خاطرات و حکایتها جلد پنجم

نویسنده : موسسه فرهنگی قدر و ولایت

آن وقت این آقای سلحشور این قدر قشنگ این نقش را بازی کرده بود. اول این نمایش این طور است که کروبیان ملاً اعلی دارند مدح آن مثال ملکوتی و به اصلاح قالب مثالی ایوب را می کنند

ما آدم وقتی نگاه می کرد، خیال می کرد که واقعاً خود ایوب پیامبر آن جا ایستاده است. بعد از نمایش گفتم: من که آخوندم و این همه در زندگی پیامبران مطالعه کرده ام، بعد از این نمایش تو، معرفت و ارادتم به حضرت ایوب بیشتر شد ! و این خاصیت هنر است که دانسته های ذهنی را به صورت ملموس در اختیار آدم می گذارد. شماها چنین هنرهای بحمدالله غزیر و پر مایه در اختیارتان هست؛ باید کار کنید، باید زیاد کار کنید، باید بنویسید، باید قصه بنویسید،باید نمایشنامه بنویسید، باید اجرا کنید، این، آن کاری است که الان وجود دارد. (15)

در تشکیلات آینده تو را استاندار سیستان و بلوچستان می کنم بشرطی که این زمینها را مثل ریکه پوت بکنی

از این یک میلیون و ششصد هزار کیلومتر مربع زمینی که در کشور ما وجود دارد. به احتمال زیاد بخش عمده اش قابل کشت است. ما هنوز استفاده از آب کویر را تجربه نکرده ایم. کسی نمی تواند بگوید که در کویر امکان کشت نیست. مثلاً بلوچستان یک قلم است. بلوچستان از لحاط مساحت، بعد از خراسان دومین استان کشور است. صور عمومی هم این است که بلوچستان یک منطقه خشک و بی آب و علف است؛ و حال آن که منطقه خشک و بی آب و علفی نیست. البته بی علف است، اما بی آب نیست. در بلوچستان، آبهای نزدیک به سطح زمین بسیار است و قاعدتاً اگر چاههای عمیق بزنند، ممکن است آبهای تحت الارضی خیلی زیادی هم داشته باشد، که من از آن اطلاعی ندارم؛ اما آن که من اطلاع دارم، آن جا آبهای نزدیک به سطح زمین فراوان است، یعنی مثلاً در مناطقی یک متر، و در مناطقی سه متر که زمین را بکنند، آب فراوانی پیدا خواهد شد.
من یادم نمی رود که در خاش یک وقت بالای سرچاقی رفتیم؛ آب آن چاه واقعاً مثل یک رودخانه عظیم می جوشید. سه متر کنده بودند و با موتور آب می کشیدند؛ یک رودخانه راه انداخته بود. در منطقه ی ایرانشهر هم که ما رفتم، این طور بود. متأسفانه کار لازم در آن جا نشده است البته خیلی کار شده است؛ چه دستگاههای رسمی دولت، چه جهاد سازندگی، و چه گروههای کوچکی که اول انقلاب خود ما در جریانش بودیم، می رفتند و کار می کند؛ من کارهای آنها را منکر نیستم و می دانم که خیلی کار انجام شده؛ اما آن کاری که باید بشود، نشده است.
من فراموش نمی کنم وقتی که ایرانشهر بودم، یک بار با لباس بلوچی با ماشین به طور قاچاق از ایرانشهر به زاهدان می رفتم، تا مسافری را که از خانواده ی ما به زاهدان آمده بود، بیاورم. من به طور قاچاق تردد می کردم؛ زیرا مجاز نبودم که این راه را بروم یک تبعیدی دیگر هم از اهل نقد پهلوی من سوار بود؛ او را هم با خود می بردم. وقتی که می رفتم، من در راه همین طور به این دشتهای افتاده و بدون استفاده نگاه می کردم. می دانید که آن منطقه، یک مقدار کوهستانی و یک مقدار هم دشتهای بازی است که کمتر دشتی به آن خوبی هست؛ دشتهای صاف و مسطح که واقعاً برای زراعت خیلی خیلی مناسب و مساعد است. این دشتها پر از بوته های علف است؛ یعنی کاملاً حاکی از وجود رطوبت در زمینهاست که بوته های علف زیادی را ایجاد کرده است. در آن وقتها با این که واقعاً هیچ امید نقدی هم در دل نداشتم، اما در عین حال همین طوری در حال تبعید، به شوخی - که در آن ایام از این شوخیها با دوستان و رفقا می کردیم - به همراهم گفتم: ان شاء الله در تشکیلات آینده، تو را استاندار بلوچستان می کنیم؛ به شرط این که این زمینها را مثل ریکه پوت بکنی ! ریکه پوت باغی در نزدیک ایرانشهر است که یک وقت ایتالیاییها - حدود سی، چهل سال قبل از این - آمدند آن جا را سرسبز کردند؛ که وقتی انسان وارد ریکه پوت می وشد، خیال می کند مازندران است. واقعاً ریکه پوت مثل مازندران است. درخت اکالیپتوس آن جا بیست متر ارتفاع دارد ما همیشه اکالیپتوس را دو متر، سه متر چهار متر دیده بودیم؛ اما در آن جا این درخت بیست متر ارتفاع داشت ! آن منطقه از لحاظ عظمت استعداد، چیز عجیبی است. یا مثلاً در آن جا گوجه فرهنگی به قدر یک گرمک یا طالبی می رویید ! البته چون نمی توانستند استحصال کنند، آن دور می ریختند. یک مقدارش را آب می گرفت، و یک مقدار دیگر را بزور به ماها و به دوست و آشناها و به مردم شیعه ی آن جا می داند؛ غالبش را هم دور می رختند. یا مثلاً پیازهای محصول آن جا را برای ما می آوردند، که به قدر یک طالبی بود؛ مبالغه نیست ! غرض، من به همراهم گفتم که وقتی استاندار این منطقه شدی، باید این جا را مثل ریکه پوت بکنی؛ و این می شود. متأسفانه او که البته توان این کارها را نداشت - بلکه آن استانداردهایی هم که بعد از تشکیلات جدید گذاشتیم، واقعاً هیچکدام نتوانستند یک ریکه پوتدیگر را در آن جاها درست کنند.

بلوچستان می تواند مثل جیرفت باشد

می خواهم عرض بکنم که مسأله ی زمین با این کارها حل نمی شود. حالا شما قدمی برداشته اید، که البته قدم بسیار مهمی است - قدم اول بود؛ قدم باارزشی است - اما این، عاقبت آنچه که ما در جمهوری اسلامی انتظار داریم نیست. ما بایستی یک بلوچستان به آن عظمت را، به یک باغستان تبدیل کنیم؛ یعنی بلوچستان می تواند مثل جیرفت باشد. آقایان هرکدام به جیرفت رفته باشند. می دانند که شهر جیرفت تماماً یک باغ بزرگ است. همه شهری، از اولی که انسان وارد می شود، مثل این که وارد باغی شده است. منطقه ی بلوچستان می تواند آن طور بشود. باید این کارها بشود؛ و این نخواهد شد، مگر اینکه زمین در دست مردم به این زمینی دل ببندند و بفهمند که زمین متعلق به آنهاست؛ بایستی آن را آباد کنند و زندگی خود و دیگران را از این زمین اداره نمایند.