خاطرات و حکایتها جلد پنجم

نویسنده : موسسه فرهنگی قدر و ولایت

ویژه گیهای حضرت امام خمینی قدس سره و برخی خاطرات رهبری از معظم له

روز، روز مطلق به امام بزرگوار است؛ و سخن ما درباره ی خصوصیاتی از این مرد!بزرگ و این یادگار پیامبران و اولیای الهی در زمان ماست. به همه ی برادان و خواهران را دستورالعمل زندگی خود قرار بدهید، تا همچنان که ابواب رحمت الهی بر روی آن مرد بزرگ باز شد، بر روی ما هم باز بشود. تقوا، رحمت و هدایت الهی را متوجه فرد و جامعه ی باتقوا می کند. دستورالعمل و آخر پیامبران و جانشینان، تقوا الهی است.
در خطبهه ی اول در نظر دارم آن درکی را که در طول زمان به عنوان یک شاگرد و پیرو این مرد بزرگ احساس کردم و دیدم و لمس کردم، به شما عزیزان - بخصوص جوانان منتقل کنم. درباره ی امام خیلی حرف زده ام. همه، از دوستان از دشمنان، از ایرانی و غیرایرانی و مسلمان و غیر مسلمان، از این مرد بزرگ تجلیل کردند؛ در اینها هیچ حرفی نیست؛ عظمت و جلالت و شأن او برای همه مسلم است؛ اما این یک امر اجمالی است. من فکر کی کنم که نسل جوان ما - که امروز با قدرت و نشاط دارد راه افتخار و عزتی را که این مرد بزرگی در مقابل ما باز کرد، طی می کند - مایل است از امام خود چیزهای بیشتری بداند. من در یافتهای خودم را عرض می کنم؛ یعنی آنچه را که به مرور زمان در طول حدود سی سال ما امام را نزدیک شناختیم و در امام مشاهده کردیم؛ در هر برهه یی، چیزی مظهری و بعدی از ابعاد این شخصیت عظیم را از این سی و یک سال - که از دوران جوانی بنده تا رحلت آن بزرگوار طول کشید - البته چهارده سال ایشان در تبعید بودند و ما به ظاهر از ایشان دور بودیم؛ اما در فضای ذهن و مسیر امام بودیم و از او جدا نبودیم؛ همان چهارده سال هم در واقع با مام بودیم.
یک نکته را با شما عزیزان عرض کنم. درست است که شاگردان امام و آشنایان با امام، امام را در حد بالایی با عشق و محبت دوست می داشتند، اما آنچه درباره ای امام گفته شده است منشأش محبت نیست؛ محبت منشأش آن خصوصیاتی است که در امام بود. نکته دوم این است که این شخصیت دارای ابعاد گوناگون
گون، هیچ اصرار و عجله یی نداشت که آن زیباییها و درخشندگیهای وجود خود را به رخ کسی بکشد. هر وقت هر جا تکلیف شرعی او را وادار به حرکتی کرد، بعدی از ابعاد او آشکار شد.

من از سال 37 شروع می کنم؛ سالی که من خودم به قم رفتم و اول بار امام را از نزدیک دیم؛ البته قبل از آن در مشهد شینده بودیم که در قم یک مدرسی، یک استاد بزرگی هست که جوان پسند و برجسته است. طلبه ی جوانی که به قم وارد می شود، دنبال استاد می گردد. در حوزه های علمیه، انتخاب استاد، اجباری نیست؛ هر کسی طبق پسند و سلیقه ی خود، استاد را انتخاب می کند. استادی که طاب جوان و مشتاق را در وهله ی امام به خود جلب می کرد، همین مردی بود که آن روز در میان شاگردانش، به عنوان حاج آقا روح الله شناخته می شد. مجموعه جوانان فاضل و درسخوان و پر شوق در محفل درس او جمع بودند؛ ما در چنین فضایی وارد قم شدیم.
او مظهر نو آوری عملی و تبحر در فقه و اصول بود. بنده قبل از ایشان استاد بزرگی را در مشهود دیده بودم - یعنی مرحوم آیت الله میلانی - که از فقهای برجسته بود. در قم هم همان وقت رئیس حوزه علمیه قم - که استاد امام کمک بود؛ یعنی مرحوم آیت الله اعظمی بروجردی - بود؛ بزرگان دیگری هم بودند؛ اما آن محفل درسی که دلهای جوان و مشتاق و کوشا و علاقه مند به استعدادهای خود را جذب می کرد، درس فقه و اصول امام بود. یواش یواش از قدیمی ترها شنیدیم که این مرد، فیلسوف بزرگی هم هست و در قم درس فلسفی او، درس اول فلسفه بوده است؛ لیکن حالا ترجیع می دهد که فقه تدریس کند. شنیدیم که این مرد، معلم اخلاق هم بوده است و کسانی در درس اخلاق او شرکت می کردند و او به قویت فضایل اخلاقی در جوانان همت می گماشته است. در خلال درس در طول سالها، این را ما از نزدیک هم مشاهده کردیم. اما تا این جا شخصیت این مرد بزرگ - که باطن او سرشار از خصوصیات ناشناخته بود - برای اکثر مردم در آن روز فقط به عنوان یک استاد عالم و شاگرد پرور و یک تهذیب کننده اخلاق طلاب و شاگردان شناخته می شد.
در سال 1340 مرحوم آیة الله بروجردی - مرجع تقلید - وفات پیدا کرد. مراجع بزرگواری بودند که مطرح شدند و دوستانشان نام آنها را می آوردند. این جا صحنه ای شد برای این که این مرد به همه نشان داد که این درس اخلاقی که می گفته است، فقط زبان و یاد دادن به دیگران نبوده است؛ خود او اولین عامل به درسهای تهذیب نفس بوده است. همه دیدند، همه فهمیدند و تصدیق کردند که این مرد از مقام، از مطرح شدن از ریاست - حتی اگر آن ریاست، مرجعیت باشد؛ که یک ریاست روحانی و معنوی است - رویگران هم بخواهند تلاش کنند، تا آنجایی که بتواند، مانع می شود.
بعد از گذشت حدود یک سال و نیم از فوت مرحوم آیت الله بروجردی، نهضت اسلامی شروع شد. در نیمه ای دوم سال 1341 بعد دیگری از ابعاد این شخصیت آشکار شد. و آن، هوشیاری و تیز فهمی و توجه به حکایت که غالباً به آن توجه نمی کردند، از یک طرف، غیرت دینی از یک طرف دیگر بود. خیلی ها شنیدند که تصویب نامه ای دولت در آن روز، قید مسلمان بودن و سوگند به قرآن در فرد را منتخب حذف کرده است؛ اما خیلی توجه نرکردند که این چه قدر اهمیت دارد؛ در عین حال خیلی اهمیت داشت؛ دلیل هم این بود که با آن که مجلس شورای ملی آن زمان، مجلس فرمایشی بود؛ خودشان آن

