خاطرات و حکایتها جلد پنجم

نویسنده : موسسه فرهنگی قدر و ولایت

ریشه نفرت ملت ایران از امریکا و علت اشغال لانه ی جاسوسی

امروز من باید یک مطلب در باب همین مسأله مبارزه با استکبار عرض بکنم. مسأله چیست؟ اساس قضیه چیست؟ گذشته ی این قضیه تا کجاست؟
درست است که حادثه ی تسخیر لانه ی جاسوسی امریکاییها در ایران، آن روز به دانش آموز است و در صحنه ایستاده است و امیدها را زنده می کند و چشمهای ماها را روشن می کند، از سابقه ی این قضیه چه می داند؟ چقدر اطلاع دارد؟ گویندگان و این قضیه را برای نسل رو به رشد امروز ما - که انی کشور با آن نسل، هزار تا کار دارد - چقدر تشریح کردند؟
پس یک مسأله این است که من مختصری در این باره عرض کنم، و عمدتاً برای آن جوانهایی که در سال 58 که این حادثه اتفاق افتاد - یعنی پانزده سال قبل - یک کودک، یا نوجوانی بودند. بعضی از شماها هم - بعضی از دانش آموزان عزیزما - آن وقت در دنیا واقع، ماندگارتین مخاطبان انقلاب و ما خدمتگزاران انقلاب هستید (91) عرض بکنم.
مبارزه یی که به طور مشخص و واضح، از سال 1341 به نحو همه گیر شروع شد، قبلاً هم بود، ولی به صورت صنفی و کوچک - دانشجویی، روشنفکری، یا روحانی - محدود بود؛ اما از سال 1341، مبارزه ی همه گیری به رهبری علمای بزرگ و در رأس همه، امام بزرگوار شروع شد. از سال 1341 تا سال 1357 - یعنی شانزده ساله، در واقع یک مبارزه ی ضد امریکایی بود، اگر چه که مبارزه با رژیم شاه بود؛ اما چون رژیم شاه را اساساً امریکاییها سرکار آورده بودند (92) آنها پیشوانه بودند که او بتواند مردم را آن گونه قتل عالم کند آن جور شکنجه کند، افراد را در زندان آن طور غریبانه، زیر شکنجه، یا در خیابانها و میدآنها مثل 15 خرداد و 17 شهریور قتل عام کند، یا در مدرسه ی فیضیه و دانشگاه به جان دانشجو و طلبه بیفتد - این ملت ما همه ی این گناهان بزرگ را از چشم امریکا می دید و معتقد بود که دست او در کار است.

امریکا در داخل کشور ما با دو ابزار کار می کرد؛ یکی از ابزارهای امریکایی، که عبارت بود از سرمایه گذاریها و دخالتهای در ارتش و آن مجموعه ی کارشناسی نظامی و از این چیزها و پولها و سیاستها و سفارت امریکا. یک آزار دیگر، عوامل صهیونیست بودند - اگر چه که آن وقت صهیونستها داشتند - آنها هم با عواملشان، با کسانشان، با سیاستمداران و با تجارشان این جا کار می کردند. صحنه ی سیاست و اقتصاد و نیروی مسلح ایران در مشت امریکاییها بود ! مردم این را می فهمیدند.
امام از سال 41 و 42 به این مطلب تصریح کردند. (93)
پس وقتی مبارزه در سال 57 پیروز شد و انقلاب پیروزمند به ثمر رسید، در حقیقت یک انقلاب ضد امریکایی به ثمر رسیده بود، درست است؟ حالا شما ببینید، این جا ملت ایران و انقلابیون حق داشتند با عوامل امریکایی در این کشور چه کار کنند؟ خیلی کارها می توانستند بکنند؛ اگر هم می کردند، کسی ملامتشان نمی کرد، چون شانزده سال با امریکاییها مبارزه کرده بودند و کتک خورده بودند؛ هیچ کس نمی گفت که چرا شما با امریکاییها این کار، یا آن کار را کردید.

دشمنی امریکا در برابر بزرگواری امام و ملت

در عین حال - درست توجه کنید - بعد از آن که انقلاب پیروز شد، انقلاب و مسؤولین و شخص امام بزرگوار، نسبت به امریکاییها در این کشور حداکثر ارفاق را کردند. سفارتشان سرجای خودش محفوظ بود، این جا کردار داشتند - اول سفیر داشتند - بعد کاردار داشتند.
چند نفر از آنها را روزهای اول انقلاب - 22 بهمن و 23 بهمن و اینها - این جوانهایی پرشور انقلابی دستگیر کردند و آنها را به آن مدرسه یی آورند که امام (رضوان الله علیه) در آن جا وارد شدند - مدرسه ی رفاه و مدرسه ی علوی - به امام به آن دست اندرکارهایشان پیغام فرستادند که مبادا کسی به آنها تعرض کند؛ هیچ کس به آنها تعرض نکند. آنها را یکی یکی ول کردند و رفتند. اول عده یی از آنها از کشور خارج شدند، بعد هم سفارتشان این جا مشغول کار و فعالیت بود.

