ذکر قلبی و لفظی نیز استفاده می شود.(22)

حقیقت ذکر

چنان که گفته شد حقیقت ذکر در درون انسان و در قلب او عینیت می یابد و ذکر لفظی تنها نمود خارجی همان حقیقت درونی است که می گذرد. ذکر خدا تنها تکرار کلمات نیست بدون آن که آن کوچک ترین نقش و تأثیری در زندگی انسان داشته باشد، و بدون این که گوینده به معنا و مفهوم والای آنها توجه کند. چگونه ممکن است به یاد دوستی باشیم و در همان حال عملاً با او دشمنی بورزیم؟! چگونه ممکن است ذکر خدا با اعمالی که در حقیقت ذکر لفظی تلقی می شود، اما توجه به حقیقت ذکر و استعمالات آن در روایات و آیات، ما را به این نکته رهنمون می سازد که معنای حقیقی ذکر، همان توجه درونی و قلبی است و اساساً به یاد کسی بودن، از مقوله لفظ نیست.
اطلاق ذکر بر ذکر لفظی، در واقع از آن رو است که لفظ کاشف از معنا و حکایت گر چیزی است که در دل می گذرد. وجود علاقه دال و مدلول بین لفظ و معنا موجب شده که مجازاً بر ذکر لفظی نیز ذکر اطلاق گردد.البته بر اثر کثرت استعمال، این اطلاق و استعمال جنبه حقیقت یافته و دیگر نیازمند قرینه نیست و بر این اساس، ما حقیقتاً ذکر را به دو نحو استعمال می کنیم: یکی به معنای یاد کردن زبانی بدون هیچ مرتبه ای از توجه قلبی میسور نیست زیرا کسی که می خواهد ذکری بگوید - مثلاً ذکر لا حول و لا قوة الا بالله یا سبحان الله و الحمدالله باید در آغاز توجهی هر چند اندک به خداوند و تکلیف و ثواب و عقاب الهی داشته باشد، تا انگیزه انجام آن رفتار مستحبی در او ایجاد می گردد.
البته ذکر لفظی تنها در صورتی ارزش مطلوب را خواهد داشت که برخاسته از دل یا راهی برای رسیدن به ذکر قلبی باشد و در این صورت است که در عمل نیز مؤثر خواهد بود. کسی که سعی می کند به یاد خدا باشد، طبعاً در عمل نیز با دیگران متفاوت خواهد بود امام صادق علیه السلام در این باره می فرمایند:
من أشد ما فرض الله علی خلقه ذکر الله کثیراً. ثم قال: لا أعنی سبحان الله و الحمدالله و لا اله الا الله و الله اکبر، و ان کان منه، و لکن ذکر الله عند ما أحل و حرم، فان کان طاعة عمل بها و ان کان معصیة ترکها؛ (23) از زمره مهم ترین و والاترین چیزهایی که خداوند بر بندگانش فرض کرده این است که فراوان ذکر خدا کنند. سپس حضرت فرمودند: مقصود من تنها گفتن سبحان الله و الحمد الله و لا اله الا الله و الله اکبر نیست، اگر چه اینها نیز ذکرند؛ بلکه مقصود من یاد خدا در رویارویی با چیزی است که خداوند حلال و یا حرام کرده است. پس اگر آن کار طاعت خداوند بود، بنده آن را انجام دهد و اگر معصیت و نافرمانی بود، رهایش کند.
با توجه به اهمیت و جایگاه ذکر قلبی است که در قرآن کریم غایت و هدف بر پا داشتن نماز، ذکر و توجه به خداوند قرار داده شده است.خداوند خطاب به حضرت موسی علیه السلام می فرماید: و أقم الصلاة لذکری؛ (24) و برای یاد من نماز بر پا دار.
اگر ما نماز را ترکیبی از اعمالی چون رکوع، سجود و اذکار لفظی بدانیم، لازمه اش این است که غایت جزیی از مغیا باشد؛ یعنی مجموع نماز که در برگزیده اعمال و اوراد و اذکار است به هدف بهره مندی از ذکری که بخشی از نماز است اقامه گردد. البته چنین چیزی غلط نیست، اما هم آهنگ با بلاغت در سخن نمی باشد و از نظر ادبا پذیرفته نیست که جزیی از کل و بخشی از مرکبی غایت آن کل مرکب قلمداد گردد. و نیز روشن است که توجهی که غایت و هدف بر پا داشتن نماز قرار داده شده، توجه قلبی عمیق و قوی است نه توجه ضعیف و سطحی که لازمه اقدام به هر عبادتی است. اگر انسان هیچ توجهی به خداوند پیدا نکند و به یاد او نیفتد، گر چه توجهی مبهم و ضعیفی باشد، انگیزه ای برای گفتن ذکر و انجام نماز نخواهد داشت. اصلاً شرط صحت نماز قصدش اطاعت امر خداوند باشد.از این رو امکان ندارد عبادت او خالی از توجه به خداوند باشد.
با توجه به آنچه گفته شد، ذکری که در آیه شریفه به عنوان غایت نماز ذکر شده نه ذکر لفظی است و نه آن توجهی که برای شروع نماز و نیت آن ضرورت دارد. غایت اصلی در نماز عبارت است از توجه ژرف و عمیق قلبی به خداوند که ثمره نماز و مرتبت به آن است.