را تشکیل می دادند و فقط نامزدهای مورد قبول خودشان به آن جا می رفتند؛ در واقع انتخابات مردم وجود نداشت؛ انتصاب بود با وجود، این، آن رژیم جرأت نکرد آن مقررات مربوط به انجمنها و این مسأله ای اسلام را در وقتی که مجلس سر پا بود، مطرح کند؛ ترسید منعکس بشود؛ گذاشتند در غیاب مجلس! مجلس را در آن وقت منحل کرده بودند؛ مجلس نبود؛ در محیط در بستهای آن را تصویب کردند. این نشان می داد که پشت سر این قضیه، حرفهای فراوان و مقاصد زیادی هست. این را کسی نمی فهمید، اما امام این را فهمید و ایستاد. غیرت دینی او، او را وادار کرد که در این مسأله پیشقدم بشود و مبارزیی برای این زاویه ای علی الظاهر کوچه ضد اسلامی را شروع کند و این کار را هم کرد.
در همین جا یک نکته مهم وجود دارد: امام بزرگوار حتی در میدان مبارزه هم نخواست جلو بیفتد. خود ایشان برای ما نقل کردند که در اول شروع نهضت، در منزل مرحوم آیت الله حائری، با یک نفر از مراجع معروف وقت آن زمان، و از هم دورهای خودشان صحبت می کردند و به ایشان گفته بودند که شما جلو بیفتید ما هم دنبال شما حرکت می کنیم و به ایشان گفته بودند که شما جلو بیفتید، ما هم دنبال شما حرکت می کنیم امام مقصودش این بود که تکلیف انجام بگیرد؛ آن فریضه ای را که بر دوش خود احساس می کرد، انجام بدهد؛ جلو افتادن مطرح نبود.
البته دیگران آن قدر توانایی و جرأت ورود در این میدان را نداشتند و به امام نمی رسیدند. امام به طور طبیعی رهبری و سررشته داری این حرکت را بر عهده داشت؛ این مبارزه را شروع کرد و به مردم تکیه نمود. تا آن روز هیچ کس از بزرگان حوزه های علمیه و مراجع حدس نمی زد که یک حرکت دینی، آن هم در آن دوران اختناق، این گونه بتواند پشتیبانی مردم را جلب کند؛ اما امام در همان روز گفت من به پشتیبانی این مردم حرکت می کنم؛ مردم را به این بیابان قم دعوت می کنم. او می دانست که اگر مردم را دعوت کند، از همه ایران جمع می شدند و یک اجتماع عظیم قابل علاج برای دولت آن وقت رژیم فاسد به وجود می آوردند.
در این جا بعد جدیدی از شخصیت این مرد آشکار شد؛ بعد قدرت رهبری شجاعت سیاسی، آشنایی با ریزه کاریهای کارهای دشمن، هوشیاری نسبت به هدفهای دشمنان؛ این بعد در عمل آشکار شد. سال 42 - یعنی سال دوم مبارزه - رسید؛ که سال شدت عملها و فشارها و کشتارها بود آن جا امام مثل خورشیدی در آسمان امیدهای ملت ایران ظاهر شد؛ در موضع یک مرد فداکار و یک آتشفشان؛ کسی که همه احساسات لازم برای یک مرد جهانیان ، یک مرد میهنی، یک مرد اسلامی در او جمع است؛

