خاطرات و حکایتها جلد پنجم

نویسنده : موسسه فرهنگی قدر و ولایت

صحنه ی سوم از زندگی پیامبر، صحنه ی ذکر و عبادت الهی

و بالاخره صحنه ی سوم از زندگی پیامبر، ذکر و عبادت الهی آن حضرت بود پیامبر با آن مقام و با آن شأن و عظمت از عبادت خود غافل نمی شد؛ نیمه ای شب می گریست و دعا و استغفار می کرد. اما سلمه یک شب دید پیامبر نیست؛ رفت دید مشغول دعا کردن است و اشک می ریزد و استغفار می کند و عرض می کند الهم و لا تکلنی الا نفسی طرفة عین(67) ام سلمه گریه اش گرفت. پیامبر از گریه ی او برگشت و گفت: این جا چه می کنی؟ عرض کرد: یا رسول الله تو که خدای متعال این قدر عزیزت می دارد و گناهانت را آمرزیده است - لیغفر لک الله ما تقدم من ذنبک و ما تأخر (68) چرا گریه می کنی و می گویی خدایا ما را به خودمان وانگذار؟ فرمود و ما یؤمنین (69)؛ اگر از خدا غافل بشوم، چه چیزی من را نگه خواهد داشت؟ این برای ما درس است. در روز عزت در روز ذلت، در روز سختی، در روز راحتی، در روزی که دشمن انسان را محاصره کرده است، در روزی که دشمن با همه ی عظمت، خودش را بر چشم و وجود انسان تحمیل می کند، و در همه ی حالات خدا را به یاد داشتن، خدا را فراموش نکردن، به خدا تکیه نکردن، از خدا خواستن، این آن درس بزرگ پیامبر به ماست.

انقلاب برای این است که ارزشها در جامعه تغییر کند

خدای متعال در همه ی صحنه ها به یاد پیامبر بود، و رسول اکرم در همه ی صحنه ها از خدا استمداد کرد، از خدا خواست و از غیر خدا نترسید و نهراسید، راز اصلی عبودیت پیامبر در مقابل خدا این است؛ هیچ قدرتی را در مقابل خدا به حساب نیاوردن، از او واهمه نکردن، راه خدا را به خاطر اهوای دیگران قطع نکردن. جامعه ی ما با درس گرفتن از این اخلاق نبوی، باید به یک جامعه ی اسلامی منقلب شود.
انقلاب برای این نیست که کسانی بروند و کسانی دیگری بیایند؛ انقلاب برای این است که ارزشها در جامعه تغییر کند؛ اعتبار و ارزش انسان به عبودیت خدا باشد؛ انسان بنده ی خدا باشد؛ برای خدا کار کند، از خدا بترسد، از غیر خدا نترسد، از خدا بخواهد، در راه خدا کار و تلاش کند، در آیات خدا تدبر کند، عالم را درست بشناسد، کمر به اصلاح مفاسد جانی و بشری ببندد و از خود شروع کند، هر کدام ما ازخودمان شروع کنیم.
پروردگارا ! تو را به حق حرمت مقام پیامبر سوگند می دهیم، در درون و دل و جان ما تحولی عمیق و اسلامی پدید بیاور. پروردگار ! ما را شایسته ی نام امت پیامبر قرار بده. پروردگار ! اما زمانمان را جانشین پیامبر و حجت خدا در زمان ماست. از ما راضی کن، پروردگار ! ما را در میدان جهاد و مقاومت همواره سرافراز بدار. (70)

ماجرای سه پیامبر مبعوث ده به شهر انطاکیه و گفتگوی آنان با تمدنها پاسخ تمدنها به پیامبران ! !

