خاطرات و حکایتها جلد پنجم

نویسنده : موسسه فرهنگی قدر و ولایت

شوق آن زمان و کار این زمان !

یادم می آید اوایل انقلاب، قبل از این که مجلس شورای اسلامی تشکیل بشود. هفته یی یک بار در دانشگاه برای این جوانان صحبت می کردم و به سؤالات آنان پاسخ می دادم. آن جا گفتم که الحمدالله تا یکی، دو ماه دیگر کار شورای انقلاب تمام می شود و مجلس شورای اسلامی تشکیل می گردد و ما هم سراغ کارهایمان می رویم و ان شاء الله یک درس نهج البلاغه و یک درس قرآن و کلاسهای دیگر برای شما می گذاریم. در آن زمان شوق ما این بود، الان هم همین است؛ اما غافل از انی که آن کاری که اسنان می تواند در یک صحنه ی اجتماعی بکند، به هیچ وجه کمتر از کار درس قرآن برای پانصد نفر دانشجو نیست. ما واقعاً این را عادت نکرده ایم که خیال کنیم که حالا این کار هم اهمیت آن کار را دارد. (17)

اول بار در سال 42 به کرمان آمدم

همان طور که جناب آقای جعفری (18) اشاره کردند، من کم و بیش با روحانیون و وضع روحانیت کرمان آشنا هستم و سفرهای متعددی که در سالهای پیش از انقلاب به کرمان آمدم در ذهن من همواره از فصول شیرین و روشن خاطرات گذشته است. اول بار در سال 42 به کرمان آمدم؛ که بحبوحه ی مبارزات بود، و مدرسه ی معصومیه مرکز مبارزات بوئد. در آن جا یک روز هم مرحوم آیت الله صالحی کرمانی (19) (رحمةالله علیه) که در آن وقت محور روحانیت کرمان بودند - آمدند و من ایشان را هم از نزدیک دیم و با وضع روحانیت کرمان و با آقایان آشنا شدم. من بعضی از آقایان حاضر در جلسه را از آن وضع کرمان و اجتماعات مردم و حضور صمیمانه ی روحانیون را در آن جا دیم، و برادران عزیزی که در جلسه تشریف دراند، تأثیرشان در روحیات مردم، انسشان با مردم، و کار کرمان را بخوبی مشاهده کردم. انشا الله که این روال حسن همواره در آن شهر تابناک و روشن و پر صفای مادی و معنوی باقی باشد و خداوند گذشتگان را رحمت کند و شما آقایان عزیز را حفظ فرماید. (20)

تاریخ هزار ساله روحانیت شیعه

آنچه برای ما روحانیون مهم است، این است که جایگاه خودمان را در روند انقلاب پیدا کنیم. به نظر من هنر روحانیت در طول تاریخ این بوده که جای خودش را پیدا کرده است؛ بخصوص آقایان جوان و برادران پر نشاط باید برای آیندها به این نکته توجه کنند. این بینش، افق دید روحانیت را مشخص می کند.
هزار سال است که روحانیت شیعه به صورت یک صنف و یک قشر باقی است. از این هزار سال، حدود چهارصد سالش دوران عدم تقیه است - که شکور، کشور شیعه؛ و روحانیت هم روحانیت شیعه بود - اما ششصد سال از این هزار سال، دورانی است که روحانیت در تقیه، در خفا، در فرار و در حبس زندگی کرده است. این تاریخ هزارساله دو دوران کاملاً متمایز از هم را گذرانده است.
همین علامه حلی (21) با این عظمت را که شما می بینید، یا محقق (22) یا شیخ طوسی (23) با آن علو مقام - که از لحاظ علمی، در بین همه علمای شیعه از اول تا امروز، نظیرش واقعاً نیامده است - اینها در نهایت شدت زندگی کردند. خانه و کتابخانه شیخ طوسی را به بغداد آتش زدند؛ مردی که سالهای متمادی در بغداد مسند تدریس داشت، آواره کردند؛ به نجف پناه آورد و بعد از آن، سالها در نجف زندگی کرد که نجف حوزه شد؛ والا حوزه ی شیعه به خاطر وجود شیخ مفید (24) و سید مرتضی (25) و شیخ طوسی، در بغداد بود؛ بعد ایشان را که آواره کردند، به نجف آمد و در آن جا بساط تدریس و علم را گستراند.
این سلسله ای علمای بزرگی که شما قبل از صفویه می شناسید - شهیدین (26) محقق کرکی (27) دیگران و دیگران - در آن دروان زندگی کردند. آن دوران، دوران اختناق و شدت بود. آنان در آن دوران توانستند خودشان را حفظ کنند؛ یعنی جای خودشان را پیدا کردند. جایشان کجاست؟ جایشان در کنار مردم مظلوم شیعه. آنان می توانستند برای خودشان، حسابی جدا از حساب مردم باز کنند؛ اما هیچ وقت این کار را نکردند؛ در کنار مردم باقی ماندند. بعد ناگهان تحولی انجام گرفت و صفویه روی کار آمدند و علما آزاد شدند؛ یعنی علمای شیعه در فضای واسعی قرار گرفتند.