شجاعت لازم را دارد؛ قدرت بسیج عظیم مردم را دارد؛ صراحت لازم را دارد؛ چه در اول سال 42 که ماجرای حملها کماندوها به مدرسها فیضیه و حوزهئ قم پیش آمد و چه در پانزده خرداد سال 42 که عظمت امام در آن جا آشکار شد. ملت ایران ناگهان احساس کرد که پشت و پناهی دراند؛ قله های عظیمی وجود دارد که می تواند به او چشم بدوزد و به او توجه کند. امام در پانزده خرداد این گونه در حسنه ظاهر شد.
بعد از این ماجرا زندان و تبعید و فشارهای فراوان وجود داشت و امام در آن روز جوان نبود. برای ماها که آن روز جوان بودیم؛ زندان رفتن و ماجراهای مشکلی که پیش می آمد؛ خیلی سخت نبود؛ بیشتر شبیه یک سرگرمی بود؛ اما امام در آن سال - در سال شروع مبارزه - شصت و سه سالش بود. در شصت و سه سالگی، این مرد با جوشش احساس خود می توانست احساسات یک ملت را به جوشش بیاورد. زندان رفتن و تبعید شدن، برای کسی در آن سنین، کار آسانی نبود؛ اما این فداکاری و از خود گذشتگی و خطر پذیری در این مرد آشکار شد؛ این هم بعد جدیدی بود؛ یعنی مردی که در راه آرمانهای بزرگ و در راه تکلیف شرعی، هیچ مشکلی نمی توانست مانع راه او بشود. این جریان، در سال 42 و 43 به تبعید چهارده ساله امام، اول به ترکیه، بعد هم به عراق منتهی شد.
در دوران تبعید امام، ابعاد تازه ای از شخصیت این مرد کم نظیر و حقیقتاً استثنایی در زمان ما بروز کرد؛ چیزهایی که انسان در زندگی شخصیتهای بزرگ، بعضی از آنها را بندرت مشاهده می کند.
اولاً او در موضع یک طراح فکری - و به قول معروف مذاکرات سیاسی یک تئوری سین - قرار می گیرد که طرح یک حکومت را طرح یک نظام را، طرح یک بنا و دستگاه جدید را می ریزد، آن هم طرحی که هیچ گونه سابقه موجود و محسوسی در مقابل چشم ندارد. بنای اسلامی، با توجه به نیازهای دنیای جدید و مسائل مکه در دنیا مطرح است؛ ترکیب این مسائل، می شود طراحی یک نظام.
ثانیاً این مرد با این که در ایران نبود؛ اما از راه دور، مدت چهار ده سال قضایای مبارزات اسلامی و نهضت اسلامی در ایران را به معنای واقعی کلمه رهبری کرد. در طول این مدت چهارده سال و بخصوص چند سال اخیر - یعنی از سالهای 50 و 49 تا 54 و 55 - شدت اختناق و فشار زیاد بود. گروهها، گروهک ها، احزاب سیاسی گوناگون، مخفی، مبارز، سیاسی، غیر سیاسی به وجود می آمدند و همه در زیر فشارهای رژیم مضمحل می شدند و از بین می رفتند و یا بی خاصیت می شدند. با این که بعضی از الا پشتیبانهای سیاسی بین المللی هم داشتند؛ به بلوک شرق و غرب - بخصوص به شرق - متصل بودند و از آن جا هدایت و کمک می شدند؛ اما نهضت امام متکی به تشکیلات حزبی نبود. امام هیچ تشکیلات حزبی در داخل کشور نداشت؛ عده ایی شاگردان و دوستان و آشنایان به فکر او و متن مردم بودند. امام هم وقتی در اعلامیه ها پیام می داد، مخاطب او، آن عده دوستان و آشنایان به فکر او و متن مردم بودند. امام هم وقتی در اعلامیه ها پیام می داد، مخاطب او، آن عده دوستان و آشنایان مخصوص او نبودند؛ مخاطب او، متن مردم بودن امام هم وقتی در اعلامیه ها پیام می داد، مخاطب او، آن عده دوستان و آشنایان مخصوص او نبودند؛ مخاطب او، متن مردم بودند، او با متن مردم و توده ای مردم حرف می زد و آنها را هدایت می کرد و توانست در طول چهارده، پانزده سال، از راه دور این مایه فکر اسلامی و نهضت اسلامی را اولاً در ذهنها عمیق کند، ثانیاً در سطح جامعه توسعه بدهد؛ دلهای جوانان و ذهنها و ایمانها را به آن متوجه بکند، تا زمینه برای آن انقلاب عظیم آماده بشود. خیلی ها در داخل کشور کارهای بزرگ و مخلصانه و فداکارانه ای انجام می دادند، اما اگر مرکزیت امام نبود، هیچکدام از این کارها نبود؛ همه ی این تلاشها شکست می خورد و همه ی این انسانها از نفس می افتادند. آن کسی که از نفس نمی افتاد، او بود و دیگران هم به نیروی او قوت و نیرو می گرفتند.
بعد هم هدایت حقیقی یک حرکت انقلابی و یک نهضت بزرگ در طول مدت چهارده سال، و عبور دادن آن از آن همه عقابت گوناگون توسط آن بزرگوار بود. طوری شد که افکاری غیر اسلامی و این تفکر منطقی و مستحکم و قوی، غلبه ی خود را بر افکار دیگر ثابت و آشکار کرد. در همه ی قضایای مهم، حضور امام محسوس بود. در سال 1347، امام در نجف - مرکز فقاهت - فکر ولایت فقیه را با اتکاء به مایه های محکم فقهی از آب در آورد.
البته ولایت فقیه جزو مسلمات فقه شیعه است، این که حالا بعضی نیمه سوادها می گویند امام ولایت فقیه را ابتکار کرد و دیگر علما آن را قبول نداشتند، ناشی از بی اطلاعی است. کسی که با کلمات فقها آشناست، می داند که سمأله ی ولایت فقیه جزو چیزهای روشن و واضح در فقه شیعه است. کاری که امام کرد، این بود که توانست این فکر را با توجه به آفاق جدید و عظیمی که دنیای امروز و سیاستهای امروز و مکتبهای امروز دارند، مدون کند و آن را ریشه دار و مستحکم و مستدل و با کیفیت سازد ؛ به شکلی در بیاورد که برای هر انسان صاحب نظری که با مسائل سیاسی روز و مکاتب سیاسی روز هم آشناست، قابل فهم و قابل قبول باشد.
عزیزان من! در ایران، در آن دوران چهارده ساله - بخصوص در این سالهای آخر - مبارزان اسلامی احساس تنهایی نیم کردند؛ همیشه احساس می کردند که امام با آنها مرتبط و متصل است. در ماجرای در گذشت فرزندش، یک بعد دیگر از ابعاد این شخصیت عظیم آشکار شد. خیلی ها بزرگند، عالمند، شجاعند؛ اما آن کسانی که این عظمتها در درون عواطف و در زوایا و اعماق دل آنها امتداد داشته باشد؛ خیلی زیاد نیستند. مرد مسنی در سنین نزدیک به هشتاد سال در آن زمان، وقتی که فرزند فاضل و نیستند. مرد مستنی در سنین نزدیک به هشتاد سال در آن زمان، وقتی که فرزند فاضل و برجسته اش از دنیا رفت - که در واقع پس او هم یک پس برجسته و یک فاضل و یک عالم ممتاز و یک امید آینده بود - جمله ای که از او نقل شده و شنیده شد، این بود که مرگ مصطفی از الطاف خفیه ای الهی است. او این را مهربانی الهی و لطف پنهان خدا تلقی کرد؛ این طور فهمید که خدا به او لطف کرده است؛ آن هم لطفی پنهانی! ببینید چه قدر عظمم می خواهد در یک انسان! این مصیبتها و این سختی ها و این شدتهایی که در دوران انقلاب بر این مرد بزرگ وارد آمد و او مثل کوه استوار آنها را تحمل کرد، ریشه اش در همین عظمت روحی است که در مقابل مرگ عزیزی این چنین، چنین برخوری پیدا می کند.
بعد هم قضیه ی تبعید ایشان از عراق و شروع هجرت آن بزرگوار به کویت و سپس به فرانسه بود؛ که فرمود اگر به من اجازه ی اقامت در کشوری ندهند، فرودگاه به فرودگاه خواهم رفت و پیامم را به همه ی دنیا خواهم رساند. آن عظمت، آن شجاعت، آن شرح صدر، آن استقامت کم نظیر، آن قدرت رهبری الهی و پیامبر گونه، باز خودش را در این جانشان داد، این هم بعد جدیدی از ابعاد شخصیت آن بزرگوار بود؛ بعد هم که جریان آمدن ایشان به ایران و مواجهی با آن قضایا و تشکیل نظام جمهوری اسلامی بود.
آنچه که در دوره ی بعد از تشکیل نظام اسلامی، از ابعاد وجودی امام مشاهده شد. به نظر من به مراتب مهمتر و عظیمتر بود از آنچه که قبلاً دیده شده بود. در این دوران، امام - این شخصیت برجسته و ممتاز - در دو بعد و دو چهره مشاهده می شود: در دروان حکومت، یک چهره، چهره ی رهبر و زمامدار است؛ یک چهره، چهره ی یک زاهد و عارف. ترکیب این دو با هم، از آن کارهایی است که جز در پیامبران، جز در مثل داود و سلیمان، جز در پیامبری مثل پیامبر خاتم صلی الله علیه و آله انسان نمی تواند دیگر پیدا بکند. اینها حقایقی است که ملت ایران در طول سالهای متمادی آنها را لمس کرده؛ ما هم که از

