دو مکتب در اسلام جلد اول

نویسنده : سید مرتضی عسکری

بحثهای مقدماتی

1- زمینه سازی و مقدمه چینی
2- برخی از آثار اختلاف و چند دستگی در میان امت اسلام
3- اختلاف درباره برخی از صفات خداوند و منشأ آن
4- اختلاف درباره ویژگیهای پیامبران
5- اختلاف درباره مجالس یاد بودی که به نام پیامبران برگزار می شود
6- اختلاف درباره ساختن بناء بر آرامگاههای پیامبران
7- اختلاف در گریستن بر میت و بنیانگذار آن
8- اختلاف در تأویل برخی از آیات قرآن کریم

زمینه سازی و مقدمه چینی

خداوند به مقتضای ربوبیتش، دین و آیینی برای مردم مقرر داشته تا زندگانی خود را بر اساس آن سامان دهند و با عمل به مقررات آن به درجه کمال انسانی دست یابند. و آنان را به وسیله پیامبرانش به چنین مقررات و آیینی - که آن را اسلام نامیده - (1) رهبری کرده است؛ همان طور که برای تمام مخلوقاتش نظام و ترتیبی متناسب با سرشت و فطرتشان و برای نیل به درجه کمال مطلوبی که در نهادشان آفریده است، مقرر داشته و ایشان را نیز برای سپری ساختن چنان مسیری مسخر کرده، و یا به آنها الهام فرموده است. (2)
از دورترین زمانها، همواره چنین بوده که چون پیغمبری از پیامبران خدا وفات می کرد، صاحبان زر و زور آن امت، دست به تحریف یا کتمان مطالبی از شریعت آن پیغمبر می زدند که بر خلاف میل و خواسته آنان بوده و به جای آن، قوانین و احکام تحریف شده بر ساخته ای از سوی خود (3) به خدا و پیامبرانش نسبت می دادند؛ تا اینکه خداوند دینش را به وسیله پیامبری دیگر تجدید، و شعائر و مقررات گمراه کننده و تحریف شده را نسخ می کرد.
هنگامی که خداوند حضرت محمد (ص) را به رسالت برانگیخت و قرآن را با وی فرستاد، و اصول اسلام را از عقاید و احکام ضمن آیات محکمات در آن نازل کرد، شرح و تفضیل آنچه را در قرآن آمده است، به وی وحی فرمود تا مردم را از مفاد و منظور آنچه در قرآن بر حضرتش نازل شده، آگاه گرداند (4). پیامبر نیز قوانین اسلام را از کیفیت به جای آوردن نماز و تعداد رکعات آن، روزه و شرایط آن، و اینکه از چه چیزهایی باید اجتناب شود، طواف کعبه و تعداد و آغاز و انجام آن، و دیگر احکام را از واجب و مستحب و حرام و مکروه، به مردم آموخت، که از مجموعه آنها در نزد مسلمانان، حدیث شریف نبوی به وجود آمد. همچنین خداوند، اسلام را در سیره پیامبرش مجسم فرمود و مردم را به پیروی از او فرمان داد: لقد کان لکم فی رسول الله اسوه حسنه.و از مجموع احادیث و سیره پیامبر خدا (ص)، که سنت نامیده می شود، خدا و رسولش امر کرده اند که پیروی شود. (5)
بدین سان، خداوند اسلام را از طریق قرآن و سنت پیامبرش برای بشر کامل فرموده، اما پیغمبر خدا (ص) پیش از رحلتش، مسلمانان را از انحراف بعد از خود با خبر ساخته و به آنان هشدار داده بر امت اسلام همان رود که بر امتهای پیشین رفته است، که - در مثل - اگر در امتهای گذشته یکی به سوراح سوسماری فروشنده باشد، در این امت نیز کسی پیدا می شود که چنان کند (6)
اما مسئله تحریف در این امت، خداوند قرآن را از هر گونه تحریف و دستکاری، خود در امان داشته و فرموده: انا نحن نزلنا الذکر و انا له لحافظون. یعنی ما قرآن را فرستادیم، و ما خود آن را حفظ خواهیم کرد. (الحجر / 9). و در جای دیگر فرموده است: لا یاتیه الباطل من بین یدیه و لا من خلفه. یعنی هیچگاه و هیچگونه باطل در آن (قرآن) راه نخواهد یافت. (فصلت / 42).
اما سنت، که به صورت حدیث و سیره در دست ما مسلمانان قرار دارد، خداوند آن را مصون از تحریف قرار نداده است و این موضوع در وجود اختلاف میان روایات نبوی که در دست است و برخی از آنها سخت با یکدیگر معارض و مخالفند، به چشم می خورد. همین اختلاف در حدیث شریف نبوی موجب شده تا گروهی از دانشمندان به چاره جویی برخیزند و برای رفع مشکل کتابهایی را زیر عنوان تاویل مختلف الحدیث (7)و بیان مشکل الحدیث (8) و بیان مشکل الاثار (9) به رشته تحریر در آورند.
در نتیجه وجود اختلاف در احادیث شریف نبوی، مسلمانان در فهم قرآن کریم با یکدیگر اختلاف نظر پیدا کردند، و همواره در تاریخ در میانشان تشتت کلمه پدیدار گردید.
گذشته از اینها، چون مسلمانان از اقوام و ملل مختلفی تشکیل شده اند، و با پیروان مذاهب و آراء و ادیان از دیگر ملتها معاشرت و مراوده دارند، این خود موجب گردید تا در برداشت از اسلام با یکدیگر اختلاف نظر پیدا کنند، تا آنجا که برخی از ایشان آیات قرآن و احادیث صحیحی را که در دست دارند مطابق رأی و سلیقه خود و برداشتی که از اسلام دارند، تاویل و معنی کنند. و همین امر موجب جدایی بین آنها و دیگران، و گوش ندادن به آراء و نظریات مخالف خود گردیده و سرانجام به لعن و تکفیر یکدیگر منجر شده است.
اینها عوامل اضطراب و تشویش داخلی بودند. اما در کنار آن، عوامل خارجی به یاری کارگزاران خود نیز دست به کار تحریف و تخریب بوده اند که اینک به آن خواهیم پرداخت.

