خاطرات و حکایتها جلد پنجم

نویسنده : موسسه فرهنگی قدر و ولایت

روحانیت باید در موضع حراست و دفاع از نظام قارار بگیرد

من نمی خواستم به تفصیل در این باره صحبت بکنم؛ منظور اشاره یی بر وضع کنونی بود. البته این موضعی که امروز پیش آمده - یعنی دین وفقه حاکم شده است - در طول تاریخ اسلام سابقه ندارد. این چیزی است که جز در دوره ی حکومت اسلامی بعد از صدر اسلام - همان چند سال معدود - دیگر وجود نداشته است. این وضع را نمی شود با وضع زمان صفویه مقایسه کرد؛ آنها یک مشت کودتاچی و قلمدرهایی بودند که سرکار آمدند و تصادفاً شیعه بودند؛ مثل قاجاریه که در این کشور حاکم بودند. صفویه با قاجاریه، از لحاظ محتوای کار و سلطنت و بقیه ی شرایط حکومت، تفاوتی که نداشته است؛ فقط وابستگی شیعی داشتند.
من می خواهم این را عرض بکنم که امروز مسأله چیز دیگری است. امروز موضع روحانیت چه باید باشد و کجا بگیرد؟ حقیقت این است که امروز در جهات مختلف، روحانیت باید در موضع حراست و دفاع از نظام قرار بگیرد؛ این را هرگز نباید فراموش کرد. امروز هیچ عاملی نباید بتواند روحانیت شیعه را از دفاع از نظام جمهوری اسلامی منفک کند. هر شرایطی که پیش بیاید، این گونه است. (32)

نقش حیاتی حوزه های علمیه

مطلب اول درباره ی نقش حوزه های علمیه است. در جامعه ی ما - چه در گذشته، چه حال و چه در آینده - درباره ی این نقش باید خیلی مطالعه و تدبر بشود. از مجموعه ی روحانیت، بخصوص حوزه ی علمیه را انتخاب کردیم؛ چون این جا مزرع علمای دین و پرورشگاه نهالهخای بالنده ی فقاهت در آینده است. این حوزه ها در طول زمان تواسته اند اولاً دین را حفظ و تبیین کنند - که اگر زحمات حوزه های علمیه از آغاز تا امروز نمی بود، یقیناً از دین و حقایق دینی چیزی باقی نمی ماند، بقای دین مدیون تلاش علمی حوزه هاست - ثانیاً توانسته اند روحیه ی دینی مردم را تقویت کنند. از این حوزه ها بوده است که علما و مبلغانی برخاستند و در میان مردم تبلیغ دین کردند و روحیه ی دینی را در مردم تقویت نمودند و همچنین توانستند فکر جامعه را هدایت کنند، از هزار سال پیش تا امروز - یعنی بعد از دوران حدیث و متن گرایی، و از اول دوران استدلال - این حوزه های علمیه بودند که توانستند فکر دینی مردم را هدایت کنند و به آنها روحیه ی دینی بدهند و دین را حفظ نمایند.
در طول زمان، در مسائل سیاسی هم این حوزه ها تأثیر گذاشتند، و ما این را در تاریخ گذشته ی خودمان هم دیده ایم، مثل دوران علامه حلی (33) (رضوان الله علیه) که مدرسه ی سیار داشت و طلاب راحتی با خود در شهرها و بلاد گوناگون حرکت می داد؛ و قبل از آن در زمان شیخ طوسی (34) و شاگردان آن بزرگوار، که در آفاق دنیای اسلام پخش می شدند - چه در طرف شرق، چه در طرف غرب؛ مثل شهرهای شام و طرابلس و مصر و دیگر مناطق - و یا در زمان سید مرتضی (35)؛ و چه در زمانهای نزدیک به زمان ما، مثل دوران قبل از شیخ انصاری (36)، زمان مرحوم کاشف الغطاء (37)، که حوزه های علمیه آن وقت در وضع تحولات جاری زندگی مؤثر بودند؛ و بعد شاگردان شیخ انصاری - مثل مرحوم میرزای شیرازی (38) و بعد آخوند خراسانی (39) و دیگرانی که نقش آنها را در قضایای قبل از مشروطیت و در خود قضیه ی مشروطیت و بعد از آن تا زمان ما همه می دانند (یعنی باید گفت همه هم نمی دانند. متأسفانه این جزو مباحث کم تحقیق شده و کم کار ماست؛ باید همه بدانند. اینها چیزهای دانسته شده و شناخته شده و ثبت و ظبط شده یی است)، و چه همه بدانند، اینها چیزهای دانسته شده و شناخته شده و ثبت و ظبط شده یی است.)؛ و چه در زمان ما، که تحرک ملت و تحقق انقلاب اسلامی و حدوث جامعه ای با پایه هایی اسلامی، به وسیله ی حوزه های علمیه انجام گرفت، استاد حوزه ی علمیه بود که پیشگاهنگ بود. طلاب و فضلای حوزه ی علمیه بودند؟ در سراسر کشور، سربازان آن فرمانده و آن رهبر بودند. کاری انجام گرفت که در طول تاریخ اسلام، از بعد از انقلاب تا امروز هم که حضور طلاب و حوزه های علمیه در مراحل مختلف انقلاب تا امروز هم که حضور طلاب و حوزه های علمیه در مراحل مختلف انقلاب واضح است.
پس، حوزه ی علمیه از جهات مختلف برای جامعه یک نقش حیاتی دارد و - همانطور که عرض کردیم - این باید مورد تدبر قرار بگیرد؛ یعنی کسانی روی این فکر کنند، تحقیق کنند، مواد لازم را جمع آوری کنند و در این زمینه فکر نو ارائه نمایند. (40)