نزدیک شاهدش بودیم. تربیت اسلامی و قرآنی ایران است. امام به چنین چیزی همه را دعوت می کرد؛ نظام اسلامی را برای تربیت انسانهایی از این قبایل می خواست و می پسندید؛ همان طور که خود او مظهر اعلای آن بود.
در چهره ی یک حاکم و زمامدار و رهبر، امام بزرگوار مردی هوشیار، با شهامت، با تدبیر، با ابتکار و دریادل بود؛ امواج سهمگین در مقابل او چیز کم اهمیتی محسوب می شدند؛ هیچ حادثه ی سنگینی نبود که بتواند او را شکست بدهد؛ او به خضوع در مقابل آن حادثه وادار کند. همه ی حوادث تلخ و سختی که در زمان دهساله ی رهبری آن بزرگوار پیش آمد - که خیلی زیاد هم بود - امام از همه ی آنها بزرگتر بود. هیچکدام از این حوادث - آن جنگ، آن حمله ی امریکا، آن توطئه های کودتا، آن ترورهای عجیب و غریب، آن محاصره ی اقتصادی، آن کارهای عظیم و عجیب و غربی که دشمنان با شکلهای مختلف می کردند - نیم توانست این مرد بزرگ را دچار احساس ضعف به آراء مردم اعتقاد داشت. او به نظر به رأی مردم اعتقاد داشت - که من در خطبه ی دوم در این باره مختصری صحبت خواهم کرد - به مردم از صمیم قلب علاقه داشت؛ به مردم عشق می ورزید و آنها را دوست می داشت.
آنچه در زمامداران مختلف عالم، مایه ی امتیاز آنها می شد، اغلب آن صفات را - تا آن جایی که من بررسی کردم و به ذهنم رسیده - ما در امام مجتمع دیدیم. او، هم عاقل بود. هم دورانیش بود، هم محتاط بود، هم دشمن شناس بود، هم به دوست اعماد می کرد، هم ضربه ای که به دشمن وارد می کرد؛ ضربه ی قاطع وارد می کرد. همه ی آن چیزهایی که برای یک انسان لازم است تا بتواند در چنین جایگاه حساس و خطیری انجام وظیفه کند و خدا و وجدان خود را راضی بکند، در این مرد جمع بود.
امام به مردم اعتماد داشتند. انقلاب که پیرو شد، امام می توانستند اعلان کنند که نظام ما، یک نظام جمهوری اسلام است؛ از مردم هم هیچ نظری نخواهند؛ هیچ کس هم اعتراض نمی کرد؛ اما این کار را نکردند. درباره ی اصل نظام و کیفیت نظام، رفراندام راه انداختند و از مردم نظر خواستند؛ مردم هم گفتند جمهوری اسلامی و این نظام تحکیم شد. برای تعیین قانون اساسی، امام می توانست یک قانون اساسی مطرح کند؛ همه ی مردم، یا یک اکثریت قاطعی از مدرم هم یقناً قبول می کردند. می توانست عده ی را معین کند و بگوید اینها بروند قانون اساسی بنویسند، هیچکسی هم اعتراض نمی کرد؛ اما امام این کار را نکرد. امام انتخابات خبرگان را به راه انداختند؛ حتی عجله داشتند که این کار هر چه زودتر انجام بگیرد. در انقلابهای دنیا، آن کسانی که در رأس کار قرار می گیرند و زمامدار انقلابند - که البته غالباً هم کودتاست؛ انقلاب نیست - برای خودشان یک سال، دو سال فرصت قرار می دهند و می گویند تا وقتی آماده ی برای رأی گیری بشویم، باید این مدت بگذرند؛ امام دو ماه از پیروزی انقلاب نگذشته بود که اولین انتخابات - یعنی همان رفراندم جمهوری اسلامی - را که به راه انداخت . یکی دو ماه بعد، انتخابات خبرگان قانون اساسی بود. چند ماه بعد، انتخابات ریاست جمهوری بود. جند ماه بعد، انتخابات مجلس بود. دی یک سال - که همان سال 58 باشد - امام چهار بار از آراء مرم برای چیزهای گوناگون استفساء کرد: برای اصل نظام، برای قانون اساسی نظام - که قانون اساسی یک بار خبرگانش انتخاب شدند، یک بار خون قانون اساسی به رأی گذاشته شد - برای ریاست جمهوری، برای تشکیل مجلس شورای اسلامی.
امام به معنای واقعی کلمه معتقد به آراء مردم بود. یعنی آنچه را که مردم می خواهند و آرائشان بر آن متمرکز می شود. البته در این کارها هیچ وقت سررشته ی کار را هم به دست سیاستبازان نمی داد. مردم،غیر از سیاستبازهایند؛ غیر از مدعیان سیاستند؛ غیر از مدعیان طرفداری مردمند. امام به مردم اعتماد داشت. خیلی از گروهها و احزاب و داعیه داران و سیاستبازها و حزب بازها و امثال اینها بودند؛ امام به اینها کاری نداشت؛ میدان هم به اینها نمی داد که بیایند زیاده طلبی کنند؛ به نام مردم حرف بزنند و عوض مردم تصمیم بگیرند لیکن به آراء مردم احترام می گذاشت.
جنگ پیش آمد؛ در نقش فرمانده ی نیروهای مسلح ظاهر شد. مسأله ی محاصره ی اقتصادی پیش آمد، امام پشتیبان کامل بود؛ پشتیبان روحی دستگاههای دولتی. اول انقلابت برای کارهایی زیادی انجام گرفت. مؤسساتی مثل جهاد سازندگی مثل بنیاد مسکن، مثل کمیته ی امداد، مثل بنیاد مستضعفان و جانبازان، مثل بنیاد پانزده خرداد، برای کمک رسانی به مردم تشکیل شد. مسائلی که برای امام در حاکمیت و در اداره ی کشور مطرح بود، اینها بود. این بعد حاکم و رهبر بودن امام در موضع یک انسان مقتدر و یک انسان با اراده بود؛ انسانی که اگر جنگ پیش بیاید، می تواند تصمیم بگیرد، اگر صلح هم باشد، می تواند تصمیم بگیرد، برای اداره ی یک کشور و برای مواجهه ی با دشمنان، می تواند تصمیم گیرد.
امام همین انسان، در چهره ی زندگی شخصی و خصوصی خود، وقتی انسان آن جا را نگاه می کند،