عوامل تخریب خارجی

از موارد تحریف و تخریب در مصادر و مدارک اسلامی ما، کتابهای حدیث و سیره و تفسیر است که به شرح زیر دستخوش تعدی و تجاوز قرار گرفته اند:
1- اخبار اهل کتاب به وسیله امثال کعب الاحبار و تمیم داری در مصادر اسلامی ما راه یافته اند.
2- روایات و اخبار زندیقان به کمک عواملی مانند ابن ابی العوجاء و سیف بن عمر تمیمی در مصادر ما داخل شده اند. (10)
3- و این اواخر هم، از همان هنگام که نیروهای کافر استعمارگر سرزمینهای اسلامی ما را مورد تاخت و تاز خود قرار دادند، با سلاحی بس مخوف و کوبنده و ویرانگر به ستیز با اسلام برخاستند؛ بویژه آن هنگام که مبشرین از علمای یهود و نصارا زیر نام مستشرقین از سوی آن ها ماموریت یافتند تا موارد ضعف را در مصادر و مدارک اسلامی ما پیدا کنند و با همان اسلحه به جنگ با اسلام برخیزند.
اینان در انجام چنین ماموریتی دست به کار تهیه و تنظیم فهرستهایی از متون اسلامی شدند و حاصل تلاش خود را با نظم و ترتیبی در خور دقت و ملاحظه انتشار دادند، و بدین سان بر تمام محتوای مصادر ما دست یافتند. پس از آن از کتابهای مختلف، هر مطلب ساختگی و دروغ که چهره اسلام را زشت نشان می داد (مانند افسانه عرانیق)، برگزیدند و با آن برگزیده ها، کتابهایی با عناوین زیبا و چشم پرکن و مطابق پسند روز، همچون دائره المعارف اسلامی و محمد پیامبر سیاسی، تالیف و منتشر کردند.
اما کار متجاوزان استعمارگر در جنگشان با اسلام از این هم دردناکتر و خطرناکتر بود. چه اینان دست پروردگان همان مستشرقی و فارغ التحصیلان مکاتب فکری و مبلغین طرز تفکر و تمدن ایشان را به سرزمینهای اسلامی ما گسیل داشتند و همه امکانات ارتباط جمعی خود را در اختیار فعالیتهای ایشان نهادند، و آنان را با واژه های پر آب و تاب و دهان پرکنی چون روشنفکران، پیشگامان نهضت، مصلحین اسلام و امثال اینها، در کشورهای
اسلامی به شهرت رسانیدند.
این دست پروردگان استعمار نیز، دستمایه افکار وارداتی خود را در شهرهای اسلامی با انواع وسایل انتشاراتی - که استعمار در اختیارشان گذاشته بود - به شکلی زیبا و عناوینی جذاب و مردم فریب انتشار دادند.
از این دسته، سر سید احمد خان، موسس و بنیانگذار دانشگاه علیگره را در هند، و احمد لطفی، استاد نسل جوان، و قاسم امین، یاور بانوان را در مصر و همانند ایشان را در ایران و عراق و دیگر سرزمینهای اسلامی می توان نام برد. (11)
طبیعی است که بین این دسته از روشنفکران وارداتی و پاسداران واقعی شریعت اسلام درگیری ایجاد شود و استعمار و جیره خوارانش به جانبداری از دست آموختگان و مستشرقشان برخیزند.
اما برنده ترین ابزاری که اینان در جنگ با اسلام به کار می بردند زیر نام تعریف اسلام و تاریخ آن و معرفی شخصیتهای اسلامی است. نمونه آن را در تفسیری که سر سید احمد خان به گمان خودش بر قرآن نوشته، و یا در داستانها و قصه هایی که جرجی زیدان تالیف کرده است، می توان یافت. تمامی کوششهای اینان و استادان مستشرقشان تعقیب یک هدف است و آن در سخن یکی از ایشان آمده است که می گوید: دین جز با شمشیر دین از پای در نمی افتد.
