خاطرات و حکایتها جلد پنجم

نویسنده : موسسه فرهنگی قدر و ولایت

تاریخ هزار ساله روحانیت شیعه

آنچه برای ما روحانیون مهم است، این است که جایگاه خودمان را در روند انقلاب پیدا کنیم. به نظر من هنر روحانیت در طول تاریخ این بوده که جای خودش را پیدا کرده است؛ بخصوص آقایان جوان و برادران پر نشاط باید برای آیندها به این نکته توجه کنند. این بینش، افق دید روحانیت را مشخص می کند.
هزار سال است که روحانیت شیعه به صورت یک صنف و یک قشر باقی است. از این هزار سال، حدود چهارصد سالش دوران عدم تقیه است - که شکور، کشور شیعه؛ و روحانیت هم روحانیت شیعه بود - اما ششصد سال از این هزار سال، دورانی است که روحانیت در تقیه، در خفا، در فرار و در حبس زندگی کرده است. این تاریخ هزارساله دو دوران کاملاً متمایز از هم را گذرانده است.
همین علامه حلی (21) با این عظمت را که شما می بینید، یا محقق (22) یا شیخ طوسی (23) با آن علو مقام - که از لحاظ علمی، در بین همه علمای شیعه از اول تا امروز، نظیرش واقعاً نیامده است - اینها در نهایت شدت زندگی کردند. خانه و کتابخانه شیخ طوسی را به بغداد آتش زدند؛ مردی که سالهای متمادی در بغداد مسند تدریس داشت، آواره کردند؛ به نجف پناه آورد و بعد از آن، سالها در نجف زندگی کرد که نجف حوزه شد؛ والا حوزه ی شیعه به خاطر وجود شیخ مفید (24) و سید مرتضی (25) و شیخ طوسی، در بغداد بود؛ بعد ایشان را که آواره کردند، به نجف آمد و در آن جا بساط تدریس و علم را گستراند.
این سلسله ای علمای بزرگی که شما قبل از صفویه می شناسید - شهیدین (26) محقق کرکی (27) دیگران و دیگران - در آن دروان زندگی کردند. آن دوران، دوران اختناق و شدت بود. آنان در آن دوران توانستند خودشان را حفظ کنند؛ یعنی جای خودشان را پیدا کردند. جایشان کجاست؟ جایشان در کنار مردم مظلوم شیعه. آنان می توانستند برای خودشان، حسابی جدا از حساب مردم باز کنند؛ اما هیچ وقت این کار را نکردند؛ در کنار مردم باقی ماندند. بعد ناگهان تحولی انجام گرفت و صفویه روی کار آمدند و علما آزاد شدند؛ یعنی علمای شیعه در فضای واسعی قرار گرفتند.

روحانیت همواره در خدمت دین و مردم بوده است

شما ملاحظه کنید، در میان علمای دوران صفویه، شیخ السلام هست، عالم عروف مورد توجه شاه هست، میرداماد (28) هست، شیخ بهایی (29) هست، ملامحمد باقر سبزواری (30) هست. همه ی آنان شیخ الاسلام ها و علمای بزرگ و مورد توجه دربارها بودند؛ اما زندگی آنان را که نگاه می کنید، می بیندید مثل یک عالم غیر وابسته ی به دستگاهها زندگی می کردند؛ یعنی درست در کنار مردم، با مردم در خدمت مردم و یک مردم؛ این چیزی خیلی عجیبی است. یا مثلاً مجلسی (31) که شیخ الاسلام بزرگ اصفهان بوده و آنان داستگاه با عظمت را داشته، یک روحانی بوده که مردم به او مراجعه می کردند و مسأله می پرسیدند؛ همین کارهایی که امروز روحانیون در طول این مدت می کرده اند. بعد هم وقتی که دوران ارتباط با سلاطین پایان گرفت (در آن اوایل، چون سلاطین صفویه به علما احتیاج داشتند، به آنها روی می آوردند و به طرفشان می رفتند؛ لذا یک مقدار ارتباط داشتند) شما می بیندی که علما سلسله ی جداگانه ای شدند که باز در خدمت دین، در خدمت معارف و در خدمت مردم بودند و هیچ کس نتوانست از آنان سوء استفاده کنند. این را با روحانیت بقیه فرق اسلامی - فرق گوناگون سنی، فرق اباضیه و زیدیه و امثال اینها، که به آن معنا سنی هم نیستند؛ بعضی خوارجند - مقایسه کنید؛ هیچکدام از آنها این خصوصیت شیعه و علمای امامیه (رضوان الله علیهم) را نداشتند. به نظر من، این موهبت الهی است؛ یعنی ناشی از یک عقل الهی است که خدای متعال به آنان الهام کرد و آن جایگاه را پیدا کردند.

روحانیت باید در موضع حراست و دفاع از نظام قارار بگیرد

من نمی خواستم به تفصیل در این باره صحبت بکنم؛ منظور اشاره یی بر وضع کنونی بود. البته این موضعی که امروز پیش آمده - یعنی دین وفقه حاکم شده است - در طول تاریخ اسلام سابقه ندارد. این چیزی است که جز در دوره ی حکومت اسلامی بعد از صدر اسلام - همان چند سال معدود - دیگر وجود نداشته است. این وضع را نمی شود با وضع زمان صفویه مقایسه کرد؛ آنها یک مشت کودتاچی و قلمدرهایی بودند که سرکار آمدند و تصادفاً شیعه بودند؛ مثل قاجاریه که در این کشور حاکم بودند. صفویه با قاجاریه، از لحاظ محتوای کار و سلطنت و بقیه ی شرایط حکومت، تفاوتی که نداشته است؛ فقط وابستگی شیعی داشتند.
من می خواهم این را عرض بکنم که امروز مسأله چیز دیگری است. امروز موضع روحانیت چه باید باشد و کجا بگیرد؟ حقیقت این است که امروز در جهات مختلف، روحانیت باید در موضع حراست و دفاع از نظام قرار بگیرد؛ این را هرگز نباید فراموش کرد. امروز هیچ عاملی نباید بتواند روحانیت شیعه را از دفاع از نظام جمهوری اسلامی منفک کند. هر شرایطی که پیش بیاید، این گونه است. (32)