او را در چهره ی یک انسان زاهد و عارف و منقطع از دنیا می بیند. البته منظور، دنیای بد است؛ همان چیزی که خود او می گفت دنیای بد نیست؛ اینها نعمتهای خداست؛ باید اینها را آباد کرد. دنیای بد آن خودخواهی، آن افزون طلبی، آن احساس تعلقی است که در درون توست؛ امام از این او برای خودش هیچ چیز نمی خواست. برای تنها پسرش - که عزیزترین انسانها برای امام، مرحوم حاج احمد آقا بود، بارها ما این را از امام شنیده بودیم که می گفتند اعزا اشخاص در نظر من ایشان است - در ده سال آن حکومت و آنزمامداری و رهبری بزرگ، یک خانه نخرید، ما مکرر رفته بودیم و یده بودیم که عزیزترین کس امام، در آن باغچه یی که پشت حسینیه ی منزل امام بود، داخل دو، سه اتاق زندگی می کرد.
خون آن بزرگوار برای خود، زخارف دنیوی و ذخیره و افزون طلبی نداشت و نخواست؛ بلکه بعکس، هدایای فراوانی برای امام می آورند، که آن هدایا را در راه خدا می داد. آنچه را هم که داشت و متعلق به خود او بود و مربوط به بیت المال نبود، برای بیت المال مصرف می کرد. همان آدمی که حاضر نبود آن روز با ده میلیون، پانزده میلیون، یک خانه ی قابل قبولی برای پسرش بخرد - ولو از مال شخصی خودش - صدها میلیون تومان مال شخصی خود را برای نقاط مختلف - برای آبادانی، برای کمک به فقرا، برای رسیدگی به سیل زدگان و جاهان مختلف دیگر - صرف می کرد. ما اطلاع داشتیم که در مواردی پولهای شخصی خود امام بود که به اشخاصی داده می شد، تا بروند آنها را مصرف کنند؛ اینها هدایایی بود که مریدان و علاقه مندان و دوستان برای امام آورده بودند.
او اهل خلوت؛ اهل عبادت، اهل گریه ی نیمه شب، اهل دعا، تضرع، ارتباط با خدا، شعر و معنویت و عرفان و ذوق و حال بود. آن مردی که چهره ی او دشمنان ملت ایران را می ترساند و به خود می لرزاند، آن سد متحکم و کوه استوار، وقتی که این مسائل عاطفی و انسانی پیش می آمد، یک انسان لطیف، یک انسان کامل، یک انسان مهربان بود. من این قضیه را نقل کرده ام که یک وقت در یکی از سفرهای من، خانمی خودش را به من رساند و گفت از قول من به امام بگویید که پسرم در جنگ اسیر شده بود و اخیراً خبر کشته شده او را برایم آورده اند. من پسرم در جنگ اسیر شده بود و اخیراً خبر کشته شدن او را برایم آورده اند. من پسرم کشته شده، اما برای من اهمیت ندارد؛ برای من سلامت شما اهمیت دارد. آن خانم این را با یک هیجان و با یک احساسی به من گفت. من خدمت امام آمدم و داخل رفتم. ایشان سر پا ایستاده بودند و من همین مطلب را برایشان نقل کردم، دیدم این کوه استوار و وقار و استقامت، مثل درخت تناوری که جان و جسم او تحت تأثیر این حرف مادر شهید قرار گرفت و چشمانش پر اشک شد! شبی در یک جلسه ی خصوصی با دو سه نفر از دوستان، منزل مرحوم حاج احمد آقا نشسته بودیم؛ ایشان هم نشسته بودند. یکی از ما گفتیم که آقا شما مقامات معنوی دارید، مقامات عرفانی دارید، یک چند جمله یی ماها را نصیحت و هدایت کنید. این مرد با عظمتی که آن گونه اهل معنا و اهل سلوک بود، در مقابل این جمله ی ستایش گونه ی کوتاه یک شاگردش - که البته همه ی ما مثل شاگردان و مثل فرزندان امام بودیم؛ رفتار ما مثل فرزند در مقابل پدر بود - آن چنان در حال حیا و شرمندگی و تواضع فرو رفت که اثر آن در رفتار و جسم و کیفیت نشستن او محسوس شد.