برای رسیدن به همین هدف است که دست پروردگان استعمار و تربیت یافتگان مستشرقین، قرآن را تفسیر می کنند و احادیث شریف نبوی را شرح می دهند و سیره پیامبر (ص) و امامان را می نویسند.
اینان در تمام کوششهای بی وقفه خود در پی آن هستند که ارتباط قرآن و حدیث را با عالم غیب نفی کنند و آن را امری طبیعی و برخاسته از سرشت بشری نشان دهند، و آنگاه به اشاره و گاهی هم آشکارا و بی پرده اظهار می کنند که هر یک از مقررات اسلامی با زمان خودش متناسب بوده و از قوانین پیشرفته زمان خود و مفید به حال مرد آن روزگار بوده است؛ ولی ما در این روزگار نیازمند به تغییر اساسی در احکام اسلام و تجدید نظر در مقررات آن هستیم تا با مقتضیات زمان و نیاز مردممان سازگار باشد.
اینان با سلاح پنهانی و ظاهر فریبشان، در زیان رسانیدن به اسلام و مسلمانان بسی خطرناکتر از برخی سیاستمداران مزدور استعمار، و یا زمامداران دست نشانده آن ها در کشورهای اسلامی هستند. زیرا اینان با تحریف حقایق اسلام به نام تعریف اسلام، و سازگار کردن بنا به مقتضیات روز، به جنگ افکار و باورهای اسلامی ما برخاسته اند.
از آنچه گذشت، این نتیجه به دست می آید که مسلمانان در این روزگار، و بس از صدماتی که از حملات عقیدتی سهمگینی که بر اسلام وارد شده، نیاز شدیدی به بحث و بررسی در آراء و نظریات فرق مختلف اسلامی و پاکسازی آن از هر گونه آلودگی و تحریف دارند، و این درست بر خلاف نظریه برخی از مسلمانان غیرتمند پرحرارت است که نظریه سکوت را بر تمامی این انحرافات فکری، به نام حفظ وحدت اسلامی روا می دارند.
من نمی دانم وحدتی را که اینان می گویند، با بودن خوارج (12)، که مبنای عقایدشان بر تکفیر همه مسلمانان است و تنها خود را مسلمان می دانند و دیگران را مشرک به حساب می آورند، چگونه امکان پذیر خواهد بود. خوارجی که از عثمان خلیفه، امیرالمومنین علی، ام المومنین عایشه، طلحه، زبیر، معاویه، عمرو بن عاص و همه همراهان ایشان اظهار بیزاری و نفرت می کنند، اتحاد با ایشان چگونه میسر است.
این وحدت چگونه ممکن است صورت گیرد در حالی که در میان مسلمانان هستند کسانی که مشتاق زیارت قبر پیغمبر (ص) و ائمه مسلمین (ع) هستند و به آنها تبرک می جویند و شفیعشان قرار می دهند و به وسیله ایشان به خدای تعالی متوسل می شوند. اما در برابر آن ها کسانی نیز وجود دارند که همه آن کارها را شرک به خدا و خروج از اسلام و بدعت و حرام می شمارند. و بر اساس همین طرز تفکر، چنین باور دارند که همه مسلمانان - از قرن سوم هجری تا به امروز - مشرکند، و بر این اساس همه مساجد مسلمانان را که بر سر راه غار حراء واقع بوده، و اماکن متبرکه دیگری که وجود داشته، خراب کرده، قبور ائمه مسلمین و امهات مومنین و عموی پیغمبر و فرزند او و اصحاب و حتی شهدای احد را ویران نموده اند.
کاری که اینان با اکثریت مسلمانان جهان کرده اند، نه تنها با یهود و توراتشان و نصارا و کلیساها و کنیسه هایشان نکرده اند (با اینکه در میان آن ها صلیب و مجسمه های عیسی و مریم (ع) وجود دارد و آشکارا عیسی (ع) را خدا می دانند و الله را یکی از سه خدا به حساب می آورد)، بلکه بر عکس، با آنها پیمان دوستی و وفاداری هم بسته اند و به ایشان نمی گویند که مشرکید.