خانها، پدر مردم را درمی آورند !

در زمان رژیم شاهنشاهی - چه دوران منحوس پهلوی، چه دوران محوس قاجار در آن منطقه خیلی ستم شده است. شاید شماها بدانید که هنوز هم در گوشه و کنار بلوچستان، به فارسها گجر می گویند. گچر، یعنی قاجارت قجر؛ مثل این که ما می گوییم مغول. علتش خاطره ای تلخی است که آنان از دوران قاجاریه دارند؛ از بس به آنان در آن دوران ستم شد.
در دوران منحوس پهلوی هم وضع بهتر از دوران قاجاریه نبود. سیاست رژیم پهلوی در بلوچستان این بود که خوانین را به خودشان جذب کنند و از خوانین امنیت منطقه را بخواهند؛ مثل تیولدارهای زمان قدیم، که شاه یک کشور کسی را به منطقه یی می فرستاد و مثلاً می گفت خراسان در تیول تو؛ ما می خواهیم خراسان را از کشور جدا نکنند؛ مالیاتی هم هر سال با هدایا برای ما بفرست؛ دیگر هر کار می کنی؛ با خودت ! او هم به آن جا می رفت؛ اگر قرار بود که مثلاً ده کرور بفرستد، سی کرور یا پنجاه کرور از مدرم در می آورد ! حالا چگونه در می آورد، آن مربوط به خودش بود. کشتارها، ظلمها، بی عدالتیها، ناحق کردن حقها ضایع کردن ضعفها و رشد دادن گردن کلفتها، به دولت مرکزی ربطی نداشت !
در زمان پهلوی، سیستان و بلوچستان این وضعیت را داشت. در آن جا خوانینی از قبایل مختلف ریگی و مبارکی و نارویی و شش زهی بودند؛ همین زهی های فراوان که شنیده اید و هست. رئیس قبیله در مقابل استاندار مسؤول بود؛ و اگر خوب عمل می کرد، پاداش او هم وکالت مجلس بود؛ یک دوره بیاید وکیل مجلس بشود و سور و سات استاندار و دستگاه دولتی هم فراهم باشد. !
دستگاه کاری به کار امنیت منطقه نداشت. وقتی که من در آن جا بودم، بین همین ایرانشهر و چابهار، به اصطلاح حافظ امنیت این مناطق، دلاورهای آن رژیم بودند. دلاورها چه کسانی بودند؟ یک چند نفر بلوچ فقیر محروم مظلوم بدبختی که به آنها چوبدستی یا تفنگ برنو داده بودند و گفته بودند که شما در این جاده مواظب باشید. آنها مواظب بدند؛ حالا مواظب چه چیزی، آن هم خیلی روشن نیست؛ طبیعتاً طبق معیارهای خود آنها عمل می کردند.
آن خان پدر آن مردم را در می آورد. من در بلوچستان وضعیتی را دیدم که حقیقتاً قابل توصیف نیست؛ یعنی اگر کسی توصیف کند، شما باور نخواهید کرد؛ یعنی این قدر با حالا فاصله دارد. یک عده در آن جا از همه جهت در نهایت راحتی و آسایش زندگی می کردند؛ در ایرانشهر، مثل اعیان تهران زندگی می کردند ! در فنوج و اسپکه و آن دور دستهایی که پای آدمهای معمولی به آن جا نمی رسید، اینها در وضعیت اشرافی زندگی می کردند در همان شهرها مردمی بودند که اولیات زندگی برایشان وجود نداشت؛ یعنی فقر به معنای تلخ و سیاه، سأله ی آن وقت در آن جا بود، نه جاده ای، نه آبی، نه برقی، نه در تابستان وسیله ی خنک کننده یی. مردم آن جا وطر محروم شدند.
مردم هم راه زندگی را فهمیده بودند. هر کسی می خواست زندگی کند، باید منفذی به آن خان می یافت. آخوند هم اگر می خواست زندگی کند، بایستی خودش را به خان وصل می کرد؛ لذا خیلی از روحانیون آن جا هم به خوانین متصل شده بودند، با آنها ارتباط داشتند، با آنها مأنوس بودند و زندگیشان یک طوری می گذشت. این وضعیت بلوچستان بود. مردم در آن جا این گونه رنج کشیدند. (41)