در حقیقت ما شرمنده شدیم که این حرف را زدیم که موجب حیای امام شد. آن مرد شجاع و آن نیروی عظیم، در قضایای عاطفی و معنوی، این گرنه متواضع و با حیا بود.
آن نکته ی آخری که من می خواهم عرض بکنم، این است که همه ی اینها را امام از عمل به دین، از پایبندی به دین، از تقوا و از مطیع امر خدا بودن داشت؛ خود او هم بارها از خداست. او همه چیز را از خدا می دانست؛ هضم در اراده ی خدا بود؛ حل در حکم الهی بود: انقلاب را خدا پیروز کرد، دلهای مردم را خدا جمع کرد. او همه چیز را از منظر الهی می دید و عامل به احکام بود؛ خدای متعال هم درهای رحمت را به روی او باز کرد. (89)

مشخصه های مهم راه حضرت امام خمینی قدس سره

بعد از رحلت امام، ما اعلام کردیم که راه امام و خط امام را ادامه می دهیم. اولاً این حرکت، از روی تقلید نبود؛ حرکتی بر اساس تجربه و آگاهی بود. راه امام، راه نجات این کشور، هم در آغاز انقلاب، هم در دوران حیات آن بزرگوار بود و هم امروز هست، امام راه امام چیست؟ مقصود ما از راه امام کدام است؟
من چند مشخصه ی مهم را از مجموعه یی که ما آن را راه امام و خط امام به حساب می آوریم، عرض می کنم. چند چیز از نظر امام، در درجه ی اول بود؛ اول اسلام و دین بود. امام، هیچ ارزشی را بالاتر از ارزش اسلام به حساب نمی آورد. انقلاب و نهضت امام، برای حاکمیت اسلام بود. مردم هم که انی نظام را قبول کردند. این انقلاب را به پا کردند و امام را پذیرفتند، برای انگیزه ی اسلامی بود. سر موفقیت امام این بود که صریح و بدون پرده پوشسی، اسلام را روی دست گرفت و اعلام کرد من می خواهم برای اسلام کار کنم و همه چیز در سایه ی اسلام است.
قبل از دوران انقلاب ما کسانی در کشور ما و در بعضی کشورهای دیگر بوده اند که حقیقتاً به اسلام اعتقاد داشتند، اما جرأت نمی کردند، یا نمی خواستند صریحاً اسلام را مطرح کنند؛ تحت نامهای دیگری وارد میدان می دشدند و عموماً شکست خوردند. علت این که امام پیروز شد. چون هدف خود را که حاکمیت اسلام است، صریح بیان کرد.

البته اسلام که امام فرمود، در دو بخش قابل توجه است؛ یک بخش اسلام در قالب نظام؛ امام، این جا خیلی سختگیر بود و به یک کلمه کم یا زیاد، راضی نمی شد؛ به یک مسامحه، چه غیره، راضی نمی شد. همه جا مر اسلام؛ نظام اسلام، مجلس شورای اسلامی، دولت اسلامی، قضاوت اسلامی و دستگاهای گوناگون، باید بر طبق مصالح، خط اسلام و راه حاکمیت اسلام را دنبال بکنند. امام، این
را دنبال می کرد و تا آن جا که توانست، تلاش کرد.
چهره ی دوم در مورد پایبندی به اسلام، عمل فردی اشخاص است؛ در این جا دیگر آن صلابت و قاطعیت و اعمال قدرت، وجود ندارد؛ این جا موعظه، نصیحت، زبان خوش و امر به معروف است. امام. به این عقیده داشت. پس اول چیزی که در خط امام، مهم است، تعقیب هدف اسلامی در صحنه ی ایمان و در صحنه عمل است.
دومین مطلب، تکیه به مردم است - همان طور که عرض کردم، هیچ کس در نظام اسلامی نباید مردم، رأی مردم و خواست مردم را انکار کند. حاللا بعضی، رأی مردم را پایه ی مشروعیت می دانند؛ لااقل پایه ی اعمال مشروعیت است. بدون آرای مردم، بدون حضور مردم و بدون تحقق خواست مردم، خیمه ی نظامی اسلامی، سرپا نمی شود و نمی داند. البته مردم، مسلمانند و این اراده و خواست مردم، در چار چوب قوانین و احکام اسلامی است.
امام، مجمع تشخیص مصلحت را درست کرد، یعنی آرای مدرم که مظهرش مجلس شورای اسلامی است، و حدود اسلامی که مظهرش شورای نگهبان است، اگر بین آنها اختلافی پیدا شد، مجمع تشخیص مصلحت تصمیم می گیرد، آن جایی که مصلحت، کشور اقتضا بکند، آن را بر این مقدم می دارد. مجمع تشخیص مصلحت را هم امام درست کرد.
آنچه که در مورد آزادی گفته می شود، همه در شکم این حرکت عظیم و این سرخط مهمی است که امام برای این کشور به وجود آورد. حالاعده یی تازه از راه رسیده، می خواهند آزادی، آزادی رأی را تا به امام و دستگاه امام و نظام اسلامی، تازه یاد بدهند و تلقین کنند ! این خطی بود که امام، حرکت نظام اسلامی را بر این خط قرار داد. بحمدالله مسؤولان کشور - چه امروز چه در دوره ی قبل و دولت قبل - که همه شاگردان امام بودند و دست پروردگار امام هستند، این چیزها را از بن دندان دانستند و باور کردند؛ نمی خواهد دیگری بیاید و به اینها یاد بدهد.
سوم از مشخصه های خط امام، عدالت اجتماعی و کمک به طبقات مستضعف و محروم است که امام آنها را صاحب انقلاب و صاحب کشور می دانست، امام پا برهنگان را مهمترین عنصر در پیروزیهای این ملت می دانست؛ همین جور هم هست و همان طور که گفتم، امام به گفتن هم اکتفا نکرد. امام از همان اول انقلاب، جهان سازدگی، کمیته ی امداد، بناید مستضعفان، بناید پانزده خرداد و بنیاد مسکن را به وجود آورد و دستورات مؤکد به دولتهای وقت داد. عدالت اجتماعی، جزو شعارهای اصلی است؛ نمی شود این را در درجه ی دوم قرار داد و به حاشیه راند. مگر می شود؟ !
حالا عده یی از آن طرف در می آیند که امام فرمودند: انقلاب ما انقلاب نان نیست. برای نان نیست ! بله، انقلاب اکتبر روسیه که در سال 1917 پیدا شد، به خاطر قطع شدن نان در آن شهرهای اصلی آن روز بود - مثلاً مسگو - اگر مردم آن روز نان داشتند همین نانی معمولی - آن انقلاب پیش نمی آمد. انقلاب ما این جوری نبود، انقلاب ما بر اساس یک ایمان بود؛ اما معنایش این نیست که انقلاب نباید به زندگی مردم، به اقتصاد، به نان و به رفاه مردم بپردازد، این چه حرفی است!؟ امام به این مسایل می پرداخت و دستور می داد و آنچه در درجه ی اول، مورد نظر امام بود. عبارت بود از طبقات محروم و مستضعف.
البته امروز کنار گودنشینها، آنهایی که همین بلدند گوشه یی بنشینند و دستور و نسخه صادر کنند - بدون این که بدانند واقعیتها چگونه است؛ یا هیچ مسؤلیتی احساس کنند - می گویند: عدالت اجتماعی، تحقیق پیدا نکرده، خیلی باید مجاهدت کنمی؛ امام نظام برای روستا و روستانشین و شهرهای دور دست و طبقات محروم قایل بنودند - تغییر داد و بیشتر اهتمام را روی این چیزها گذاشت.
امروز بیشترین اهتمام دولت خدمتگزار ما برای نقاط محروم است. در طول دوران انقلاب، همیشه دولتها این جور بودند؛ بیشترین اهتمامشان برای مردم محروم و نقاط محروم بود، کارهای فراوان و خدمات عظیمی انجام گرفته است. اینها به برکت همین عنصر عدالت اجتماعی در خط امام است.
یک عنصر دیگر، دشمن شناسی و فریب نخوردن از دشمن است. اولین کاری که دشمن می کند، این جور تبلیغ می کند که هیچ دشمنی وجود ندارد. چطور نظام اسلامی دشمن ندارند؟ ! جهانخوران را از این سفره ی به یغما رفته ی سالهای متمادی، محروم کرده است؛ معلوم است که دشمنند، می بینمی که دارند دشمنی می کنند - در تبلیغات، در محاصره ی اقتصادی - هر کاری که می توانند در تقویت دشمن علیه نظام، دارند می کنند؛ صریح هم می گویند !