از طرفی، آن چه گفته شد و همانند آنها، از جمله مسائل شخصی و فردی یک مسلمان (مانند دست آویختن به هنگام نماز موافق مذهب اهل بیت و مالکی و بر خلاف فقه حنی و حنبلی که دست روی دست نهادن را واجب می دانند و یا اختلافی که در شستن و مسح پاها به هنگام وضو با هم دارند) نیست تا هر مسلمانی بتواند به موجب آن چه حکمش از راه تقلید یا اجتهاد بر او محقق شده عمل کند و مسلمانی دیگر بر خلاف او و بر اساس آن چه حکمش بر او ثابت گردیده، عمل نماید و با این همه، در کنار هم و در جامعه واحد اسلامی زندگی کنند. بلکه این از دسته مسائلی است که پایه های جامعه اسلامی بر آن قرار گرفته است به این معنی که باید یک جامعه بر اساس این طرز تفکر و عقیده قرار گیرد و دیگری از میان برداشته شود و یا بر آن پایه واقع شود و این از میان برود.
همچنین این موضوع از قضایای سیاسی غیر دینی نیست که چشمپوشی از آن به خاطر حفظ وحدت مسلمانان امکان داشته باشد. چه، انتشار میلیونها نسخه کتاب، مانند کتاب وجاء دور المجوس، با نامهای مستعار و غیر مستعار و حاتم بخشی های برخی از دولتها در راه آن و همانند آن تا بتوانند به امت بزرگی از اسلام نسبت خروج از دین بدهند، و میلیونها دلار در هزاران مسجد و مدرسه در سراسر دنیا صرف کنند تا به گوش جهانیان این ادعا را برسانند که غیر از خودشان، همه مسلمانان مشرکند، و علاوه بر آن هزاران گروه تبلیغی و اکیپهای نمایندگی خود را به اقصی نقاط گیتی اعزام دارند، اینها همه نمی تواند تنها یک حرکت سیاسی غیر مذهبی باشد، و حتی نمی توان گفت که چنین اقداماتی از آن دست اموری است که استعمار برای ایجاد تفرقه در میان صفوف مسلمانان به وجود آورده است تا بتوان سکوت را بر آن بجا و شایسته دانست. بلکه این مسأله از مواردی است که از زمان امام احمد بن حنبل (م 240 ق) پیشوای مذهب حنبلیان، و از عصر شیخ ابن تیمیه (م 240 ق) از پیروان او، بلکه پیش و بعد از ایشان تا به امروز در جامعه اسلامی، چهره نموده و ثابت و پا بر جا گردیده است و به خاک و خون کشیده شدن صدها هزار مسلمان، و آتش زدن کتابخانه های ایشان در ادوار و مکانهای مختلف سرزمین اسلامی، خود گویاترین دلیل برگفته ماست. و این همان چیزی است که مورد استفاده سیاسی فلان دولت و یا آن استعمارگر قرار گرفته و می گیرد و تا هنگامی که برای آن فکری نشود و این ماده چرکین از جامعه اسلامی از بیخ و بن کنده نشود، هر زمان که بخواهند دستاویز مطامع این و آن خواهد بود.
و نیز همان طور که گفتم، اینها عقاید تثبیت شده ای هستند و سکوت بر این درد جانکاه، وحدت مسلمانان و نزدیکی و هماهنگیشان را موجب نخواهد شد؛ بلکه بر عکس، این جراحت را هر چه بیشتر عمیقتر می کند و شکاف و دودستگی را وسیعتر و مداوای آنرا طولانیتر خواهد نمود.
اینک برای توضیح بیشتر و اقامه دلیل در این مورد، قسمتی از مشاهدات خود را از آثار موارد اختلاف در میان اسلام می آورم.