شما خیال می کنید قدرتهایی که آن روز بر دنیا مسلط بودند، کمتر از قدرت استکباری امریکای امروز احساس قدرت می کردند؛ نه آنها هم همین طور احساس قدرت می کردند. ببینید با پیامبران چگونه حرف می زندند. ببینید برخورد تمدنها با کسانی که بر خلاف هوی ها و هوسهای آنها حرف می زندند، چه قدر تحقیرآمیز بود.
به این ماجرای سه نفر پیامبری که به سهر انطاکیه مبعوث شدند، توجه کنید؛ و اضرب لهم مثلا احاب القریةاذجائها المرسلون. اصحیفه سجادیه ارسلنا الیهم اثنین فکذبوهما فعززنا بثالث فقالوا انا الیکم مرسلون (71)
این سه پیامبر، به سردمداران یک تمدن گفتند که ما هدفی داریم، پیامی داریم، و آمده ایم با شما حرف بزنیم. مسأله مسأله ی کوه نشینی و سنگ تراشی نیست، مسأله ی تمدن امپراتوری کذایی روم با آن جاه و جلال و با آن اآثار عظیم تاریخی است. این انا الیکم مرسلونت در بیان قرآن که مبنی بر ایجاز است، یک کلمه است، پیامبران یک کلمه گفتند که ما به سوی شما فرستاده شده ایم. این طور نبوده که همه مردم انطاکیهرا یک جا جمع کردند و این سه نفر رفتند سخنرانی کردند و گفتند: انا الیکم مرسلون؛ نه انا الیکم مرسلون همان طوری گفته شد که امام در طول این ده سال به دنیا گفت . امام همین را می گفت دیگر انا الیکم مرسلون. ای بشر غافل ! ای انسان اسیر دست چند فامیل سیاسی و صنعتی عالم؟ ای ملتهای تحقیر شده! ما آمده ایم شما را نجات بدهیم، ما آمده ایم با شما حرف بزنیم. امام ده سال این را می گفت: انا الیکم مرسلون. شاید آن پیامبر هم در طول مدتی این حرف را زندند.
قالوا ما انتم الا بشر مثلنا و ما انزل الرحمن من شی ء ان انتم الا تکذبون (72) از طرف مقابل، تکذیب و تحقیر: نه آقا، شما چه می گویید؟ شما چه حرف تازه یی برای بشریت دارید؟ شما هم مثل بقیه ی مردمید؛ اسلام مخصوص خودتان را آورده اید و حرف مخصوص خودتان را می زنید؛ همین لحنی که سردمداران مادیگران مظلم و منحسوس دنیا، با انقلاب و با امام و با داعیان حق و پرچمداران حق، حرف زندند و امروز حرف می زنند.
قالوا ما انتم الا بشر مثلنا و ما انزل الرحمن من شی ء ان انتم الا تکذبون قالوا ربنا یعلم انا الیکم لمرسلون. و ما علینا الا البلاغ المبین (73) حمله ی مجدد، از طرف پیامبران است: نه مقدسات را به شهادت می گیریم که ما به خیر شما حرف می زنیم. ما فرستاده ایم، ما رسالت داریم، ما با ما حرف داریم. به وجدانتان مراجعه کنید، به ادیانتان مراجعه کنید، به اندیشمندان پاکنهادتان - اگر دارید - مراجعه کنید. ما می خواهمی حرفمان را به شما برسانیم البلاغ المبین نمی خواهیم به دست خودمان در هر نقطه یی، خشتی را از این رو به آن رو برگردانیم. ما می خواهیم انگیزش را در شما به وجود بیاوریم؛ صادر کردن اندیشه و فکر و انقلاب و فرهنگ، همانی که بیش از همه چیز دشمن از آن خائف است.
تا صحبت بلاغ مبین در میان می آمد، طرف مقابل جبهه اش خشن تر می شود. این جا دیگر صحبت تحقیر نیست؛ قالوا انا تطیر نا بکم لئن لم تنتهوا لنزجمنکم و لیسنکم منا غذاب الیم(74) این جا دیگر صحبت این نیست که در تبلیغات خود لبخند تمسخر بزنند و بگویند حرف نو آوردند، لکن مبانی کهنه را ترویج می کنند، نخیر صفت بندی است، او می کویند اگر شما از این رسالت و از این حروف دست برندارید، تهدید می شوید لیسنکم منا عذاب الیم آن وقت این جاست که پیامبر در مقابله ی با این روش، باز به یک ضربه ی متقابل مضاعف دست می زند؛ قالوا طائر کم معکم أئن ذکر تم بل انتم قوم مسرفون(75)