در این مملکت، آنچه که برای آمریکا، برای استکبار و برای جهانخواران قابل قبول نیست، استقلال این مملکت و استقلال و بیداری این مردم است؛ آن، دست ردی است که این مردم به سنه ی دشمنان این کشور و جهانخوران زده اند، این را نمی خواهند. با اسلام هم که دشمنند، چون اسلام این بیداری را به مردم داده است، با این دشمنند. امام دشمن را می شناخت؛ روشهای سیاسی و روشهای تبلیغاتی آنها را می فهمید، می شناخت و در مقابل آنها محکم می ایستاد.
محور دیگر، علاقه و حساس بودن به سرنوشت مسلمانان عالم است؛ مسلمانان عالم، عقل استراتژیک نظام اسلامی به حساب می آیند. الان ملتها در آسیا، در افریقا و در همین منطقه ی خود ما طرفدار نظام اسلامی هستند. انی اظهار ارادتی که به امام و به انقلاب می کنند، سابقه ندارد؛ نه امروز نسبت به هیچ کشوری در دنیا وجود دارد و معمول است، و نه در گذشته چنین چیزی بوده است این به خاطر اسلام است. امام روی سرنوشت برادران مسلمان، حساس بودند. و بالاخره تعالی عملی و سازندگی کشور.
اینها سرفصلهای عمده ی خط امام است؛ اسلام، مردم، پیشرفت کشور، دشمنی با دشمنان و حساسیت نسبت به امت اسلامی؛ در آن هست. اینها خط امام است؛ ما به اینها پایبند بودیم و هستم و به فضل پروردگار خواهیم بود.
در این سالها بعد از رحلت امام، چه دولتهایی که سر کار بودند - چه دولت قبلی، چه دولت امروز ما - چه مجلسی شورای اسلامی و دستگاه قانونگذاری، بحمدالله کارهای بزرگی کردند و خدمات بزرگی انجام دادند. جزییات کارهای اینها آن قدر زیاد و صفحه ی عملیاتی که مسؤولان این کشور قوای مختلف - بخصوص در قوه ی مجریه که بارهای سنگین بر دوش آنهاست - به قدری درخشان و زیاد است که هر منصفی اینها را نگاه بکند، تحسین خواهد کرد. من اگر بخواهم الان هم آنچه در ذهنم هست، بگویم، یک صفحه ی طولانی است؛ اینها را باید خود آقایان بیایند، به مردم بگویند و توضیح بدهند، تا ببینند که چه زحماتی کشیده اند !
این به برکت پیروزی از همین راه امام است. خدای متعال هم به این کشور تفضل ریشه ی عمیقی دارد. آثاری را هم که خدای متعال و دست قدرت الهی برای این مردم آورد، خیلی عظیم است.
به الطف الهی، پنجاه هزار اسیر ما بی دغدغه برگشته اند؛ بلوک شوروی که یک مزاحم و معارضی بود، در طول این سالها متلاشی شد؛ به لطف الهی ملت ما در میدانهای مختلف، به موفقیتهای بزرگی دست پیدا کردند؛ انتخاباتهای گوناگون، حضورهای برجسته، همین حضور سی میلیونی مردم در انتخابات ریاست جمهوری در دو سال قبل