شما ببینید، این رفتار انقلاب و این ملت نجیب و آن امام کریم بزرگوار پر اغماض، با امریکاییها در ایران بوئد؛ در حالی که عرض کردم اگر از سوی مردم و انقلابیون پرشور و و شخص امامی که مظهر صلابت و قدرت بود، هر تصمیم نسبت به آنها گرفته می شد، کسی در دنیا ملامت نمی کرد و نمی توانست بکند. این کارها را نکردند؛ از آن طرف امریکاییها چه کردند! به جای این که این کرامت و بزرگواری را از امام بزرگوار و مردم، مغتنم بشمارند و قدردانی کنند و پاسخ مناسب بدهند، به عکس، شروع به رفتار شدیداً خصمانه کردند ! این سفارتی که بعد به عنوان لانه ی جاسوسی معرفی شد - که واقعش هم همین بود - مرکز سازماندهی مخالفین و دشمنان انقلاب شد. که مرتب به آن جا بروند، دستور بگیرند، بیرون بیایند و علیه انقلاب و نظام اسلامی بنا به همکاری کنند ! در سنای امریکا علیه انقلاب مصوبه گذراندند و علیه نظام جمهوری اسلامی تبلیغات امریکایی در سراسر دنیا - یک تبلیغات به شدت خصمانه علیه انقلاب و علیه مردم - بود و شد !
این مردم مگر چه گناهی کرده بودند؟ ! چرا باید رژیم امریکا با اینها این قدر خصومت و کینه ورزی نشان می داد؟ این سؤالی بود که امریکاییها به آن جوابی ندادند و هرگز نمی توانند جواب دهند.
محمدرضا را که فراری ملت ایران بود، در امریکا پذیرفتند و به او به عنوان یک میهمان، پناه دادند (94) اموالی را که در اختیار محمدرضا بود، میلیاردها دلار است و در امریکا سرمایه گزاری کرده بود. همه جای دنیا معمول است که وقتی شخصصی در رأس رژیمی سرنگون می شود؛ این در همه جا یک عرف است. اگر روزنامه ها را در قضایای گوناگون خوانده باشید، می بینید که همه جا این کار را کردند. هیچ جا سابقه ندارد که آن همه ثروت را که متعلق به ملت ایران در حسابهای محمدرضا و کسانش در آمریکا بود، نگه دارند، یک ریالش را به مردم ایران ندادند، نگه داشتند، هنوز هم پیش آنهاست، هنوز هم طلب ملت ایران از رژیم امریکاست ! ملیاردها دلار است !
اموال و اشیایی را که دولت ایران در گذشته خریداری کرده بود و پولش از کیسه ی ملت ایران داده شده بود، باید می آوردند. ملت به آنها احتیاج داشتند، آنها را نگه داشتند، هنوز هم در انبارهای خودشان، نگه داشته اند، تحویل دولت جمهوری اسلامی و ملت ایران ندادند و تا الان هم نداده اند ! طلبهای ایران که در امریکا بود، بلوکه شد؛ آنها را برنگرداندند. چرا؟ به این امید که شاید بتوانند نظام جمهوری اسلامی را منهدم کنند. حالا این پولها را به او ندهند که مورد استفاده اش قار بگیرد. رژیم ایالات متحده ی امریکا بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، همان روش قبل از پیروزی را ادامه داد: یعنی اعمال کینه و خصومت با ملت ایران و نظام جمهوری اسلامی ! در چنین شرایطی بود که قضیه ی سفارت اتفاق افتاد.

اشغال لانه جاسوسی، تبلور حقایق انقلاب و ملت

ملت ایران یک ملت انقلابی و یک ملت مؤمن است. این انقلاب که مثل انقلابهای کمونیستی و رنگارنگ بعضی کشورهای دیگر نبود که اگر خواستند به کشوری که دشمن آنهاست، تعرض کنند، فوراً در سطح بالا آن قدرت دیگری که پشتیبان آن است، فشار بیاورد که آقا نکنید. این گونه نبوده است. در کشورهای دیگر در خیلی از انقلابها این طور بود که تا دولت انقلابی می خواست حرکتی علیه قدرتی انجام بدهد، آن قدرت می رفت و با قدرت پشتیبان این رژیم انقلابی، با هم تفاوتهای بزرگ با او کینه داشته بود. لذا این ملاحظات در صحنه ی شجاع متهور دانشجو ایجاب کرد؛ رفتند و سفارت را تسخیر کردند.
این کار برای این بود که رژیم امریکا بداند که نسبت به این انقلاب، نمی شود شوخی کرد. این انقلاب، این ملت و این کشور، از آن جاهایی نیست که تحمل کند، بنشینند تا آن طرف دنیا علیه او خواب پریشان و توطئه درست کنند و دست روی دست بگذارد و ساک بنشینند.
حرکت نسبت به سفارت امریکا که به حق گفته شد لانه ی جاسوسی- که واقعاً مرکز جاسوسی بود - در حقیقت تبلوری از حقایق این انقلاب و حقایق این ملت بود؛ نشان داد که این ملت در مقابل قدرت پرگوی پرخواه متوقع مغرور مستکبری مثل امریکا هم تا همه جا ایستاده است. این ماجرای سفارت بود.
امریکاییها رسمشان این است که همیشه مسأله و مشکل خودشان را مشکل همه ی دنیا به حساب می آورند، مشکل اروپا هم به حساب می آورند ! در حالی که مشکل آنها،

مشکل آنهاست. مسأله ی رابطه ی ملت ایران، رابطه ی خصمانه ی میان ایران و امریکا مربوط به امریکاست، نمی توانند آن را به کشورهای دیگر، به اروپا و به دیگر کشورها سرایت بدهند که بگویند آقا، اینها با همه مخالفند؛ نخیر، ملت ایران با همه مخالف نیست، می خواهند این گونه وانمود کنند که ملت و دولت ایران، اصلاً حرف حساب سرشان نمی شود، اینها با همه بداند ! نه آقا، اگر قرار است ما رژیمی را در دنیا پیدا کنیم که با همه بد است؛ هر جای دنیا قدم می گذارد، شما می بینید که با پرخاشگری و تکبر و افزون طلبی و با پرروی و اینهاست. این حرف به ما نمی خورد؛ نه به نظام جمهوری اسلامی، نه به مردم نخیر، ما با همه بد نیستیم، فقط با امریکا بدیم؛ آن هم به این دلایل.