از این، اینها الطاف الهی و نشانه های رحمت خداست.
ما افتخار می کنیم که ملتی جوان و زنده و با نشاط داریم، افتخار می کنیم که مسؤولان مؤمن، بی طمع بی غرض و مردمی، دارند قوای این کشور را اداره می کنند، افتخار می کنم که علی رغم دشمنی استکبار و علیرغم این همه توطئه، ملت و مسؤولان ما بحمدالله توانسته اند راه طولانی و دشوار انقلاب را پیش ببرند و مملکت را بسازند. روز به روز این سازندگی، بیشتر خواهد شد؛ روز به روز ان شاءالله به سمت عدالت اجتماعی پیشرفت خواهیم رفت، روز به روز پایه های اسلام به تعبد به اسلام در این کشور محکمتر خواهد شد.
آن کسانی که گوش خوابانده اند که شاید مردم از اسلام و جمهوری اسلامی برگردند، بدانند که سرنوشت آنها سرنوشت همان کسانی است که اول انقلاب خیال می کردند انقلاب تا سه ماه دیگر، تا شش ماهدیگر، تا یک سال دیگر از بین خواهد رفت ! یا خیال می کردند که اول جنگ می توانند در ظرف یک هفته، ایران را فتح کنند ! همان طور که آنها تو دهنی خوردند، همان طور که از ملت ایران سیلی خوردند، همان طور که ناکام شدند، همان طور که غلط بودن تهدیدهایشان واضح شد، آن کسانی هم که امروز خیال می کنند و به انتظار آن نشسته اند که این مردم از دینشان، از قرآنشان، از اسلامشان، از روحانیتشان و از امامشان روی برگردانند، تو دهنی خواهند خورد؛ آنها هم سیلی خواهند خورد !
آینده مال این ملت است؛ آینده، مال این کشور و مال اسلام است. روز به روز به فضل پروردگار، خورشید درخشان اسلام، درخشانتر خواهد شد و مردم زیادتری را گرما خواهد داد و نورانی خواهد کرد.
پروردگارا به محمد و آل محمد، مقامات امام را در ملکوت اعلی، بیشتر از پیش کن.
پرورگارا، او را از سوی یکایک ما جزای خیر عنایت کن، خواستها و آرمانها و هدفهای او را محقق، ملت ایران را پیروز و دشمنانش را منکوب کن، اسلام و مسلمین را در همه جای عالم، موفق و پیروز بگردان، گرفتاریهای این ملت را بر طرف کن، شر دشمنان را به خودشان برگردان، دلهای این ملت را روز به روز به هم مهربانتر کن (90)

ریشه نفرت ملت ایران از امریکا و علت اشغال لانه ی جاسوسی

امروز من باید یک مطلب در باب همین مسأله مبارزه با استکبار عرض بکنم. مسأله چیست؟ اساس قضیه چیست؟ گذشته ی این قضیه تا کجاست؟
درست است که حادثه ی تسخیر لانه ی جاسوسی امریکاییها در ایران، آن روز به دانش آموز است و در صحنه ایستاده است و امیدها را زنده می کند و چشمهای ماها را روشن می کند، از سابقه ی این قضیه چه می داند؟ چقدر اطلاع دارد؟ گویندگان و این قضیه را برای نسل رو به رشد امروز ما - که انی کشور با آن نسل، هزار تا کار دارد - چقدر تشریح کردند؟
پس یک مسأله این است که من مختصری در این باره عرض کنم، و عمدتاً برای آن جوانهایی که در سال 58 که این حادثه اتفاق افتاد - یعنی پانزده سال قبل - یک کودک، یا نوجوانی بودند. بعضی از شماها هم - بعضی از دانش آموزان عزیزما - آن وقت در دنیا واقع، ماندگارتین مخاطبان انقلاب و ما خدمتگزاران انقلاب هستید (91) عرض بکنم.
مبارزه یی که به طور مشخص و واضح، از سال 1341 به نحو همه گیر شروع شد، قبلاً هم بود، ولی به صورت صنفی و کوچک - دانشجویی، روشنفکری، یا روحانی - محدود بود؛ اما از سال 1341، مبارزه ی همه گیری به رهبری علمای بزرگ و در رأس همه، امام بزرگوار شروع شد. از سال 1341 تا سال 1357 - یعنی شانزده ساله، در واقع یک مبارزه ی ضد امریکایی بود، اگر چه که مبارزه با رژیم شاه بود؛ اما چون رژیم شاه را اساساً امریکاییها سرکار آورده بودند (92) آنها پیشوانه بودند که او بتواند مردم را آن گونه قتل عالم کند آن جور شکنجه کند، افراد را در زندان آن طور غریبانه، زیر شکنجه، یا در خیابانها و میدآنها مثل 15 خرداد و 17 شهریور قتل عام کند، یا در مدرسه ی فیضیه و دانشگاه به جان دانشجو و طلبه بیفتد - این ملت ما همه ی این گناهان بزرگ را از چشم امریکا می دید و معتقد بود که دست او در کار است.

امریکا در داخل کشور ما با دو ابزار کار می کرد؛ یکی از ابزارهای امریکایی، که عبارت بود از سرمایه گذاریها و دخالتهای در ارتش و آن مجموعه ی کارشناسی نظامی و از این چیزها و پولها و سیاستها و سفارت امریکا. یک آزار دیگر، عوامل صهیونیست بودند - اگر چه که آن وقت صهیونستها داشتند - آنها هم با عواملشان، با کسانشان، با سیاستمداران و با تجارشان این جا کار می کردند. صحنه ی سیاست و اقتصاد و نیروی مسلح ایران در مشت امریکاییها بود ! مردم این را می فهمیدند.
امام از سال 41 و 42 به این مطلب تصریح کردند. (93)
پس وقتی مبارزه در سال 57 پیروز شد و انقلاب پیروزمند به ثمر رسید، در حقیقت یک انقلاب ضد امریکایی به ثمر رسیده بود، درست است؟ حالا شما ببینید، این جا ملت ایران و انقلابیون حق داشتند با عوامل امریکایی در این کشور چه کار کنند؟ خیلی کارها می توانستند بکنند؛ اگر هم می کردند، کسی ملامتشان نمی کرد، چون شانزده سال با امریکاییها مبارزه کرده بودند و کتک خورده بودند؛ هیچ کس نمی گفت که چرا شما با امریکاییها این کار، یا آن کار را کردید.